تأثیر مدلهای ذهنی بر مصرف پایدار بذر گندم: مطالعه تطبیقی در غرب ایران
صفحه 328-309
https://doi.org/10.22067/jead.2025.90803.1315
اکبر انصاری، شهپر گراوندی، فرحناز رستمی، امیرحسین علی بیگی
چکیده درک مدلهای ذهنی (MM) کشاورزان برای فهم رفتار آنها ضروری است؛ با این حال، این مدلها که از عوامل فنی، اقتصادی و اجتماعی تأثیر میپذیرند، اغلب مورد غفلت قرار گرفتهاند. در پژوهش حاضر سعی شد با استفاده از مطالعه موردی در شهرستان کنگاور (واقع در غرب ایران)، به بررسی مدلهای ذهنی کشاورزان و کارشناسان در زمینه مصرف بذر گندم در مزارع پرداخته شود و سپس با رویکرد ترکیبی، راهکارهایی برای بهینهسازی مصرف آن پیشنهاد شود. در بخش کیفی، به تحلیل پدیدارشناسی تجربیات کشاورزان و کارشناسان در زمینه بذر مصرفی پرداخته شد. مصاحبه با ۱۶ شرکتکننده (انتخابشده با نمونهگیری هدفمند و گلولهبرفی) منجر به شناسایی پنج عامل کلیدی شکلدهنده مدلهای ذهنی در کشاورزان (بستر کاری، آبوهوا، ریسکهای تجربهشده، منابع در دسترس و هنجارهای ذهنی) و سه مدل ذهنی در کارشناسان (دانش آکادمیک، تجربه حرفهای و ویژگیهای کاربر) شد. در بخش کمی، پرسشنامه ساختاریافته بر روی نمونه جداگانهای شامل ۲۵۵ کشاورز (نمونهگیری طبقهای متناسب) و ۵۰ کارشناس (سرشماری کامل) اجرا شد و اختلافات قابل توجهی را آشکار نمود. آزمون t مستقل، تفاوتهای آماری معنادار (p <0.1) را در همه حوزههای اصلی مدلهای ذهنی تأیید نمود. پاسخها ابتدا بهصورت درصد (۰–۱۰۰) بر اساس میزان توافق با گویهها امتیازدهی و سپس به مقیاس استاندارد ۱۰۰ امتیازی تبدیل شدند. میانگین امتیاز کشاورزان در ریسکهای تجربهشده (۷۴.۰۲ در برابر ۱۵.۸۰)، هنجارهای ذهنی (۶۶.۲۴ در برابر ۱۸.۹۳) و زمینه کاری (۶۵.۶۷ در برابر ۳۵.۳۰) به مراتب بالاتر بود که نشاندهنده تأثیر قویتر عوامل تجربی و اجتماعی است. در مقابل، کارشناسان در دانش آکادمیک امتیاز بیشتری کسب کردند (۷۵.۲۸ در برابر ۴۱.۷۱) که بیانگر اتکای بیشتر به شواهد علمی است. روش دلفی، راهکارهای کلیدی را شناسایی و اولویتبندی کرد؛ بهطوریکه «آمادهسازی بستر بذر مناسب» (میانگین وزنی: ۰.۱۴۸) و «استفاده از بذرهای گواهیشده» (میانگین وزنی: ۰.۱۴۳) در صدر قرار گرفتند. این یافتهها بر شکاف عمیق میان مدلهای ذهنی کشاورزان و کارشناسان تأکید دارند و بر ضرورت مداخلات هدفمند برای پیوند دانش تجربی با شواهد علمی به منظور کاهش این شکاف و ترویج مصرف پایدارتر بذر دلالت میکنند.
تجزیه رشد بهرهوری کل عوامل تولید بخش کشاورزی ایران با تأکید بر متغیرهای آب و هوایی
صفحه 344-329
https://doi.org/10.22067/jead.2025.91643.1328
قادر دشتی، محمد قهرمان زاده، کوثر قلی پور، سعیده محمدپور
چکیده شرایط اقلیمی از عوامل تعیینکننده بهرهوری تولید محصولات کشاورزی است که ضمن تأثیر بر سطح تولید، بر امنیت غذایی نیز مؤثر میباشد. بنابراین هدف مطالعه حاضر تجزیه رشد بهرهوری کل عوامل تولید بخش کشاورزی در ایران با لحاظ متغیرهای آب و هوایی است. برای این منظور، از مدل TRP-SPF و روش حداکثر درستنمایی برای برآورد پارامترها در دو سناریو با لحاظ متغیرهای آب و هوایی ( ) و بدون آن ( ) بهره گرفته شد. نتایج نشان میدهند که در هر دو مدل، متغیرهای سطح زیرکشت، تراکتور و فناوری تأثیر مثبت و معناداری بر تولید دارند که بیشترین تأثیر مربوط به متغیر سطح زیرکشت است. همچنین در مدل ، متغیرهای دما و بارش نیز بهطور معناداری اثر مثبت بر تولید دارند. میانگین کارایی فنی در مدل برابر با 5/56 درصد برآورد شد و در مدل با متغیرهای اقلیمی به 3/43 درصد کاهش یافت که ضمن تأیید تأثیر قابلتوجه متغیرهای اقلیمی بر تولید، موید امکان افزایش تولیدات بخش کشاورزی با همان منابع و تکنولوژی به میزان بالغ بر 50 درصد میباشد، درصورتیکه عوامل عدم کارایی و تأثیر سوء متغیرهای اقلیمی به کمترین مقدار خود تقلیل داده شوند. تجزیه شاخص CATFP به چهار جزء، اثرات اقلیمی، اثرات مقیاس، کارایی فنی و پیشرفت فناوری، نشان داد که اثرات اقلیمی با سهم 4/26 درصدی بیشترین تاثیر و سه جزء دیگر سهم تقریبا یکسانی در ارتقای بهرهوری عوامل تولید داشتهاند. نظر به تأثیر قابل توجه متغیرهای آب و هوایی بر عملکرد بخش کشاورزی، اتخاذ تدابیری که انطباق بیشتری با شرایط اقلیمی مناطق مختلف داشته باشد، توصیه میگردد.
شناسایی عوامل مؤثر بر تخریب مراتع از استان آذربایجان شرقی، ایران: از دیدگاه کارشناسان
صفحه 358-345
https://doi.org/10.22067/jead.2025.92035.1332
اسماعیل روحی، آزاده فلسفیان
چکیده در استان آذربایجان شرقی با توجه به تعداد دام موجود در عرصه مراتع، فشار چرای دام بیش از 5/2 برابر ظرفیت مراتع میباشد. شناسایی عوامل مؤثر بر تخریب مراتع میتواند به تدوین سیاستهای مناسب برای کاهش تخریب آن کمک نماید. بدین منظور، در مطالعه حاضر با استفاده از تکنیک دو مرحلهایی دلفی اقدام به شناسایی و اولویتبندی عوامل نظارتی، طبیعی، اقتصادی، فرهنگی، قانونی، اداری و زیرساختی مؤثر بر تخریب مراتع از دیدگاه کارشناسان سازمانهای منابع طبیعی، امور عشایر و جهاد کشاورزی استان گردید. یافتههای مرحله دوم دلفی نشان داد که کارشناسان بهترتیب وجود فقر در بین روستائیان حاشیه مراتع (با امتیاز 7/4)، حمایت کم جهاد کشاورزی در تأمین علوفه و تخصیص وام برای دامداران (با امتیاز 53/4)، تبدیل مراتع به زمینهای زراعی و باغی با هدف کسب سود بیشتر (با امتیاز 43/4)، چرای زودرس (با امتیاز 4/4) و چرای طولانیمدت (با امتیاز 29/4) را بهعنوان مهمترین عوامل تخریب مراتع شناسایی نمودند. براساس نتایج مطالعه، اقدامات جامع قانونی، اجرایی و نظارتی برای جلوگیری از چرای زودرس و بیرویه از مراتع بهمنظور تغذیه دام بهعنوان راهکار کلیدی برای کاهش و کنترل تخریب مراتع شناخته شد. در میان عوامل اقتصادی، وجود فقر در بین روستانشینان حاشیه مراتع و وابستگی معیشت آنان به مراتع مهمترین عامل تخریب مراتع و جنگلها شناخته شده است. همچنین، همکاری با سازمان جهاد کشاورزی در تأمین علوفه جایگزین برای دام، تقویت سازوکارهای نظارتی سازمانهای ذیربط و افزایش سطح آموزش و آگاهی عمومی در مورد حفاظت از منابع طبیعی بهعنوان سایر راهکارهای مهم در کاهش سطح تخریب مراتع مورد تأکید قرار گرفت.
ارائه الگویی برای استرتژی تخفیف قیمت در محصولات فاسدشدنی: مطالعه موردی گوجهفرنگی تازه
صفحه 375-359
https://doi.org/10.22067/jead.2025.92139.1335
معصومه عسگری، سید مجتبی مجاوریان، فواد عشقی، مائوریتزیو کانواری
چکیده بسیاری از محصولات کشاورزی تازه، مانند میوهها و سبزیجات، بهشدت فسادپذیر هستند و حفظ کیفیت آنها از طریق نگهداری در شرایط سردخانهای یا شرایط بهینه، میتواند برای خردهفروشان و تولیدکنندگان کوچک از نظر اقتصادی چالشبرانگیز باشد. گاهی این محصولات در کمتر از 24 ساعت کیفیت و بازار پسندی خود را از دست می دهند. لازم است خردهفروش با استفاده از استراتژی تخفیف قیمت متناسب با کاهش کیفیت از هدر رفتن سرمایه خود جلوگیری کند. چالش اصلی در اتخاذ این استراتژی، تعیین زمان و میزان تخفیف قیمت است. برای بهینهسازی تنزیل قیمت، چهار تابع باید برآورد شود: الف) تابع کیفیت وابسته به زمان، ب) تابع تغییر قیمت، ج) تابع تقاضا که تابعی از قیمت و کیفیت است، و د) تابع هدف که در اینجا بهعنوان تابع سود خردهفروش در نظر گرفته میشود. ما از مدلهای قیمتگذاری پویا استفاده میکنیم که عواملی مانند کاهش کیفیت، سطح موجودی، و رفتار مصرفکننده را ادغام میکند. برای ارائه بینش واقعی، دادههای تحقیق از سه فروشگاه میوه و ترهبار در شهر گرگان جمعآوری شد. مدت زمان سه ماه و شامل تمام روزهای کاری بود. از هر فروشنده خواسته شد تا قیمت و مقدار فروش را بهصورت ساعتی از ابتدا تا پایان روز کاری گزارش دهد. به این ترتیب از هر فروشگاه حدود 1000 داده ثبت شد. گوجهفرنگی بهدلیل مصرف گسترده، عرضه مداوم و فسادپذیری سریع بهعنوان مطالعه موردی انتخاب شد. نتایج نشان میدهد که تخفیفهای قیمت میتواند بهطور قابلتوجهی سودآوری را افزایش دهد و در عین حال خطر محصولات فروخته نشده و فاسد را کاهش دهد. بهطور خاص، یافتهها نشان میدهد که اجرای تخفیفهای قیمتی هر 3 تا 4 ساعت، بیشترین سودآوری را به همراه داشته است. میانگین تخفیف 35 درصد است که منجر به افزایش 82 درصدی سود ناخالص میشود. در مقابل، فواصل تخفیف کوتاهتر (هر 1 تا 2 ساعت) با میانگین تخفیف 18 درصد، سود ناخالص را تا 73 درصد بهبود بخشید. از سوی دیگر، فواصل تخفیفهای طولانیتر (هر پنج تا هفت ساعت) با میانگین تخفیف 46 درصد منجر به افزایش 66 درصدی سود ناخالص شد. علاوه بر این، این مطالعه بر اهمیت درک مصرفکننده در موفقیت استراتژیهای قیمتگذاری پویا تأکید میکند. تخفیف بیش از حد میتواند منجر به درک کیفیت پایین محصول شود که ممکن است بر اعتماد مصرفکننده و اعتبار طولانی مدت فروشگاه تأثیر منفی بگذارد. پژوهشهای آینده میتوانند با افزودن متغیرهای مؤثر بر کیفیت محصول- مانند دما، رطوبت و نوع محصول- چارچوب فعلی را توسعه دهند. همچنین، تحلیل نقش انتظارات قیمتی مصرفکنندگان در شکلگیری تابع تقاضا، تعمیم مدل به سایر محصولات فسادپذیر از جمله لبنیات و گوشت، و استفاده از فناوریهای نوین نظیر هوش مصنوعی و بلاکچین در بهینهسازی قیمتگذاری پویا و مدیریت موجودی، میتواند در ارتقای اثربخشی راهبردهای فروش محصولات فسادپذیر نقش مهمی ایفا کند.
شناسایی و طبقهبندی عوامل مؤثر بر قصد خرید مصرفکنندگان نسبت به مرغ بدون آنتیبیوتیک: شواهدی از مشهد، ایران
صفحه 395-377
https://doi.org/10.22067/jead.2025.93389.1352
بهاره زندی دره غریبی، علیرضا کرباسی، حسین محمدی
چکیده تولید طیور یکی از سریعترین صنایع در حال رشد در جهان بهشمار میرود و بهعنوان منبع اصلی تأمین گوشت عمل میکند. برای دستیابی به رشد حداکثری در حداقل زمان، تولیدکنندگان اغلب از آنتیبیوتیکها بهعنوان پیشگیریکننده بیماری و محرک رشد استفاده میکنند. با این حال، در مطالعات متعددی جهانی، بقایای آنتیبیوتیک در گوشت طیور شناسایی شده است که نگرانیهایی را درباره توسعه بالقوه مقاومت ضدمیکروبی در عوامل بیماریزای انسانی ایجاد میکند. در نتیجه، تقاضای برای محصولات غذایی سالمتر، از جمله طیور بدون آنتیبیوتیک، رو به افزایش است. در حالیکه این روند در سطح جهانی گسترشیافته، در ایران هنوز در مراحل اولیه قرار دارد. بر این اساس، شناسایی عوامل مؤثر بر الگوهای مصرف خانوار نخستین گام اساسی برای توسعه بازار محصولات سالم محسوب میشود. در این مطالعه ترکیبی از سه ابزار تصمیمگیری شامل مدلسازی ساختاری تفسیری، تحلیل میکمک و روش بهترین-بدترین فازی برای ارزیابی عوامل مؤثر بر خرید مرغ بدون آنتیبیوتیک در شهر مشهد بهکار گرفته شده است؛ بازاری کلیدی که چنین محصولاتی در آن عرضه میشود و رفتار مصرفکننده در آن در حال شکلگیری است. فرآیند تحقیق با مدلسازی ساختاری تفسیری آغاز میشود که مدلی سلسله مراتبی از روابط تأثیر و وابستگی متقابل میان عوامل ترسیم میکند. این مرحله در درک اثر جمعی متغیرها بر قصد خرید مصرفکننده نقش بنیادین دارد. در ادامه، تحلیل میکمک این عوامل را بر اساس میزان تأثیر و وابستگی طبقهبندی کرده و عناصر کلیدی مؤثر بر مزیت رقابتی را شناسایی میکند. در نهایت، روش بهترین-بدترین فازی برای وزندهی این عوامل کلیدی بهکار میرود. نتایج نشان میدهد که آگاهی مصرفکننده بالاترین وزن را دارد و پس از آن نگرش و هنجارهای ذهنی قرار میگیرند. شناسایی این عوامل و روابط متقابل آنها، بینشهای کاربردی ارزشمندی برای تصمیمگیرندگان و ذینفعان در زمینه برنامهریزی استراتژیک و تعیین اولویتها فراهم میکند. بر اساس این یافتهها، توصیه میشود که سیاستگذاران و بازاریابان بر افزایش آگاهی مصرفکنندگان، شکلدهی نگرشهای مثبت و بهرهگیری از هنجارهای ذهنی برای تشویق به خرید مرغ بدون آنتیبیوتیک تمرکز کنند. اجرای کمپینهای آموزشی هدفمند، استفاده از برچسبگذاری آموزنده و طراحی استراتژیهای بازاریابی متناسب با ترجیحات مصرفکننده میتواند به افزایش پذیرش و حمایت از الگوهای مصرف سالمتر کمک کند.
تدوین راهبرد سیاستهای سازگار با افزایش تابآوری ناشی از تغییر اقلیم (مطالعه موردی: کشاورزی حوضه زایندهرود)
صفحه 417-397
https://doi.org/10.22067/jead.2025.93615.1355
اسماعیل حیدری رامشه، آرش دوراندیش، سید صفدر حسینی، سعید یزدانی
چکیده تغییرات اقلیمی با تأثیرگذاری تدریجی و پیچیده، خسارات فزایندهای را به بخش کشاورزی مناطق خشک و نیمهخشک ایران از جمله حوضه زایندهرود تحمیل کرده است. این پژوهش با هدف تدوین راهبرد سیاستهای سازگاری بهمنظور افزایش تابآوری کشاورزی در مواجهه با تغییر اقلیم این حوضه، بر اساس سند چارچوب کاهش ریسک بلایا (SFDRR)، و معیارهای تابآوری مجمع جهانی اقتصاد (2013) انجام شد. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر ترکیب مطالعات اسنادی، پیمایش میدانی و روش دلفی سیاستی برای اخذ اجماع خبرگان و جمعآوری دادهها انجام گرفت. نمونهگیری بهصورت هدفمند و از میان اساتید دانشگاهی، کارشناسان جهاد کشاورزی و تولیدکنندگان و صادرکنندگان محصولات کشاورزی که شناخت مناسبی از مباحث تغییر اقلیم، سیاستهای سازگاری و تابآوری داشتند، صورت پذیرفت. ابزار گردآوری دادهها شامل چهار پرسشنامه ساختاریافته (برای شناسایی نقاط قوت و ضعف، وزندهی معیارهای تابآوری، اولویتبندی سیاستها و انتخاب راهبردها) و مصاحبههای نیمهساختاریافته بود. در گام نخست، برای تعیین موقعیت راهبردی کشاورزی حوضه زایندهرود، از ماتریسهای ارزیابی عوامل داخلی (IFE)، عوامل خارجی (EFE) و ماتریس موقعیت داخلی-خارجی (IE) استفاده شد. سپس بهمنظور اولویتبندی سیاستهای سازگار با افزایش تابآوری ناشی از تغییر اقلیم، از فرآیند تحلیل سلسلهمراتبی(AHP) و روش تصمیمگیری چندمعیاره PROMETHEE بهره گرفته شد. راهبردهای مناسب نیز با استفاده از تحلیل SWOT توسعه و استخراج گردید و در نهایت، با بهکارگیری ماتریس برنامهریزی راهبردی کمّی (QSPM)، جذابیت نسبی و قابلیت اجرای هر راهبرد ارزیابی و سیاستهای نهایی قابلاجرا انتخاب شد. یافتهها نشان داد که کشاورزی حوضه زایندهرود با امتیاز نهایی عوامل داخلی 2.04 و عوامل خارجی 2.12 در وضعیت تدافعی (بقا) قرار دارد و تابآوری آن بهدلیل انتقال و کمبود آب، خردشدگی و فرونشست اراضی و ضعف زیرساختهای نوین، پایین است. جذابترین سیاستهای سازگاری شناساییشده در راهبرد تدافعی، شامل توزیع عادلانه آب (TAS=1.46)، برنامهریزی توسعهمحور منابع آب (TAS=1.38)، بهینهسازی مصرف و کاهش تلفات آب (TAS=1.35)، کنترل سطح آبهای زیرزمینی (TAS=1.23)، اصلاح قوانین مرتبط با خردشدگی اراضی (TAS=1.18)و مشارکت کشاورزان در مدیریت منابع آب (TAS=1.16)میباشد. راهکارهای پیشنهادی این پژوهش عبارتاند از: تقویت حکمرانی یکپارچه و حوضهمحور منابع آب، اجرای مدل مدیریت راهبردی مشارکتی، سرمایهگذاری در فناوریهای نوین و نرم، بازنگری تدریجی در قوانین و مقررات آب و گسترش تحقیقات و تدوین راهبرد ملی. نتایج این پژوهش، راهکارهای عملی و مبتنی بر مشارکت ذینفعان را برای سیاستگذاران جهت ارتقای پایداری و تابآوری کشاورزی در مناطق آسیبپذیر را پیشنهاد مینماید.
