با همکاری انجمن اقتصاد کشاورزی ایران
موضوعات = اقتصاد کشاورزی
اقتصاد کشاورزی

چالش‌های پایداری واحدهای تولید دامی مبتنی بر چرا در شرایط تغییر اقلیم (مطالعه موردی: استان کرمانشاه)

دوره 40، شماره 3، پاییز 1405، صفحه 275-253

https://doi.org/10.22067/jead.2026.94239.1361

شیوا نجاتیان، حسین شعبانعلی فمی، ناصر مطیعی

چکیده افزایش سریع جمعیت، تغییرات اقلیمی و محدودیت منابع تولید، تأمین امنیت غذایی جهان را با چالشی بزرگ مواجه کرده است. نظام‌های تولید غذایی پایدار، ازجمله نظام‌های تولید دامی مبتنی بر چرا، نقش مهمی در مقابله با این چالش دارند. این نظام‌ها نه‌تنها بخشی از تقاضای جهانی گوشت و محصولات لبنی را تأمین می‌کنند، بلکه به تنوع‌بخشی منابع غذایی و پایداری اکوسیستم‌ها کمک می‌کنند. بااین‌حال، این نظام‌ها به‌ویژه در کشورهای درحال‌توسعه و مناطق خشک و نیمه‌خشک با چالش‌های متعددی مواجه هستند. این مطالعه باهدف شناسایی و تحلیل چالش‌های پیش روی نظام‌های دامی در شرایط تغییر اقلیم در استان کرمانشاه انجام شد. جامعه آماری شامل ۱۴۰ کارشناس و خبره در حوزه تخصصی مدیریت امور دام و منابع طبیعی بودند که به روش سرشماری مورد مطالعه قرار گرفتند. از بین این کارشناسان ۱۳۱ نفر (با نرخ پاسخگویی 93 درصد) پرسشنامه‌های تحقیق را تکمیل کردند. روایی محتوایی و پایایی پرسشنامه توسط اعضای هیأت علمی و کارشناسان تأیید شدند. داده‌ها به‌وسیله پرسشنامه محقق‌ساخته گردآوری و با نرم‌افزار SMART-PLS تحلیل شد. نتایج نشان داد مهم‌ترین چالش‌های پایداری این نظام­ها به‌ترتیب شامل چالش‌های زیست‌محیطی با ضریب مسیر (756/0β=)، اقتصادی (683/0β=)، مدیریتی (669/0β=)، فنی (593/0β=)، اجتماعی (563/0β=) و قانونی (454/0β=) بودند. در بین چالش‌های زیست‌محیطی، تغییرات اقلیمی و خشکسالی مهم‌ترین سهم را در پایداری نظام‌های تولید دامی استان دارا بودند. همچنین چالش‌های اقتصادی مانند بالا بودن قیمت نهاده‌ها، ضعف توان مالی دامداران و نوسانات بازار و عدم دسترسی به اعتبارات نیز از موانع مهم بودند. شناخت این چالش‌ها می‌تواند به تدوین راهکارهای عملی برای ارتقای پایداری این نظام‌ها کمک کند. به‌منظور بهبود پایداری نظام‌های دامی، راهکارهایی نظیر ایجاد تشکل‌های محلی، افزایش دسترسی به آموزش‌های فنی، توسعه فناوری‌های نوین و حمایت مالی از دامداران پیشنهاد شد.

اقتصاد کشاورزی

تدوین راهبرد سیاستهای سازگار با افزایش تابآوری ناشی از تغییر اقلیم (مطالعه موردی: کشاورزی حوضه زایندهرود)

دوره 39، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 417-397

https://doi.org/10.22067/jead.2025.93615.1355

اسماعیل حیدری رامشه، آرش دوراندیش، سید صفدر حسینی، سعید یزدانی

چکیده تغییرات اقلیمی با تأثیرگذاری تدریجی و پیچیده، خسارات فزاینده‌ای را به بخش کشاورزی مناطق خشک و نیمه‌خشک ایران از جمله حوضه زاینده‌رود تحمیل کرده است. این پژوهش با هدف تدوین راهبرد سیاست‌های سازگاری به‌منظور افزایش تاب‌آوری کشاورزی در مواجهه با تغییر اقلیم این حوضه، بر اساس سند چارچوب کاهش ریسک بلایا (SFDRR)، و معیارهای تاب‌آوری مجمع جهانی اقتصاد (2013) انجام شد. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر ترکیب مطالعات اسنادی، پیمایش میدانی و روش دلفی سیاستی برای اخذ اجماع خبرگان و جمع‌آوری داده‌ها انجام گرفت. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و از میان اساتید دانشگاهی، کارشناسان جهاد کشاورزی و تولیدکنندگان و صادرکنندگان محصولات کشاورزی که شناخت مناسبی از مباحث تغییر اقلیم، سیاست‌های سازگاری و تاب‌آوری داشتند، صورت پذیرفت. ابزار گردآوری داده‌ها شامل چهار پرسشنامه ساختاریافته (برای شناسایی نقاط قوت و ضعف، وزن‌دهی معیارهای تاب‌آوری، اولویت‌بندی سیاست‌ها و انتخاب راهبردها) و مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته بود. در گام نخست، برای تعیین موقعیت راهبردی کشاورزی حوضه زاینده‌رود، از ماتریس‌های ارزیابی عوامل داخلی (IFE)، عوامل خارجی (EFE) و ماتریس موقعیت داخلی-خارجی (IE) استفاده شد. سپس به‌منظور اولویت‌بندی سیاست‌های سازگار با افزایش تاب‌آوری ناشی از تغییر اقلیم، از فرآیند تحلیل سلسله‌مراتبی(AHP)  و روش تصمیم‌گیری چندمعیاره  PROMETHEE بهره گرفته شد. راهبردهای مناسب نیز با استفاده از تحلیل SWOT توسعه و استخراج گردید و در نهایت، با به‌کارگیری ماتریس برنامه‌ریزی راهبردی کمّی (QSPM)، جذابیت نسبی و قابلیت اجرای هر راهبرد ارزیابی و سیاست‌های نهایی قابل‌اجرا انتخاب شد. یافته‌ها نشان داد که کشاورزی حوضه زاینده‌رود با امتیاز نهایی عوامل داخلی 2.04 و عوامل خارجی 2.12 در وضعیت تدافعی (بقا) قرار دارد و تاب‌آوری آن به‌دلیل انتقال و کمبود آب، خردشدگی و فرونشست اراضی و ضعف زیرساخت‌های نوین، پایین است. جذاب‌ترین سیاست‌های سازگاری شناسایی‌شده در راهبرد تدافعی، شامل توزیع عادلانه آب (TAS=1.46)، برنامه‌ریزی توسعه‌محور منابع آب (TAS=1.38)، بهینه‌سازی مصرف و کاهش تلفات آب (TAS=1.35)، کنترل سطح آب‌های زیرزمینی (TAS=1.23)، اصلاح قوانین مرتبط با خردشدگی اراضی  (TAS=1.18)و مشارکت کشاورزان در مدیریت منابع آب  (TAS=1.16)می‌باشد. راهکارهای پیشنهادی این پژوهش عبارت‌اند از: تقویت حکمرانی یکپارچه و حوضه‌محور منابع آب، اجرای مدل مدیریت راهبردی مشارکتی، سرمایه‌گذاری در فناوری‌های نوین و نرم، بازنگری تدریجی در قوانین و مقررات آب و گسترش تحقیقات و تدوین راهبرد ملی. نتایج این پژوهش، راهکارهای عملی و مبتنی بر مشارکت ذی‌نفعان را برای سیاست‌گذاران جهت ارتقای پایداری و تاب‌آوری کشاورزی در مناطق آسیب‌پذیر را پیشنهاد می‌نماید.

اقتصاد کشاورزی

مؤلفه‌های مؤثر بر توسعه کارآفرینی در نواحی روستایی: مطالعه موردی شهرستان هامون

دوره 39، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 244-225

https://doi.org/10.22067/jead.2025.90314.1302

حسن مهماندوست، علیرضا سرگزی، علیرضا کیخا، سامان ضیایی، علیرضا ثانی حیدری

چکیده این تحقیق به بررسی ظرفیت‌ها و عوامل مؤثر بر توسعه کارآفرینی در نواحی روستایی شهرستان هامون می‌پردازد. با توجه به اهمیت کارآفرینی در ایجاد اشتغال، کاهش فقر و بهبود کیفیت زندگی در مناطق روستایی، شناسایی و تحلیل عوامل کلیدی در این زمینه ضروری است. پژوهش حاضر با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای، شامل 278 نفر از افراد فعال در حوزه کسب‌وکارهای روستایی در پایان سال 1402 انجام شده است. در این مطالعه، عوامل مؤثر بر توسعه کارآفرینی به شش بعد اصلی عوامل انسانی و فردی، زیرساختی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی تقسیم‌بندی شده‌اند. برای تحلیل داده‌ها از روش تحلیل عاملی و الگوی لاجیت ترتیبی بهره گرفته شد. نتایج الگوی تحلیل عاملی تحقیق نشان داد "یارانه‌ها و حمایت دولت از تولید"، "درآمد" و "تنوع محصولات روستایی" سهم بالایی در تغییرپذیری بعد اقتصادی توسعه کارآفرینی روستایی دارد. "تجربه، "مشاوره و خدمات حمایتی"، "میزان آگاهی" و "علاقه‌مندی به آبادانی روستا"سهم بالایی در توضیح بعد فرهنگی و اجتماعی توسعه کارآفرینی روستایی دارند. در بعد زیرساختی، به‌ترتیب "دسترسی به خدمات و تسهیلات" و "دسترسی به محیط پویای روستایی" نقش تعیین‌کننده‌ای را ایفا می‌کنند. در نهایت در بعد فردی، نتایج نشان داد "انگیزه"، "تحصیلات"، "توان روحی و روانی" و "مدیریت ابتکار و خلاقیت"، سهم بالایی در توضیح این بعد را به خود اختصاص داده است. افزون‌براین، ‌نتایج الگوی لاجیت ترتیبی نشان داد به ازای افزایش هر یک واحد در شاخص‌های عوامل اقتصادی، عوامل فرهنگی و اجتماعی، عوامل نهادی و آموزشی و عوامل زیرساختی، احتمال قرار گرفتن افراد در گروه انگیزه زیاد برای کارآفرینی روستایی، به‌ترتیب به میزان 2202/0، 2497/0، 3381/0 و 3620/0 واحد افزایش می‌یابد. همچنین، به ازای افزایش هر یک واحد در شاخص‌های موانع اقتصادی و موانع فرهنگی و اجتماعی، احتمال قرار گرفتن افراد در گروه انگیزه زیاد برای کارآفرینی روستایی به‌ترتیب به میزان 8430/0 و 872/0، واحد کاهش می‌یابد. نتایج این تحقیق اطلاعات مهمی را برای سیاست‌گذاران فراهم می‌کند، لذا توصیه می‌شود سیاست‌گذاران در گام اول در اجرای برنامه‌های توسعه‌ کارآفرینی روستایی متغیرهای تعیین‌کننده توسعه کارآفرینی را مورد توجه قرار دهند و در گام دوم با حمایت‌های یارانه‌ای، اعطای تسهیلات کم بهره و صندوق‌های بیمه‌ای خرد روستایی، موانع کارآفرینی روستایی و ریسک سرمایه‌گذاری در آن را کاهش دهند.

اقتصاد کشاورزی

طراحی الگوی توسعه کشت گیاهان دارویی در دیمزارهای استان مازندران

دوره 39، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 308-291

https://doi.org/10.22067/jead.2025.93298.1350

فاطمه شفیعی، امید جمشیدی

چکیده امروزه گیاهان دارویی نقش حیاتی در سلامت، ایجاد اشتغال و توسعه اقتصادی دارند. علی رغم توجه به کشت گیاهان دارویی در دیمزارهای استان مازندران در سال‌های اخیر و توجه به اصول کشاورزی پایدار و به تبع آن ایجاد ارزش افزوده و اشتغال در جوامع روستایی و کاهش مهاجرت، توسعه و ترویج کشت این گیاهان و اشتغال در این حوزه با مشکلاتی مواجه است. در عین حال، یکی از نقش‌ها و وظایف تخصصی استان در بخش کشاورزی، زراعت گیاهان دارویی در نواحی شرقی و میانی است. از طرفی، مطالعات محدودی در خصوص توسعه کشت گیاهان دارویی در دیمزارها و اصلاح الگوی کشت انجام شده است. در این پژوهش به‌منظور رسیدن به الگوی توسعة کشت گیاهان دارویی در دیمزارهای استان مازندران از نظریه داده بنیاد استفاده شده است. گردآوری داده‌ها از راه مصاحبه‌های عمیق نیمه ساختارمند بود و جامعه مورد مطالعه 16 نفر از متخصصان و کارشناسان و کشاورزان پیشرو در حوزه گیاهان دارویی استان مازندران بودند که با استفاده از نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. به‌منظور دستیابی به اهداف پژوهش، از فرآیند تحلیل محتوای متعارف سه مرحله‌ای استفاده شد و داده‌ها ابا استفاده از نرم‌افزار MAXQDAV24.4.1 تجزیه و تحلیل شدند. به‌منظور دستیابی به روایی و پایایی از روش مرور و بازبینی متن مصاحبه‌ها توسط مصاحبه‌شوندگان و مثلث‌بندی استفاده شد. الگوی به‌دست آمده از پژوهش، شرایط علی (نقش کشت گیاهان دارویی در اشتغال، ارزش افزوده و بهبود اقتصاد کشاورزی در دیمزارها)، شرایط زمینه‌ای (شرایط اکولوژیکی و ظرفیت دیمزارها برای توسعه گیاهان دارویی، چالش های بازار و تجارت)، شرایط مداخله‌گر (انتخاب و کشت گونه‌های سازگار با اکوسیستم دیمزارها و حمایت‌های مالی و نهادی از کشاورزان در کشت گیاهان دارویی)، راهبردها (توانمندسازی کشاورزان و ترویج کشت پایدار، مکانیزاسیون، تسهیلات و حمایت از کشاورزان و خرید تضمینی و ایجاد بازار پایدار برای گیاهان دارویی) و پیامدها (توسعه اشتغال پایدار و بهره‌گیری از نیروی انسانی متخصص و کمک به بهبود وضعیت اقتصادی جوامع روستایی و بهره‌برداران) را به‌عنوان مهم‌ترین مؤلفه‌های اصلی توسعه کشت گیاهان دارویی در دیمزارهای استان مازندران نشان داده است. بنابراین، توسعه کشت گیاهان دارویی در دیمزارهای مازندران مستلزم ارتقای آموزش و ترویج، به‌کارگیری الگوهای کشت پایدار، افزایش سطح مکانیزاسیون، تأمین منابع مالی و حمایت از صنایع تبدیلی است. همچنین، ایجاد بازارهای پایدار از طریق خرید تضمینی و اجرای مدل‌های الگویی می‌تواند انگیزه کشاورزان را افزایش دهد و ریسک تولید را کاهش دهد. بر این اساس، تدوین سیاست‌های منطقه‌ای برای بهبود زیرساخت‌ها و مدیریت منابع آب، به‌عنوان اقدامی راهبردی توصیه می‌شود.

اقتصاد کشاورزی

تأثیر سیاست‌های کشاورزی بر تاب‌آوری کشاورزان خرده مالک در برابر ناامنی غذایی در ایران

دوره 39، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 149-139

https://doi.org/10.22067/jead.2025.91359.1322

شیرین ظریف مرادیان، محمود دانشور کاخکی، محمود صبوحی صابونی

چکیده یکی از اهداف اساسی جوامع، به‌ویژه در کشورهای در حال توسعه و کمتر توسعه‌یافته، ریشه­کن کردن فقر و دستیابی به توسعه پایدار است. با توجه به اینکه افراد آسیب‌پذیر در بسیاری از جوامع با چالش‌های اقتصادی، زیست‌محیطی و سیاسی روزافزون مواجه هستند، مدیریت پیشگیرانه بحران‌ها توسط دولت‌ها و سیاست‌گذاران، به‌ویژه در راستای افزایش بهره‌وری بخش‌های کلیدی اقتصادی مانند کشاورزی، به امری ضروری تبدیل شده است. کارآیی بخش کشاورزی نه تنها برای تضمین امنیت غذایی ملی از اهمیت بالایی برخوردار است، بلکه تأثیر عمده‌ای بر معیشت، درآمدها و تاب‌آوری کشاورزان روستایی کوچک دارد. هدف این مطالعه، بررسی تأثیر سیاست‌های حمایتی کشاورزی بر تاب‌آوری کشاورزان روستایی در منطقه فریمان است. این مطالعه بر روستای حسین‌آباد رخنه‌گل در ایران متمرکز بوده و داده‌ها از طریق مصاحبه و با استفاده از پرسشنامه‌ها جمع‌آوری شده است. برای اندازه‌گیری میزان تاب‌آوری کشاورزان روستایی از شاخص اندازه‌گیری و تحلیل تاب‌آوری (RIMA) که توسط سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (FAO) معرفی شده است، استفاده گردیده است. همچنین، توزیع کودهای یارانه‌ای به کشاورزان، به‌عنوان یک سیاست حمایتی رایج کشاورزی در کشور، به‌عنوان متغیر مورد بررسی انتخاب شده است. تأثیر این سیاست حمایتی بر تاب‌آوری کشاورزان روستایی از طریق روش همسان‌سازی امتیاز تمایل (Propensity Score Matching) برآورد شده است. نتایج مطالعه نشان می‌دهد که خانوارهای واجد شرایط برای دریافت کود یارانه‌ای، به‌طور متوسط تاب‌آوری بالاتری نسبت به خانوارهایی که واجد شرایط دریافت این کود نبوده‌اند، دارند. بر اساس نتایج این تحقیق در منطقه مورد مطالعه، پیشنهاد می‌شود که کشاورزان روستایی کوچک در تخصیص کود یارانه‌ای، که با محدودیت‌های مقداری و بودجه‌ای دولت مواجه است، نسبت به کشاورزان بزرگ‌مقیاس در اولویت قرار گیرند. علاوه بر این، تسهیل دسترسی کشاورزان روستایی به چاه‌های کشاورزی موجود که تحت مالکیت مؤسسات غیرخصوصی هستند، می‌تواند به‌طور بالقوه تاب‌آوری کشاورزان را افزایش دهد.

اقتصاد کشاورزی

تحلیل زنجیره ارزش انگور با تأکید بر محصول کشمش در استان همدان

دوره 39، شماره 1، بهار 1404، صفحه 95-73

https://doi.org/10.22067/jead.2024.90233.1299

سید محسن سیدان، مهسا معتقد

چکیده بررسی وضعیت زنجیره ارزش کشمش، به بهبود وضعیت شبکه تولید، عرضه، بازاریابی و صادرات محصول کشمش کمک خواهد کرد. در این تحقیق محصول کشمش در استان همدان انتخاب شده است تا به رفع موانع در زنجیره ارزش در راستای ایجاد اشتغال کمک نماید. داده‌ها به‌صورت اسنادی و پیمایشی از بازیگران زنجیره در سال 1403 گردآوری شده است. برای تحلیل زنجیره ارزش از روش SWOT و ماتریسQSPM  استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان داد که باتوجه به امتیازات کسب شده ماتریس عوامل داخلی و خارجی، راهبرد مناسب برای توسعه زنجیره ارزش کشمش در استان همدان راهبرد تهاجمی است که شامل راهبردهای تجاری‏سازی محصول و فرآورده‏های انگور، ایجاد مزیت رقابتی و جذب بازارهای صادراتی جدید، متنوع‌سازی محصولات فرآوری شده، اجرای کشاورزی قرار‏‏دادی، توسعه فرآوری انگور و توسعه تحقیقات مرتبط با تولید و فرآوری می‌باشد. اولویت‌های راهبردی به‌دست آمده در این تحقیق می‏‏توانند در مسیر توسعه زنجیره ارزش کشمش همدان گامی اصولی به شمار روند. بررسی حلقه‌های مختلف زنجیره، نشان داد که حلقه‌های مفقوده در زنجیره ارزش کشمش شامل ایجاد بنگاه‌های فرآوری‌کننده، ایجاد کارگاه کشمش خشک‌کنی و استفاده از کشاورزی قراردادی بوده است.

اقتصاد کشاورزی

تدوین سناریوهای توسعه پایدار کشاورزی در حوضه آبریز زاینده رود استان اصفهان

دوره 38، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 429-413

https://doi.org/10.22067/jead.2024.89627.1292

زهرا زارعی دستگردی، خلیل کلانتری، علی اسدی

چکیده بخش کشاورزی در کشورهای در حال توسعه نقش مهمی را در پیشبرد توسعه ملی ایفا می‌نماید و سیاستگذاری عقلایی و برنامه‌ریزی راهبردی جهت پیشبرد توسعه پایدار این بخش یکی از دغدغه‌های اصلی کنشگران نهادی ذیربط به شمار می‌رود. در این راستا پژوهش حاضر با هدف شناسایی سناریوهای توسعه پایدار کشاورزی در حوضه آبریز زاینده رود استان اصفهان انجام گرفت. پژوهش حاضر کاربردی، از نوع توصیفی-پیمایشی بود. جامعه آماری خبرگان مرتبط با توسعه کشاورزی در استان بودند. جهت جمع‌آوری داده‎ها از منابع کتابخانه ای، پرسشنامه و مصاحبه استفاده گردید. برای شناسایی مؤلفه‌ها و پیشران‌های اولیه مؤثر بر توسعه پایدار کشاورزی در حوضه آبریز زاینده رود استان اصفهان از روش دلفی و مصاحبه با نخبگان و مسئولین اجرایی استفاده شد و برای انتخاب خبرگان نیز تکنیک گلوله برفی به کار رفت. در نهایت تعداد 8 پیشران کلیدی در راستای تبیین متغیرهای پژوهش در قالبی استراتژیک مورد شناسایی و تفکیک قرار گرفتند. بر این اساس در قسمت مربوط به بیان اولویت‌های پژوهش در دو حالت مستقیم و غیرمستقیم، این 8 عامل کلیدی در اولویت‌های مختلف تکرار شده اند. پرسشنامه‌ها بین 25 نفر از خبرگان توزیع گردید. در این پژوهش برای آینده نگاری توسعه پایدار کشاورزی 5 سناریوی باورکردنی با درنظر گرفتن وضعیت‌های حاصل از عوامل کلیدی و وجه اشتراک و یا تفاوت‌های آنها در دسته‌های سناریوهای مطلوب، ایستا و بحرانی شناسایی و با توجه به نمره کل اثر آنها که بین 85 تا 109 هستند؛ تعداد 2 سناریو محتمل‌ترین سناریوها تشخیص داده شد که یک سناریو مطلوب و یک سناریو بحرانی هستند.

اقتصاد کشاورزی

توزیع مکانی فقر، ناامنی غذایی و عوامل مؤثر بر آن در مناطق شهری ایران

دوره 38، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 277-261

https://doi.org/10.22067/jead.2024.87214.1257

مهدی شعبان زاده خوشرودی، ابراهیم جاودان، کتایون شمشادی

چکیده طی یک دهه اخیر، به‌دلیل افزایش قیمت مواد غذایی، هزینه رژیم غذایی سالم در ایران به شدت افزایش یافته است. اگر چه هدف‌گذاری سیاست­های حمایتی دولت در جهت بهبود وضعیت معیشت خانوارها بوده اما اطلاعات هزینه و درآمد خانوارهای مرکز آمار ایران نشان می­دهد که به‌دلیل شرایط تورمی و به‌دنبال آن تأثیرپذیری درآمد واقعی و قدرت خرید مصرف‌کنندگان، این برنامه­ها اثرگذاری لازم را در کاهش فقر و ناامنی غذایی نداشته­اند. این در حالی است که کاهش فقر و افزایش ضریب امنیت غذایی یک الزام برای کشورهای مستقل نظیر ایران به شمار می‌رود. در این راستا، شناخت وضعیت موجود فقر، امنیت غذایی و عوامل اثرگذار بر ناامنی نه تنها شرط اصلی تدوین برنامه‌های آتی است بلکه ضروری است این کار با هدف پایش و ارزیابی نتایج برنامه‌ها و اقدامات اجراشده تداوم یابد. بر این اساس در مطالعه حاضر توزیع مکانی فقر و ناامنی غذایی در مناطق شهری ایران در سال 1401 بررسی و سپس عوامل مؤثر بر ناامنی غذایی شناسایی شده است. جهت دستیابی به این اهداف ابتدا با استفاده از اطلاعات هزینه- درآمد خانوار مرکز آمار ایران ماتریس عملکرد تغذیه­ای ترسیم و سرانه کالری دریافتی در سال 1401 محاسبه شد. در ادامه با استفاده از اطلاعات مذکور، شاخص کلی امنیت غذایی خانوار (AHFSI) و نیز شاخص فقر فوستر، گریر و توربک (FGT) محاسبه و بر اساس این شاخص­ها توزیع مکانی فقر و ناامنی غذایی در مناطق شهری ایران بررسی شد. در نهایت نیز تأثیر متغیرهای اقتصادی و دموگرافیکی بر ناامنی غذایی در چارچوب مدل لاجیت تحلیل شد. بر اساس نتایج، مناطق شهری کشور در شرایط امنیت پائین غذایی قرار دارند؛ به‌طوری‌که تنها 45 درصد افراد از امنیت غذایی برخوردار بوده و حدود 55 درصد از ساکنان مناطق شهری یا با ناامنی غذایی روبرو و یا در مرز ناامنی غذایی قرار دارند. از سوی دیگر سرانه کالری دریافتی در مناطق شهری کشور 2540 کیلوکالری است، و عموما این کالری از غلات تأمین می­شود. ضمن آن که در دریافت کالری در استان­های مختلف کشور نابرابری وجود دارد و متوسط کالری دریافتی میان استان­ها بین 3196 -1988 کیلوکالری متغیر است. بررسی وضعیت شاخص­های فقر غذایی نیز نشان می­دهد متوسط نرخ، شکاف و شدت فقر در مناطق شهری به‌ترتیب 1/55، 2/15 و 6 درصد است. بر اساس این شاخص­ها می‌توان گفت 1/55 درصد جمعیت مناطق شهری کشور در سال 1401 فقر غذایی داشته و کالری دریافتی خانوارهای فقیر در این مناطق، 2/15 درصد کمتر از حداقل کالری موردنیاز روزانه بوده است؛ لذا برای از بین بردن فقر، کالری دریافتی خانوارهای فقیر باید 2/15 درصد افزایش یابد. در نهایت نیز نتایج حاصل از برآورد مدل لاجیت نشان داد که متغیرهای سن، وضعیت اشتغال، ساعت کار سرپرست خانوار، یارانه دریافتی خانوار، درآمد خانوار و تنوع غذایی بر امنیت غذایی خانوارها اثر مثبت و معنی‌دار اما بعد خانوار بر امنیت غذایی خانوارها اثر منفی دارد. ضمن آن که دو متغیر جنسیت و سواد سرپرست خانوار بر امنیت غذایی خانوارها در مناطق شهری ایران اثر معنی­دار نداشته­اند. با توجه به یافته­های مطالعه حاضر اگر چه راه حل بلندمدت افزایش قدرت خرید خانوار، ثبات بخشی و کاهش قیمت کالاها از طریق تقویت تولید و عرضه است اما در کوتاه­مدت، افزایش حقوق و دستمزدها متناسب با نرخ تورم و نیز افزایش برنامه‌های حمایت اجتماعی از اقشار کم‌درآمد و ضعیف جامعه باید مورد توجه قرار گیرد. به‌عبارت دیگر سیاست‌­گذاری­های درآمدی که به‌صورت مستقیم و یا غیرمستقیم بتوانند سطح درآمد و در نتیجه قدرت خرید خانوار را افزایش دهند، می­توانند به‌عنوان یک راهکار علمی و اثرگذار بر امنیت غذایی به‌حساب آیند. ضمن آن‌که برنامه­های حمایت اجتماعی و فقرزدایی باید هدفمند بوده و متناسب با نیازها و کمبودها در شرایط جغرافیایی، جمعیتی و درآمدی مختلف به‌کار گرفته شوند.
 

اقتصاد کشاورزی

واکاوی مهم‌ترین متغیرهای اثرگذار بر امنیت آبی کشاورزی در استان مازندران

دوره 38، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 294-279

https://doi.org/10.22067/jead.2024.87497.1260

فاطمه رزاقی بورخانی، طاهر عزیزی خالخیلی، علی اکبر براتی

چکیده با توجه به محدود بودن منابع آب شیرین و تجدیدشونده در جهان، کمبود منابع آب از جمله بزرگترین مسائل پیش روی بشر است که منجر به افزایش مخاطرات مرتبط با آب شده است. بحران منابع آب با کاهش سطح تولید بر امنیت غذایی تأثیر منفی می‌گذارد. بخش کشاورزی به‌دلیل افزایش تولید و وابستگی زیاد به منابع آبی در دهه­های اخیر تحت تأثیر تغییرات اقلیمی ناشی از افزایش میزان دما و کاهش سطح بارش با بحران کم­آبی مواجه بوده است. با توجه به اهمیت کشت آبی در استان مازندران و نقش مهم استان مازندران در امنیت غذایی کشور، مطالعه حاضر باهدف شناسایی مهم‌ترین متغیرهای اثرگذار در امنیت آبی استان مازندران انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش شامل 16 نفر از خبرگان موضوعی دارای سابقه تحقیقاتی یا اجرایی در حوزه‌های مرتبط با مطالعات آب، امنیت آبی و تغییر اقلیم بودند. انتخاب این افراد به روش هدفمند انجام شد. ابزار جمع‌آوری داده‌ها در این پژوهش پرسشنامه و روش جمع‌آوری داده‌ها مصاحبه حضوری بود. در ابتدا با استفاده از مرور ادبیات موضوع و مصاحبه‌های نیمه‌ ساختارمند با خبرگان موضوعی، متغیرهای دخیل در امنیت آبی شناسایی شدند. سپس، از خبرگان خواسته شد تا اثرات متقاطع متغیرهای شناسایی‌شده را از طریق مقایسه زوجی ارزیابی کنند. در نهایت، تجزیه ‌و تحلیل داده‌ها به روش تحلیل اثرات متقابل با استفاده از نرم‌افزار MICMAC انجام شد. براساس نتایج، متغیر «مدیریت و حکمرانی خوب آب کشاورزی» در رتبه اول میزان اثرگذاری مستقیم قرار گرفت که نشان‌دهنده اهمیت قابل‌توجه این متغیر در مدیریت بحران آبی است. «کاهش میزان نزولات جوی به‌واسطه وقوع تغییرات اقلیمی»، «میزان و تنوع منابع آبی» و «سطح دانش و سواد زیست‌محیطی روستاییان» در رتبه‌های بعدی از نظر میزان تأثیرگذاری مستقیم بر امنیت آبی قرار گرفتند. حکمرانی خوب آب با تقویت مشارکت هم‌افزای بخش‌های دولتی، خصوصی و مردم‌نهاد، به‌منظور برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری امنیت غذایی (مبتنی بر رویکرد پیوند آب، انرژی و غذا) باید مورد توجه قرار گیرد. در این راستا مدیریت بهینه مزرعه با عملیات خوب کشاورزی (GAP) و روش‌های کشاورزی حفاظتی و تاب‌آوری کشاورزان نسبت به تغییرات اقلیم، آگاه‌سازی و توانمندسازی کشاورزان از طریق گسترش سواد آبی و سواد زیست‌محیطی با مشارکت نهاد توانمندساز ترویج کشاورزی، پیشنهاد می‌شود.

اقتصاد کشاورزی

ارزیابی عوامل مؤثر بر ظرفیت تاب‌آوری خانوارهای روستایی تحت تأثیر خشکسالی: مطالعه موردی روستاهای شهرستان زهک

دوره 38، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 314-295

https://doi.org/10.22067/jead.2024.88277.1272

علیرضا ثانی حیدری، محمود دانشور کاخکی، محمود صبوحی، حسین محمدی

چکیده خشکسالی یک تهدید عمده برای امنیت معیشت خانوارهای روستایی کشور به‌حساب می‌آید و خسارت وارد شده به آنها طی سال‌های اخیر، گواه عدم درک وضعیت تاب‌آوری آنها بوده است. همچنین، ارزیابی شیوه‌های مدیریت خشکسالی کشور نشان می‌دهد که مداخلات فنی و مالی اجرا شده‌ فقر و بی‌عدالتی را در برخی مناطق گسترش داده است. بنابراین، با توجه به حساسیت موضوع تاب‌آوری به‌عنوان یک رویکرد غالب مؤثر بر ابعاد زندگی و معیشت خانوارهای روستایی و عدم مطالعه جامع به عوامل زیربنایی آن، این پژوهش به دنبال سنجش ظرفیت تاب‌آوری خانوارها در برابر خشکسالی و ارزیابی عوامل اثرگذار آن است. داده‌ها از طریق تکمیل پرسشنامه چند بعدی از 376 خانوار در سال 1402 جمع‌آوری شد. برای سنجش ظرفیت تاب‌آوری خانوار از چارچوب نظری TANGO و برای ارزیابی عوامل اثرگذار از الگوی شانس متناسب جزئی استفاده شد. نتایج نشان داد میانگین ارزش ظرفیت تاب‌آوری خانوارهای روستایی 26/27 است که حاکی از سطح پایین ظرفیت تاب‌آوری آنها است. همچنین، نتایج الگوی شانس متناسب جزئی نشان داد متغیرهای تحصیلات سرپرست خانوار، سطح مهارت در فعالیت‌های کشاورزی، پس‌انداز، درآمد خانوار، تعداد تماس‌های خانوار با ترویج کشاورزی، عضویت سرپرست خانوار در گروه‌های اجتماعی و دسترسی به اعتبارات خرد دارای اثر مثبت و متغیرهای ارزش زیان محصولات کشاورزی و تعداد دام‌های تلف شده خانوارها دارای اثر منفی و قابل توجهی بر ظرفیت تاب‌آوری خانوارهای روستایی در برابر خشکسالی داشته است. در نهایت، با توجه به اینکه یکی از عوامل کلیدی اثرگذار بر ظرفیت تاب‌آوری خانوارها دسترسی به اعتبارات خرد است؛ لذا سیاست‌گذاران بایستی در گام اول به ترویج و تقویت نهادهای پرداخت کننده آن بپردازند؛ در گام دوم با ارائه اطلاعات و کاهش محدودیت‌های وثیقه‌ای سطح دسترسی خانوارها به اعتبارات خرد را بهبود دهند و در گام سوم، ایجاد گزینه‌های سازگاری، ارتقای آگاهی و آموزش مهارت‌های کسب و کار را در اولویت قرار دهد تا خانوارها برای مدیریت اعتبارات دریافتی آماده شوند.

اقتصاد کشاورزی

تبیین الگوی عوامل مؤثر در ظرفیت‌سازی کارشناسان ترویج در توسعه کشاورزی اقلیم هوشمند در استان‌های شمال غرب کشور

دوره 38، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 333-315

https://doi.org/10.22067/jead.2024.88543.1276

محسن رفیعی سفید دشتی، سید مهدی میردامادی، سید جمال فرج اله حسینی، شهاب الدین شکری

چکیده کشاورزی یکی از حساس‌ترین بخش‌ها در مقابل تغییرات اقلیمی است که به علت وابستگی زیاد به شرایط اقلیمی، بیش از سایر بخش‌ها در معرض خطرهای تغییرات اقلیمی قرار دارد. این پژوهش با هدف تبیین الگوی عوامل مؤثر در ظرفیت‌سازی کارشناسان ترویج در توسعه کشاورزی اقلیم هوشمند در استان‌های شمال غرب کشور انجام شده است. این پژوهش از لحاظ هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی- پیمایشی است. جامعة آماری پژوهش دربرگیرندة کارشناسان ترویج استان‌های آذربایجان‌شرقی، آذربایجان‌غربی و اردبیل به تعداد 4256 نفر است که از این تعداد 354 نفر به‌عنوان نمونة آماری براساس فرمول کوکران برآورد و به صورت تصادفی طبقه‌ای انتخاب شدند. داده‌ها از طریق پرسش‌نامه جمع‌آوری شدند. در این پژوهش جهت سنجش روایی پرسشنامه، از روایی صوری و روایی سازه و برای سنجش پایایی پرسشنامه از ضریب آلفای کرونباخ، ضریب پایایی ترکیبی و اشتراکی و آزمون اسپیرمن استفاده گردید. در پژوهش حاضر، از مدل‌یابی معادلات ساختاری و روش حداقل مربعات جزئی (PLS3) جهت آزمون فرضیات و برازندگی مدل استفاده شده است. یافته‌های پژوهش نشان داد عوامل زیرساختی، اقتصادی، اجتماعی، سازمانی، فرهنگی، آموزشی، قانونی و فنی در ظرفیت‌سازی کارشناسان ترویج در توسعه کشاورزی اقلیم هوشمند اثر مثبت و معناداری دارد.

اقتصاد کشاورزی

سرمایه‌گذاری مورد نیاز کشاورزی برای دستیابی به رشد اقتصادی هدف در برنامه‌ی هفتم توسعه در ایران

دوره 38، شماره 1، بهار 1403، صفحه 101-117

https://doi.org/10.22067/jead.2024.86191.1244

کوهسار خالدی

چکیده تغییرات اقلیمی و تخریب منابع پایه‌ی تولید را می‌توان مهم‌ترین چالش‌های فراروی کشاورزی ایران قلمداد کرد. فقدان برنامه‌ریزی هدفمند برای مقابله با این چالش‌ها، رشد پایدار بخش کشاورزی ایران را به مخاطره انداخته است. در لایحه‌ی مصوب برنامه‌ی هفتم توسعه، رشدهای اقتصادی 8 درصد و 5/5 درصد به‌ترتیب برای کلان اقتصاد و بخش کشاورزی ایران تعریف شده است. برای جلوگیری از اتکای زیاد بر منابع پایه در فرآیند تولید کشاورزی و افزایش تاب‌آوری آن، جهش پایدار در سرمایه‌گذاری هدفمند کشاورزی، مهمترین انتخاب دولت در میان‌مدت و بلندمدت خواهد بود. هدف مطالعه‌ی حاضر، برآورد سرمایه‌‌گذاری سالانه‌ی موردنیاز بخش کشاورزی در برنامه‌ی هفتم توسعه است و در همین راستا در قالب سه رویکرد، مقدار سرمایه‌گذاری سالانه موردنیاز در بخش کشاورزی ایران برای تحقق رشدهای اقتصادی هدف (مفروض) برآورد گردیده است. نتایج نشان داد که با توجه به مفروضات مطالعه برای دستیابی به رشدهای اقتصادی 5/3 درصد، 5/5 درصد و 8 درصد در بخش کشاورزی در برنامه‌ی هفتم توسعه، لازم است به‌ترتیب با نرخ‌های رشد 5/4 درصد، 1/6 درصد و 2/8 درصد، سالانه به‌طور متوسط به‌ترتیب حدود 183، 234 و 304 هزار میلیارد ریال سرمایه‌گذاری در این بخش انجام شود. در همین راستا، پیشنهاد می‌شود که ضمن تفکیک تسهیلات سرمایه‌گذاری و تسهیلات سرمایه‌ی در گردش کشاورزی در طول برنامه‌ی هفتم توسعه، بهبود فضای سرمایه‌گذاری کشاورزی و مکانیسم انتقال پس‌اندازها به این بخش، تخصیص بهینه‌ی منابع مالی داخلی (صندوق توسعه‌ی ملی، سیستم بانکی، صندوق حمایت از توسعه‌ی سرمایه‌گذاری، صندوق‌های خُرد کشاورزی و ...) و منابع مالی خارجی (سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی) به گونه‌ای برنامه‌ریزی گردد که سرمایه‌گذاری انجام شده در بخش کشاورزی با رشد اقتصادی هدف برنامه، هماهنگ و متناسب باشد.

اقتصاد کشاورزی

اثرات بالقوه توسعه کانال‌های مختلف بازاریابی بر کاهش ضایعات در زنجیره تأمین سبزیجات برگی در استان کرمانشاه

دوره 37، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 415-432

https://doi.org/10.22067/jead.2023.84194.1216

مصطفی مرادی، حسین شعبانعلی فمی، علی اکبر براتی، رضا صالحی محمدی

چکیده سالانه تقریباً یک‌سوم کل مواد غذایی تولید شده برای مصرف انسان به دلایل مختلف به ضایعات تبدیل می‌شود. این میزان اتلاف پیامدهای منفی قابل‌توجهی بر محیط‌زیست، اقتصاد و جامعه دارد. مطالعات متعددی سیاست‌های مختلفی از جمله استفاده از راهکارهای فنی برای کاهش ضایعات مواد غذایی پیشنهاد کرده‌اند. با این حال، تردید در اثربخشی و پیامدهای ناخواسته اجرای این راهکارها موجب تأکید محققان بر رویکردها و مداخلات مبتنی بر بازار برای کاهش ضایعات شده است. بر این اساس، مطالعه حاضر با هدف برآورد ضایعات و بررسی پتانسیل‌های بالقوه توسعه کانال‌های مختلف بازاریابی به‌عنوان اشکالی از رویکردهای مبتنی بر بازار بر کاهش ضایعات در سراسر زنجیره تأمین سبزیجات برگی در استان کرمانشاه انجام شد. بدین منظور با استفاده از مرور ادبیات و مصاحبه با متخصصان و کنشگران کلیدی زنجیره تأمین یک مدل پویایی سیستم ضایعات در زنجیره تأمین سبزیجات برگی در استان کرمانشاه توسعه داده شد. ابزار جمع‌آوری داده‌های تحقیق پرسشنامه بود. جامعه آماری این مطالعه شامل دو گروه از متخصصان موضوعی و کنشگران زنجیره تأمین زنجیره تأمین سبزیجات برگی بود. در مجموع، 22 متخصص و 728 کنشگر از مراحل مختلف زنجیره تأمین مورد مطالعه قرار گرفتند. بر اساس نتایج، سالانه تقریباً 31.000 تن (39 درصد) از تولیدات سبزیجات برگی در سراسر زنجیره تأمین به ضایعات تبدیل می‌شود. پیش‌بینی روند آینده ضایعات نیز نشان می‌دهد که در صورت تداوم وضعیت فعلی، میزان ضایعات در دهه‌های آینده همچنان افزایش خواهد یافت. نتایج شبیه‌سازی سناریوهای تحقیق نشان داد که توسعه صنایع فرآوری، ضایعات کل در زنجیره تأمین سبزیجات برگی را از تقریباً 31.000 تن به حدود 20.000 تن در سال کاهش می‌دهد. بنابراین، لازم است که سیاست‌ها و برنامه‌های دولت در زمینه مبادله سبزیجات برگی در منطقه مورد مطالعه بر حمایت از کسب‌وکارهای مرتبط با صنایع فرآوری سبزیجات برگی و ایجاد زیرساخت‌های اولیه مورد نیاز این صنایع متمرکز شود.

اقتصاد کشاورزی

تحلیل توسعه کشاورزی هوشمند در گلخانه‌های استان تهران

دوره 37، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 433-450

https://doi.org/10.22067/jead.2024.85975.1237

سودابه بینائی، حسین شعبانعلی فمی، خلیل کلانتری، علی اکبر براتی

چکیده در دهه‌های اخیر کشت در محیط‌های گلخانه‌ای به‌عنوان یکی از راه‌حل‌های بالقوه جهت افزایش بهره‌وری منابع تولید و پاسخگویی به تقاضای غذایی فزاینده ناشی از رشد جمعیت مورد توجه کشورها قرار گرفته است. بااین‌حال، شکاف عملکردی قابل‌توجهی از نظر شاخص‌های عملکردی گلخانه‌ها نظیر عملکرد محصول، مصرف آب، انرژی و غیره در کشور ایران با کشورهای پیشرو در صنعت تولیدات گلخانه‌ای وجود دارد. یکی از راهکارهای مورد تأکید برای غلبه بر این چالش‌ها و بهینه‌سازی استفاده از منابع تولید، پیاده‌سازی فناوری‌های هوشمند در گلخانه‌ها است. با توجه به عدم توسعه فراگیر فناوری‌های هوشمند در گلخانه‌های استان تهران و اهمیت این استان در تولید محصولات گلخانه‌ای در کشور، مطالعه حاضر با هدف تحلیل توسعه کشاورزی هوشمند در گلخانه‌های استان تهران انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش شامل 20 نفر از خبرگان موضوعی دارای سابقه تحقیقاتی یا اجرایی در زمینه هوشمندسازی گلخانه‌ها بودند. انتخاب این افراد نیز به روش هدفمند انجام شد. ابزار جمع‌آوری داده‌ها در این پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته و پرسشنامه بود. در ابتدا با استفاده از مرور ادبیات موضوع و مصاحبه‌های نیمه‌ ساختارمند با خبرگان موضوعی، متغیرهای عوامل مؤثر بر توسعه کشاورزی هوشمند در گلخانه‌ها (شامل مؤلفه‌ها، الزامات و چالش‌های توسعه کشاورزی هوشمند) شناسایی شدند. سپس، از خبرگان خواسته شد تا اثرات متقاطع، متغیرهای شناسایی شده را از طریق مقایسه زوجی ارزیابی کنند. درنهایت، تجزیه ‌و تحلیل داده‌ها به روش تحلیل اثرات متقابل با استفاده از نرم‌افزار MICMAC انجام شد. بر مبنای تحلیل شبکه روابط اثرگذاری و اثرپذیری به‌ترتیب الزامات و چالش‌های اقتصادی، الزامات و چالش‌های فنی و زیرساختی، الزامات قانونی و مقرراتی و الزامات نهادی به‌عنوان تأثیرگذارترین متغیرهای مؤثر بر توسعه کشاورزی هوشمند در استان تهران شناسایی شدند.

اقتصاد کشاورزی

واکاوی قصد رفتاری پسته‏کاران شهرستان اردکان به سمت تولید ارگانیک: کاربست نظریه تجزیه رفتار برنامه‎ریزی شده

دوره 37، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 231-251

https://doi.org/10.22067/jead.2023.77473.1142

طاهره شرقی، مجتبی رضایی احمدآبادی

چکیده روند توسعه کشت ارگانیک در ایران وضعیت مطلوبی ندارد و این در حالی است که غذاهای آلوده به انواع مواد شیمیایی تأثیر ناخوشایندی را بر سلامت عمومی جامعه دارد. از آنجایی که هر گونه تغییر در بکارگیری مواد شیمیایی در کشاورزی باید با بررسی رفتار کشاورزان باشد. بنابراین، هدف مطالعه حاضر واکاوی قصد رفتاری برای تولید محصول ارگانیک در سطح 5200 نفر پسته‎کار شهرستان اردکان استان یزد با بهره‎گیری از نظریه تجزیه رفتار برنامه‎ریزی شده بود. این تحقیق به روش پیمایشی اجرا شد. بر اساس فرمول کوکران حجم نمونه 358 نفر تعیین گردید. با توجه به توزیع و پراکندگی پسته‎کاران در بخش‎های مختلف از نمونه‎گیری چند مرحله‎ای تصادفی استفاده شد. روایی ظاهری و محتوایی پرسشنامه توسط پانلی از متخصصان دانشگاهی در بخش‎های باغبانی، توسعه کشاورزی، گیاهپزشکی و روانشناسی و همچنین کارشناسان خبره جهادکشاورزی شهرستان مورد تأیید قرار گرفت. پایایی ابزار از طریق پایلوت تست مورد بررسی قرار گرفت. ضریب آلفای کرونباخ از 649/0 تا 836/0 بدست آمد که بیانگر پایایی قابل قبول است. برای تحلیل داده‎ها از نرم افزار SPSS22 و SmartPLS2 استفاده شد. نتایج نشان داد که مهمترین عامل در قصد رفتار تولید پسته ارگانیک به ترتیب متغیرهای هنجار ذهنی (362/0=β) و کنترل رفتار درک شده (185/0=β) است. همچنین نتایج پژوهش حاضر نشان داد که به دلیل عدم قابلیت سازگاری روش‌ها و اصول تولید ارگانیک در باغات پسته با ارزش‌ها و نیازهای کشاورزان از جمله عدم وجود بازار پسته ارگانیک، هزینه‌های تولید پسته ارگانیک و تمایل کم مصرف‌کننده به پرداخت بالاتر برای خرید پسته ارگانیک، ناسازگاری رقم، کیفیت آب و خاک باغات پسته با روش‌های تولید ارگانیک و همچنین عدم سهولت کاربرد روش‎های تولید ارگانیک در باغ، نگرش آن‌ها در بکارگیری این نوع روش‎ها در باغ معنادار نشد. با توجه به نتایج پیشنهاد می‌گردد که که تدابیر لازم حمایتی از طرف دولت در زمینه پوشش هزینه‌های اجرایی تولید پسته ارگانیک تا مرحله دستیابی پسته‌کاران به بازارهای محصولات ارگانیک در داخل و خارج کشور ایجاد گردد. همچنین در این راستا پیشنهاد می‎گردد سازمان ترویج دوره‎های آموزش را با توجه به تنوع در کیفیت آب، خاک و رقم پسته به گونه‎ای برگزار نماید تا کشاورزان ضمن ارتقا و بهبود دانش در خصوص نحوه تولید محصول ارگانیک، سهولت بکارگیری این نوع روش‎ها و مدیریت آن را در باغ درک نمایند. 

اقتصاد کشاورزی

اثر خشکسالی بر شاخص تاب‌آوری خانوارهای کشاورزان روستایی

دوره 36، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 301-315

https://doi.org/10.22067/jead.2022.75508.1124

شیرین ظریف مرادیان، محمود صبوحی، محمود دانشور کاخکی

چکیده خشکسالی به عنوان یکی از مخاطرات طبیعی، دارای پیامدهای متفاوتی بوده که از جمله­ی آن­ها می­توان به وضعیت معیشتی و تاب‌آوری بهره­برداران کشاورزی به خصوص خرده­مالکان روستایی اشاره نمود. با توجه به اینکه تاب‌آوری خانوارها به معنای توانایی بازگشت به شرایط قابل‌قبول زندگی خود پس از وقوع شوک­های مختلف می­باشد، هدف از این مطالعه بررسی اثر خشکسالی بر میزان تاب‌آوری خانوارهای روستایی در روستای حسین آباد رخنه گل واقع در شهرستان فریمان می­باشد. برای برآورد شاخص تاب‌آوری خانوارهای کشاورزان روستایی از شاخص تاب‌آوری ریما4 که توسط سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (فائو) ارائه گردیده استفاده شده است و همچنین بررسی اثر خشکسالی بر شاخص تاب‌آوری توسط روابط رگرسیونی حداقل مربعات معمولی صورت پذیرفته است. جهت برآورد مولفه­های تاب‌آوری از روش تحلیل عاملی و برای برآورد متغیر پنهان تاب‌آوری از روش میمیک5 استفاده گردیده است. نمونه­ی مورد مطالعه شامل 149 بهره­بردار زراعی می­باشد که از روش نمونه­گیری تصادفی ساده از روستای حسین آباد رخنه گل انتخاب گردیده است. جمع­آوری داده­ها در سال 1400 از طریق مصاحبه با سرپرست خانوار و تکمیل پرسشنامه­ی فائو صورت پذیرفته است. نتایج نشان داد که مولفه­های دارایی و ظرفیت تطبیق در افزایش تاب‌آوری خانوارهای روستایی منطقه مورد مطالعه نقش قابل توجهی داشته و متغیرهای خشکسالی، از دست دادن دام و زن بودن سرپرست خانوارهای مورد بررسی دارای اثر منفی بر میزان تاب‌آوری آن­ها می­باشد. از این رو با توجه به محدودیت­های زمانی و بودجه­ای در سیاست­گذاری­های کلان مربوطه و همچنین با در نظر گرفتن نتایج بدست آمده از مطالعه در خصوص تبعات وقایعی همچون خشکسالی بر میزان تاب‌آوری خانوارهای روستایی، اتخاذ سیاست­های کشاورزی مربوطه همچون تعیین الگوی کشت متناسب با شرایط اقلیمی هر منطقه، می­تواند در کاهش آسیب­پذیری خانوارهای روستایی در مواجهه با بحران­های مختلف موثر واقع گردد.

اقتصاد کشاورزی

تعیین راهبردهای توسعه‌ی بخش کشاورزی استان مازندران

دوره 34، شماره 4، زمستان 1399، صفحه 421-445

https://doi.org/10.22067/jead.2021.17798.0

حمید امیرنژاد، سید علی حسینی یکانی، سید مجتبی مجاوریان، فاطمه کشیری کلائی، مهسا تسلیمی

چکیده به­دلیل ویژگی­های بارز بخش کشاورزی، این بخش را می­توان محرکه­ی اقتصاد در چارچوب اقتصاد مقاومتی دانست. به­منظور تحقق اقتصاد مقاومتی، بایستی ضمن تعیین بخش­های پایه به­منظور سرمایه­گذاری بهینه، چالش­های و پتانسیل­های پیش­روی این بخش نیز شناسایی شوند. با توجه به قابلیت­های تولید محصولات کشاورزی در استان مازندران، در این مطالعه با استفاده از یک نوع تحلیل SWOT مبتنی بر رهیافت AHP که در آن اوزان نسبی بر خلاف مطالعات پیشین، از طریق یک مدل برنامه­ریزی ریاضی محاسبه می­شود، به شناسایی مشکلات و فرصت­های موجود در زیربخش «زراعت و باغداری» به­عنوان مهمترین زیربخش کشاورزی پرداخته شد. برای استخراج مقایسات زوجی عوامل داخلی و خارجی، با کارشناسان و خبرگان زیربخش زراعت و باغداری سازمان و ادارات جهاد کشاورزی استان مازندران مصاحبه شد. در نهایت، با استفاده از رهیافت QSPM، راهبردهایی برای توسعه این زیربخش، اولویت­بندی شد. برای تخمین نتایج نیز نرم­افزارهای Excel و GAMS مورد استفاده قرار گرفت. نتایج SWOT در تحلیل عوامل داخلی و خارجی حاکی از آن بود که برای توسعه­ی زیربخش زراعت و باغداری در استان مازندران، استراتژی­های تهاجمی می­تواند مفید باشد. همچنین، نتایج اولویت­بندی راهبردهای از طریق رهیافت QSPM نیز نشان داد که با توجه به استراتژی­های تهاجمی، در زیربخش زراعت و باغداری، «افزایش تحقیقات به­نژادی تهاجمی»، «ایجاد پایانه‌های صادرات میوه و تره‌بار» و «توسعه­ی صنایع تبدیلی» به­عنوان راهبردهایی در جهت مقاوم­سازی اقتصاد استان می­توانند مدنظر قرار گیرند. با توجه به نتایج این تحقیق، راهکارهایی همچون استفاده از پژوهشگران و دانش­آموختگان کشاورزی، حمایت و توسعه­ی صنایع تبدیلی و تکمیلی محصولات کشاورزی و توسعه­ی بازار و افزایش صادرات محصولات و فرآورده­های کشاورزی، پیشنهاد می­شود.