با همکاری انجمن اقتصاد کشاورزی ایران
موضوعات = اقتصاد کشاورزی
اقتصاد کشاورزی

سیاست‌ها و راهبردهای کاربردی برای کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای در بخش کشاورزی ایران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 13 اردیبهشت 1405

https://doi.org/10.22067/jead.2026.96168.1395

کوروش صادق زاده، ساناز محمدی

چکیده بخش کشاورزی ایران سهمی قابل‌توجه در انتشار گازهای گلخانه‌ای و تشدید تغییرات اقلیمی دارد. این پژوهش با هدف برآورد میزان انتشار گازهای گلخانه‌ای بخش کشاورزی ایران و شناسایی فرصت‌های کاهش آن انجام شده است. میزان انتشار گازهای گلخانه ای بخش کشاورزی با لحاظ منابع مختلف از جمله کودهای آلی و شیمیایی، دام ها، شالیزارها، انتشار غیرمستقیم خاک، گازوئیل، برق و گاز مصرفی این بخش برآورد گردید. براساس نتایج پژوهش مجموع انتشار مستقیم و غیرمستقیم گازهای گلخانه‌ای در بخش کشاورزی ایران حدود ۱۰۳ میلیون تن CO₂eq در سال است که معادل ۱۰ درصد از کل انتشار کشور می‌باشد. بیشترین سهم انتشار مربوط به تخمیر روده‌ای دام‌ها، مصرف کودهای شیمیایی و آلی، مصرف انرژی و آزاد شدن کربن خاک است. یافته‌ها بیانگر آن است که برآوردهای رسمی نهادهایی مانند IPCC وUNFCCC به‌دلیل عدم لحاظ CO₂eq منتشر شده از خاک و مصرف انرژی در بخش کشاورزی به عنوان سهم بخش کشاورزی از انتشار، میزان انتشار را کمتر از واقع نشان می‌دهند که نیازمند بازنگری و توجه ویژه در سیاست‌گذاری‌های ملی است. در سطح سیاست‌گذاری، تجربه کشورهایی مانند ایالات متحده نشان داده است که اجرای قوانین حمایتی و تخصیص بودجه مشخص برای کاهش انتشار، اثرگذار است. در ایران نیز پیشنهاد می‌شود بخشی از تولید ناخالص داخلی به توسعه کم‌کربن اختصاص یابد. در این راستا، اصلاح الگوی مصرف نهاده‌ها و تولید کودهایی با رهایش کنترل شده، ترویج انرژی‌های تجدیدپذیر، گذار تدریجی از دامداری‌های سنتی به صنعتی و استفاده از افزودنی‌ها و واکسن‌های کاهنده متان در دامداری‌های صنعتی، و بهره‌گیری از سامانه‌های زراعی تلفیقی مانند دارکشتورزی می‌تواند مؤثر باشد.

اقتصاد کشاورزی

مدل جامع کاربردهای هوش مصنوعی و اینترنت اشیا در کشاورزی هوشمند با رویکرد فراترکیب

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 20 تیر 1405

https://doi.org/10.22067/jead.2026.96163.1391

علی احسانی، فرزاد بهرامی

چکیده کشاورزی هوشمند به‌عنوان رویکردی داده‌محور، گام بعدی در مسیر پایداری تولید مواد غذایی به شمار می‌رود؛ جایی که هوش مصنوعی، اینترنت اشیاء و تحلیل‌های داده‌محور برای بهینه‌سازی تخصیص منابع و ارتقای تاب‌آوری محیطی با یکدیگر همگرا می‌شوند. با وجود حجم گسترده پژوهش‌های جهانی در این زمینه، مدل‌های بومی متناسب با مناطق آب و هوایی خشک و نیمه‌خشک همچون ایران هنوز تا حد زیادی پراکنده و محدودند. این پژوهش با هدف طراحی مدل جامع و بومی کشاورزی هوشمند در ایران انجام شده است. مدل شامل سه حوزه کلان، ده فناوری اصلی و چهل و چهار ابزار عملیاتی است و با استفاده از روش وزن‌دهی ترکیبی آنتروپی شانون و نظر خبرگان ایرانی توسعه یافته است. داده‌ها از بررسی مقالات مختلف پژوهشی و نظرات چهار متخصص حوزه کشاورزی دیجیتال استخراج شدند. ترکیب دو روش با پارامتر بهینه 4/0α= ، تعادل مناسبی میان شواهد علمی و شرایط بومی ایران ایجاد نموده است. نتایج نشان داد فناوری‌های اینترنت اشیا با وزن (123/0) و هوش مصنوعی با وزن (116/0) در صدر اهمیت قرار دارند. یافته‌های این مطالعه بیانگر آن هستند که گرایش کشاورزی هوشمند ایران به سمت تصمیم‌سازی عملیاتی و پایش بلادرنگ منابع به‌جای تمرکز بر مدل‌های یادگیری عمیق داده‌محور است. از منظر سیاست‌گذاری، تقویت زیرساخت‌های ارتباطی کم‌مصرف، ایجاد مرکز ملی داده‌های کشاورزی هوشمند و آموزش تخصصی کشاورزان در حوزه هوش مصنوعی و سایر فناوری‏های مرتبط ضروری است. علیرغم محدودیت‌های ناشی از کمبود داده‌های میدانی و تنوع اقلیمی، این مدل گامی راهبردی در بومی‌سازی مفهوم کشاورزی هوشمند محسوب می‌شود و می‌تواند به‌عنوان زیربنای مفهومی و سیاستی برای تدوین و اجرای چارچوب ملی کشاورزی هوشمند ایران در افق برنامه‌ریزی 1410 مورد استفاده قرار گیرد.

اقتصاد کشاورزی

اولویت‌بندی راهبردهای اقلیم-هوشمند براساس رویکرد هیبریدی تصمیم‌گیری چندمعیاره در پهنه کشاورزی چهارمحال و بختیاری

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 04 شهریور 1405

https://doi.org/10.22067/jead.2026.99054.1433

قاسم لیانی، مهدی کرمی، محمدباقر اورعی

چکیده چکیده
مقدمه: پیوندهای عمیق و چندجانبه بخش کشاورزی با سایر حوزه‌های اقتصادی، آن را به موتور محرک رشد و توسعه پایدار در سطوح ملی و منطقه‌ای تبدیل کرده است. با این حال، تغییرات اقلیمی و بروز پدیده‌هایی نظیر خشکسالی‌های متوالی، سیلاب‌های ویرانگر، افزایش بی‌سابقه دما و برهم خوردن الگوی منظم بارش، ظرفیت تولیدی این بخش را به‌طور جدی تهدید کرده و امنیت غذایی و معیشت بهره‌برداران را با چالش‌های ساختاری مواجه ساخته است. در این میان، استان چهارمحال و بختیاری به عنوان یکی از قطب‌های مهم کشاورزی، به دلیل حساسیت‌های اقلیمی و اتکای زیاد به منابع آب سطحی و زیرزمینی، نیازمند گذار به سمت «کشاورزی اقلیم‌هوشمند» است. هدف اصلی این پژوهش، ارزیابی چندبعدی (اقتصادی، اجتماعی-زیست‌محیطی و فنی-نهادی) استراتژی‌های انطباقی با تغییر اقلیم و ارائه یک چارچوب تصمیم‌گیری علمی برای ذی‌نفعان محلی است.
مواد و روش: در این پژوهش، برای دستیابی به اهداف تحقیق از چارچوبی تلفیقی مبتنی بر روش‌های دلفی فازی، تحلیل سلسله‌مراتبی فازی (FAHP) و تاپسیس (TOPSIS) استفاده شد. ابتدا با مرور منابع داخلی و خارجی، گزینه‌های انطباق با تغییر اقلیم استخراج و از طریق دلفی فازی با مشارکت 9 خبره (5 عضو هیئت علمی و 4 کارشناس سازمان جهاد کشاورزی)، 10 راهکار دارای بیشترین قابلیت اجرا و تناسب با شرایط منطقه انتخاب شدند. سپس، وزن معیارها و زیرمعیارهای اقتصادی، اجتماعی، زیست‌محیطی و فنی-نهادی با استفاده از روش FAHP و نظر 16 خبره (5 عضو هیئت علمی، 6 کارشناس و 5 مدیر سازمان جهاد کشاورزی) تعیین شد. در نهایت، راهکارهای منتخب با تلفیق نتایج FAHP و تکنیک TOPSIS اولویت‌بندی شدند.
نتایج: نتایج حاصل از تحلیل سلسله‌مراتبی فازی حاکی از آن است که معیارهای «اقتصادی» و «زیست‌محیطی»، حیاتی‌ترین مؤلفه‌ها در فرآیند پذیرش نوآوری‌ها هستند. به‌طور خاص، زیرمعیار «بازده مالی و سودآوری» با وزن کلی 1685/0 و «مدیریت پایدار منابع آب» با وزن 1364/0 به عنوان اولویت‌های اصلی شناسایی شدند. در رتبه‌بندی نهایی، گزینه «کشت ارقام مقاوم به تنش اقلیمی» با امتیاز 719/0 در رتبه نخست قرار گرفت؛ چرا که این راهکار با کاهش نیاز آبی و حفظ پایداری عملکرد، مستقیماً به دغدغه‌های معیشتی کشاورزان و محدودیت‌های اقلیمی پاسخ می‌دهد. «تناوب زراعی همراه با کشت محصولات پوششی» با امتیاز 700/0 در جایگاه دوم ایستاد که نشان‌دهنده اهمیت رویکردهای اکوسیستمی و تقویت سلامت خاک (وزن 0848/0) است. گزینه‌های «کم‌خاک‌ورزی» (با امتیاز 668/0) و «آبیاری هوشمند» (با امتیاز 654/0) نیز رتبه‌های بعدی را کسب کردند. در مقابل، فناوری‌هایی نظیر اینترنت اشیاء به دلیل نیاز به دانش تخصصی و زیرساخت‌های فنی، و بیمه محصولات به دلیل ماهیت واکنشی (جبران خسارت به‌جای پیشگیری)، کمترین اولویت را دریافت کردند.
نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش نشان داد که معیارهای بازده اقتصادی، مدیریت پایدار منابع آب و ظرفیت نهادی بیشترین نقش را در اولویت‌بندی راهکارهای کشاورزی اقلیم‌هوشمند دارند و گزینه‌های «کشت ارقام مقاوم به تنش‌های اقلیمی» و «تناوب زراعی همراه با کشت محصولات پوششی» به عنوان مؤثرترین راهکارهای انطباق شناسایی شدند. این نتایج بیانگر آن است که سیاست‌های توسعه کشاورزی اقلیم‌هوشمند باید بر حمایت از راهکارهای دارای توجیه اقتصادی، کارایی بالا در مدیریت منابع و قابلیت اجرای بیشتر متمرکز باشند.

اقتصاد کشاورزی

تصمیم‌گیری در پیوند آب، انرژی، غذا و محیط زیست: مسیرهایی به سوی توسعه‌ی پایدار کشاورزی

دوره 40، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 172-151

https://doi.org/10.22067/jead.2025.95571.1378

رضا احمد فخرالدین، عباس میرزایی، مرتضی تاکی، حسن آزرم

چکیده ما کوشیده‌ایم تا با ایجاد یک سیستم جامع و به‌هم‌پیوسته، تعریف تازه‌ای از پیوند آب-انرژی-غذا-محیط­زیست-تصمیم‌گیرندگان (WEFED) ارائه دهیم. در این مطالعه، معیارهای مصرف، بهره‌وری فیزیکی و بهره‌وری اقتصادی مربوط به آب آبیاری، انرژی تجدیدپذیر و تجدیدناپذیر، همچنین معیارهای مصرف کود و آفت‌کش، انتشار CO₂ و حفاظت از تالاب‌ها را برای تبیین پیوند آب-انرژی-غذا-محیط­زیست (WEFE) در نظر گرفتیم. سپس تأثیر دیدگاه‌های تصمیم‌گیرندگان را بر معیارهای این پیوند، در قالب هفت سناریوی مدیریتی متفاوت شامل مدیریت مصرف آب (WCM)، مدیریت مصرف انرژی (ECM)، مدیریت اقتصادی آب (WEM)، مدیریت اقتصادی انرژی (EEM)، مدیریت زیست‌محیطی (ENM)، مدیریت با وزن‌دهی مساوی به معیارها (WEFE)، و مدیریت با وزن‌دهی بر اساس نظرات تصمیم‌گیرندگان منطقه مورد مطالعه (WEFED) با استفاده از روش TOPSIS ارزیابی کردیم. به‌منظور ادغام صریح دیدگاه‌های تصمیم‌گیرندگان در این سیستم (رویکرد WEFED)، وزن اختصاص‌یافته به هر معیار پایداری در یکی از سناریوها، مستقیماً بر اساس نظرسنجی از تصمیم‌گیرندگان محلی و با استفاده از روش فرآیند تحلیل سلسله‌مراتبی فازی (FAHP) تعیین شد. یافته‌های مطالعه نشان داد که در سناریوهای WCM، ECM و ENM، کشت جو بالاترین اولویت را داشت، با این حال، علی‌رغم بهبود پارامترهای زیست‌محیطی، کاهش بهره‌وری اقتصادی آب و انرژی نسبت به الگوی فعلی مشاهده شد. در مقابل، در سناریوهای WEM و EEM، کشت گوجه‌فرنگی در اولویت قرار گرفت و علی‌رغم بدتر شدن شرایط زیست‌محیطی، بهبود بهره‌وری فیزیکی و اقتصادی آب و انرژی نسبت به الگوی فعلی نشان داده شد. اختلاف نتایج میان الگوهای سناریوی پایدار مختلف، تأثیر قابل‌توجه دیدگاه‌های تصمیم‌گیرندگان را بر مدیریت پایدار کشاورزی برجسته ساخت. در نهایت مشخص شد که سناریوی WEFE بیشترین تعداد بهبود (۱۱ مورد از ۱۳ معیار) را در معیارهای مدیریت پایدار نسبت به الگوی فعلی به همراه دارد. بنابراین، یافته‌ها نشان داد که رویکرد کل‌نگر و مبتنی بر وزن‌دهی مساوی در پیوند (WEFE)، ضمن افزایش مصرف آب، متعادل‌ترین نتایج پایداری را ارائه می‌دهد، هرچند که اجرای آن باید با حاکمیت قوی بر آب همراه باشد.

اقتصاد کشاورزی

بهینه‌سازی الگوی کشت و اثر آن بر بهره‌وری آب و انرژی (مطالعه موردی: اراضی زراعی شهرستان دهلران، استان ایلام)

دوره 40، شماره 1، بهار 1405، صفحه 65-45

https://doi.org/10.22067/jead.2025.93513.1354

پروین قادری نژاد، سمیه شیرزادی لسکوکلایه، مصطفی مردانی نجف آبادی، فاطمه کشیری کلایی

چکیده  با توجه به محدود بودن منابع آب و انرژی در کشاورزی، در مطالعه حاضر با استفاده از مدل برنامه­ریزی ریاضی چند هدفه، اثر تعیین الگوی کشت بهینه بر بهره­وری آب و انرژی در شهرستان دهلران مورد توجه قرار گرفته است. در این راستا اهداف حداکثرسازی سود و تولید و حداقل­سازی مصرف آب و انرژی به‌صورت چند هدفه مورد بررسی قرار گرفت. داده­های مورد نیاز از سازمان جهاد کشاورزی و شرکت آب منطقه­ای استان ایلام مربوط به سال 1401-1400 جمع­آوری شد. نتایج الگوی پیشنهادی افزایش متغیرهایی مانند سطح زیرکشت کل، تولید کل و سود ناخالص، به‌ترتیب به میزان 85/3، 48/8 و 70/4 را نسبت به حالت الگوی پایه نشان می­دهند. اجرای الگوی کشت بهینه سبب بهبود بهره­وری فیزیکی و اقتصادی آب و انرژی به میزان 09/22، 84/17، 16/10 و 33/6 و صرفه­جویی 14/11 و 52/1 درصد در مصرف آب و انرژی شد. از نظر مصرف انرژی، نهاده کود شیمیایی با سهمی حدود 44/0 درصد بالاترین سهم از کل منابع انرژی به خود اختصاص داد. نتایج حاصل از اجرای سناریوهای کاهش موجودی آب نیز حاکی از آن است که کاهش 30 درصدی موجودی آب، تولید کل، سودناخالص کل، مصرف انرژی و آب را به‌ترتیب حدود 6/0، 5/1، 2 و 21 درصد کاهش می­یابد. اما در مقابل بهره­وری­های آب و انرژی در سناریوهای مورد بررسی افزایش می­یابد. لذا می­توان گفت با اجرای الگوی کشت بهینه در منطقه دهلران ضمن کاهش مصرف آب و انرژی، به افزایش بهره­وری نیز دست یافت.که، می­تواند گام مهمی در زمینه پیشبرد اهداف منطقه باشد.

اقتصاد کشاورزی

تأثیر مدل‌های ذهنی بر مصرف پایدار بذر گندم: مطالعه تطبیقی در غرب ایران

دوره 39، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 328-309

https://doi.org/10.22067/jead.2025.90803.1315

اکبر انصاری، شهپر گراوندی، فرحناز رستمی، امیرحسین علی بیگی

چکیده درک مدل‌های ذهنی (MM) کشاورزان برای فهم رفتار آن‌ها ضروری است؛ با این حال، این مدل‌ها که از عوامل فنی، اقتصادی و اجتماعی تأثیر می‌پذیرند، اغلب مورد غفلت قرار گرفته‌اند. در پژوهش حاضر سعی شد با استفاده از مطالعه موردی در شهرستان کنگاور (واقع در غرب ایران)، به بررسی مدل‌های ذهنی کشاورزان و کارشناسان در زمینه مصرف بذر گندم در مزارع پرداخته شود و سپس با رویکرد ترکیبی، راهکارهایی برای بهینه‌سازی مصرف آن پیشنهاد شود. در بخش کیفی، به تحلیل پدیدارشناسی تجربیات کشاورزان و کارشناسان در زمینه بذر مصرفی پرداخته شد. مصاحبه با ۱۶ شرکت‌کننده (انتخاب‌شده با نمونه‌گیری هدفمند و گلوله‌برفی) منجر به شناسایی پنج عامل کلیدی شکل‌دهنده مدل‌های ذهنی در کشاورزان (بستر کاری، آب‌وهوا، ریسک‌های تجربه‌شده، منابع در دسترس و هنجارهای ذهنی) و سه مدل ذهنی در کارشناسان (دانش آکادمیک، تجربه حرفه‌ای و ویژگی‌های کاربر) شد. در بخش کمی، پرسشنامه ساختاریافته بر روی نمونه جداگانه‌ای شامل ۲۵۵ کشاورز (نمونه‌گیری طبقه‌ای متناسب) و ۵۰ کارشناس (سرشماری کامل) اجرا شد و اختلافات قابل توجهی را آشکار نمود. آزمون t مستقل، تفاوت‌های آماری معنادار (p <0.1) را در همه حوزه‌های اصلی مدل‌های ذهنی تأیید نمود. پاسخ‌ها ابتدا به‌صورت درصد (۰–۱۰۰) بر اساس میزان توافق با گویه‌ها امتیازدهی و سپس به مقیاس استاندارد ۱۰۰ امتیازی تبدیل شدند. میانگین امتیاز کشاورزان در ریسک‌های تجربه‌شده (۷۴.۰۲ در برابر ۱۵.۸۰)، هنجارهای ذهنی (۶۶.۲۴ در برابر ۱۸.۹۳) و زمینه کاری (۶۵.۶۷ در برابر ۳۵.۳۰) به مراتب بالاتر بود که نشان‌دهنده تأثیر قوی‌تر عوامل تجربی و اجتماعی است. در مقابل، کارشناسان در دانش آکادمیک امتیاز بیشتری کسب کردند (۷۵.۲۸ در برابر ۴۱.۷۱) که بیانگر اتکای بیشتر به شواهد علمی است. روش دلفی، راهکارهای کلیدی را شناسایی و اولویت‌بندی کرد؛ به‌طوری‌که «آماده‌سازی بستر بذر مناسب» (میانگین وزنی: ۰.۱۴۸) و «استفاده از بذرهای گواهی‌شده» (میانگین وزنی: ۰.۱۴۳) در صدر قرار گرفتند. این یافته‌ها بر شکاف عمیق میان مدل‌های ذهنی کشاورزان و کارشناسان تأکید دارند و بر ضرورت مداخلات هدفمند برای پیوند دانش تجربی با شواهد علمی به منظور کاهش این شکاف و ترویج مصرف پایدارتر بذر دلالت می‌کنند.

اقتصاد کشاورزی

تعیین الگوی بهینه کشت با تأکید بر تعامل ریسک و سودآوری: اراضی کشاورزی دشت دهگلان

دوره 39، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 192-181

https://doi.org/10.22067/jead.2024.90686.1312

مهسا قصابی، محمود حاجی رحیمی، حامد قادرزاده، راضیه شنکایی

چکیده ریسک یکی از عوامل مهم در فعالیت‌های کشاورزی است و نادیده گرفتن آن می‌تواند به تخصیص ناکارآمد منابع در این بخش منجر شود. نظریه‌ها و مدل‌های مختلف برنامه‌ریزی ریاضی برای کمک به تصمیم‌گیری در مدیریت الگوی کشت در شرایط ریسکی توسعه یافته‌اند. هدف این مطالعه تعیین الگوی بهینه کشت در دشت دهگلان با استفاده از داده‌های دوره زمانی 1393 تا 1402 بود. در این راستا، از مدل برنامه‌ریزی خطی برای حداکثرسازی درآمد ناخالص کشاورزان استفاده شد و نتایج آن با مدل برنامه‌ریزی درجه دوم و مدل حداقل‌سازی انحراف مطلق کل (MOTAD) که هر دو به کاهش ریسک توجه دارند، مقایسه گردید. یافته‌ها نشان داد که عامل ریسک می‌تواند به‌طور معناداری الگوی کشت را تغییر دهد؛ در بالاترین سطح ریسک، الگوی کشتِ مبتنی بر حداکثرسازی سود با استفاده ار برنامه­ریزی خطی ساده تنها شامل خیار، یونجه و کلزا بود که بیانگر ترجیح محصولات با درآمد ناخالص بالاتر، علی‌رغم نیاز بیشتر به منابع آبی، است. در شرایط در نظر گرفتن ریسک در مدل­های برنامه­ریزی ریسکی، سطح زیر کشت گندم و جو نسبت به حالت بدون در نظر گرفتن ریسک افزایش یافت که نشان‌دهنده گرایش به سوی محصولات با نیاز آبی کمتر باوجود کاهش درآمد ناخالص است. این نتایج بر ضرورت برقراری توازن میان حداکثرسازی درآمد و مدیریت ریسک به‌منظور دستیابی به الگوی کشت پایدارتر تأکید دارد.

اقتصاد کشاورزی

تدوین نقشه راه سازگاری بخش کشاورزی با شرایط کم‌آبی (مطالعه موردی: محصولات زراعی منتخب حوضه آبریز تجن)

دوره 38، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 350-335

https://doi.org/10.22067/jead.2024.89018.1279

حسین فولادی، حمید امیرنژاد، سمیه شیرزادی لسکوکلایه

چکیده در دهه اخیر مسئله‌ تغییر اقلیم به یکی از معضلات مطرح جهانی تبدیل شده و به‌ویژه زیربخش زراعی را تحت تأثیر خود قرار داده است. تداوم کشاورزی بدون توجه به بحران کم‌آبی اثرات نامناسبی بر پایداری این بخش داشته است. از طرف دیگر، اثر مخربی که کاربرد بیش از حد نهاده‌های شیمیایی بر آب، خاک، تنوع زیستی، سلامت بوم­نظام‌ها و موجودات زنده داشته غیرقابل انکار می‌باشد. به­همین دلیل، خلأ استفاده از مدل‌ کارآمدی که بتواند به‌طور هم‌زمان تمام جوانب اقتصادی و محیط­زیستی را تأمین نماید کاملاً احساس می‌شد. هدف از این مطالعه، ارائه الگوی کشت بهینه با استفاده از تلفیق روش‌های برنامه‌ریزی آرمانی و خاکستری بود. بدین منظور بهره‌برداران زیربخش زراعی حوضه آبریز تجن به‌عنوان جامعه آماری و برنج دانه­بلند مرغوب، برنج دانه­بلند پرمحصول، گندم، جو، کلزا و ذرت به‌عنوان محصولات آبی منتخب تعیین شدند. در این راستا، اطلاعات سری زمانی از تجمیع میانگین داده‌های 401 آبادی طی سال‌های 1400- 1396 گردآوری شد. یافته‌ها بیانگر آن بود که در شرایط فعلی، مصرف بی‌رویه در استفاده از نهاده‌های شیمیایی و آب آبیاری منطقه تجن وجود دارد. مدل آرمانی-خاکستری با لحاظ­نمودن عدم قطعیت در شرایط اقتصادی و آب و هوایی، منجر به ایجاد همپوشانی بین آرمان‌های اقتصادی و محیط­زیستی و در نتیجه افزایش 2 درصدی در میانگین سود ناخالص و صرفه‌جویی 23، 52 و 21 درصدی در مصرف کودهای شیمیایی، سموم کشاورزی و آب آبیاری شد. در پایان پیشنهاد شد با ترویج مبازره بیولوژیک با آفات و توزیع نهاده‌های زیستی، مصرف نهاده‌های شیمیایی کنترل شود و مروجان کشاورزی نیز منافع حاصل از اصلاح الگوی کشت را در خصوص حصول سود بیشتر تشریح نمایند.

اقتصاد کشاورزی

شناسایی و اولویت‌بندی عوامل مؤثر بر پایداری زنجیره تأمین کشاورزی با رویکرد دیمتل فازی و سوارا فازی در دوران کووید-19 (مطالعه موردی)

دوره 38، شماره 1، بهار 1403، صفحه 1-18

https://doi.org/10.22067/jead.2024.82402.1193

پرستو سارانی، علیرضا شهرکی، سیدعلی بنی هاشمی

چکیده بی­شک همه‌گیری کووید-19 اثرات منفی زیادی را بر تمامی جنبه­‌های زندگی بشر وارد کرده است. در سراسر تاریخ، تأمین مواد غذایی در طی بحران­‌هایی نظیر همه­‌گیری­‌ها، موضوعی حائز اهمیت بوده است. از آنجایی که بخش کشاورزی، بخشی دارای اهمیت در زنجیره تأمین مواد غذایی می­‌باشد و در میان محصولات کشاورزی گندم از اهمیت خاصی برخوردار است؛ لذا این پژوهش با هدف شناسایی و اولویت‌­بندی عوامل مؤثر بر پایداری زنجیره تأمین کشاورزی با تمرکز بر محصول گندم، در دوران کرونا و پس از آن صورت گرفت. شناسایی عوامل مؤثر بر پایداری زنجیره تأمین کشاورزی براساس پیشینه پژوهش صورت گرفت و سپس این عوامل با روش دلفی نهایی شدند. بررسی روابط علی و معلولی و تعامل معیارها با یکدیگر با روش دیمتل فازی صورت گرفت. سپس رتبه‌بندی معیارها به کمک روش سوارا فازی انجام شد. نتایج روش دلفی منجر به شناسایی سه بعد تدارکات پایدار، تأمین و طراحی پایدار و توزیع پایدار در حوزه پایداری شد که هر یک دارای زیرمعیارهایی بودند. مطابق نتایج بدست آمده در روش دیمتل توجه سازمان‌های تحقیقاتی به تحقیقات مورد نیاز در رابطه با پایداری در زیر معیارهای تدارکات پایدار، همکاری با تامین کننده دارای گواهینامه ISO در زیر معیارهای تأمین و طراحی پایدار، توقف بازاریابی خاکستری محصولات در زیر معیارهای توزیع پایدار، مؤثرترین معیارها در زنجیره تأمین کشاورزی محصول گندم در دوران کووید-19 شناسایی شدند. همچنین میزان اهمیت این معیارها در روش سوارا فازی تعیین شد. با توجه به نتایج پژوهش بالا بردن سطح آگاهی کشاورزان در رابطه با پایداری و همچنین استفاده از بذرهای تأیید شده باعث جلوگیری از هدر رفتن منابع شده و پایداری زنجیره تأمین را افزایش می‌دهد. همچنین توقف بازاریابی خاکستری در زنجیره تأمین گندم باعث پایداری زنجیره تأمین در جهت افزایش امنیت غذایی خواهد شد.

اقتصاد کشاورزی

سیاست‌گذاری عملیاتی برای توسعه بیمه خشک‌سالی پسته در شهرستان سبزوار

دوره 38، شماره 1، بهار 1403، صفحه 85-100

https://doi.org/10.22067/jead.2024.85860.1234

مهدی میرچولی، محمد قربانی، محمود صبوحی

چکیده وابستگی کشاورزی به شرایط محیطی باعث شده فعالیت در این بخش با مخاطرات طبیعی و غیرطبیعی مواجه باشد. باگذشت چندین سال از فعالیت بیمه کشاورزی در استان خراسان رضوی، بخش عمده‌ای از کشاورزان پسته کار بیمه نشده‌اند. بیمه خشک‌سالی یکی از روش‌­هایی است که برای پوشش ریسک­‌های بروز خشک‌سالی و کمبود منابع آبی اهمیت پیدا کرده است تا بخشی از خسارت­‌های باغداران را جبران کند. با توجه به اهمیت این موضوع در این پژوهش، با استفاده از رویکرد کمّی و در چارچوب الگوهای اقتصادسنجی، تحلیل رفتار بیمه‌ای کشاورزان درزمینه‌ی کشت پسته در شهرستان سبزوار انجام شد، هدف اصلی آن تعیین سیاست‌گذاری عملیاتی برای توسعه بیمه خشک‌سالی بوده است. در این راستا برای بررسی سیاست­‌های تأثیرگذار برای توسعه بیمه خشک‌سالی پسته در شهرستان سبزوار و نیز سنجش میزان مشارکت باغداران در این طرح بیمه‌­ای، از الگوی توبیت دومرحله‌ای هکمن استفاده شد. 150 نفر از باغداران پسته‌کاری شهرستان سبزوار به روش نمونه‌گیری تصادفی انتخاب‌شده و کلیه پرسشنامه­‌ها از طریق مصاحبه حضوری در سال 1398 تکمیل شد. نتایج برآورد الگوی توبیت دومرحله‌ای هکمن نشان داد متغیرهای مالکیت، سن، ارتباط رشته تحصیلی باغدار با کشاورزی، محل سکونت، تنوع کشت، وجود باغ پسته بیمه‌شده در همسایگی، فراوانی ریسک، مجموع ساعات آب مصرفی و عمر باغ در مرحله اول برآورد الگوی توبیت دومرحله‌ای هکمن (الگوی پروبیت) و متغیرهای سابقه باغداری پسته، فراوانی ریسک، عمر باغ و مجموع ساعات آب مصرفی در مرحله دوم الگوی توبیت دومرحله‌ای هکمن (رگرسیون خطی) دارای علامت ثبت‌شده است. همچنین متغیرهای چگونگی آشنایی با بیمه پسته، سابقه باغداری پسته و میزان عملکرد در هکتار در مرحله اول، و متغیرهای ارتباط رشته تحصیلی باغدار با کشاورزی، محل سکونت، سن، چگونگی آشنایی با بیمه پسته، میزان عملکرد در هکتار، تنوع کشت، وجود باغ پسته بیمه‌شده در همسایگی و مالکیت در مرحله دوم برآورد الگوی دومرحله‌ای هکمن، علامت منفی گرفتند. با توجه به نتایج به‌دست‌آمده در رابطه با تأثیر مثبت تحصیلات بر تمایل به توسعه بیمه، باید مسئولین زمینه لازم را برای تحصیل آسان‌تر کشاورزان و باغداران فراهم آورند؛ همچنین با توجه به علامت منفی به‌دست‌آمده برای متغیر سابقه باغداری پیشنهاد می‌شود که کشاورزان را با این موضوع آشنا کرده که بیمه کشاورزی نوعی مکانیسم مکمل برای مدیریت ریسک در این بخش به­‌حساب می‌آید و مانعی برای گسترش تجربه آنان نیست.

اقتصاد کشاورزی

تحلیل مؤلفه‌های تأثیرگذار بر بهبود مدیریت مزارع برنج در شهرستان رودبار

دوره 37، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 341-364

https://doi.org/10.22067/jead.2023.82560.1195

حسین شعبانعلی فمی، سید محمد صادق تیموری سندسی، ناصر مطیعی، مهسا معتقد

چکیده هدف این مطالعه، بررسی مؤلفه­های تأثیرگذار بر بهبود مدیریت مزارع برنج در شهرستان رودبار بود که در قالب پارادایم کمی حاکم بر این پژوهش انجام شد. حجم نمونه تحقیق 252 نفر از کشاورزان شهرستان رودبار بودند که به­روش تصادفی ساده مورد­بررسی قرار گرفتند. باتوجه به شاخص­های محاسبه شده، پایایی و روایی مدل تایید گردید. به­منظور بررسی مؤلفه­های تاثیرگذار بهبود مدیریت مزارع برنج در شهرستان رودبار از یک مقیاس با 48 گویه که باطیف پنج گزینه­ای لیکرت مشتمل بر دو بخش کلی شامل ویژگی­های فردی-حرفه­ای شالی­کاران و گویه­های مربوط به بهبود مدیریت سنجیده شد، استفاده گردید. داده­های گردآوری شده با روش تحلیل­عاملی­تاییدی با نرم­افزار LISREL8.8 تحلیل شدند. نتایج نشان داد مدیریت­تغذیه، مدیریت آفات و بیماری­ها و علف­های هرز، مدیریت فنی ـزراعی، مدیریت فروش و بازاریابی، مدیریت آب و خاک و مدیریت نیروی انسانی و سرمایه­های اجتماعی از جمله مؤلفه­هایی هستند که بهبود مدیریت مزارع برنج را تبیین می­کنند. برمبنای نتایج می­توان این­گونه استنباط نمود که کشاورزان می­بایست عوامل فنی و اجتماعی را در بهبود مدیریت مزارع خود موردتوجه قرار دهند. درراستای نتایج تحقیق پیشنهاد می­شود شرکت­های فنی خدماتی با مشارکت شرکت­های خصوصی اقدام به معرفی محلول­های تغذیه­ای مناسب برای دوره­های مختلف رشد و نمو برنج نماید تا شالیکاران بتوانند با مدیریت تغذیۀ شالیزارهای خود، کمیت و کیفیت محصول خود را بهبود بخشند. همچنین می­توان از طریق معرفی ماشین­های جدیدی که با شرایط منطقه و ارقام موردکشت در مزارع سازگار است، بهره­وری را افزایش داد. در همین­راستا، برگزاری نمایشگاه‌های سالانه مرتبط با معرفی فناوری‌های نوین مانند ماشین­آلات تولید و فرآوری برنج می­تواند مفید باشد.

اقتصاد کشاورزی

تحلیل زنجیره ارزش صنعت مرغ بر اساس مدل پورتر (مورد مطالعه: استان آذربایجان شرقی)

دوره 37، شماره 1، بهار 1402، صفحه 65-81

https://doi.org/10.22067/jead.2022.76957.1136

پدرام رضائی، ابوالفضل محمودی، طاهره شرقی

چکیده هدف این مطالعه تحلیل فعالیت‎های مولفه‌های اصلی در زنجیره ارزش صنعت مرغ در استان آذربایجان شرقی بود. زنجیره ارزش صنعت مرغ شامل پنج مولفه کارخانجات تولید خوراک طیور، مزارع مرغ مادر، جوجه‎کشی، مزارع مرغ تخمگذار و مزارع مرغ گوشتی بود. جامعه آماری این مطالعه 63 نفر از کارشناسان، متخصصان و خبرگان صنعت مرغ بود. با توجه به تعداد محدود جامعه آماری از روش سرشماری برای گردآوری داده‌ها استفاده شد. داده‎ها از طریق پرسشنامه در سال 1400 جمع‎آوری شد، میزان روایی از طریق پانلی از اساتید و کارشناسان صنعت مرغ مورد تایید قرار گرفت و پایایی ابزار از طریق پایلوت تست مورد بررسی قرار گرفت. ضریب کرونباخ الفا از 701/0 تا 833/0 بدست آمد که بیانگر پایایی قابل قبول و خوب است. برای تحلیل داده‎ها از نرم‌افزار SPSS22 و SmartPLS3 استفاده شد. بر اساس یافته‎های تحلیل مسیر زنجیره ارزش مرغ، تنها بین مولفه کارخانه‎های تولید خوراک طیور با مزارع مرغ تخمگذار (020/0=ρ، 250/0=β) و همچنین بین مولفه واحد جوجه‎کشی با مزارع پرورش تخمگذار (004/0=ρ، 365/0=β) رابطه مستقیم، مثبت و معناداری وجود دارد. بنابراین تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش مرغ نشان داد که مولفه مزارع مرغ گوشتی به طور معنادار و اثربخش نمی‌تواند نقش موثری را در تولید مرغ گوشتی در سطح استان ایفا نماید چرا که دو مولفه‌‌ (کارخانجات تولید خوراک طیور (992/0=ρ، 001/0=β) و واحد جوجه‌کشی (090/0=ρ، 275/0=β) زنجیره ارزش صنعت مرغ، نتوانستند ارتباط معناداری را با مولفه مزارع مرغ گوشتی ایجاد نمایند؛ بنابراین با توجه به مهمترین ضعف‌های این دو مولفه (ضعف در انجام دادن کنترل کیفیت و سالم بودن خوراک طیور توسط متصدیان با مقدار (241/0) و دانش ناکافی و تدارکات ضعیف برای ارسال به موقع جوجه‎ها از اتاق نگهداری به بخش پرورش به مقدار (228/0)) پیشنهاد می‌گردد سازمان دامپزشکی، اتحادیه و تعاونی مرغداران ضمن تقویت نظارت بر کیفیت دان تولید شده در کارخانجات تولید خوراک طیور، مشوق‌ها و حمایت‌هایی را برای اهمیت دادن به کنترل کیفیت غذایی و بهداشتی خوراک طیور طراحی و اجرا نمایند و همچنین، تسهیلات مالی و آموزشی لازم برای حمایت از فرایند تولید در اختیار بازیگران زنجیره ارزش صنعت مرغ استان قرار دهد.  

اقتصاد کشاورزی

طراحی مدل موانع توسعه زنجیره‌های تولیدی محصولات کشاورزی (مطالعه موردی: باغات مشگین شهر)

دوره 36، شماره 4، زمستان 1401، صفحه 377-392

https://doi.org/10.22067/jead.2022.76629.1132

ناصر سیف اللهی، رحیم محمدخانی

چکیده کشاورزی یکی از مهم‌ترین بخش‌های تأثیرگذار در اقتصاد هر کشور است که نقش مهمی در استقلال سیاسی و اقتصادی آن ایفا می‌کند. عدم وجود یک سیستم اطلاعاتی جامع و مدلی کاربردی در زنجیره‌ی تامین محصولات کشاورزی سبب شده است این بخش از اقتصاد کشور با وجود استعداد بالقوه، کارایی لازم را نداشته باشد. بنابراین، هدف پژوهش حاضر بررسی موانع زنجیره­های تولیدی محصولات کشاورزی (باغداران) استان اردبیل بود. برای گردآوری داده‌های تحقیق از مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته استفاده شد و تجزیه‌وتحلیل اطلاعات به روش استراوس و کوربین و مدل پارادایمی و به کمک نرم‌افزار مکس کیو دا انجام شده است. نمونه‌گیری به روش نمونه‌گیری نظری بود و با بهره‌مندی از روش‌های هدفمند و گلوله برفی انجام شد که بر مبنای آن، 16 مصاحبه با باغداران، اساتید دانشگاه و مدیران در زمینه موانع توسعه زنجیره‌های تولیدی محصولات کشاورزی انجام شد. نتایج تحلیل داده‌های به‌دست‌آمده از مصاحبه‌ها، طی فرایندهای کدگذاری باز، محوری و انتخابی به شکل‌گیری مدل موانع توسعه زنجیره‌های تولیدی بخش کشاورزی بر مبنای نظریه‌پردازی داده‌بنیاد انجامید. بر اساس رهیافت نظامند در نظریه داده‌بنیاد کدهای شناسایی‌شده در 6 طبقه هسته‌ای شامل شرایط علی، مقوله محتوایی، شرایط زمینه‌ای، عوامل مداخله‌گر، راهبردها و پیامدها قرار گرفتند. کدهای باز، شامل 38 مفهوم و کدهای محوری نیز شامل 44 مقوله عمده بود که در نهایت، به چهار گروه مقوله گزینشی: موانع تولید محصول، تأمین نهاده، توزیع محصول و مشتری در قالب موانع داخلی و خارجی برای هرکدام شناسایی گردید. براساس یافته­های تحقیق ریسک تامین منابع نهاده، ضعف مقررات و ضوابط در تأمین نهاده، موانع اطلاعاتی تولید، موانع راهبردی تولید، موانع رقابت در تولید، خطرات زیست محیطی، برنامه­ریزی- مدیریتی، مالی- اعتباری، موانع فنی- تکنیکی، موانع هزینه توزیع محصول، موانع فقدان مقررات در سیستم توزیع و موانع فروش؛ موانع مربوط به بخش تولید، از موانع توسعه زنجیره­های تولیدی محصولات کشاورزی هستند.

اقتصاد کشاورزی

تعیین کارایی و حد مطلوب استفاده از نهاده‌های تولید قارچ خوراکی تحت شرایط عدم حتمیت در ایران

دوره 35، شماره 3، پاییز 1400، صفحه 231-244

https://doi.org/10.22067/jead.2021.69647.1029

مصطفی مردانی نجف آبادی، عباس عبدشاهی، فاطمه یاوری، فاطمه نقی بیرانوند

چکیده کشت و پرورش قارچ خوراکی، با توجه به ارزش‌های غذایی و دارویی و هم‌چنین مزایای اقتصادی آن به سرعت در حال گسترش است. با این وجود عدم کسب دانش مورد نیاز و مدیریت اصولی ممکن است تولیدکنندگان را با مشکلات زیادی مواجه کرده و یا حتی به مرز ورشکستگی اقتصادی نزدیک سازد. در همین راستا، هدف از انجام این مطالعه مقایسه کارایی فنی، فنی خالص و مقیاس کشت قارچ در استان‌های کشور و تعیین میزان مطلوب استفاده از نهاده‌ها می‌باشد. در ضمن به دلیل اینکه در دنیای واقعی معمولاً ورودی‌ها و خروجی‌ها به صورت غیر دقیق و یا حتی مبهم هستند، در این تحقیق از مدل تحلیل پوششی داده‌های استوار به جای مدل DEA سنتی بهره گرفته شد. داده‌های ورودی و خروجی مدل مورد استفاده در این مطالعه از مرکز آمار ایران برای سال 1395 جمع‌آوری شد. طبق نتایج این مطالعه در تمامی سطوح احتمال انحراف محدودیت، کارایی فنی خالص بالاتر از کارایی مقیاس و کارایی فنی بوده است. این امر بیانگر دانش و مهارت بالای این تولیدکنندگان بوده و پایین بودن کارایی فنی تولیدکنندگان به دلیل بهینه نبودن مقیاس تولید آن‌ها است. مهم‌ترین نهاده‌ای که باعث عدم کارایی واحدها شده است، نهاده "هزینه اسپان" بوده و با استفاده بهینه از این نهاده می‌توان تا حدود 70 درصد هزینه این نهاده را کاهش داد. از دیگر نتایج این مطالعه این است که با کاهش احتمال انحراف هر محدودیت از کران خود، میزان کارایی فنی کاهش و درصد کاهش در مقدار نهاده‌ها نسبت به مقدار واقعی، افزایش یافته است. این امر بر اهمیت استفاده از مدل‌های RDEA جهت انطباق بیشتر نتایج با دنیای واقعی می‌افزاید. توصیه می‌شود که سیاست‌گذاران امکان دسترسی به تسهیلات برای تولیدکنندگان با مقیاس کوچک را فراهم نموده و موجبات افزایش صرفه‌های ناشی از مقیاس را برای آنان فراهم نمایند.

اقتصاد کشاورزی

مدیریت ریسک واردات ذرت دامی ایران

دوره 35، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 179-191

https://doi.org/10.22067/jead.2021.69209.1027

فاطمه فتحی، عفت قربانیان

چکیده واردات ذرت ایران به عنوان نهاده تولید صنعت دام و طیور کشور همواره با ریسک مواجه بوده است. شناسایی و مدیریت ریسک واردات این محصول یکی از اقدامات برای اطمینان از تأمین نهاده تولید در کشور است. در مطالعه کنونی، به شناسایی ریسک سیستمانیک و غیر سیستماتیک وارات ذرت دامی برای دوره زمانی 1378 تا 1397 با استفاده از تئوری پرتفوی توسعه یافته پرداخته شده است. در ارزیابی ریسک با استفاده از این مدل، از شاخص تنوع واردات، ارتباط قیمت وارداتی و قیمت جهانی صادرکنندگان ذرت و شاخص سهولت کسب وکار استفاده شد. بر اساس نتایج ریسک پرتفوی در سال‌های مختلف، بیشتر ناشی از ریسک سیستماتیک نسبت به ریسک غیرسیستماتیک می­باشد. نتایج شاخص ریسک نشان داد که ریسک واردات ذرت دامی برای ایران بیشتر ناشی از ریسک غیرسیستماتیک می­باشد که عواملی چون نوسانات نرخ ارز ایران، سیاست­های داخلی در جهت واردات ذرت دامی و مسایل و مشکلات هر یک از کشورهایی صادرکننده ذرت به ایران، مسبب آن هستند. رابطه خطی مشخص بین شاخص تنوع و شاخص ریسک غیر سیستماتیک واردات ذرت دامی به ایران، طی سال‌های مورد بررسی وجود ندارد و افزایش تعداد کشورهای مبدأ واردات ذرت به ایران به معنای کاهش و یا از بین رفتن ریسک وارداتی ذرت ایران نیست. کاهش این نوع ریسک وارداتی، از طریق انتخاب صحیح کشورهای مبدأ واردات و کاهش وابستگی بیش از حد به برخی کشورها- خصوصاً کشورهایی که وزن ریسکی بالایی دارند- امکان‌پذیر خواهد بود؛ در حقیقت به جای افزایش تنوع کشورها، لازم است از طریق واردات ذرت از کشورهایی با وزن ریسک کمتر مانند کشور سنگاپور به کاهش ریسک غیر سیستماتیک واردات ذرت به ایران کمک کرد.

اقتصاد کشاورزی

اثر تکانه‌های سیاست پولی و نرخ ارز بر قیمت محصولات کشاورزی در ایران

دوره 35، شماره 1، بهار 1400، صفحه 93-104

https://doi.org/10.22067/jead.2021.67922.1007

شهباز شمس الدینی، سارا قبادی، سعید دائی کریم زاده

چکیده با توجه به جایگاه مهم بخش کشاورزی در اقتصاد ایران و تاثیرپذیری متغیرهای این بخش از اعمال سیاست‌های پولی و ارزی، مطالعه پیش‌روی با هدف بررسی اثر شوک‌های نرخ ارز و سیاست پولی برشاخص قیمت تولیدکننده محصولات کشاورزی با استفاده از رهیافت خود رگرسیون با وقفه‌های گسترده غیرخطی و داده‌های فصلی دوره 1388 تا 1398 در ایران انجام شده‌است. مانایی متغیرهای مدل با استفاده از آزمون دیکی فولر تعمیم یافته مورد بررسی قرار گرفت. نتایج آزمون کرانه‌ای حاکی از آن است که رابطه تعادلی بلندمدت (هم‌انباشتگی) هم به صورت خطی و هم به صورت غیرخطی میان متغیرهای مدل وجود دارد. برآورد مدل غیرخطی نشان می‌دهد در کوتاه‌مدت، شوک مثبت نرخ ارز موثر واقعی اثر مثبت و معنی‌داری بر شاخص قیمت تولیدکننده محصولات کشاورزی داشته‌است. در بلندمدت شوک‌های مثبت و منفی نرخ ارز به ترتیب دارای اثر مثبت و منفی معنی‌دار بر شاخص قیمت محصولات کشاورزی می‌باشند. در بلندمدت همچنین شوک‌های مثبت و منفی حجم پول دارای اثر مثبت و معنی‌دار بر شاخص قیمت محصولات کشاورزی بوده‌اند. همچنین شاخص قیمت مصرف‌کننده با یک وقفه زمانی و در کوتاه‌مدت دارای اثر مثبت و معنی‌دار بر شاخص قیمت تولیدکننده محصولات کشاورزی بوده است. به‌علاوه هم در کوتاه‌مدت و هم در بلندمدت، تولید ناخالص داخلی اثر منفی و معنی‌داری بر قیمت تولیدکننده محصولات کشاورزی داشته‌است. نتایج آزمون والد بیانگر آن است که درکوتاه‌مدت، اثر شوک‌های نرخ ارز و حجم پول بر شاخص قیمت تولیدکننده محصولات کشاورزی متقارن و در بلندمدت نامتقارن است. افزایش قدرت رقابت‌پذیری محصولات کشاورزی مستلزم جلوگیری از کاهش مداوم ارزش پول ملی کشور و نیز اعمال سیاست‌های پولی مناسب با به حداقل رساندن پیامدهای منفی آنها می‌باشد.