با همکاری انجمن اقتصاد کشاورزی ایران
دوره و شماره: دوره 40، شماره 2 - شماره پیاپی 71، تابستان 1405 
مقالات پژوهشی به زبان انگلیسی اقتصاد کشاورزی

کاربرد داده‌کاوی در تحلیل عوامل مؤثر بر طبقه‌بندی کارایی فنی گندم‌کاران: مطالعه‌ای در شهرستان اهر

صفحه 127-103

https://doi.org/10.22067/jead.2025.93203.1349

جبرئیل واحدی، محمد قهرمان زاده، قادر دشتی، پریسا پاکروح

چکیده شهرستان اهر به‌عنوان یکی از مناطق اصلی تولید محصولات کشاورزی، بخش قابل­توجهی از گندم دیم استان آذربایجان شرقی را تولید می­کند. بهبود کارایی فنی در این منطقه می‌تواند تأثیر قابل­توجهی بر بهره‌وری و پایداری اقتصادی کشاورزان داشته باشد. بنابراین مطالعه حاضر با هدف کاربرد داده­کاوی در تحلیل کارایی کشاورزان گندم دیم در شهرستان اهر انجام شد. بدین منظور کارایی فنی کشاورزان با استفاده از روش تحلیل پوششی داده‌ها محاسبه گردید و کشاورزانی که کارایی بالاتر از میانگین منطقه (یعنی 59/0) داشتند، به‌عنوان گروه کشاورزان با کارایی بالاتر از میانگین و بقیه به‌عنوان گروه کشاورزان با کارایی پایین‌تر از میانگین طبقه‌بندی شدند. سپس، با استفاده از آزمون­های تی و خی­دو، متغیرهایی که احتمال می­رفت بر کارایی اثرگذار باشند، شناسایی شدند و برای طبقه­بندی و تحلیل کارایی فنی از الگوریتم‌های یادگیری ماشین شامل رگرسیون لجستیک، ماشین بردار پشتیبان،k  نزدیک‌ترین همسایه و جنگل تصادفی استفاده گردید. نتایج نشان داد که رگرسیون لجستیک عملکرد بهتری نسبت به سایر الگوریتم‌ها دارد. خروجی این الگوریتم حاکی از آن بود که عواملی مانند علف­کش، کنترل علف­های هرز، کود حیوانی، ارزش اجاره­ای زمین­ها، کود نیتراته، تعداد قطعه زمین­ها، آفت­کش، سن کشاورز، روش برداشت ترکیبی، تجربه، اعضای خانوار با تحصیلات دانشگاهی، تأمین بذر از جهاد کشاورزی و سکونت در روستا دارای تأثیر مثبت بر کارایی فنی می­باشند. عواملی مانند، مالکیت زمین­ها به‌صورت شخصی-اجاره­ای، تأمین بذر از منابع شخصی و درآمد غیرکشاورزی نیز تأثیر منفی بر کارایی دارند. بر اساس نتایج، توصیه می‌شود کشاورزان آموزش‌های لازم در خصوص مدیریت بهینه مصرف نهاده‌های کشاورزی اثرگذار شامل علف­کش، کود حیوانی، کود نیتراته و آفت­کش را دریافت کنند. همچنین، سیاست‌گذاران با ارائه مشوق‌های مالی و خدمات مشاوره‌ای، انگیزه بهبود کارایی را در کشاورزانی که روی زمین‌های اجاره‌ای فعالیت می‌کنند، افزایش دهند. توسعه برنامه‌های حمایتی برای تأمین بذر و نهاده‌های کشاورزی با کیفیت از طریق جهاد کشاورزی نیز پیشنهاد می‌شود.

مقالات پژوهشی به زبان انگلیسی اقتصاد کشاورزی

مطالعۀ پیامدهای پذیرش فناوری‌های کشاورزی هوشمند با نقش تعدیلگر سیاست‌ها و مقررات دولتی

صفحه 150-129

https://doi.org/10.22067/jead.2026.94497.1364

حسین نوروزی، مریم مولا قلقاچی، باقر عسگرنژاد نوری

چکیده بخش کشاورزی یکی از حوزه‌هایی است که فناوری‌های کشاورزی هوشمند در آن کاربرد زیادی دارند. فناوری‌های کشاورزی هوشمند پتانسیل تجزیه‌و‌تحلیل داده‌های کشاورزی را در مقیاسی ارائه می‌دهند که قبلاً امکان‌پذیر نبود. پذیرش فناوری‌های کشاورزی هوشمند پتانسیل بهبود بهره‌وری و سودآوری در کشاورزی را دارد و در عین حال پایداری را نیز بهبود می‌بخشد. دستیابی به این پتانسیل نه تنها به پیشرفت تکنولوژی نیاز دارد، بلکه نیازمند درک دقیق پیامدهایی است که پذیرش فناوری‌های کشاورزی هوشمند بر آنها تأثیر می‌گذارد. با توجه به توضیحات مذکور، پراکندگی پژوهش‌های قبلی و نبود نگاه جامع، هدف پژوهش حاضر، مطالعۀ پیامدهای پذیرش فناوری‌های کشاورزی هوشمند با نقش تعدیلگر سیاست‌ها و مقررات دولتی است. جامعۀ آماری پژوهش شامل مدیران، کارشناسان و خبرگان حوزۀ کشاورزی هوشمند در استان تهران و البرز است. یکی از روش‌های تعیین حداقل حجم نمونه، روش نسبت تعداد اعضای نمونه به تعداد سؤالات مدل پژوهش یا نظریۀ N:q است که حداقل نسبت پیشنهادی توسط جکسون است. بر همین اساس با توجه به تعداد گویه‌های پرسش‌نامه (27 سؤال)، حجم نمونه 270 نفر برآورد شد. ابزار گردآوری داده‌ها پرسش‌نامه است. روایی پرسشنامه به‌صورت تشخیصی، هم‌گرا و واگرا و پایایی پرسشنامه نیز با ضریب آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی بررسی شد. آزمون مدل پژوهش بر‌اساس روش حداقل مربعات جزئی و به کمک نرم‌افزار Smart - PLS 3 انجام شد. نتایج تجزیه‌و‌تحلیل داده‌ها نشان داد که پذیرش فناوری‌های کشاورزی هوشمند بر پیامدهای نیروی کار، اقتصادی و زیست‌محیطی تأیر مثبت و معنادار دارد. علاوه بر این، سیاست‌ها و مقررات دولتی در ارتباط بین پذیرش فناوری‌های کشاورزی هوشمند و پیامدهای نیروی کار، اقتصادی و زیست‌محیطی نقش تعدیلگر مثبت دارد.

مقالات پژوهشی به زبان انگلیسی اقتصاد کشاورزی

تصمیم‌گیری در پیوند آب، انرژی، غذا و محیط زیست: مسیرهایی به سوی توسعه‌ی پایدار کشاورزی

صفحه 172-151

https://doi.org/10.22067/jead.2025.95571.1378

رضا احمد فخرالدین، عباس میرزایی، مرتضی تاکی، حسن آزرم

چکیده ما کوشیده‌ایم تا با ایجاد یک سیستم جامع و به‌هم‌پیوسته، تعریف تازه‌ای از پیوند آب-انرژی-غذا-محیط­زیست-تصمیم‌گیرندگان (WEFED) ارائه دهیم. در این مطالعه، معیارهای مصرف، بهره‌وری فیزیکی و بهره‌وری اقتصادی مربوط به آب آبیاری، انرژی تجدیدپذیر و تجدیدناپذیر، همچنین معیارهای مصرف کود و آفت‌کش، انتشار CO₂ و حفاظت از تالاب‌ها را برای تبیین پیوند آب-انرژی-غذا-محیط­زیست (WEFE) در نظر گرفتیم. سپس تأثیر دیدگاه‌های تصمیم‌گیرندگان را بر معیارهای این پیوند، در قالب هفت سناریوی مدیریتی متفاوت شامل مدیریت مصرف آب (WCM)، مدیریت مصرف انرژی (ECM)، مدیریت اقتصادی آب (WEM)، مدیریت اقتصادی انرژی (EEM)، مدیریت زیست‌محیطی (ENM)، مدیریت با وزن‌دهی مساوی به معیارها (WEFE)، و مدیریت با وزن‌دهی بر اساس نظرات تصمیم‌گیرندگان منطقه مورد مطالعه (WEFED) با استفاده از روش TOPSIS ارزیابی کردیم. به‌منظور ادغام صریح دیدگاه‌های تصمیم‌گیرندگان در این سیستم (رویکرد WEFED)، وزن اختصاص‌یافته به هر معیار پایداری در یکی از سناریوها، مستقیماً بر اساس نظرسنجی از تصمیم‌گیرندگان محلی و با استفاده از روش فرآیند تحلیل سلسله‌مراتبی فازی (FAHP) تعیین شد. یافته‌های مطالعه نشان داد که در سناریوهای WCM، ECM و ENM، کشت جو بالاترین اولویت را داشت، با این حال، علی‌رغم بهبود پارامترهای زیست‌محیطی، کاهش بهره‌وری اقتصادی آب و انرژی نسبت به الگوی فعلی مشاهده شد. در مقابل، در سناریوهای WEM و EEM، کشت گوجه‌فرنگی در اولویت قرار گرفت و علی‌رغم بدتر شدن شرایط زیست‌محیطی، بهبود بهره‌وری فیزیکی و اقتصادی آب و انرژی نسبت به الگوی فعلی نشان داده شد. اختلاف نتایج میان الگوهای سناریوی پایدار مختلف، تأثیر قابل‌توجه دیدگاه‌های تصمیم‌گیرندگان را بر مدیریت پایدار کشاورزی برجسته ساخت. در نهایت مشخص شد که سناریوی WEFE بیشترین تعداد بهبود (۱۱ مورد از ۱۳ معیار) را در معیارهای مدیریت پایدار نسبت به الگوی فعلی به همراه دارد. بنابراین، یافته‌ها نشان داد که رویکرد کل‌نگر و مبتنی بر وزن‌دهی مساوی در پیوند (WEFE)، ضمن افزایش مصرف آب، متعادل‌ترین نتایج پایداری را ارائه می‌دهد، هرچند که اجرای آن باید با حاکمیت قوی بر آب همراه باشد.

مقالات پژوهشی به زبان انگلیسی اقتصاد کشاورزی

برآورد تقاضای مواد غذایی خانوارهای روستایی در ایران در چارچوب مدل QUAID: شواهدی برای طراحی سیاست‌ها

صفحه 189-173

https://doi.org/10.22067/jead.2026.95667.1382

مهدی شعبان زاده خوشرودی

چکیده امنیت غذایی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین ارکان توسعه پایدار و رفاه اجتماعی، به‌ویژه در جوامع روستایی، همواره تحت‌تأثیر تغییرات قیمتی و نوسانات درآمدی قرار دارد. در ایران، فشارهای تورمی سال‌های اخیر و کاهش قدرت خرید خانوارها، ضرورت تحلیل علمی الگوی تقاضای مواد غذایی و ارزیابی پیامدهای سیاست‌های حمایتی را بیش از پیش آشکار ساخته است. این پژوهش با هدف تحلیل سیاستی تقاضای مواد غذایی در مناطق روستایی ایران انجام شد. داده‌های مورد استفاده از پیمایش هزینه و درآمد خانوار سال 1402 استخراج گردید و برای برآورد الگوهای مصرفی، سیستم تقاضای QUAIDS با اعمال محدودیت‌های نظری و در نظر گرفتن متغیرهای جمعیت‌شناختی به‌کار گرفته شد. هشت گروه اصلی غذایی شامل غلات، پروتئین‌ها، لبنیات، روغن‌ها و چربی‌ها، میوه و خشکبار، سبزیجات و حبوبات، قند و شیرینی، و ادویه و نوشیدنی‌ها مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که غلات و پروتئین‌ها در مناطق روستایی ایران ماهیت ضروری دارند و کشش‌های درآمدی و قیمتی آن‌ها پایین است، در حالی‌که گروه‌هایی مانند سبزیجات و حبوبات بیشتر به‌عنوان کالاهای لوکس عمل می‌کنند. بررسی کشش‌های قیمتی متقاطع بیانگر وجود روابط جانشینی و مکملی بین گروه‌های غذایی بود که در طراحی سیاست‌های قیمتی و مالیاتی اهمیت دارد. همچنین، متغیرهای جمعیت‌شناختی از جمله اندازه خانوار، تحصیلات و سن، تأثیر معناداری بر الگوی مصرف داشتند. یافته‌های پژوهش علاوه بر تأیید نتایج مطالعات مشابه داخلی و بین‌المللی، با ارائه شواهدی جدید در زمینه حساسیت تقاضای مواد غذایی به تغییرات درآمدی و قیمتی در ایران، بر ضرورت تدوین سیاست‌های چندبعدی در حوزه امنیت غذایی تأکید دارد. بر این اساس، بازنگری در یارانه‌های غذایی، طراحی حمایت‌های هدفمند برای کالاهای پرکشش، ارتقای آگاهی تغذیه‌ای، و توجه به ناهمگنی جمعیتی می‌تواند به بهبود رفاه و امنیت غذایی خانوارهای روستایی کشور کمک کند.

مقالات پژوهشی به زبان انگلیسی اقتصاد کشاورزی

اثر تکانه‌های ساختاری و رفتاری بر قدرت بازاری صنایع غذایی در ایران

صفحه 209-191

https://doi.org/10.22067/jead.2026.96326.1399

مرضیه دینداررستمی، علی رنجبرکی، سید محمد موسی مطلبی

چکیده این پژوهش با هدف بررسی اثر تکانه‌های ساختاری و رفتاری بر قدرت بازار در ۱۷ زیربخش (کد چهار رقمی ISIC) صنعت غذایی ایران طی سال‌های ۱۳۸۱ تا ۱۴۰۱ انجام شده است. مطالعه حاضر با به‌کارگیری مدل خودرگرسیون برداری ساختاری تابلویی (PSVAR) در چارچوب ساختار-رفتار-عملکرد (SCP) برای اولین بار در این زمینه، امکان تحلیل پویای تعاملات بین شوک‌های ساختاری و رفتاری را فراهم می‌سازد. متغیرهای ساختاری و رفتاری مورد بررسی شامل نرخ ارز، هزینه انرژی، شاخص تمرکز، ارزش افزوده، هزینه تبلیغات و هزینه نهاده‌های واسطه‌ای بودند. نتایج تجزیه واریانس نشان می‌دهد که بیش از ۸۰ درصد تغییرات قدرت بازار (شاخص لرنر) توسط عوامل ساختاری و هزینه‌ای (شامل هزینه نهاده‌های واسطه‌ای، ارزش افزوده، انرژی و نرخ ارز) توضیح داده می‌شود. هزینه نهاده‌های واسطه‌ای مهم‌ترین عامل اثرگذار منفی بر قدرت بازار شناسایی شده است. تمرکز بازار اثر مثبت و ارزش افزوده نیز از طریق نوآوری، اثر تقویت‌کننده داشته است. در مقابل، عوامل رفتاری مانند تبلیغات، با سهمی کمتر از ۱٪، نقش کاملاً حاشیه‌ای داشته و به‌دلیل محدودیت‌های نهادی و حساسیت قیمتی مصرف‌کننده، نتوانسته‌اند تأثیر معناداری بر قدرت قیمت‌گذاری بنگاه‌ها بگذارند. این یافته‌ها مؤید آن است که قدرت بازار در صنایع غذایی ایران عمدتاً تابعی از ساختار هزینه‌ها، تمرکز صنعتی و سیاست‌های کلان اقتصادی است، نه استراتژی‌های رفتاری بنگاه‌ها. بر این اساس، با توجه به نقش کلیدی عوامل ساختاری و هزینه‌ای در قدرت بازار صنایع غذایی ایران، پیشنهادات سیاستی شامل مدیریت هزینه‌های تولید، تقویت نوآوری و ارزش افزوده، مدیریت ریسک ارزی، تنظیم ساختار بازار، بازنگری در استراتژی‌های تبلیغاتی و تقویت سیاست‌های تنظیم بازار ارائه شده است.

مقالات پژوهشی به زبان انگلیسی اقتصاد کشاورزی

عوامل تعیین‌کننده مشارکت در بازار شلتوک و شدت آن در ایران: شواهدی مبتنی بر مدل رگرسیون کسری دو بخشی تعمیم‌یافته

صفحه 236-211

https://doi.org/10.22067/jead.2026.96839.1407

فاطمه حبیبی نوده، علی فیروززارع، محمد قربانی، فلاویو بوچیا

چکیده برنج به‌عنوان دومین محصول راهبردی پس از گندم، نقشی محوری در پایداری معیشت روستاییان و تأمین درآمد کشاورزان ایران ایفا می­کند. با وجود این جایگاه، موانع ساختاری، نهادی و مرتبط با بازار، همچنان تجاری­سازی مؤثر را برای تولیدکنندگان شلتوک با محدودیت مواجه ساخته است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل تعیین‌کننده تصمیم به مشارکت و شدت مشارکت در بازار شلتوک در استان گلستان انجام شد. داده­ها در فصل زراعی ۱۴۰3–۱۴۰2 با استفاده از پرسشنامه­ای ساختاریافته، از ۱۵۰ تولیدکننده شلتوک جمع­آوری گردید. تحلیل داده­ها با به کارگیری مدل رگرسیون کسری دو بخشی تعمیم یافته (GTP-FRM) صورت گرفت که به‌طور همزمان تصمیم دودویی مشارکت و سهم شلتوک عرضه شده به بازار را برآورد می­کند و در عین حال ماهیت کران دار متغیر وابسته و وابستگی احتمالی بین مراحل مختلف مشارکت را نیز مد­نظر قرار می­دهد. متغیرهای توضیحی شامل ویژگی­های سرمایه انسانی (تحصیلات و بعد خانوار)، دارایی­های سرمایه­ای (سطح زیر کشت و مکانیزاسیون) و متغیرهای نهادی و دسترسی به بازار (خدمات شالیکوبی، تأسیسات انبارداری، اطلاعات بازار و کانال­های بازاریابی) بودند. یافته­ها حاکی از آن است که ۶۴ % از کشاورزان در بازار شلتوک مشارکت دارند و به‌طور میانگین ۴۹ % از ارزش ناخالص تولید به فروش می­رسد. تحصیلات رابطه منفی با مشارکت در بازار شلتوک دارد که بیانگر تغییر راهبردی به سوی ارزش افزایی است؛ به گونه­ای که کشاورزان دارای سطح تحصیلات بالاتر، تمایل دارند محصول شلتوک خود را فرآوری و به‌صورت برنج به بازار عرضه نمایند. در مقابل، افزایش سطح زیر کشت و مازاد تولید، به‌طور معناداری احتمال مشارکت و شدت آن را افزایش می­دهد. متغیرهای نهادی و بازار نیز نقش­های متمایزی ایفا می­کنند: دسترسی به اطلاعات بازار، احتمال مشارکت را افزایش می­دهد، در حالی‌که دسترسی به تسهیلات شالیکوبی، احتمال مشارکت در بازار شلتوک را کاهش و می­تواند باعث افزایش مشارکت در بازار برنج شود. به‌طور کلی، نتایج نشان می­دهد که تجاری سازی در استان گلستان نه تنها تحت تأثیر ظرفیت تولید، بلکه تحت تأثیر راهبردهای ارزش افزایی و ملاحظات هزینه­های مبادله در چارچوب سیاست­ها و ساختارهای بازار موجود شکل می­گیرد. از این رو، طراحی و اجرای سیاست­هایی که بر بهبود زیرساختهای فرآوری روستایی، تقویت سامانه­های اطلاعات بازار، افزایش مازاد تولید و کاهش موانع نهادی متمرکز باشند، می­تواند به‌طور مؤثرتری از مشارکت و تجاری‌سازی پایدار در میان تولیدکنندگان شلتوک استان گلستان حمایت کند.