جهت مشاهده اطلاعات به تفکیک سال، به بخش اطلاعات آماری در منوی اطلاعات نشریه مراجعه فرمایید.
اولین سال انتشار
1387
تعداد دورهها
19
تعداد شمارهها
69
تعداد نویسندگان
792
تعداد مقالات ارسال شده
1,799
تعداد مقالات رد شده
1,023
تعداد مقالات پذیرفته شده
622
تعداد داوران
290
نشریه اقتصاد و توسعه کشاورزی توسط دانشگاه فردوسی مشهد با همکاری انجمن اقتصاد کشاورزی ایران منتشر می شود. این نشریه از نیمه دوم سال 1387 شروع به چاپ و از سال 1389بهصورت فصلنامه (4 بار در سال) منتشر میشود. این نشریه مقالات پژوهشی فارسی یا انگلیسیپژوهشگران گرانقدر در حوزههای مختلفاقتصاد کشاورزی در زمینههایمدیریت کشاورزی، بازاریابی و تجارت محصولات کشاورزی، سیاست و توسعه کشاورزی و اقتصاد منابع طبیعی و محیط زیست را که برای اولین بار منتشر میشود، مورد پذیرش قرار میدهد.
در این نشریه، مقالات پژوهشی به دو زبان فارسی یا انگلیسی قابل بررسی هستند.
تاریخ آخرین به روز رسانی وب سایت نشریه: 1405/02/12
امیر مهرجو، حمید امیرنژاد، کمال عطایی سلوط، حسین آزادی
چکیده تولید انرژی از بقایای کشاورزی یک حوزه مهم تحقیقاتی با پتانسیل قابلتوجهی برای تولید انرژی پایدار است. در ایران، استفاده از بقایای کشاورزی برای تولید انرژی، بهدلیل ویژگیهای جغرافیایی مطلوب، پتانسیل مقابله با ناامنی انرژی، کاهش انتشار گازهای گلخانهای و ایجاد فرصتهای اقتصادی برای جوامع روستایی را دارد؛ بنابراین، هدف این مطالعه ارزیابی اثرات رفاهی و زیستمحیطی استفاده از انرژی زیستتوده سلولزی در ایران، با تمرکز ویژه بر استفاده از یک مدل تعادل جزئی با به حداکثر رساندن مجموع مازاد مصرفکنندگان زیستتوده و تولیدکنندگان زیستتوده، مشروط به محدودیتهای در دسترس بودن منابع برای تحلیل پیامدهای اقتصادی است. در این مطالعه جهت ارزیابی اثرات رفاهی و زیستمحیطی از زیستتوده دو محصول گندم و برنج استفاده شده است. نتایج شبیهسازی مدل نشان میدهد که رفاه مصرفکنندگان زیستتوده کاهش و تولیدکنندگان زیستتوده افزایش مییابد؛ بهطوریکه در قیمت 3/286 میلیون ریال در هر تن برای زیستتوده گندم و 9/275 میلیون ریال در هر تن برای زیستتوده برنج حداکثر رفاه اجتماعی حاصل میگردد. همچنین نتایج نشان داد که افزایش قیمت زیستتوده منجر به افزایش تولید زیستتوده میشود و با بکارگیری این زیستتوده تولید شده از دو محصول گندم و برنج در تولید برق میتوان میزان انتشار گاز گلخانهای را تا 2/8 درصد در کشور را کاهش داد؛ بنابراین با توجه به نتایج، قیمتگذاری مناسب زیستتوده و ایجاد انگیزه برای جمعآوری پسماند محصولات کشاورزی و سرمایهگذاری در نیروگاههای تولید برق از زیستتوده میتواند بهعنوان سیاستهای افزایش رفاه اجتماعی و بهبود کیفیت محیطزیست انتخاب شود. در نهایت نتایج این تحقیق میتواند به سیاستگذاری برای توسعه استراتژیهای کاهش انتشار گازهای گلخانهای در کشور با منابع فراوان زیستتوده کمک کند.
چکیده افزایش سریع جمعیت، تغییرات اقلیمی و محدودیت منابع تولید، تأمین امنیت غذایی جهان را با چالشی بزرگ مواجه کرده است. نظامهای تولید غذایی پایدار، ازجمله نظامهای تولید دامی مبتنی بر چرا، نقش مهمی در مقابله با این چالش دارند. این نظامها نهتنها بخشی از تقاضای جهانی گوشت و محصولات لبنی را تأمین میکنند، بلکه به تنوعبخشی منابع غذایی و پایداری اکوسیستمها کمک میکنند. بااینحال، این نظامها بهویژه در کشورهای درحالتوسعه و مناطق خشک و نیمهخشک با چالشهای متعددی مواجه هستند. این مطالعه باهدف شناسایی و تحلیل چالشهای پیش روی نظامهای دامی در شرایط تغییر اقلیم در استان کرمانشاه انجام شد. جامعه آماری شامل ۱۴۰ کارشناس و خبره در حوزه تخصصی مدیریت امور دام و منابع طبیعی بودند کهبه روش سرشماری مورد مطالعه قرار گرفتند. از بین این کارشناسان ۱۳۱ نفر (با نرخ پاسخگویی 93 درصد) پرسشنامههای تحقیق را تکمیل کردند. روایی محتوایی و پایایی پرسشنامه توسط اعضای هیأت علمی و کارشناسان تأیید شدند. دادهها بهوسیله پرسشنامه محققساخته گردآوری و با نرمافزار SMART-PLS تحلیل شد. نتایج نشان داد مهمترین چالشهای پایداری این نظامهابهترتیب شامل چالشهای زیستمحیطی با ضریب مسیر (756/0β=)، اقتصادی (683/0β=)، مدیریتی (669/0β=)، فنی (593/0β=)، اجتماعی (563/0β=) و قانونی (454/0β=) بودند. در بین چالشهای زیستمحیطی، تغییرات اقلیمی و خشکسالی مهمترین سهم را در پایداری نظامهای تولید دامی استان دارا بودند.همچنین چالشهای اقتصادی مانند بالا بودن قیمت نهادهها، ضعف توان مالی دامداران و نوسانات بازار و عدم دسترسی به اعتبارات نیز از موانع مهم بودند. شناخت این چالشها میتواند به تدوین راهکارهای عملی برای ارتقای پایداری این نظامها کمک کند.بهمنظور بهبود پایداری نظامهای دامی، راهکارهایی نظیر ایجاد تشکلهای محلی، افزایش دسترسی به آموزشهای فنی، توسعه فناوریهای نوین و حمایت مالی از دامداران پیشنهاد شد.
چکیده امروزه، با توجه به چالشهایی مانند کمبود منابع آب، تغییرات اقلیمی، نیاز به حفظ محیطزیست، افرایش بهرهوری، سیستمهای آبیاری هوشمند، بررسی شرایط مزرعه، استفاده از فناوریهای نوین و تحول دیجیتال نقش اساسی در تبدیل کشاورزی به یک صنعت پیشرفته و پایدار ایفا میکنند. هدف از پژوهش حاضر، واکاوی نقش فناوریهای واقعیت مجازی و واقعیت افزوده در توسعۀ کشاورزی هوشمند با نقش میانجی تحول دیجیتال است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت روش، توصیفی-همبستگی بود. جامعۀ آماری پژوهش، کلیۀ تولیدکنندگان محصولات کشاورزی استان اردبیل بود. با توجه به نامحدود بودن حجم جامعۀ آماری، حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران، 384 نفر تعیین شد که انتخاب این افراد از جامعۀ آماری با روش تصادفی ساده صورت گرفت و پرسشنامۀ پژوهش در بین آنها توزیع گردید. روایی پرسشنامهها بهوسیلۀ تحلیل عاملی تأییدی و پایایی آنها با روش آلفای کرونباخ بررسی و تأیید شد. تحلیل دادهها با روش مدلسازی معادلات ساختاری و با کمک نرمافزارهای SPSS 26 و Smart-PLS 3 انجام شد. یافتهها نشان دادند که واقعیت مجازی، واقعیت افزوده و تحول دیجیتال بر کشاورزی هوشمند، تأثیر مثبت و معنادار دارند. واقعیت مجازی بهعنوان یک فناوری نوظهور در کشاورزی هوشمند میتواند به بهبود آموزش، تصمیمگیری، طراحی سیستمها و مدیریت مزارع کمک کند. استفاده از واقعیت افزوده، مراحل و فرآیندهای مختلف کشاورزی را پایش میکنند و دادههای گردآوری شده را در تصمیمگیریهای مرتبط هم به کار میبرند و تحول دیجیتال با ایجاد زیرساختهای فناورانه، هوشمندسازی فرآیندها، افزایش بهرهوری و کاهش اتلاف منابع، بستری قدرتمند برای توسعۀ کشاورزی هوشمند فراهم میکند.
چکیده محدودیت شدید منابع آبی و ناپایداری بازارهای جهانی، ضرورت بازنگری در الگوی صادرات محصولات کشاورزی را دوچندان کرده است. در سالهای اخیر، سیاستهای محدودکننده صادرات محصولات آببر بدون توجه به بازده اقتصادی آب، موجب فاصله ترکیب صادراتی از حالت بهینه شده است. این پژوهش با هدف شناسایی الگوی بهینه صادرات محصولات کمآببر ایران و ارزیابی پایداری بازارهای هدف، با استفاده از دو رویکرد مکمل انجام شده است. هدف این پژوهش، بررسی امکان ارتقای ترکیب صادراتی محصولات کشاورزی منتخب به حالتی بهینه است؛ بهطوریکه درآمد حاصل از صادرات با همان میزان مصرف آب مجازی بیشینه و یا مصرف آب مجازی با همان میزان ارزآوری حداقل شود. در این راستا، ابتدا با استفاده از الگوی زنجیره مارکوف، پایداری صادرات محصولات عمده کشاورزی ایران در بازارهای هدف طی دورهی ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۲ تحلیل شد. سپس دو الگوی برنامهریزی ریاضی جداگانه تدوین گردید. الگوی نخست با هدف بیشینهسازی درآمد صادراتی تحت قید مصرف آب و الگوی دوم با هدف کمینهسازی مصرف آب مجازی تحت قید درآمد صادراتی برآورد شد. نتایج نشان داد محصولاتی مانند زعفران، با توجه به کارایی اقتصادی بالای آب و ارزش افزوده صادراتی، گزینههای مناسبی برای تمرکز صادرات هستند. همچنین، بازارهایی مانند افغانستان در صادرات زعفران بیشترین پایداری را داشتند، در حالیکه برخی بازارهای بزرگ مانند اسپانیا و امارات ناپایدارتر بودند. بر اساس نتایج الگوهای بهینه در الگوی صادراتی ایران، بدون کاهش درآمدهای ارزی و با چینش صحیح بازارهای هدف و نسبت مناسب صادرات محصولات میتوان در حدود 5 تا 40 درصد در مصرف آب صرفهجویی نمود. از طرفی، نتایج بر امکان افزایش درآمد حاصل از صادرات در بازه 5 تا 55 درصدی با الزام تثبیت مصرف آب در الگو دلالت دارد. بنابراین، باتوجه به نتایج و با استناد بر جز دوم ماده 11 قانون برنامه هفتم توسعه، درنظرگیری مشوقهای صادراتی در این زمینه راهگشا خواهد بود.
محمد خراسانی، فاطمه رزاقی بورخانی، طاهر عزیزی خالخیلی
چکیده بخش کشاورزی ایران با وجود اهمیت حیاتی، با چالشهای ساختاری و ضعف در نظام بازاریابی کارآمد مواجه است. رویکرد بازاریابی کارآفرینانه بینالمللی (IEM)، بهعنوان یک استراتژی نوآورانه و فرصتمحور برای خلق ارزش در بازارهای خارجی، برای واحدهای گلخانهای استان تهران یک ضرورت راهبردی است. هدف اصلی پژوهش حاضر، شناسایی و تحلیل ساختارمند موانع و محدودیتهای بازاریابی کارآفرینانه بینالمللی در راستای ارائه راهکارهای راهبردی برای توسعه صادرات محصولات گلخانهای است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه بهرهبرداران (مدیران و مالکان) واحدهای تولیدی سبزی و صیفیجات گلخانهای فعال در چهار شهرستان کلیدی استان تهران شامل پاکدشت، پیشوا، ورامین و شهر ری بودند که مجموعاً ۱۹۳۴ واحد را تشکیل میدهند. با استناد به جدول کرجسی و مورگان، حجم نمونه ۳۲۲ واحد تعیین گردید. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی-پیمایشی است. دادهها از طریق پرسشنامه گردآوری شده و موانع با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی مبتنی بر روش PLSدر نرمافزار SmartPLS نسخه ۳ مورد ارزیابی قرار گرفت. موانع و محدودیتهای بازاریابی کارآفرینانه بینالمللی با استفاده از هفت مؤلفه (شامل موانع اقتصادی-مالی، حمایتی-قانونی، زیرساختی-نهادی، سیاستگذاری-برنامهریزی، بازاریابی سبز، آموزشی-اطلاعرسانی و اجتماعی-فرهنگی) و ۲۸ گویه نهایی مورد سنجش قرار گرفت. نتایج حاصل از تحلیل عاملی تأییدی حاکی از برازش و پایایی مطلوب ساختار هفتعاملی موانع است و تمامی مؤلفهها در سطح اطمینان ۹۹ درصد معنادار بودند. مطابق یافتهها، مهمترین موانع بر اساس ضریب مسیر بهترتیب عبارتاند از: موانع اقتصادی-مالی (848/0)، موانع حمایتی-قانونی (820/0) و موانع زیرساختی-نهادی (819/0). همچنین، گویههای کلیدی با بالاترین بار عاملی شامل فقدان سرمایه کافی برای استانداردسازی تجهیزات واحدهای کسبوکار و تحریمهای دولتی و محدودیت در ورود نهادههای تولیدی باکیفیت و مجاز بودند. نتایج پژوهش بهوضوح نشان میدهد که موانع کلان محیطی و بیرونی، مؤثرترین چالش در محدودسازی بازاریابی کارآفرینانه بینالمللی محسوب میشوند. رفع این محدودیتها نیازمند مداخله جدی نهادهای دولتی در قالب حمایت مالی از صادرات، تسهیل فرایندهای اداری و توسعه زیرساختهای هوشمند و زنجیره تأمین سرد است. در این راستا، طراحی مکانیزم اعطای تسهیلات سرمایهای هدفمند صادراتی با نرخ بهره پایین، بهمنظور استانداردسازی و مکانیزاسیون تجهیزات سردخانهای و بستهبندی در واحدهای گلخانهای پیشنهاد میشود.
خدیجه کریمی، مصطفی مردانی نجف آبادی، عباس میرزایی
چکیده در شرایطی که فشار جمعیتی فزاینده و کاهش منابع طبیعی، مدیریت پایدار ضایعات کشاورزی را به یکی از اولویتهای ملی در چارچوب اقتصاد زیستی تبدیل کرده است، ارزیابی جامع کارایی این سیستمها از اهمیت ویژهای برخوردار است. این مطالعه با هدف ارزیابی کارایی زیستاقتصادی بازیافت ضایعات مواد غذایی در ۳۱ استان ایران طی دوره ۱۳۹۳ تا ۱۳۹۸ طراحی شده است. برخلاف مطالعات سنتی که تنها خروجیهای مطلوب را مدنظر قرار میدهند، در این مطالعه از مدل تحلیل پوششی دادههای شبکهای پویا (DN-DEA) استفاده شده تا خروجیهای نامطلوب شامل دیاکسیدکربن (CO₂) و متان (CH₄) بهصورت همزمان در ساختار ارزیابی کارایی گنجانده شوند. یافتهها نشان میدهد که تنها پنج استان (تهران، بوشهر، ایلام، خوزستان و خراسان جنوبی) در تمام سالهای مورد بررسی، دارای کارایی کامل (امتیاز ۱) بودهاند، در حالیکه استانهای گلستان (34/0)، کردستان (35/0)، سیستان و بلوچستان (36/0) و آذربایجان شرقی (41/0) عملکردی بسیار پایین داشتهاند. میانگین کارایی دورهای نیز از 72/0 در سال ۱۳۹۳ به 61/0 در سال ۱۳۹۸ کاهش یافته است. بر این اساس، دستیابی به اهداف توسعه پایدار در گرو بهبود مستمر فرآیندهای بازیافت و کاهش آلایندههای زیستمحیطی در سراسر کشور است. آزمون همبستگی پیرسون رابطهای مثبت، قوی و معنادار (r ≥ 0.94, p < 0.01) میان کارایی بازیافت و کارایی در مدیریت خروجیهای نامطلوب تأیید میکند؛ این یافته بیانگر آن است که استانهایی که در کاهش هزینه، مصرف انرژی و انتشار گازهای گلخانهای موفقتر هستند، بهطور همزمان کارایی بالاتری در بازیافت ضایعات نیز کسب میکنند. نتایج این پژوهش بر ضرورت اتخاذ سیاستهای منطقهمحور و تسهیل انتقال دانش از استانهای الگو به مناطق کمکارا تأکید دارند.
چکیده بخش کشاورزی ایران سهمی قابلتوجه در انتشار گازهای گلخانهای و تشدید تغییرات اقلیمی دارد. این پژوهش با هدف برآورد میزان انتشار گازهای گلخانهای بخش کشاورزی ایران و شناسایی فرصتهای کاهش آن انجام شده است. میزان انتشار گازهای گلخانه ای بخش کشاورزی با لحاظ منابع مختلف از جمله کودهای آلی و شیمیایی، دام ها، شالیزارها، انتشار غیرمستقیم خاک، گازوئیل، برق و گاز مصرفی این بخش برآورد گردید. براساس نتایج پژوهش مجموع انتشار مستقیم و غیرمستقیم گازهای گلخانهای در بخش کشاورزی ایران حدود ۱۰۳ میلیون تن CO₂eq در سال است که معادل ۱۰ درصد از کل انتشار کشور میباشد. بیشترین سهم انتشار مربوط به تخمیر رودهای دامها، مصرف کودهای شیمیایی و آلی، مصرف انرژی و آزاد شدن کربن خاک است. یافتهها بیانگر آن است که برآوردهای رسمی نهادهایی مانند IPCC وUNFCCC بهدلیل عدم لحاظ CO₂eq منتشر شده از خاک و مصرف انرژی در بخش کشاورزی به عنوان سهم بخش کشاورزی از انتشار، میزان انتشار را کمتر از واقع نشان میدهند که نیازمند بازنگری و توجه ویژه در سیاستگذاریهای ملی است. در سطح سیاستگذاری، تجربه کشورهایی مانند ایالات متحده نشان داده است که اجرای قوانین حمایتی و تخصیص بودجه مشخص برای کاهش انتشار، اثرگذار است. در ایران نیز پیشنهاد میشود بخشی از تولید ناخالص داخلی به توسعه کمکربن اختصاص یابد. در این راستا، اصلاح الگوی مصرف نهادهها و تولید کودهایی با رهایش کنترل شده، ترویج انرژیهای تجدیدپذیر، گذار تدریجی از دامداریهای سنتی به صنعتی و استفاده از افزودنیها و واکسنهای کاهنده متان در دامداریهای صنعتی، و بهرهگیری از سامانههای زراعی تلفیقی مانند دارکشتورزی میتواند مؤثر باشد.
چکیده در پژوهش حاضر، برای بررسی پایداری قیمت محصولات دامی در ایران، از مدل ARFIMA استفاده و دادههای قیمتی در دو سطح مزرعه و خردهفروشی برای محصولات دامی (گوشت گوسفند، گاو، مرغ، شیر و تخممرغ) تحلیل شدهاند. علاوه بر این، تأثیر سه تکانه مهم اقتصادی شامل حذف ارز ترجیحی، کووید-۱۹، و خروج آمریکا از برجام نیز در نظر گرفته شده است. نتایج مدل نشان میدهد که قیمت تمامی محصولات دامی دارای حافظه بلندمدت است. این امر به معنای آن است که تکانههای قیمتی گذشته، اثرات خود را برای مدت طولانی بر قیمتهای آتی حفظ میکنند. تحلیلها وجود تفاوتهای قابل توجهی در پایداری قیمت بین دو سطح مزرعه و خردهفروشی را آشکار میسازند. به طور مشخص، درجه انباشتگی برای گوشت در سطح خردهفروشی پایینتر از مزرعه، و برای شیر در سطح مزرعه پایینتر از خردهفروشی است. این یافته با نتایج آزمونهای ریشه واحد فصلی کاملاً همخوانی دارد و نشاندهنده عملکرد متفاوت سازوکارهای بازار در هر سطح است. نتایج نشان داد که کووید-۱۹ به طور معناداری بر پایداری قیمت در سطح مزرعه تأثیر گذاشته است، در حالی که تکانه حذف ارز ترجیحی بر پایداری قیمت در سطح خردهفروشی اثرات ماندگاری داشته است. در مقابل، تکانه خروج آمریکا از برجام هیچ اثر معناداری بر هیچ یک از متغیرها نداشته است. این یافتهها بر لزوم اتخاذ سیاستهای هدفمند و متناسب با هر محصول و هر سطح از بازار تأکید میکنند تا بتوان به ثبات قیمتی پایدارتر و در نتیجه بهبود رفاه عمومی دست یافت.- تأثیر معنادار تکانههای خارجی مانند کووید-۱۹ بر پایداری قیمت در سطح مزرعه، بر لزوم تقویت زنجیره تأمین اولیه و تولید تأکید دارد. سیاستها باید به سمت افزایش تابآوری بخش تولید در برابر تکانههای احتمالی حرکت کنند. همچنین تأثیر معنادار تکانه حذف ارز ترجیحی بر پایداری قیمت در سطح خردهفروشی، نشان میدهد که سیاستهای کلان اقتصادی اثرات مستقیم و ماندگاری بر قیمت مصرفکننده دارند. از این رو، سیاستگذاران باید هنگام طراحی و اجرای چنین سیاستهایی، پیامدهای تورمی آنها را با دقت ارزیابی کنند.
چکیده در عصر حاضر عوامل گوناگونی ساختارهای اقتصادی-اجتماعی جوامع روستایی را تحت تأثیر قرار دادهاست. ازجمله، تغییرات اقلیمی بهعنوان یک شوک برونزا و قدرتمند، ریسکهایی مانند ناامنی غذایی و جابهجایی جمعیت را افزایش میدهد و تأثیر نامتقارن این شوکها بر گروههای مختلف، بهویژه زنان و کودکان، میتواند منجر به تشدید نابرابریهای موجود بهویژه نابرابریهای جنسیتی شود. بازار کار روستایی بهعنوان هسته اصلی معیشت از این تحولات تأثیر میپذیرد. باوجود مطالعات گسترده درباره آسیبپذیری زنان، تحلیل پویایی نسبت مشارکت اقتصادی زنان به مردان بهعنوان شاخصی کلان و ساختاری، کمتر موردتوجه قرارگرفته است هدف این پژوهش، تحلیل شواهد علمی برای تبیین مکانیسمهای اقتصادی است که از طریق آنها تغییرات اقلیمی بر نسبت جنسیتی مشارکت در نیروی کار روستایی تأثیر میگذارد.
در این پژوهش، با بهکارگیری روش گشتاورهای تعمیمیافته (GMM)، تأثیر عوامل اقتصادی، اجتماعی، آموزشی و اقلیمی بر نسبت مشارکت زنان به مردان در بازار کار مناطق روستایی 30 استان ایران طی دوره زمانی 1394-1402موردبررسی قرارگرفته است. بررسی تجربی تأثیر عوامل اقتصادی، اجتماعی، آموزشی و اقلیمی بر نسبت مشارکت اقتصادی زنان به مردان در بازار کار، با استفاده از دادههای ۳۰ استان کشور طی سالهای ۱۳۹۴ تا ۱۴۰۲ و بهکارگیری روش گشتاورهای تعمیمیافته (GMM)، نشان میدهد که شاخص دومارتن، بهعنوان شاخصی از تغییرات اقلیمی، ارزشافزوده بخش کشاورزی، نرخ شهرنشینی، نرخ فرزندآوری و نرخ طلاق در مناطق روستایی اثری مثبت و معنیدار بر نسبت مشارکت اقتصادی برجای میگذارند. همچنین متغیر نرخ طلاق در مناطق روستایی ازنظر آماری در سطح 10 درصد معنیدار است و تأثیر مثبتی در افزایش مشارکت زنان دارد. در مقابل ضریب جینی اثر منفی و معنیداری بر نسبت مشارکت زنان به مردان در مناطق روستایی دارند.
بهطورکلی، تأثیر نهایی تغییرات اقلیمی بر نسبت جنسیتی مشارکت اقتصادی در مناطق روستایی ماهیتی مبهم دارد و به برآیند نیروهای متضاد وابسته است که بر بازار کار روستایی اثر میگذارند. افزایش این نسبت لزوماً بهمعنی بهبود وضعیت اقتصادی یا توانمندسازی زنان نیست؛ بلکه ممکن است بازتابی از فشارهای اقتصادی، افزایش بارکاری زنان، یا مهاجرت نیروی کار مردان باشد.
چکیده تجارت محصولات کشاورزی نقش کلیدی در تأمین امنیت غذایی و توسعه اقتصادی کشورها دارد و میتواند با غلبه بر محدودیتهای داخلی مانند تغییرات اقلیمی و کمبود منابع، به رشد تولید و ارزآوری کمک کند. در ایران، بخش کشاورزی به ویژه محصولات باغی سهم مهمی در تولید ناخالص داخلی و صادرات دارد که سیب یکی از مهمترین این محصولات است. طی سالهای ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۲، سیب به طور میانگین ۱۷ درصد از تولید محصولات باغی را تشکیل داده و جایگاه بالایی در صادرات داشته است. سیاستهای دولتی نقش موثری در حمایت از توسعه صادرات محصولات باغی و از جمله سیب ایفا می کنند. یکی از برنامههای مهم دولت برای حمایت از صادرات سیب و تأمین موز وارداتی، «تهاتر صادرات سیب با واردات موز» است که از سال ۱۳۹۵ اجرا شده است. هدف از این مطالعه بررسی تأثیر سازوکار اجرایی تهاتر بر حجم صادرات سیب و واردات موز در دوره زمانی ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۲ با استفاده از مدل MIDAS-FMOLS است. نتایج این مطالعه نشان داد که سازوکار اجرایی تهاتر اثر مثبت و معناداری بر صادرات سیب و نیز افزایش واردات موز دارد و بدون تحمیل هزینه مالی به دولت برای صادرکننده مزیت ایجاد کرده است. برآورد تابع عرضه صادرات سیب در ایران نشان داد که اثر قیمت نسبی سیب، نرخ ارز واقعی و تولید داخلی بر صادرات سیب مثبت و معنادار است، در حالی که بحرانهای تجاری-اقتصادی سبب کاهش عرضه سیب صادراتی ایران میشود. افزون بر این، تخمین تابع تقاضای واردات موز برای ایران گویای آن است که اثر قیمت نسبی موز، تولید داخلی، نرخ ارز واقعی و بحرانهای تجاری- اقتصادی بر حجم واردات موز منفی و معنادار است؛ در حالی که درآمد ملی واقعی اثر مثبت و معناداری بر حجم واردات موز دارد. با وجود مزایای سازوکار تهاتر، اجرای آن با چالشهایی مانند ضعف سازوکار اجرایی، مخالفت برخی فعالان، محدودیت واردات موز و مشکلات سامانه رفع تعهد ارزی همراه بوده است. بر این اساس، تداوم این برنامه همراه با اصلاحات اجرایی و گسترش آن به سایر محصولات باغی میتواند به تقویت صادرات و تأمین نیاز داخلی کمک کرده و راهنمایی مفید برای سیاستگذاران در بهبود تجارت محصولات باغی باشد.
چکیده کشاورزی هوشمند بهعنوان رویکردی دادهمحور، گام بعدی در مسیر پایداری تولید مواد غذایی به شمار میرود؛ جایی که هوش مصنوعی، اینترنت اشیاء و تحلیلهای دادهمحور برای بهینهسازی تخصیص منابع و ارتقای تابآوری محیطی با یکدیگر همگرا میشوند. با وجود حجم گسترده پژوهشهای جهانی در این زمینه، مدلهای بومی متناسب با مناطق آب و هوایی خشک و نیمهخشک همچون ایران هنوز تا حد زیادی پراکنده و محدودند. این پژوهش با هدف طراحی مدل جامع و بومی کشاورزی هوشمند در ایران انجام شده است. مدل شامل سه حوزه کلان، ده فناوری اصلی و چهل و چهار ابزار عملیاتی است و با استفاده از روش وزندهی ترکیبی آنتروپی شانون و نظر خبرگان ایرانی توسعه یافته است. دادهها از بررسی مقالات مختلف پژوهشی و نظرات چهار متخصص حوزه کشاورزی دیجیتال استخراج شدند. ترکیب دو روش با پارامتر بهینه 4/0α= ، تعادل مناسبی میان شواهد علمی و شرایط بومی ایران ایجاد نموده است. نتایج نشان داد فناوریهای اینترنت اشیا با وزن (123/0) و هوش مصنوعی با وزن (116/0) در صدر اهمیت قرار دارند. یافتههای این مطالعه بیانگر آن هستند که گرایش کشاورزی هوشمند ایران به سمت تصمیمسازی عملیاتی و پایش بلادرنگ منابع بهجای تمرکز بر مدلهای یادگیری عمیق دادهمحور است. از منظر سیاستگذاری، تقویت زیرساختهای ارتباطی کممصرف، ایجاد مرکز ملی دادههای کشاورزی هوشمند و آموزش تخصصی کشاورزان در حوزه هوش مصنوعی و سایر فناوریهای مرتبط ضروری است. علیرغم محدودیتهای ناشی از کمبود دادههای میدانی و تنوع اقلیمی، این مدل گامی راهبردی در بومیسازی مفهوم کشاورزی هوشمند محسوب میشود و میتواند بهعنوان زیربنای مفهومی و سیاستی برای تدوین و اجرای چارچوب ملی کشاورزی هوشمند ایران در افق برنامهریزی 1410 مورد استفاده قرار گیرد.
چکیده بخش کشاورزی در منطقه سیستان به عنوان هسته اصلی اقتصاد روستایی، در سالهای اخیر با مخاطرات فزایندهای همچون تنش آبی مزمن و خشکسالیهای متوالی مواجه شده است که تولید محصولات استراتژیک را با افت شدید عملکرد در واحد سطح همراه ساخته و پایداری معیشت بسیاری از خانوارهای استان را به مخاطره انداخته است؛ از اینرو، این پژوهش درصدد است تا نقش بیمه محصولات استراتژیک کشاورزی را در ارتقای تابآوری معیشت روستاییان تحت تنش بیآبی در منطقه سیستان مورد بررسی قرار دهد. از این رو، به لحاظ هدف، کاربردی است و از نظر روش کمی و دارای ماهیت توصیفی-تحلیلی است. به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات نیز از نرمافزار SPSS ( تحلیل عاملی تاییدی، آزمون t مستقل، تحلیل مسیر) استفاده شده است. جامعه آماری تحقیق شامل 796 روستای سیستان است که 12 روستا با بیش از 300 خانوار به عنوان نمونه نهایی انتخاب شدند. این انتخاب با هدف تمرکز بر اجتماعات پایدار کشاورزی، که اثرات تنش آبی بر معیشت در آنها ملموستر است، صورت گرفته است. در نهایت، با استفاده از فرمول کوکران، 384 خانوار به عنوان نمونه تصادفی برای پژوهش تعیین گردید. تحلیل عاملی نشان داد که تمامی ۲۵ شاخص تابآوری معیشتی در استان از اعتبار مطلوبی برخوردارند. این شاخصها در شش عامل اصلی که بیش از ۹۲ درصد واریانس را تبیین میکنند، خلاصه شدهاند. در میان این عوامل، ابعاد اقتصادی-مالی مانند تنوع درآمدی و حفظ داراییهای مولد، نقش بسیار پررنگتری نسبت به سایر ابعاد در تبیین تابآوری در این جامعه کشاورزی دارند. از سوی دیگر، نتایج آزمون تی مستقل نشان داد، کشاورزانی که محصول خود را بیمه کردهاند، از سطح تابآوری معیشتی بالاتری در برابر خشکسالی برخوردارند. در نهایت نتایج تحلیل مسیر نشان داد، تنش بیآبی به عنوان یک متغیر میانجی بسیار قوی عمل کرده و نقش اصلی در انتقال اثر بیمه به تابآوری را ایفا مینماید. اثر مستقیم بیمه محصولات استراتژیک بر تابآوری معیشتی (44/2) در مقایسه با اثر غیرمستقیم آن از طریق تنش بیآبی (34/26) بسیار ناچیز است، به طوری که بیش از 90/0 از اثر کل بیمه (80/29) به صورت غیرمستقیم و از طریق تشدید یا تعدیل شرایط خشکسالی منتقل میشود.
چکیده تنوع کشت یکی از راهبردهای اساسی برای ارتقای پایداری کشاورزی، کاهش ریسک تولید و بهبود امنیت غذایی محسوب میشود. با وجود اهمیت موضوع، بسیاری از مطالعات پیشین میان عوامل مؤثر بر پذیرش تنوع کشت و عوامل تعیینکننده شدت آن تمایز قائل نشدهاند. پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر تنوع کشت و تفکیک عوامل مؤثر بر احتمال تککشتی و شدت تنوع کشت انجام شد. دادههای مورد نیاز از طریق پیمایش میدانی و تکمیل پرسشنامه از 325 بهرهبردار کشاورزی جمعآوری و با استفاده از مدل رگرسیون بتای صفرمتورم تحلیل شدند. نتایج نشان داد که تجربه کشاورزی، سواد سرپرست خانوار، مقیاس تولید، قطعات زمین، مالکیت دام، مشارکت در برنامههای آموزشی-ترویجی و دسترسی به اعتبارات، احتمال قرار گرفتن در وضعیت تککشتی را به طور معناداری کاهش میدهند. همچنین تجربه کشاورزی، بعد خانوار، سواد، دسترسی به منابع آب، قطعات زمین، مالکیت دام، مالکیت تراکتور و ادوات کشاورزی و درآمدهای غیرکشاورزی اثر مثبت و معناداری بر شدت تنوع کشت دارند، در حالی که فاصله تا نزدیکترین بازار اثر منفی و معناداری نشان میدهد. نتایج اثرات نهایی کلی نیز بیانگر آن است که سرمایه انسانی، منابع تولید، دسترسی به اعتبارات و درآمدهای غیرکشاورزی از مهمترین محرکهای تنوع کشت هستند. علاوه بر این، تجربه کشاورزی دارای اثر غیرخطی بر تنوع کشت بوده و اثر آن تا حدود 36 سال تجربه افزایشی و پس از آن کاهشی است. یافتهها بر ضرورت تقویت سرمایه انسانی، بهبود زیرساختهای آبیاری و بازار، حمایت از نظامهای تلفیقی زراعت و دامداری و دسترسی آسان به اعتبارات برای توسعه تنوع کشت تأکید دارند.
چکیده چکیده
مقدمه: پیوندهای عمیق و چندجانبه بخش کشاورزی با سایر حوزههای اقتصادی، آن را به موتور محرک رشد و توسعه پایدار در سطوح ملی و منطقهای تبدیل کرده است. با این حال، تغییرات اقلیمی و بروز پدیدههایی نظیر خشکسالیهای متوالی، سیلابهای ویرانگر، افزایش بیسابقه دما و برهم خوردن الگوی منظم بارش، ظرفیت تولیدی این بخش را بهطور جدی تهدید کرده و امنیت غذایی و معیشت بهرهبرداران را با چالشهای ساختاری مواجه ساخته است. در این میان، استان چهارمحال و بختیاری به عنوان یکی از قطبهای مهم کشاورزی، به دلیل حساسیتهای اقلیمی و اتکای زیاد به منابع آب سطحی و زیرزمینی، نیازمند گذار به سمت «کشاورزی اقلیمهوشمند» است. هدف اصلی این پژوهش، ارزیابی چندبعدی (اقتصادی، اجتماعی-زیستمحیطی و فنی-نهادی) استراتژیهای انطباقی با تغییر اقلیم و ارائه یک چارچوب تصمیمگیری علمی برای ذینفعان محلی است.
مواد و روش: در این پژوهش، برای دستیابی به اهداف تحقیق از چارچوبی تلفیقی مبتنی بر روشهای دلفی فازی، تحلیل سلسلهمراتبی فازی (FAHP) و تاپسیس (TOPSIS) استفاده شد. ابتدا با مرور منابع داخلی و خارجی، گزینههای انطباق با تغییر اقلیم استخراج و از طریق دلفی فازی با مشارکت 9 خبره (5 عضو هیئت علمی و 4 کارشناس سازمان جهاد کشاورزی)، 10 راهکار دارای بیشترین قابلیت اجرا و تناسب با شرایط منطقه انتخاب شدند. سپس، وزن معیارها و زیرمعیارهای اقتصادی، اجتماعی، زیستمحیطی و فنی-نهادی با استفاده از روش FAHP و نظر 16 خبره (5 عضو هیئت علمی، 6 کارشناس و 5 مدیر سازمان جهاد کشاورزی) تعیین شد. در نهایت، راهکارهای منتخب با تلفیق نتایج FAHP و تکنیک TOPSIS اولویتبندی شدند.
نتایج: نتایج حاصل از تحلیل سلسلهمراتبی فازی حاکی از آن است که معیارهای «اقتصادی» و «زیستمحیطی»، حیاتیترین مؤلفهها در فرآیند پذیرش نوآوریها هستند. بهطور خاص، زیرمعیار «بازده مالی و سودآوری» با وزن کلی 1685/0 و «مدیریت پایدار منابع آب» با وزن 1364/0 به عنوان اولویتهای اصلی شناسایی شدند. در رتبهبندی نهایی، گزینه «کشت ارقام مقاوم به تنش اقلیمی» با امتیاز 719/0 در رتبه نخست قرار گرفت؛ چرا که این راهکار با کاهش نیاز آبی و حفظ پایداری عملکرد، مستقیماً به دغدغههای معیشتی کشاورزان و محدودیتهای اقلیمی پاسخ میدهد. «تناوب زراعی همراه با کشت محصولات پوششی» با امتیاز 700/0 در جایگاه دوم ایستاد که نشاندهنده اهمیت رویکردهای اکوسیستمی و تقویت سلامت خاک (وزن 0848/0) است. گزینههای «کمخاکورزی» (با امتیاز 668/0) و «آبیاری هوشمند» (با امتیاز 654/0) نیز رتبههای بعدی را کسب کردند. در مقابل، فناوریهایی نظیر اینترنت اشیاء به دلیل نیاز به دانش تخصصی و زیرساختهای فنی، و بیمه محصولات به دلیل ماهیت واکنشی (جبران خسارت بهجای پیشگیری)، کمترین اولویت را دریافت کردند.
نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان داد که معیارهای بازده اقتصادی، مدیریت پایدار منابع آب و ظرفیت نهادی بیشترین نقش را در اولویتبندی راهکارهای کشاورزی اقلیمهوشمند دارند و گزینههای «کشت ارقام مقاوم به تنشهای اقلیمی» و «تناوب زراعی همراه با کشت محصولات پوششی» به عنوان مؤثرترین راهکارهای انطباق شناسایی شدند. این نتایج بیانگر آن است که سیاستهای توسعه کشاورزی اقلیمهوشمند باید بر حمایت از راهکارهای دارای توجیه اقتصادی، کارایی بالا در مدیریت منابع و قابلیت اجرای بیشتر متمرکز باشند.
چکیده افزایش انتشار گازهای گلخانهای ناشی از رژیمهای غذایی، ضرورت شناخت عوامل مؤثر بر تغییرات ردپای کربن الگوهای مصرف را بیش از پیش آشکار ساخته است. این پژوهش با هدف بررسی روند تغییرات ردپای کربن ناشی از مصرف پروتئین حیوانی خانوارهای شهری ایران طی دوره 1403-1371 انجام شد. برای این منظور، با بهرهگیری از روش تجزیه شاخص لگاریتمی میانگین دیویژیا (LMDI)، اثر فعالیت (تغییر در مقدار مصرف کل پروتئین) و اثر ساختاری (تغییر در ترکیب سبد مصرف پروتئین) در شش دوره متمایز اقتصادی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که تغییرات ردپای کربن مصرف پروتئین حیوانی بیش از آنکه ناشی از گذار آگاهانه به رژیم غذایی پایدار باشد، تحت تأثیر تحولات اقتصادی، کاهش قدرت خرید و تغییر ترکیب سبد مصرف قرار داشته است. در دورههای رونق اقتصادی، افزایش مصرف کل پروتئین، عامل اصلی افزایش انتشار بود؛ درحالیکه در دورههای بیثباتی اقتصادی، کاهش مصرف و تغییر ترکیب سبد پروتئین نقش بیشتری در کاهش انتشار داشتند. کاهش سهم گوشت قرمز و جایگزینی آن با مرغ، مهمترین مسیر تغییر ساختار سبد مصرف بود و گوشت قرمز نیز بیشترین نقش را در نوسانات ردپای کربن داشت. بااینحال، کاهش انتشار را نمیتوان بهتنهایی نشانه بهبود پایداری رژیم غذایی دانست، زیرا بخشی از آن همزمان با کاهش قدرت خرید و محدودیت دسترسی خانوارها به منابع پروتئینی رخ داده است. بنابراین، سیاستهای کاهش ردپای کربن باید ضمن ارتقای بهرهوری و کاهش شدت انتشار تولید، به حفظ کفایت پروتئینی و توان اقتصادی خانوارها توجه کنند. طراحی سبدهای پروتئینی کمکربن و مقرونبهصرفه، حمایت از منابع پروتئینی مغذی و کمانتشار، بهبود بهرهوری تولید، استقرار برچسبگذاری ردپای کربن و ایجاد نظام پایش یکپارچه پیشنهاد میشود.
چکیده بررسی رفتار مصرفی خانوارهای شهری و روستایی زمینهساز برنامهریزی صحیح اقتصادی در جهت شناخت و تفکیک گروههای مختلف کالایی مصرفی خانوارها بوده و با محاسبه کششهای تقاضا، برنامه ریزان اقتصادی را در انتخاب سیاستهای اقتصادی، از قبیل پرداخت و حذف یارانه و ایجاد رفاه اجتماعی یاری می رساند. مطالعات آماری در رابطه با بودجه خانوار و برآورد تقاضای خانوار برای گروههای عمده و زیرگروههای بودجه خانوار میباشد. تنوع الگوی مصرف که توسط خانوارها انجام میگیرد، به این معنی است که اثرات رفاهی تغییر قیمت کالاها برای خانوارهای مختلف درآمدی متفاوت است. هدف تحقیق حاضر، بررسی رفتار مصرفی خانوارهای شهری استان خوزستان است. در این راستا، دادههای ترکیبی گروههای مختلف کالایی مصرفی خانوارها جمعآوری و با استفاده از سیستم تقاضای تقریباً ایده آل ترکیبی، به روش رگرسیون بهظاهر نامرتبط (SUR)، طی دوره 1401-1393، رفتار مصرفی خانوارها موردبررسی قرارگرفته است. درمجموع نتایج تحقیق نشان میدهد که در مناطق شهری گروه خوراکیها و آشامیدنی و دخانیات و گروه مسکن و سوخت و روشنایی ازجمله کالاهای ضروری محسوب میشوند .گروه خوراکیها و آشامیدنی و دخانیات با گروه مسکن و سوخت و روشنایی، بهداشت و درمان، حملونقل و ارتباطات، تفریح و تحصیل جانشین ناخالص میباشد و با گروه پوشاک و کفش مکمل ناخالص میباشند. گروه پوشاک و کفش با گروه مسکن و سوخت و روشنایی، حملونقل و ارتباطات جانشین ناخالص و با گروه بهداشت و درمان و تفریح تحصیل مکمل ناخالص میباشد. مسکن و سوخت و روشنایی با گروه حملونقل و ارتباطات جانشین ناخالص و با گروه بهداشت و درمان و تفریح و تحصیل مکمل ناخالص میباشد. بهداشت و درمان با تفریح و تحصیل جانشین ناخالص و با حملونقل و ارتباطات مکمل ناخالص میباشد. حملونقل و ارتباطات با گروه تفریح و تحصیل مکمل ناخالص میباشد.
حنانه آقاصفری، علیرضا کرباسی، حسین محمدی، رابرتو کلیستی
چکیده افزایش آگاهی عمومی نسبت به اثرات سوء استفاده از نهادههای شیمیایی موجب شده است که مصرفکنندگان گرایش فزاینده به محصولات کشاورزی ارگانیک پیدا کنند. بالا بودن قیمت تمام شده این محصولات، اهمیت بررسی ترجیحات پرداختی مصرفکنندگان را به منظور توسعه کشت آن روشن میسازد. از این رو، این مطالعه تلاش میکند تا مؤلفههای مؤثر بر ترجیحات پرداختی مصرفکنندگان را برای محصولات ارگانیک با بهرهگیری از مدلسازی معادلات ساختاری شناسایی و مورد بررسی قرار دهد. دادههای مطالعه با جمعآوری 142 پرسشنامه از بازدیدکنندگان نمایشگاه محصولات ارگانیک مشهد با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی ساده در اسفند ماه سال 1396 به دست آمدهاند. نتایج مطالعه بیانگر آن است که آگاهی و دانش مصرفکنندگان، مشخصات فردی و نگرش مثبت نسبت به ویژگیهای محصولات ارگانیک به ترتیب به میزان 27/0، 59/0 و 21/0 بر ترجیحات پرداختی مصرفکنندگان در جهت مثبت اثرگذار است. همچنین عوامل بازاریابی به طور غیر مستقیم از طریق اثرگذاری به میزان 68/0 بر نگرش نسبت به ویژگیهای محصولات ارگانیک، بر ترجیحات پرداختی مصرفکنندگان مؤثر است. بر اساس نتایج بدست آمده، توصیه شده است که سیاستگذاران نسبت به اطلاعرسانی و آگاهی بخشی منافع محصولات ارگانیک اقدام جدیتری داشته باشند.
چکیده خرما یکی از اقلام مهم تولیدی بخش کشاورزی ایران است بطوری که سهم ایران از تولید جهانی این محصول در سال 2012، 1/14 درصد بوده است که در جایگاه دوم تولید جهان قرار گرفته است. با توجه به اهمیت این صنعت در کشور و مسائلی که همواره در بازاریابی و بازاررسانی محصولات کشاورزی در کشورهای در حال توسعه و از جمله ایران مطرح است این مقاله بر آن است تا به سنجش حاشیه بازاریابی در این صنعت با توجه به قدرت بازاری و نااطمینانی قیمت محصول بپردازد و برای دستیابی به این هدف، ایده اصلی این مقاله مبتنی بر مطالعه برارسن و همکاران (11) قرار داده شده است. از این رو در این مقاله سعی شده تا با استفاده از یک چارچوب مفهومی و تجربی به تجزیه و تحلیل حاشیه بازاریابی در بازار خرما که با نااطمینانی قیمت محصول رو به رو است، پرداخته شود. پژوهش حاضر حاشیه بازاریابی خرما را بر اساس اجزای هزینه نهایی صنعت فرآوری، انحراف قیمت انحصار چند جانبه فروش به خرید و ریسک قیمت محصول مورد ارزیابی قرار داده است. بدین منظور داده های مربوط به سال های 1361 تا 1391 مورد استفاده قرار گرفته است. یافته های تحقیق مؤید آن است که حاشیه بازاریابی در حدود 33 درصد بوده و ضریب انحصار چندجانبه فروش بیش از ضریب انحصار چندجانبه خرید است. بعبارت دیگر قدرت انحصاری نامتقارن در میان خریداران و فروشندگان در این بازار وجود دارد. همچنین بررسی اثر ریسک قیمتی بر حاشیه بازاریابی بر مبنای روش GARCH نمایی نشان می دهد که در صورت ثابت بودن سایر عوامل یک درصد افزایش در ریسک قیمتی، حاشیه بازاریابی را در حدود 07/0 درصد افزایش خواهد داد. بنابراین در راستای ایجاد تقارن در قدرت بازاری و کاهش ریسک قیمتی، توجه به ابزارهای مدیریت ریسک در این بازار الزامی است. از مهمترین سیاست ها، می توان به فعال نمودن بورس کالایی در این زمینه و ارائه ابزارهای مشتقه متنوع مانند فیوچر، آپشن و فوروارد اشاره نمود.
چکیده خشکسالی یکی از پر هزینهترین بلایای طبیعی در ایران میباشد. به نظر میرسد گام ضروری برای مقابله با خشکسالی و تعدیل تبعات آن، شناخت و درک دقیق ابعاد آسیبپذیری هر منطقه است که متأسفانه در کشور ما مورد غفلت واقع شده است. این امر ضرورت مطالعه در زمینه تعیین آسیبپذیری و شناسایی عوامل اثرگذار بر آندر مناطق مختلف کشور را مشهود میسازد. در مطالعه حاضر، به منظور ارزیابی آسیبپذیری نسبت به خشکسالی در استان های مختلف کشور، از روش سلسله مراتبی فازی (Fuzzy AHP ) استفاده شد. آسیبپذیری شامل ابعاد آسیبپذیری اقتصادی، آسیبپذیری اجتماعی و آسیبپذیری فیزیکی میباشد. نتایج این مطالعه نشان داد اهمیت آسیبپذیری فیزیکی بیش از آسیبپذیری اقتصادی و اجتماعی و اهمیت آسیبپذیری اقتصادی و اجتماعی یکسان است. در معیار آسیبپذیری اقتصادی زیر معیار GDP سرانه، در معیار آسیبپذیری اجتماعی زیر معیار تراکم جمعیت و در معیار آسیبپذیری فیزیکی زیر معیار تراکم جاده بیشترین اهمیت را به خود اختصاص داده اند.طبق نتایج این مطالعه استان های سمنان، کرمان، یزد، سیستان و بلوچستان و هرمزگان به ترتیب آسیب پذیرترین استانها نسبت به خشکسالی به شمار میآیند. با توجه به این واقعیت که استانهای مختلف چه در زمینه آسیبپذیری نسبت به خشکسالی و چه در زمینه ابعاد مختلف آسیبپذیری اقتصادی، اجتماعی و فیزیکی تفاوت قابل ملاحظه ای دارند، در راستای نیل به مدیریت خشکسالی بر مبنای مدیریت ریسک، پیشنهاد میگردد در تدوین برنامهها و سیاستها به اثرات متفاوت خشکسالی در استانهای مختلف توجه کافی شود.
چکیده چکیده این مطالعه به بررسی رابطه علی بین انتشار گاز دی اکسیدکربن و تولید ناخالص داخلی در پنج گروه از کشورها با درآمد سرانه متفاوت با استفاده از داده های ترکیبی طی دوره 2007- 1960 میپردازد. در این راستا از آزمون هم انباشتگی و برآورد الگوهای تصحیح خطا استفاده شده است. مهمترین نتایج حاصل وجود رابطه علی بین این دو متغیر را تایید مینماید. اگرچه این رابطه در کشورهای با درآمد پایین و بالاتر از متوسط از GDP به CO2 و در کشورهای با درآمد کمتر از متوسط و عضو OECD به صورت دو طرفه شناسایی گردید. اما برآورد انجام شده با بهره گیری از داده های جهانی بر برقراری ارتباط دو طرفه دلالت دارد. همچنین بررسی رابطه بلند مدت بین CO2 و GDP نشان میدهد که تمامی کشورهای مورد بررسی در شاخه صعودی منحنی زیست محیطی کوزنتس واقع شده اند و با افزایش درآمد انتشار گاز CO2 برای تمامی کشورها در سطح جهان بطور متوسط افزایش میباید؛ اگرچه شیب این منحنی در سطوح پایین درآمدی افزایشی و در سطوح بالاتر کاهشی خواهد بود. JEL: C33; O40; Q25
چکیده چکیده در دهه های اخیر، مصرف بیشتر نهاده ها در بخش کشاورزی موجب رشد تولیدات کشاورزی در دنیا شده است، اما مشکلات بوجود آمده در اثر عدم توجه به مسائل زیست محیطی و خطرات مصرف بیش از حد مواد شیمیایی بر سلامتی انسان یک نگرانی برای مردم و سیاست گذاران به وجود آورده است. لذا کشاورزی پایدار به عنوان کلید رهائی از مشکلات بوجود آمده مطرح شده است. به سبب اهمیت بخش کشاورزی در اقتصاد شهرستان جیرفت و اهمیت محصولات پیاز، سیب زمینی و گوجه فرنگی در امنیت غذایی جامعه تحقیق حاضر در سال زراعی 1388-1387 با هدف سنجش پایداری عملیات کشاورزی و عوامل مؤثر بر آن در شهرستان جیرفت، صورت پذیرفته است. جامعه آماری شامل 1320 نفر از زارعین پیاز، سیب زمینی و گوجه فرنگی کار این شهرستان است. حجم نمونه از طریق فرمول کوکران 197 زارع تعیین شد. به منظور جمع آوری اطلاعات مورد نیاز، پرسش نامه ها از کشاورزان با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای با انتساب متناسب تکمیل گردید. پایایی آن توسط ضریب آلفای کرونباخ (بیشتر از 75/0) و روایی آن از سوی پانل متخصصان مورد تأیید قرار گرفت. نتایج نشان داد که در 3/52 درصد نمونه های مورد مطالعه میانگین شاخص پایداری عملیات کشاورزی کمتر، و در7/47 درصد نیز بالاتر از میانگین کل شاخص پایداری می باشد. نتایج مدل رگرسیون خطی - لگاریتمی برآورد شده نشان داد که متغیر های سطح سواد، دانش کشاوزی پایدار، تعداد نیروی کار خانوادگی، مشارکت اجتماعی، مالکیت خصوصی و نظام دام-زراعت بر شاخص پایداری عملیات کشاورزی مزارع مورد مطالعه تأثیر مثبت و میزان سطح زیر کشت اثر منفی معنی دار دارد. پیشنهاد می شود کلاس های آموزشی-ترویجی منطبق با سطح سواد کشاورزان، از سوی جهاد کشاورزی برگزار گردد.
چکیده یکی از اهداف اصلی برنامهریزان، تصمیمگیران و دولتها ارتقاء سطح بهداشت و سلامت جامعه از طریق ترویج و تأمین مواد غذایی سالم و مفید میباشد. یکی از کالاهای اساسی که نقش مهمی در تأمین مواد اصلی مورد نیاز انسان دارد، شیر است. به همین منظور بخشی از بودجه سلامت دولتها و تولیدکنندگان صرف ترویج مصرف شیر با استفاده از تبلیغات عمومی میشود. در این خصوص هرچه اثربخشی بودجه تبلیغات بر سودآوری بیشتر باشد، تولیدکنندگان شیر تمایل بیشتری برای تخصیص بودجه خواهند داشت. تعیین سطح بهینه بودجه تبلیغاتی در راستای افزایش مصرف و سود و جلوگیری از اتلاف و تخصیص نابهینه بودجه، از مسائل عمده تصمیمگیری مدیریتی در واحدهای تولیدی خواهد بود. مطالعه حاضر با استفاده از الگوی جایگزینی تعادل و حداکثرسازی مازاد تولیدکنندگان نسبت به تبلیغات عمومی در سطح خردهفروشی، به برآورد شاخص شدت تبلیغات عمومی بهینه (سهم بودجه تبلیغات از هزینه تولید) شیر با دو سناریو پرداخته است. نتایج نشان میدهد شاخص شدت بودجه بهینه تبلیغات عمومی از 3674844/0 تا 4474182/14 درصد با میانگین 4617576/0 درصد برای سناریوی اول و 445766/13 درصد برای سناریوی دوم تغییر خواهد کرد. بر این اساس، چنانچه بنگاههای تولید شیر، حدود 44/13 درصد از هزینه تولید را صرف تبلیغات نمایند، علاوه بر افزایش مصرف شیر و از آن رو افزایش سلامتی جامعه و کاهش هزینههای درمان خانوارها، افزایش منافع نیز برای بنگاههای تولیدکننده شیر تأمین می شود. همچنین پیشنهاد میشود دولت بخشی از بودجه سلامت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و بودجه تحقیقات و بودجه ترویج کشاورزی وزارت جهاد کشاورزی را صرف تبلیغات عمومی برای افزایش مصرف شیر در جامعه نماید.
چکیده چکیده یکی از مهمترین ریسکهای موجود در بخش کشاورزی، ریسک ناشی از نوسانات قیمتی محصولات کشاورزی میباشد. بازارهای آتی محصولات کشاورزی به عنوان یکی از سیاستها و راهکارهای اجرایی، تأثیر بسزایی بر کاهش نوسانات قیمتی محصولات کشاورزی دارند. با توجه به این مهم در این مطالعه، عوامل موثر بر احتمال مشارکت کشاورزان برای فروش محصول تولیدی در بازار آتی با استفاده از دادههای مقطعی 90 نفر از گوجهکاران شهرستان مشهد در سال زراعی 89-1388 با بهرهگیری از الگوی لاجیت برآورد و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج این مطالعه نشان میدهد که اولاً نسبت تأمین در بازار آتی این محصول در نمونه مورد مطالعه بین 25/1- تا 63/5 متغیر بوده و ثانیاً مقدار بهینه نسبت تأمین برابر 03/0 میباشد. همچنین نتایج حاصل از الگوی لاجیت نشان میدهد که متغیرهای سن کشاورز و میزان بدهی کشاورز، به لحاظ آماری معنیدار و دارای تأثیر مثبت بر احتمال مشارکت کشاورزان در بازار آتی و متغیرهای سطح زیرکشت، نحوه فروش محصول و ضریب تغییر قیمت محصول در بازار نقدی به لحاظ آماری معنیدار و دارای تأثیر منفی بر احتمال مشارکت کشاورزان در بازار آتی میباشند. با توجه به نتایج، افزایش آگاهی کلیه گروههای سنی کشاورزان از طریق رونق بخشیدن کلاسهای آموزشی و ترویجی و انگیزهبخشی به کشاورزان کوچک مقیاس (گروههای هدف) به استفاده از این نوع بازار بهعنوان پیشنهادات ارائه شده است.