بررسی ترجیحات مصرفکنندگان برنج برای برنامه پرداخت برای خدمات اکوسیستم رودخانه سفیدرود
دوره 35، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 121-132
https://doi.org/10.22067/jead.2021.67055.0
پروا تنکبار، حمید امیرنژاد، سمیه شیرزادی لسکوکلایه
چکیده رودخانه سفیدرود مهمترین رودخانه استان گیلان میباشد که در چند سال اخیر دچار آلودگیهای شدیدی شده است. برنامه پرداخت برای خدمات اکوسیستم یکی از روشهای بازاری حفاظت از محیط زیست میباشد که محبوبیت زیادی بهدنبال داشته است. بنابراین، در این پژوهش ترجیحات و تمایل به پرداخت مصرفکنندگان برنج برای پذیرش برنامه پرداخت برای خدمات اکوسیستم رودخانه سفیدرود در استان گیلان بررسی شد. بدین منظور از روش آزمون انتخاب و مدلهای لاجیت با پارامترهای تصادفی و لاجیت کلاس پنهان بهره گرفته شد. اطلاعات مورد نظر از طریق مصاحبه حضوری و تکمیل پرسشنامه با 115 نفر از مصرفکنندگان برنج ساکن در محدوده رودخانه سفیدرود در سال 1398 بهدست آمد. نتایج حاصل از هر دو مدل، وجود ناهمگنی در ترجیحات را تأیید میکنند و متغیرهای سن، جنسیت و تحصیلات افراد از عوامل ناهمگنی شناخته شدند. نتایج حاصل از مدل کلاس پنهان و لاجیت پارامتر تصادفی نشان داد که بهترتیب ویژگیهای نحوه توزیع پرداختها و تعداد دفعات نظارت بر برنامه بالاترین اولویت را از نظر مصرفکنندگان داشتند. بنابراین، جهت مشارکت و اطمینان بیشتر مصرفگنندگان در چنین برنامههایی توصیه میگردد این ویژگیها در برنامه لحاظ گردند. حداکثر تمایل به پرداخت بهترتیب برای این دو ویژگی برابر با مقادیر 1347 و 3535 تومان بهدست آمد. مطابق با نتایج این پژوهش، پیشنهاد میشود در پیادهسازی برنامه PES از برنامههای کوتاهمدت با نظارت بالا استفاده شود، همچنین برنجکاران با سطوح درآمدی پایینتر در اولویت قرار گیرند. با توجه به اینکه مصرفکنندگان برای سازمان اجرائی خصوصی ترجیحات مثبت داشتند، بنابراین پیشنهاد میشود فرصتهای سرمایهگذاری در بخش خصوصی صورت گیرد.
تحلیل پوششی دادهها در شرایط عدم قطعیت برای بهبود انرژی مصرفی باغات کیوی استان مازندران
دوره 35، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 133-146
https://doi.org/10.22067/jead.2021.68026.1008
مهدی صباغی المشیری، مرتضی تاکی، مصطفی مردانی نجف آبادی، افشین مرزبان
چکیده تحلیل انرژی ﯾﮑﯽ از روشﻫﺎی ﺑﺴـﯿﺎر ﻣﻔﯿـﺪ و موثر به منظور بررسی وضعیت انرژی مصرفی در تولیدات کشاورزی است. در این راستا محققان زیادی در ایران و سایر کشورهای جهان از تحلیل پوششی دادهها (DEA) به منظور بهینهسازی جریان انرژی مصرفی در انواع محصولات کشاورزی استفاده کردهاند ولی بدلیل عدم قطعیت در دادههای مورد استفاده در این روش، استفاده از الگوهایی که توانایی کنترل این عدم قطعیت را دارا باشند، ضروری است. در این راستا، به منظور تعیین کارایی باغات کشت کیوی استان مازندران و لحاظ عدم قطعیت دادههای ورودی، از مدل تحلیل پوششی دادههای استوار (RDEA) و فازی بازهای (FIDEA) استفاده شد. دادههای مورد نیاز با توزیع و تکمیل پرسشنامه و مصاحبه حضوری و با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی در سال 98-1397 جمعآوری شد. نتایج نشان داد که میانگین کارایی فنی کل مزارع کیوی در مدل RDEA در سه سطح احتمال انحراف از محدودیت 10، 50 و 100 درصد به ترتیب برابر با 0/93، 0/96 و 0/98 درصد است. نتایج مدل FIDEA نشان داد که چنانچه سطح محافظت از مدل در مقابل دادههای نامطمئن (پارامتر α) کاهش یابد، میانگین کارایی مزارع کیوی افزایش مییابد. بیشترین میزان صرفهجویی انرژی مربوط به نهاده سموم شیمیایی و کمترین میزان صرفهجویی مختص نهادههای کودهای شیمیایی و الکتریسیته میباشد. در این راستا برگزاری دورههای آموزشی در زمینه کاربرد درست و بهینه سموم شیمیایی و همچنین افزایش تکنولوژی استفاده از ادوات توزیع سم و کود میتوانـد باعث بهبود کارایی و صرفهجویی در میزان مصرف نهادهها و انرژی در تولید این محصول در منطقه مورد مطالعه شود.
مصرف مواد مغذی، تنوع و امنیت غذایی در دهکهای درآمدی استان تهران
دوره 35، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 147-160
https://doi.org/10.22067/jead.2021.69156.1019
محسن رفعتی، مهدی شعبان زاده خوشرودی، ابراهیم جاودان
چکیده شتاب بالای تورم در یک دهه گذشته، هزینهی زندگی را در کلانشهر تهران با افزایش مواجه ساخته است. گزارش برنامه جهانی غذا (WFP) نشان میدهد استان تهران در مقایسه با سایر استانهای ایران بالاترین میزان نابرابری رفاه را دارد و بخش قابلتوجهی از جمعیت استان تنها سیری شکمی دارند. این مسئله سبب شده تا ابتلا به کوتاهی قد، بیماریهای قلبی عروقـی، سرطانها، چـاقی، دیابـت، پوسیدگی دندان و بیماریهای گوارشی در میان خانوارهای تهرانی افزایش یابد. در این راستا اگر چه با تصمیم کارگروه سلامت و امنیت غذایی و مشارکت دستگاههای مختلف برنامههایی به منظور ارتقاء سطح سلامت و تغذیه ساکنان استان انجام گرفته است، اما شیوع نارساییها و بیماریهای مختلف ممکن است در نتیجه کمبود مواد مغذی در سبد غذایی و در نتیجه ناامنی غذایی باشد. از آن جا که تأمین سلامت و امنیت غذایی از اهداف راهبردی سند چشمانداز بیست ساله کشور است، در این مطالعه ابتدا بر اساس طبقهبندی گروه کالایی مرکز آمار ایران و با استفاده از ماتریس عملکرد تغذیهای، سطح دریافت مواد مغذی در دهکهای مختلف درآمدی استان تهران در سال 1397 بررسی شده است. سپس با استفاده از روش جورسازی مصرف مواد مغذی، تنوع و امنیت غذایی دهکهای درآمدی استان تحلیل شده است. نتایج نشان داد که وضعیت دریافت کلسیم، آهن و ویتامین C در میان خانوارهای دهک پائین درآمدی استان تهران بسیار ناگوار است و یک فرد بالغ در سه دهک پائین درآمدی روزانه تنها حدود 14، 487 و 75 میلیگرم از این سه ماده مغذی را دریافت نموده است. در مورد سایر مواد مغذی نیز یک فرد بالغ در سه دهک پائین درآمدی پروتئین و ویتامین A را به ترتیب معادل 72 میلیگرم و 551 میکروگرم دریافت نموده که در سطح حداقل مورد نیاز روزانه است و تنها کربوهیدرات و ویتامین B1 به ترتیب به میزان 339 گرم و 1/5 میلیگرم دریافت شده که بالاتر از حداقل نیاز روزانه میباشد. شایان ذکر است که در همه دهکهای درآمدی سطح دریافت کربوهیدرات بیش از سه برایر آستانه مورد نیاز روزانه فرد بالغ است (130 گرم). نهایت آن که بر اساس نتایج خانوارها در سه دهک پائین درآمدی نسبت به سایر دهکها تنوع و امنیت غذایی پایینتری دارند.
ارزیابی ریسک کمبود آب با استفاده از مدل برنامهریزی تصادفی دومرحلهای تعاملی (مطالعه موردی: محدوده مطالعاتی مرند)
دوره 35، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 161-178
https://doi.org/10.22067/jead.2021.69061.1017
جواد حسین زاد، مهری راعی جدیدی
چکیده همگام با افزایش جمعیت کره زمین و توسعه اقتصادی، مسئله آب و مشکل کمآبی در سالهای اخیر یکی از چالشیترین موضوعاتی است که به جهت درجه اهمیت و جایگاه اقتصادی آن بخشهای متعددی را درگیر خود کردهاست و بیش از پیش مورد توجه دولتها و سازمانهای تحقیقاتی بینالمللی قرار گرفتهاست. این امر بر لزوم تخصیص بهینه این منابع برای ایجاد تعادل در توسعه اقتصادی-اجتماعی و صرفهجویی در مصرف آب تأکید میکند. بنابراین در این مطالعه ابتدا یک مدل برنامهریزی تصادفی دومرحلهای تعاملی برای تخصیص منابع آب کشاورزی توسعه داده شده و سپس با استفاده از نتایج این مدل به ارزیابی ریسک کمبود آب تحت شرایط عدمقطعیت پرداخته شد. چارچوب توسعهیافته میتواند انواع گزینههای تصمیمگیری را برای تجزیه و تحلیل مصالحه بین منافع سیستم و ریسکهای مربوطه فراهمکند. علاوهبراین، ارزیابی ریسک کمبود آب به تصمیمگیرندگان کمک میکند تا شرایط ریسک کمبود آب در حالتهای مختلف را در نظر بگیرند و بر اساس آن اقدامات مناسب در مدیریت مصرف و عرضه آب صورت پذیرد. این چارچوب برای بهینهسازی منابع آب کشاورزی محدوده مطالعاتی مرند واقع در حوزه آبریز رودخانه ارس که کل سطح شهرستان مرند (واقع در استان آذربایجان شرقی) را در بر میگیرد، برای افق زمانی 1400-1399 اعمال شدهاست. مقایسه نتایج بهینه تخصیص و شرایط واقعی (موجود) مصرف آب کشاورزی، نشان میدهد تخصیص منابع آب با استفاده از مدل توسعه داده شده، موجب کاهش کمبود آب و تخصیص بیشتر و در عین حال کاراتر منابع آب در محدوده مطالعاتی شده و سود خالص سیستم را نیز افزایش میدهد. نتایج حاصل از ارزیابی ریسک کمبود آب در محدوده مطالعاتی مرند نشان میدهد که مطابق با طبقهبندی ریسک در این مطالعه، ریسک کمبود آب در این محدوده مطالعاتی در سطح بالا قرار دارد که بیانگر سطح ریسک جدی و بحرانی است. لذا در صورت ادامه روند فعلی تخصیص و بهرهبرداری منابع آب، با توجه به تغییرات اقلیمی، افزایش جمعیت و تغییر میزان احتمال آب دردسترس در سالهای آینده، این سطوح ممکن است تغییر وضعیت داده و به سطح ریسک خیلی بالا (غیرقابل تحمل) نیز برسد که ادامه این روند کلیه سرمایهگذاریها و مبانی اقتصادی این محدوده مطالعاتی را تهدید میکند. در مجموع نتایج حاصل از این مطالعه نشان میدهد که وضع موجود بهرهبرداری در این محدوده در شرایط نامناسبی قرار دارد و در صورت ادامه روشهای مدیریتی فعلی، منجر به افزایش بیش از حد بهرهبرداری از منابع آب به خصوص آب زیرزمینی خواهد شد که این امر افزایش بیلان منفی آبخوان را به دنبال خواهدداشت. بنابراین پیشنهاد میشود در سیاستگذاریها و مدیریت منابع آب، روشهای علمی جدید جایگزین روشهای مدیریتی ناکارا و کم بازده شوند. استفاده از تکنولوژیهای صرفهجویانه در مصرف آب و همچنین تغییر الگوی کشت به سمت کاشت گیاهان مقاوم به کم آبی در برخی مناطق، از دیگر اقدامات موثر در مدیریت ریسک منابع آب در محدوده مطالعاتی به شمار میروند.
مدیریت ریسک واردات ذرت دامی ایران
دوره 35، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 179-191
https://doi.org/10.22067/jead.2021.69209.1027
فاطمه فتحی، عفت قربانیان
چکیده واردات ذرت ایران به عنوان نهاده تولید صنعت دام و طیور کشور همواره با ریسک مواجه بوده است. شناسایی و مدیریت ریسک واردات این محصول یکی از اقدامات برای اطمینان از تأمین نهاده تولید در کشور است. در مطالعه کنونی، به شناسایی ریسک سیستمانیک و غیر سیستماتیک وارات ذرت دامی برای دوره زمانی 1378 تا 1397 با استفاده از تئوری پرتفوی توسعه یافته پرداخته شده است. در ارزیابی ریسک با استفاده از این مدل، از شاخص تنوع واردات، ارتباط قیمت وارداتی و قیمت جهانی صادرکنندگان ذرت و شاخص سهولت کسب وکار استفاده شد. بر اساس نتایج ریسک پرتفوی در سالهای مختلف، بیشتر ناشی از ریسک سیستماتیک نسبت به ریسک غیرسیستماتیک میباشد. نتایج شاخص ریسک نشان داد که ریسک واردات ذرت دامی برای ایران بیشتر ناشی از ریسک غیرسیستماتیک میباشد که عواملی چون نوسانات نرخ ارز ایران، سیاستهای داخلی در جهت واردات ذرت دامی و مسایل و مشکلات هر یک از کشورهایی صادرکننده ذرت به ایران، مسبب آن هستند. رابطه خطی مشخص بین شاخص تنوع و شاخص ریسک غیر سیستماتیک واردات ذرت دامی به ایران، طی سالهای مورد بررسی وجود ندارد و افزایش تعداد کشورهای مبدأ واردات ذرت به ایران به معنای کاهش و یا از بین رفتن ریسک وارداتی ذرت ایران نیست. کاهش این نوع ریسک وارداتی، از طریق انتخاب صحیح کشورهای مبدأ واردات و کاهش وابستگی بیش از حد به برخی کشورها- خصوصاً کشورهایی که وزن ریسکی بالایی دارند- امکانپذیر خواهد بود؛ در حقیقت به جای افزایش تنوع کشورها، لازم است از طریق واردات ذرت از کشورهایی با وزن ریسک کمتر مانند کشور سنگاپور به کاهش ریسک غیر سیستماتیک واردات ذرت به ایران کمک کرد.
بررسی اثر نامتقارن قیمت ذرت بر قیمت گوشت مرغ در ایران
دوره 35، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 193-204
https://doi.org/10.22067/jead.2021.69872.1031
زینب شکوهی، محمد حسن طرازکار، فاطمه نصرنیا
چکیده از آنجایی که نهاده ذرت بالاترین سهم را در هزینه خوراک طیور دارد، چگونگی اثرگذاری تغییرات قیمت آن بر قیمت گوشت مرغ همواره مد نظر سیاستگذاران بوده است. پاسخ به اینکه آیا ارتباط میان این دو قیمت یک ارتباط متقارن و یا نامتقارن است و شدت این اثرگذاری چگونه است از جمله مواردی است که در اتخاذ سیاستهای مناسب جهت تنظیم بازار این محصول حائز اهمیت است. بنابراین در این مطالعه با انجام آزمونهای تشخیصی در ابتدا چگونگی انتقال قیمت ذرت بر قیمت گوشت مرغ با استفاده از دادههای ماهیانه بین سالهای 1371- 1398 مورد آزمون قرار گرفت. نتایج آزمونهای تشخیصی، برتری الگوی غیرخطی نسبت به خطی و فرم نمایی با دو رژیم انتقال را نسبت به سایر مدلها نشان دادند. در نهایت نتایج برآورد مدل نشان داد که مقدار آستانهای قیمت گوشت مرغ برابر 28800 تومان میباشد و تاثیر قیمت ذرت پس از گذار از رژیم اول و مقدار آستانهای، افزایش چشمگیری خواهد داشت. بنابراین پیشنهاد میشود دولت قبل از اتخاذ هر گونه سیاستی چگونگی ارتباط میان قیمت ذرت و گوشت مرغ را با توجه به مقدار آستانهای تعیین نماید و سپس با استفاده از سیاستهایی همچون سیاستهای ارزی و تجاری و بویژه تعرفههای گمرکی، ثبات قیمت را در بازار نهاده ذرت ایجاد نماید. البته ایجاد ثبات در بازار گوشت مرغ در سطوح بالاتر از آستانه مستلزم حمایتها و نظارتهای گستردهتری نسبت به سطوح پایینتر از آن است. همچنین وجود چسبندگی قیمت در بازار گوشت مرغ موجب انتقال شوکهای وارده بر این بازار تا چند دوره متوالی خواهد شد و لزوم ثبات بازار این محصول را به منظور تأمین امنیت غذایی یادآور میگردد.
شبیهسازی واکنش کشاورزان به سیاستهای مبتنی بر کشاورزی پایدار (مطالعه موردی: زیربخش زراعی حوضه آبریز تجن)
دوره 35، شماره 1، بهار 1400، صفحه 1-13
https://doi.org/10.22067/jead.2021.17774.0
نازی حیدری ظهیری، حمید امیرنژاد، سمیه شیرزادی لسکوکلایه
چکیده بروز کمآبی و مـصرف بیرویه نهادههای شیمیایی یکی از چالشهای عمدهی موجود در بخش کشاورزی محسوب میشود. در مطالعه حاضر، با استفاده از الگوی برنامهریزی ریاضی اثباتی و رهیافت حداکثر آنتروپی در محیط نرمافزار GAMS، سیاستهای کاهش نهاده کود شیمیایی و آب بر واکنش کشاورزان حوضهی آبریز تجن در زمینهی انتخاب الگوی کشت مناسب برای سال 1397 مورد بررسی قرار گرفت. نتایج مطالعه نشان داد که اگرچه در سناریوهای کاهش 5، 10 و 15 درصدی مصرف آب و کود شیمیایی، سطح زیرکشت محصولات زراعی منطقه نسبت به سال پایه کاهش یافته، اما با مصرف کمتر نهاده کود و آب در سطح مزارع همراه است. محصول برنج و گندم بهدلیل صرفه اقتصادی بالاتر حاصل از هر هکتار، در شرایط کمآبی و کمبود نهاده کود با افت کمتر سطح زیرکشت همراه است. نتایج حاصل از بهبود شاخصهای پایداری نشان داد که الگوی کشت در سناریوهای کاهش کود در مقایسه با سناریوهای کاهش آب، تطبیق بیشتری با الگوی کشاورزی پایدار دارد. چنانچه در سناریوی کاهش 15 درصدی کود، کاهش ناچیز 041/0 درصدی منافع اقتصادی با بهبود شاخص مصرف کود شیمیایی (348/1 درصدی) و شاخص مصرف آب (319/0 درصدی) همراه است. از سوی دیگر، بهبود شاخصهای مصرف نهاده آب و کود شیمیایی، اولویت بیشتری نسبت به کاهش مطلوبیت انتظاری مشاهده شده در منطقه دارد که بر این اساس میتوان مطلوببودن تغییرات از نظر محیطزیست را تا اندازهای تأیید نمود.
تحلیل مکانیابی مرکز لجستیک کشاورزی در استان اصفهان با رویکرد حداقلسازی هزینههای شبکه لجستیک در محیط GIS
دوره 35، شماره 1، بهار 1400، صفحه 31-45
https://doi.org/10.22067/jead.2021.17797.0
اعظم جلائی پیکانی، نعمت اله اکبری، بابک صفاری
چکیده سالانه مقادیر زیادی از محصولات کشاورزی به صورت ضایعات از بین رفته و خسارت بزرگی بر منابع مالی و غذایی کشور وارد میشود. مهمترین علل ایجاد این ضایعات مربوط به بخشهای مختلف حملونقل، بستهبندی و دستهبندی، ذخیرهسازی و انبار، فرآوری و توزیع محصولات کشاورزی میشود. یکی از راهکارهای مطرح برای افزایش بهرهوری در زنجیره تأمین و کاهش هزینههای لجستیک بخش کشاورزی ایجاد مرکز لجستیک کشاورزی است. پژوهش حاضر درصدد شناسایی پهنه مناسب جهت احداث مرکز لجستیک کشاورزی در استان اصفهان است. در این راستا ابتدا معیارهای مؤثر بر مکانیابی مراکز لجستیک (به تفکیک جبرانی و غیرجبرانی) شناسایی و سپس فرآیند مکانیابی در طی دو مرحله تکمیل شده است. در مرحله اول با حذف محدودههای جغرافیایی مربوط به معیارهای غیرجبرانی از پهنه استان محدودههای امکانپذیر جهت احداث مرکز لجستیک شناسایی شده است. در مرحله دوم براساس نظریههای مکانیابی حداقلکننده هزینه یک مدل ریاضی ارائه شده و برمبنای آن هزینه استقرار مرکز لجستیک در محدودههای امکانپذیر استان به تفکیک معیارهای جبرانی محاسبه و لایههای اطلاعاتی مربوط به هریک از آنها تهیه و درنهایت تمامی لایههای اطلاعاتی ایجاد شده به منظور شناسایی پهنه دارای کمترین هزینه با یکدیگر تلفیق شدهاند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که پهنه مناسب جهت احداث مرکز لجستیک کشاورزی منطقه غرب مجموعه شهری اصفهان و مابین شهرستانهای تیرانوکرون، نجفآباد و لنجان است. این منطقه به عنوان یک واسطه بین مراکز تولید محصولات زراعی، باغی و دامی در غرب استان و مجموعه شهری اصفهان به عنوان مصرفکننده عمده این محصولات عمل میکند.
ارزیابی پیامدهای تغییر اقلیم و راهبردهای سازگاری با آن در دشت بوشکان استان بوشهر
دوره 35، شماره 1، بهار 1400، صفحه 63-78
https://doi.org/10.22067/jead.2021.17812.0
حمیده دانشگر، مهرداد باقری، مصطفی مردانی نجف آبادی
چکیده دشت بوشکان به عنوان یکی از قطبهای کشاورزی استان بوشهر به شمار میرود. هدف مطالعه حاضر ارزیابی اثرات تغییر اقلیم بر الگوی کشت محصولات کشاورزی دشت بوشکان میباشد. در این راستا مدلهای اقتصادی و هیدرولوژیکی بکار گرفته شد. متغیرهای بارندگی و دما در افق 2050 با استفاده از مدل LARS-WG تحت سناریوهای انتشار گزارش چهارم هیات بینالدول تغییر اقلیم (A2 و A1B) شبیهسازی شد. برای بخش هیدرولوژیکی، مدلWEAP و ماژول اقتصادی-زراعی MABIA، بکار گرفته شد. در بخش اقتصادی با استفاده از برنامهریزی ریاضی مثبت (PMP)، اثرات تغییر اقلیم بر الگوی کشت محصولات در مناطق مختلف دشت بوشکان مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان داد که با تغییر اقلیم میزان آب در دسترس در سناریوهای A2 و A1B به میزان 56/18 و 44/14 کاهش مییابد. همچنین نتایج مدل MABIA حاکی از کاهش شدیدتر عملکرد محصولات گندم و هندوانه نسبت به سایر محصولات است. با اعمال این نتایج در مدل برنامهریزی ریاضی مثبت مشخص شد که سطح زیر کشت و سود کشاورزان در سناریو خوشبینانه بهترتیب به میزان 5/25 و 45/42 و در سناریو بدبینانه 6/38 و 26/55 درصد نسبت به مرجع کاهش خواهد یافت. اما نتایج ارزیابی راهبردهای بهبود راندمان آبیاری و روش کمآبیاری حکایت از اثرگذاری این راهبردها در کاهش اثرات منفی تغییر اقلیم دارد. راهبرد کمآبیاری نسبت به افزایش راندمان آبیاری به دلیل نداشتن هزینههای مرتبط با تغییر شیوه آبیاری سود بیشتری عاید کشاورزان مینماید. این راهبرد میتواند سود کشاورزان را تا 11 درصد در حالت خوشبینانه افزایش دهد. لذا استفاده از این دو راهبرد توسط کشاورزان توصیه میشود.
کاربرد تابع تصادفی غیر نرمال پلاتو در تعیین سطح بهینه اقتصادی مصرف نهاده کودهای شیمیایی در تولید غلات آبی (محصولات گندم و جو آبی)
دوره 35، شماره 1، بهار 1400، صفحه 79-92
https://doi.org/10.22067/jead.2021.67444.1001
حمید بلالی، حبیب شهبازی، زهرا صید محمدی، مصطفی بنی اسدی
چکیده در سالهای گذشته، مصرف بیش از اندازه کودهای شیمیایی، اثرات و پیامدهای زیستمحیطی نامطلوبی مانند آلودگی آب و خاک و بروز مشکلاتی در مورد وضعیت سلامت انسانها، به همراه داشته است. به دلیل اینکه استفاده نابهینه کودهای شیمیایی میتواند خطرات جدی برای محیط و سلامت جامعه ایجاد کند، در این مطالعه سطح بهینه اقتصادی مصرف کودهای شیمیایی ازته، فسفاته و پتاسه در تولید گندم و جو آبی ایران، با استفاده از تابع تصادفی غیر نرمال پلاتو و رویکرد بیزین، طی سالهای زراعی 86-1385 تا 96-1395 برآورد شد. دادههای مورد نیاز نیز از آمارنامههای کشاورزی و بانک هزینه تولید محصولات زراعی وزارت جهاد کشاورزی جمعآوری شد. پس از بررسی و تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SAS، نتایج نشان داد که میانگین مصرف بهینه کودهای شیمیایی ازته، فسفاته و پتاسه در تولید گندم آبی بهترتیب 05/117، 71/97 و 68/39 کیلوگرم در هکتار و در مورد جو آبی بهترتیب 00/29، 17/75 و 81/81 کیلوگرم در هکتار است. براساس نتایج، کشاورزان در تولید گندم آبی، کودهای شیمیایی (ازته، فسفاته و پتاسه) را بیشتر از مقدار بهینه استفاده میکنند، به طوریکه میانگین مصرف بهینه کودهای شیمیایی ازته، فسفاته و پتاسه در تولید گندم آبی، بهترتیب به میزان56/46 ، 34/25 و 95/10 کیلوگرم در هکتار، کمتر از مقدار فعلی مصرف کودهای شیمیایی در کشور است. همچنین نتایج نشان میدهند که میزان مصرف فعلی کودهای ازته و فسفاته در تولید جو آبی کشور نیز یشتر از سطح بهینه محاسبه شده میباشد. لذا به منظور تخصیص بهینه عوامل تولید و نیز جلوگیری از اثرات زیستمحیطی نامطلوب مصرف بیرویه این نهاده مهم توصیه میشود.
اثر تکانههای سیاست پولی و نرخ ارز بر قیمت محصولات کشاورزی در ایران
دوره 35، شماره 1، بهار 1400، صفحه 93-104
https://doi.org/10.22067/jead.2021.67922.1007
شهباز شمس الدینی، سارا قبادی، سعید دائی کریم زاده
چکیده با توجه به جایگاه مهم بخش کشاورزی در اقتصاد ایران و تاثیرپذیری متغیرهای این بخش از اعمال سیاستهای پولی و ارزی، مطالعه پیشروی با هدف بررسی اثر شوکهای نرخ ارز و سیاست پولی برشاخص قیمت تولیدکننده محصولات کشاورزی با استفاده از رهیافت خود رگرسیون با وقفههای گسترده غیرخطی و دادههای فصلی دوره 1388 تا 1398 در ایران انجام شدهاست. مانایی متغیرهای مدل با استفاده از آزمون دیکی فولر تعمیم یافته مورد بررسی قرار گرفت. نتایج آزمون کرانهای حاکی از آن است که رابطه تعادلی بلندمدت (همانباشتگی) هم به صورت خطی و هم به صورت غیرخطی میان متغیرهای مدل وجود دارد. برآورد مدل غیرخطی نشان میدهد در کوتاهمدت، شوک مثبت نرخ ارز موثر واقعی اثر مثبت و معنیداری بر شاخص قیمت تولیدکننده محصولات کشاورزی داشتهاست. در بلندمدت شوکهای مثبت و منفی نرخ ارز به ترتیب دارای اثر مثبت و منفی معنیدار بر شاخص قیمت محصولات کشاورزی میباشند. در بلندمدت همچنین شوکهای مثبت و منفی حجم پول دارای اثر مثبت و معنیدار بر شاخص قیمت محصولات کشاورزی بودهاند. همچنین شاخص قیمت مصرفکننده با یک وقفه زمانی و در کوتاهمدت دارای اثر مثبت و معنیدار بر شاخص قیمت تولیدکننده محصولات کشاورزی بوده است. بهعلاوه هم در کوتاهمدت و هم در بلندمدت، تولید ناخالص داخلی اثر منفی و معنیداری بر قیمت تولیدکننده محصولات کشاورزی داشتهاست. نتایج آزمون والد بیانگر آن است که درکوتاهمدت، اثر شوکهای نرخ ارز و حجم پول بر شاخص قیمت تولیدکننده محصولات کشاورزی متقارن و در بلندمدت نامتقارن است. افزایش قدرت رقابتپذیری محصولات کشاورزی مستلزم جلوگیری از کاهش مداوم ارزش پول ملی کشور و نیز اعمال سیاستهای پولی مناسب با به حداقل رساندن پیامدهای منفی آنها میباشد.
تعیین راهبردهای توسعهی بخش کشاورزی استان مازندران
دوره 34، شماره 4، زمستان 1399، صفحه 421-445
https://doi.org/10.22067/jead.2021.17798.0
حمید امیرنژاد، سید علی حسینی یکانی، سید مجتبی مجاوریان، فاطمه کشیری کلائی، مهسا تسلیمی
چکیده بهدلیل ویژگیهای بارز بخش کشاورزی، این بخش را میتوان محرکهی اقتصاد در چارچوب اقتصاد مقاومتی دانست. بهمنظور تحقق اقتصاد مقاومتی، بایستی ضمن تعیین بخشهای پایه بهمنظور سرمایهگذاری بهینه، چالشهای و پتانسیلهای پیشروی این بخش نیز شناسایی شوند. با توجه به قابلیتهای تولید محصولات کشاورزی در استان مازندران، در این مطالعه با استفاده از یک نوع تحلیل SWOT مبتنی بر رهیافت AHP که در آن اوزان نسبی بر خلاف مطالعات پیشین، از طریق یک مدل برنامهریزی ریاضی محاسبه میشود، به شناسایی مشکلات و فرصتهای موجود در زیربخش «زراعت و باغداری» بهعنوان مهمترین زیربخش کشاورزی پرداخته شد. برای استخراج مقایسات زوجی عوامل داخلی و خارجی، با کارشناسان و خبرگان زیربخش زراعت و باغداری سازمان و ادارات جهاد کشاورزی استان مازندران مصاحبه شد. در نهایت، با استفاده از رهیافت QSPM، راهبردهایی برای توسعه این زیربخش، اولویتبندی شد. برای تخمین نتایج نیز نرمافزارهای Excel و GAMS مورد استفاده قرار گرفت. نتایج SWOT در تحلیل عوامل داخلی و خارجی حاکی از آن بود که برای توسعهی زیربخش زراعت و باغداری در استان مازندران، استراتژیهای تهاجمی میتواند مفید باشد. همچنین، نتایج اولویتبندی راهبردهای از طریق رهیافت QSPM نیز نشان داد که با توجه به استراتژیهای تهاجمی، در زیربخش زراعت و باغداری، «افزایش تحقیقات بهنژادی تهاجمی»، «ایجاد پایانههای صادرات میوه و ترهبار» و «توسعهی صنایع تبدیلی» بهعنوان راهبردهایی در جهت مقاومسازی اقتصاد استان میتوانند مدنظر قرار گیرند. با توجه به نتایج این تحقیق، راهکارهایی همچون استفاده از پژوهشگران و دانشآموختگان کشاورزی، حمایت و توسعهی صنایع تبدیلی و تکمیلی محصولات کشاورزی و توسعهی بازار و افزایش صادرات محصولات و فرآوردههای کشاورزی، پیشنهاد میشود.
تأثیر قابلیتهای پویای صادراتی زعفران خراسان بر مزیت رقابتی و عملکرد با تأکید بر دانش صادراتی
دوره 34، شماره 4، زمستان 1399، صفحه 447-461
https://doi.org/10.22067/jead.2021.17796.0
امیررضا کنجکاو منفرد، محمد هدایتی، فهیمه فرقانی اله آبادی
چکیده در محیط پویای بازار صادراتی کنونی، درک صحیح از بازار و تحولات آن و تلاش در راستای پاسخگویی به نیازهای به سرعت در حال تغییر آن، یکی از عوامل اصلی ارتقای عملکرد بنگاههای صادراتی است. بنابراین، بهرهگیری صحیح از قابلیتهای پویای صادرات یکی از راهکارهایی است که بیشترین کاربرد را برای بین المللی شدن شرکتها دارد. در این راستا تحقیق حاضر بدنبال بررسی نقش قابلیتهای پویای شرکتهای صادراتی زعفران بر ایجاد مزیت رقابتی و بهبود عملکرد این شرکتها در استان خراسان است. این تحقیق از حیث نوع و ماهیت، توصیفی- تحلیلی و از نظر هدف، از نوع تحقیقات کاربردی میباشد که از لحاظ افق زمانی مقطعی است که در سال 1398 انجام شده است و روش جمعآوری اطلاعات نیز میدانی و پیمایشی است. در این راستا از پرسشنامه به منظور ابزار گرداوری دادهها استفاده شده است. پرسشنامه پژوهش پس از بررسی و تایید پایای و روایی آن بین نمونه پژوهش توزیع گردید. جامعه آماری این تحقیق واحدهای بازرگانی فعال در زمینه صادرات زعفران در استان خراسان میباشد. به منظور تجزیه و تحلیل دادهها و آزمون مدل از روش حداقل مربعات جزئی (PLS) استفاده شده است. یافتههای پژوهش بیانگر تاثیر مثبت و معنادار قابلیتهای پویای صادراتی (سازگاری صادراتی، نوآوری صادراتی، غیرقابل پیش بینی بودن و انعطاف پذیری) بر مزیت رقابتی به صورت مستقیم و غیر مستقیم (از طریق دانش صادراتی) است. همچنین مزت رقابتی نیز تاثیر معناداری بر عملکرد دارد. این پژوهش برای مدیران این حقیقت را روشن ساخته است که آنها با سرمایهگذاری بر روی قابلیتهای پویای صادراتی میتوانند به مزیت رقابتی و بهبود عملکرد دست یابند.
