بررسی راهبرد مناسب ورود به بازار بینالمللی محصولات کشاورزی ارگانیک
دوره 37، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 397-413
https://doi.org/10.22067/jead.2024.84095.1214
حنانه آقاصفری، علیرضا کرباسی، حسین محمدی، رابرتو کلیستی
چکیده افزایش نگرانی مصرفکنندگان از کیفیت و ایمنی محصولات کشاورزی در سراسر جهان سبب شده است تا محصولات ارگانیک به یکی از محبوبترین گزینههای مصرف سالم و پایدار تبدیل شوند. گرایش و مصرف روزافزون محصولات کشاورزی ارگانیک، رشد فزاینده بازار این محصولات را در دو دهه اخیر به همراه داشته است. به دلیل اهمیت ورود و کسب سهمی از این بازار رو به رشد، این مطالعه به بررسی عوامل مؤثر بر راهبرد ورود به بازار بینالمللی محصولات ارگانیک و تعیین راهبرد مناسب برای ورود به آن با استفاده مدلسازی معادلات ساختاری میپردازد. دادههای این مطالعه با جمعآوری 90 پرسشنامه از تولیدکنندگان محصولات زعفران، پسته و کشمش ارگانیک در سال 1400 با روش نمونهگیری در دسترس در استان خراسان رضوی بهدست آمده است. نتایج بهدست آمده حاکی از آن است که متغیرهای ریسک و انگیزه ورود به بازار بینالمللی به طور مستقیم و متغیر مالکیت بر تولید و بازاریابی بهطور غیرمستقیم و از طریق اثرگذاری بر انگیزه ورود به بازار بینالمللی، بر راهبرد ورود به بازار بینالمللی اثر مثبت و معنادار دارند. ضمن اینکه ریسک اثر کاهنده و معنادار بر انگیزه ورود به بازار بینالمللی محصولات ارگانیک دارد. بر این اساس، راهبرد مناسب برای ورود به بازار بینالمللی محصولات ارگانیک، راهبردهای غیرمستقیم، مشارکتی و غیرحضوری مانند صادرات غیرمستقیم، تولید قراردادی و سرمایهگذاری مشترک بهدست آمد. از اینرو، پیشنهاد میشود دولت برای حضور مستقیم تولیدکنندگان محصولات ارگانیک در بازارهای بینالمللی، ریسکهای ناشی از تحریم و موانع انگیزهای برای ورود به بازار را رفع نموده یا کاهش دهد.
اثرات بالقوه توسعه کانالهای مختلف بازاریابی بر کاهش ضایعات در زنجیره تأمین سبزیجات برگی در استان کرمانشاه
دوره 37، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 415-432
https://doi.org/10.22067/jead.2023.84194.1216
مصطفی مرادی، حسین شعبانعلی فمی، علی اکبر براتی، رضا صالحی محمدی
چکیده سالانه تقریباً یکسوم کل مواد غذایی تولید شده برای مصرف انسان به دلایل مختلف به ضایعات تبدیل میشود. این میزان اتلاف پیامدهای منفی قابلتوجهی بر محیطزیست، اقتصاد و جامعه دارد. مطالعات متعددی سیاستهای مختلفی از جمله استفاده از راهکارهای فنی برای کاهش ضایعات مواد غذایی پیشنهاد کردهاند. با این حال، تردید در اثربخشی و پیامدهای ناخواسته اجرای این راهکارها موجب تأکید محققان بر رویکردها و مداخلات مبتنی بر بازار برای کاهش ضایعات شده است. بر این اساس، مطالعه حاضر با هدف برآورد ضایعات و بررسی پتانسیلهای بالقوه توسعه کانالهای مختلف بازاریابی بهعنوان اشکالی از رویکردهای مبتنی بر بازار بر کاهش ضایعات در سراسر زنجیره تأمین سبزیجات برگی در استان کرمانشاه انجام شد. بدین منظور با استفاده از مرور ادبیات و مصاحبه با متخصصان و کنشگران کلیدی زنجیره تأمین یک مدل پویایی سیستم ضایعات در زنجیره تأمین سبزیجات برگی در استان کرمانشاه توسعه داده شد. ابزار جمعآوری دادههای تحقیق پرسشنامه بود. جامعه آماری این مطالعه شامل دو گروه از متخصصان موضوعی و کنشگران زنجیره تأمین زنجیره تأمین سبزیجات برگی بود. در مجموع، 22 متخصص و 728 کنشگر از مراحل مختلف زنجیره تأمین مورد مطالعه قرار گرفتند. بر اساس نتایج، سالانه تقریباً 31.000 تن (39 درصد) از تولیدات سبزیجات برگی در سراسر زنجیره تأمین به ضایعات تبدیل میشود. پیشبینی روند آینده ضایعات نیز نشان میدهد که در صورت تداوم وضعیت فعلی، میزان ضایعات در دهههای آینده همچنان افزایش خواهد یافت. نتایج شبیهسازی سناریوهای تحقیق نشان داد که توسعه صنایع فرآوری، ضایعات کل در زنجیره تأمین سبزیجات برگی را از تقریباً 31.000 تن به حدود 20.000 تن در سال کاهش میدهد. بنابراین، لازم است که سیاستها و برنامههای دولت در زمینه مبادله سبزیجات برگی در منطقه مورد مطالعه بر حمایت از کسبوکارهای مرتبط با صنایع فرآوری سبزیجات برگی و ایجاد زیرساختهای اولیه مورد نیاز این صنایع متمرکز شود.
تحلیل توسعه کشاورزی هوشمند در گلخانههای استان تهران
دوره 37، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 433-450
https://doi.org/10.22067/jead.2024.85975.1237
سودابه بینائی، حسین شعبانعلی فمی، خلیل کلانتری، علی اکبر براتی
چکیده در دهههای اخیر کشت در محیطهای گلخانهای بهعنوان یکی از راهحلهای بالقوه جهت افزایش بهرهوری منابع تولید و پاسخگویی به تقاضای غذایی فزاینده ناشی از رشد جمعیت مورد توجه کشورها قرار گرفته است. بااینحال، شکاف عملکردی قابلتوجهی از نظر شاخصهای عملکردی گلخانهها نظیر عملکرد محصول، مصرف آب، انرژی و غیره در کشور ایران با کشورهای پیشرو در صنعت تولیدات گلخانهای وجود دارد. یکی از راهکارهای مورد تأکید برای غلبه بر این چالشها و بهینهسازی استفاده از منابع تولید، پیادهسازی فناوریهای هوشمند در گلخانهها است. با توجه به عدم توسعه فراگیر فناوریهای هوشمند در گلخانههای استان تهران و اهمیت این استان در تولید محصولات گلخانهای در کشور، مطالعه حاضر با هدف تحلیل توسعه کشاورزی هوشمند در گلخانههای استان تهران انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش شامل 20 نفر از خبرگان موضوعی دارای سابقه تحقیقاتی یا اجرایی در زمینه هوشمندسازی گلخانهها بودند. انتخاب این افراد نیز به روش هدفمند انجام شد. ابزار جمعآوری دادهها در این پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته و پرسشنامه بود. در ابتدا با استفاده از مرور ادبیات موضوع و مصاحبههای نیمه ساختارمند با خبرگان موضوعی، متغیرهای عوامل مؤثر بر توسعه کشاورزی هوشمند در گلخانهها (شامل مؤلفهها، الزامات و چالشهای توسعه کشاورزی هوشمند) شناسایی شدند. سپس، از خبرگان خواسته شد تا اثرات متقاطع، متغیرهای شناسایی شده را از طریق مقایسه زوجی ارزیابی کنند. درنهایت، تجزیه و تحلیل دادهها به روش تحلیل اثرات متقابل با استفاده از نرمافزار MICMAC انجام شد. بر مبنای تحلیل شبکه روابط اثرگذاری و اثرپذیری بهترتیب الزامات و چالشهای اقتصادی، الزامات و چالشهای فنی و زیرساختی، الزامات قانونی و مقرراتی و الزامات نهادی بهعنوان تأثیرگذارترین متغیرهای مؤثر بر توسعه کشاورزی هوشمند در استان تهران شناسایی شدند.
تغییر اقلیم و تجارت کشاورزی در ایران: تحلیل داده-ستانده پویا
دوره 37، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 451-468
https://doi.org/10.22067/jead.2024.85467.1227
علیرضا کشاورز، زکریا فرج زاده
چکیده در دهههای اخیر با تشدید پیامدهای تغییر اقلیم، اهمیت این موضوع فزونی یافته است. زیرا ممکن است این پدیده در کشورهای درحال توسعه و بهویژه در مورد فعالیتهای کشاورزی، موجب کاهش رشد اقتصادی یا توقف آن شود. میتوان تغییر اقلیم را مهمترین و پیچیدهترین چالش فعلی جامعه بشری تلقی نمود. در همین راستا مطالعه حاضر کوشیده است پیامدهای تغییر اقلیم را در حوزه صادرات و واردات محصولات کشاورزی در طی یک افق 40 ساله و با استفاده از مدل داده-ستانده پویا ارزیابی کند. تغییر اقلیم بهصورت سطوح مختلفی از ناهنجاری دما منظور و پیامدهای آن در بخشهای مختلف اقتصاد ارزیابی شد. یافتهها نشان داد تغییر اقلیم رشد صادرات و واردات بخش کشاورزی را بشدت تحت تأثیر قرار میدهد. متوسط رشد سالانه واردات کالاهای کشاورزی در شرایط بدون تغییر اقلیم 7/2 درصد است، در حالیکه در شرایط تغییر اقلیم و تحت سناریوهای مختلف افزایش دما به 8/1-1 درصد کاهش مییابد. مقادیر متناظر برای صادرات کشاورزی بهترتیب 75/2 و 8/1-55/0 درصد است. افزون بر این، مشخص گردید در شرایط تغییر اقلیم بخش مهمی از تجارت کشاورزی را واردات غلات تشکیل میدهد. همچنین نتایج نشان داد تجارت کل اقتصاد ایران به سمت کالاهای غیرکشاورزی بیشتر متمایل خواهد شد.
ارزیابی تأثیر پذیرش رقم برنج اصلاح شده بر عملکرد کشاورزان در بروندی: مطالعه موردی رقم معرفی شده توسط مؤسسه بینالمللی تحقیقات برنج در منطقه گیهانگا کشور بروندی
دوره 37، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 469-483
https://doi.org/10.22067/jead.2024.86001.1239
ویلی مارسل ان دی وی سی او، دانیل امپاونه مانا، جوزف بیگرامانا
چکیده کشور بروندی مانند بسیاری دیگر از کشورها در تحقیقات و توسعه کشاورزی سرمایهگذاری زیادی میکند و کاربرد ارقام بذر پرمحصول یکی از مهمترین روشها برای بهبود عملکردها در کشاورزی است. محصول برنج به دلیل راهبرد امنیت غذایی در بروندی از اهمیت بیشتری در میان سایر غلات برخوردار است. هدف این مطالعه شناسایی تأثیر کاربرد رقم بذر اصلاح شده برنج بر بهرهوری کشاورزان است. دادههای این مطالعه با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی و پرکردن پرسشنامه از 524 کشاورز برنج کار در پنج روستای بورنیا، موریرا، نیشانگا، نینگا و بوئیزا واقع در منطقه گیهانگا، بوهانزا، انجام شد. این مطالعه برای تخمین تأثیر رقم بذر اصلاح شده برنج بر متغیرهای هدف از روش جورسازی نمره گرایش استفاده کرده است. نتایج نشان داد متوسط عملکرد برای کشاورزان تحت تیمار و کشاورزان شاهد، بهترتیب، 9754 و 7927 کیلوگرم در هکتار بود. اگر خانوارها تیمار شده تصمیم به عدم استفاده از بذر اصلاح شده بگیرند، عملکرد این خانوارها به 7931 کیلوگرم در هکتار کاهش مییابد. همچنین، اگر کشاورزان شاهد تصمیم به استفاده از رقم بذر اصلاح شده بگیرند عملکرد برنج آنها به 7931 کیلوگرم در هکتار افزایش مییابد. تأثیر متوسط تیمار بر عملکرد برنج برای گروه تیمار 1823 کیلوگرم در هکتار و معنیدار است. به همین ترتیب، تصمیم برای پذیرش رقم بذر اصلاح شده برای کشاورزان شاهد متوسط عملکرد را تا 1984 کیلوگرم در هکتار افزایش میدهد. این نتایج به نقش مثبت استفاده از رقم برنج اصلاح شده بر عملکرد کشاورزان در گیهانگا اشاره دارد. از توصیههای این مطالعه آن است که دولت و مؤسسههای پژوهشی دستاندرکار توسعه پایدار کشاورزی از تحقیقات نوآورانه در راستای افزایش عملکرد کشاورزان حمایت کند.
سیاستها و راهبردهای کاربردی برای کاهش انتشار گازهای گلخانهای در بخش کشاورزی ایران
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 13 اردیبهشت 1405
https://doi.org/10.22067/jead.2026.96168.1395
کوروش صادق زاده، ساناز محمدی
چکیده بخش کشاورزی ایران سهمی قابلتوجه در انتشار گازهای گلخانهای و تشدید تغییرات اقلیمی دارد. این پژوهش با هدف برآورد میزان انتشار گازهای گلخانهای بخش کشاورزی ایران و شناسایی فرصتهای کاهش آن انجام شده است. میزان انتشار گازهای گلخانه ای بخش کشاورزی با لحاظ منابع مختلف از جمله کودهای آلی و شیمیایی، دام ها، شالیزارها، انتشار غیرمستقیم خاک، گازوئیل، برق و گاز مصرفی این بخش برآورد گردید. براساس نتایج پژوهش مجموع انتشار مستقیم و غیرمستقیم گازهای گلخانهای در بخش کشاورزی ایران حدود ۱۰۳ میلیون تن CO₂eq در سال است که معادل ۱۰ درصد از کل انتشار کشور میباشد. بیشترین سهم انتشار مربوط به تخمیر رودهای دامها، مصرف کودهای شیمیایی و آلی، مصرف انرژی و آزاد شدن کربن خاک است. یافتهها بیانگر آن است که برآوردهای رسمی نهادهایی مانند IPCC وUNFCCC بهدلیل عدم لحاظ CO₂eq منتشر شده از خاک و مصرف انرژی در بخش کشاورزی به عنوان سهم بخش کشاورزی از انتشار، میزان انتشار را کمتر از واقع نشان میدهند که نیازمند بازنگری و توجه ویژه در سیاستگذاریهای ملی است. در سطح سیاستگذاری، تجربه کشورهایی مانند ایالات متحده نشان داده است که اجرای قوانین حمایتی و تخصیص بودجه مشخص برای کاهش انتشار، اثرگذار است. در ایران نیز پیشنهاد میشود بخشی از تولید ناخالص داخلی به توسعه کمکربن اختصاص یابد. در این راستا، اصلاح الگوی مصرف نهادهها و تولید کودهایی با رهایش کنترل شده، ترویج انرژیهای تجدیدپذیر، گذار تدریجی از دامداریهای سنتی به صنعتی و استفاده از افزودنیها و واکسنهای کاهنده متان در دامداریهای صنعتی، و بهرهگیری از سامانههای زراعی تلفیقی مانند دارکشتورزی میتواند مؤثر باشد.
تحلیل حافظه بلندمدت و پایداری قیمت در بازار محصولات دامی ایران: رویکرد مقایسهای بین سطوح مزرعه و خردهفروشی
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 اردیبهشت 1405
https://doi.org/10.22067/jead.2026.95871.1387
محمد رضوانی، مهدی پندار، الهام وفائی
چکیده در پژوهش حاضر، برای بررسی پایداری قیمت محصولات دامی در ایران، از مدل ARFIMA استفاده و دادههای قیمتی در دو سطح مزرعه و خردهفروشی برای محصولات دامی (گوشت گوسفند، گاو، مرغ، شیر و تخممرغ) تحلیل شدهاند. علاوه بر این، تأثیر سه تکانه مهم اقتصادی شامل حذف ارز ترجیحی، کووید-۱۹، و خروج آمریکا از برجام نیز در نظر گرفته شده است. نتایج مدل نشان میدهد که قیمت تمامی محصولات دامی دارای حافظه بلندمدت است. این امر به معنای آن است که تکانههای قیمتی گذشته، اثرات خود را برای مدت طولانی بر قیمتهای آتی حفظ میکنند. تحلیلها وجود تفاوتهای قابل توجهی در پایداری قیمت بین دو سطح مزرعه و خردهفروشی را آشکار میسازند. به طور مشخص، درجه انباشتگی برای گوشت در سطح خردهفروشی پایینتر از مزرعه، و برای شیر در سطح مزرعه پایینتر از خردهفروشی است. این یافته با نتایج آزمونهای ریشه واحد فصلی کاملاً همخوانی دارد و نشاندهنده عملکرد متفاوت سازوکارهای بازار در هر سطح است. نتایج نشان داد که کووید-۱۹ به طور معناداری بر پایداری قیمت در سطح مزرعه تأثیر گذاشته است، در حالی که تکانه حذف ارز ترجیحی بر پایداری قیمت در سطح خردهفروشی اثرات ماندگاری داشته است. در مقابل، تکانه خروج آمریکا از برجام هیچ اثر معناداری بر هیچ یک از متغیرها نداشته است. این یافتهها بر لزوم اتخاذ سیاستهای هدفمند و متناسب با هر محصول و هر سطح از بازار تأکید میکنند تا بتوان به ثبات قیمتی پایدارتر و در نتیجه بهبود رفاه عمومی دست یافت.- تأثیر معنادار تکانههای خارجی مانند کووید-۱۹ بر پایداری قیمت در سطح مزرعه، بر لزوم تقویت زنجیره تأمین اولیه و تولید تأکید دارد. سیاستها باید به سمت افزایش تابآوری بخش تولید در برابر تکانههای احتمالی حرکت کنند. همچنین تأثیر معنادار تکانه حذف ارز ترجیحی بر پایداری قیمت در سطح خردهفروشی، نشان میدهد که سیاستهای کلان اقتصادی اثرات مستقیم و ماندگاری بر قیمت مصرفکننده دارند. از این رو، سیاستگذاران باید هنگام طراحی و اجرای چنین سیاستهایی، پیامدهای تورمی آنها را با دقت ارزیابی کنند.
تأثیر تغییرات آبوهوایی بر شکاف جنسیتی در نرخ مشارکت اقتصادی زنان روستایی
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 26 اردیبهشت 1405
https://doi.org/10.22067/jead.2026.96523.1402
لیلی السادات طبایی اردکانی، زهرا نصراللهی
چکیده در عصر حاضر عوامل گوناگونی ساختارهای اقتصادی-اجتماعی جوامع روستایی را تحت تأثیر قرار دادهاست. ازجمله، تغییرات اقلیمی بهعنوان یک شوک برونزا و قدرتمند، ریسکهایی مانند ناامنی غذایی و جابهجایی جمعیت را افزایش میدهد و تأثیر نامتقارن این شوکها بر گروههای مختلف، بهویژه زنان و کودکان، میتواند منجر به تشدید نابرابریهای موجود بهویژه نابرابریهای جنسیتی شود. بازار کار روستایی بهعنوان هسته اصلی معیشت از این تحولات تأثیر میپذیرد. باوجود مطالعات گسترده درباره آسیبپذیری زنان، تحلیل پویایی نسبت مشارکت اقتصادی زنان به مردان بهعنوان شاخصی کلان و ساختاری، کمتر موردتوجه قرارگرفته است هدف این پژوهش، تحلیل شواهد علمی برای تبیین مکانیسمهای اقتصادی است که از طریق آنها تغییرات اقلیمی بر نسبت جنسیتی مشارکت در نیروی کار روستایی تأثیر میگذارد.
در این پژوهش، با بهکارگیری روش گشتاورهای تعمیمیافته (GMM)، تأثیر عوامل اقتصادی، اجتماعی، آموزشی و اقلیمی بر نسبت مشارکت زنان به مردان در بازار کار مناطق روستایی 30 استان ایران طی دوره زمانی 1394-1402موردبررسی قرارگرفته است. بررسی تجربی تأثیر عوامل اقتصادی، اجتماعی، آموزشی و اقلیمی بر نسبت مشارکت اقتصادی زنان به مردان در بازار کار، با استفاده از دادههای ۳۰ استان کشور طی سالهای ۱۳۹۴ تا ۱۴۰۲ و بهکارگیری روش گشتاورهای تعمیمیافته (GMM)، نشان میدهد که شاخص دومارتن، بهعنوان شاخصی از تغییرات اقلیمی، ارزشافزوده بخش کشاورزی، نرخ شهرنشینی، نرخ فرزندآوری و نرخ طلاق در مناطق روستایی اثری مثبت و معنیدار بر نسبت مشارکت اقتصادی برجای میگذارند. همچنین متغیر نرخ طلاق در مناطق روستایی ازنظر آماری در سطح 10 درصد معنیدار است و تأثیر مثبتی در افزایش مشارکت زنان دارد. در مقابل ضریب جینی اثر منفی و معنیداری بر نسبت مشارکت زنان به مردان در مناطق روستایی دارند.
بهطورکلی، تأثیر نهایی تغییرات اقلیمی بر نسبت جنسیتی مشارکت اقتصادی در مناطق روستایی ماهیتی مبهم دارد و به برآیند نیروهای متضاد وابسته است که بر بازار کار روستایی اثر میگذارند. افزایش این نسبت لزوماً بهمعنی بهبود وضعیت اقتصادی یا توانمندسازی زنان نیست؛ بلکه ممکن است بازتابی از فشارهای اقتصادی، افزایش بارکاری زنان، یا مهاجرت نیروی کار مردان باشد.
بررسی اثر و کارایی سیاست تهاتر صادرات سیب با واردات موز در ایران: کاربست مدل MIDAS-FMOLS
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 27 اردیبهشت 1405
https://doi.org/10.22067/jead.2026.94900.1367
رضا حیدری، مریم اردستانی
چکیده تجارت محصولات کشاورزی نقش کلیدی در تأمین امنیت غذایی و توسعه اقتصادی کشورها دارد و میتواند با غلبه بر محدودیتهای داخلی مانند تغییرات اقلیمی و کمبود منابع، به رشد تولید و ارزآوری کمک کند. در ایران، بخش کشاورزی به ویژه محصولات باغی سهم مهمی در تولید ناخالص داخلی و صادرات دارد که سیب یکی از مهمترین این محصولات است. طی سالهای ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۲، سیب به طور میانگین ۱۷ درصد از تولید محصولات باغی را تشکیل داده و جایگاه بالایی در صادرات داشته است. سیاستهای دولتی نقش موثری در حمایت از توسعه صادرات محصولات باغی و از جمله سیب ایفا می کنند. یکی از برنامههای مهم دولت برای حمایت از صادرات سیب و تأمین موز وارداتی، «تهاتر صادرات سیب با واردات موز» است که از سال ۱۳۹۵ اجرا شده است. هدف از این مطالعه بررسی تأثیر سازوکار اجرایی تهاتر بر حجم صادرات سیب و واردات موز در دوره زمانی ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۲ با استفاده از مدل MIDAS-FMOLS است. نتایج این مطالعه نشان داد که سازوکار اجرایی تهاتر اثر مثبت و معناداری بر صادرات سیب و نیز افزایش واردات موز دارد و بدون تحمیل هزینه مالی به دولت برای صادرکننده مزیت ایجاد کرده است. برآورد تابع عرضه صادرات سیب در ایران نشان داد که اثر قیمت نسبی سیب، نرخ ارز واقعی و تولید داخلی بر صادرات سیب مثبت و معنادار است، در حالی که بحرانهای تجاری-اقتصادی سبب کاهش عرضه سیب صادراتی ایران میشود. افزون بر این، تخمین تابع تقاضای واردات موز برای ایران گویای آن است که اثر قیمت نسبی موز، تولید داخلی، نرخ ارز واقعی و بحرانهای تجاری- اقتصادی بر حجم واردات موز منفی و معنادار است؛ در حالی که درآمد ملی واقعی اثر مثبت و معناداری بر حجم واردات موز دارد. با وجود مزایای سازوکار تهاتر، اجرای آن با چالشهایی مانند ضعف سازوکار اجرایی، مخالفت برخی فعالان، محدودیت واردات موز و مشکلات سامانه رفع تعهد ارزی همراه بوده است. بر این اساس، تداوم این برنامه همراه با اصلاحات اجرایی و گسترش آن به سایر محصولات باغی میتواند به تقویت صادرات و تأمین نیاز داخلی کمک کرده و راهنمایی مفید برای سیاستگذاران در بهبود تجارت محصولات باغی باشد.
مدل جامع کاربردهای هوش مصنوعی و اینترنت اشیا در کشاورزی هوشمند با رویکرد فراترکیب
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 20 تیر 1405
https://doi.org/10.22067/jead.2026.96163.1391
علی احسانی، فرزاد بهرامی
چکیده کشاورزی هوشمند بهعنوان رویکردی دادهمحور، گام بعدی در مسیر پایداری تولید مواد غذایی به شمار میرود؛ جایی که هوش مصنوعی، اینترنت اشیاء و تحلیلهای دادهمحور برای بهینهسازی تخصیص منابع و ارتقای تابآوری محیطی با یکدیگر همگرا میشوند. با وجود حجم گسترده پژوهشهای جهانی در این زمینه، مدلهای بومی متناسب با مناطق آب و هوایی خشک و نیمهخشک همچون ایران هنوز تا حد زیادی پراکنده و محدودند. این پژوهش با هدف طراحی مدل جامع و بومی کشاورزی هوشمند در ایران انجام شده است. مدل شامل سه حوزه کلان، ده فناوری اصلی و چهل و چهار ابزار عملیاتی است و با استفاده از روش وزندهی ترکیبی آنتروپی شانون و نظر خبرگان ایرانی توسعه یافته است. دادهها از بررسی مقالات مختلف پژوهشی و نظرات چهار متخصص حوزه کشاورزی دیجیتال استخراج شدند. ترکیب دو روش با پارامتر بهینه 4/0α= ، تعادل مناسبی میان شواهد علمی و شرایط بومی ایران ایجاد نموده است. نتایج نشان داد فناوریهای اینترنت اشیا با وزن (123/0) و هوش مصنوعی با وزن (116/0) در صدر اهمیت قرار دارند. یافتههای این مطالعه بیانگر آن هستند که گرایش کشاورزی هوشمند ایران به سمت تصمیمسازی عملیاتی و پایش بلادرنگ منابع بهجای تمرکز بر مدلهای یادگیری عمیق دادهمحور است. از منظر سیاستگذاری، تقویت زیرساختهای ارتباطی کممصرف، ایجاد مرکز ملی دادههای کشاورزی هوشمند و آموزش تخصصی کشاورزان در حوزه هوش مصنوعی و سایر فناوریهای مرتبط ضروری است. علیرغم محدودیتهای ناشی از کمبود دادههای میدانی و تنوع اقلیمی، این مدل گامی راهبردی در بومیسازی مفهوم کشاورزی هوشمند محسوب میشود و میتواند بهعنوان زیربنای مفهومی و سیاستی برای تدوین و اجرای چارچوب ملی کشاورزی هوشمند ایران در افق برنامهریزی 1410 مورد استفاده قرار گیرد.
بررسی نقش بیمه محصول استراتژیک کشاورزی در تابآوری معیشت روستاییان در تحت تنش بیآبی (مورد مطالعه: استان سیستان)
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 مرداد 1405
https://doi.org/10.22067/jead.2026.98243.1426
ولی اله سارانی، سمیه شهرکی ده سوخته، سمانه سارانی
چکیده بخش کشاورزی در منطقه سیستان به عنوان هسته اصلی اقتصاد روستایی، در سالهای اخیر با مخاطرات فزایندهای همچون تنش آبی مزمن و خشکسالیهای متوالی مواجه شده است که تولید محصولات استراتژیک را با افت شدید عملکرد در واحد سطح همراه ساخته و پایداری معیشت بسیاری از خانوارهای استان را به مخاطره انداخته است؛ از اینرو، این پژوهش درصدد است تا نقش بیمه محصولات استراتژیک کشاورزی را در ارتقای تابآوری معیشت روستاییان تحت تنش بیآبی در منطقه سیستان مورد بررسی قرار دهد. از این رو، به لحاظ هدف، کاربردی است و از نظر روش کمی و دارای ماهیت توصیفی-تحلیلی است. به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات نیز از نرمافزار SPSS ( تحلیل عاملی تاییدی، آزمون t مستقل، تحلیل مسیر) استفاده شده است. جامعه آماری تحقیق شامل 796 روستای سیستان است که 12 روستا با بیش از 300 خانوار به عنوان نمونه نهایی انتخاب شدند. این انتخاب با هدف تمرکز بر اجتماعات پایدار کشاورزی، که اثرات تنش آبی بر معیشت در آنها ملموستر است، صورت گرفته است. در نهایت، با استفاده از فرمول کوکران، 384 خانوار به عنوان نمونه تصادفی برای پژوهش تعیین گردید. تحلیل عاملی نشان داد که تمامی ۲۵ شاخص تابآوری معیشتی در استان از اعتبار مطلوبی برخوردارند. این شاخصها در شش عامل اصلی که بیش از ۹۲ درصد واریانس را تبیین میکنند، خلاصه شدهاند. در میان این عوامل، ابعاد اقتصادی-مالی مانند تنوع درآمدی و حفظ داراییهای مولد، نقش بسیار پررنگتری نسبت به سایر ابعاد در تبیین تابآوری در این جامعه کشاورزی دارند. از سوی دیگر، نتایج آزمون تی مستقل نشان داد، کشاورزانی که محصول خود را بیمه کردهاند، از سطح تابآوری معیشتی بالاتری در برابر خشکسالی برخوردارند. در نهایت نتایج تحلیل مسیر نشان داد، تنش بیآبی به عنوان یک متغیر میانجی بسیار قوی عمل کرده و نقش اصلی در انتقال اثر بیمه به تابآوری را ایفا مینماید. اثر مستقیم بیمه محصولات استراتژیک بر تابآوری معیشتی (44/2) در مقایسه با اثر غیرمستقیم آن از طریق تنش بیآبی (34/26) بسیار ناچیز است، به طوری که بیش از 90/0 از اثر کل بیمه (80/29) به صورت غیرمستقیم و از طریق تشدید یا تعدیل شرایط خشکسالی منتقل میشود.
رهیافت رگرسیون بتای صفر متورم در بررسی مولفههای اثرگذار بر تنوع کشت زراعی (مطالعه موردی: شهرستان اسلام آباد غرب)
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 مرداد 1405
https://doi.org/10.22067/jead.2026.99454.1434
فرشاد محمدیان، عادل نعمتی
چکیده تنوع کشت یکی از راهبردهای اساسی برای ارتقای پایداری کشاورزی، کاهش ریسک تولید و بهبود امنیت غذایی محسوب میشود. با وجود اهمیت موضوع، بسیاری از مطالعات پیشین میان عوامل مؤثر بر پذیرش تنوع کشت و عوامل تعیینکننده شدت آن تمایز قائل نشدهاند. پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر تنوع کشت و تفکیک عوامل مؤثر بر احتمال تککشتی و شدت تنوع کشت انجام شد. دادههای مورد نیاز از طریق پیمایش میدانی و تکمیل پرسشنامه از 325 بهرهبردار کشاورزی جمعآوری و با استفاده از مدل رگرسیون بتای صفرمتورم تحلیل شدند. نتایج نشان داد که تجربه کشاورزی، سواد سرپرست خانوار، مقیاس تولید، قطعات زمین، مالکیت دام، مشارکت در برنامههای آموزشی-ترویجی و دسترسی به اعتبارات، احتمال قرار گرفتن در وضعیت تککشتی را به طور معناداری کاهش میدهند. همچنین تجربه کشاورزی، بعد خانوار، سواد، دسترسی به منابع آب، قطعات زمین، مالکیت دام، مالکیت تراکتور و ادوات کشاورزی و درآمدهای غیرکشاورزی اثر مثبت و معناداری بر شدت تنوع کشت دارند، در حالی که فاصله تا نزدیکترین بازار اثر منفی و معناداری نشان میدهد. نتایج اثرات نهایی کلی نیز بیانگر آن است که سرمایه انسانی، منابع تولید، دسترسی به اعتبارات و درآمدهای غیرکشاورزی از مهمترین محرکهای تنوع کشت هستند. علاوه بر این، تجربه کشاورزی دارای اثر غیرخطی بر تنوع کشت بوده و اثر آن تا حدود 36 سال تجربه افزایشی و پس از آن کاهشی است. یافتهها بر ضرورت تقویت سرمایه انسانی، بهبود زیرساختهای آبیاری و بازار، حمایت از نظامهای تلفیقی زراعت و دامداری و دسترسی آسان به اعتبارات برای توسعه تنوع کشت تأکید دارند.
اولویتبندی راهبردهای اقلیم-هوشمند براساس رویکرد هیبریدی تصمیمگیری چندمعیاره در پهنه کشاورزی چهارمحال و بختیاری
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 04 شهریور 1405
https://doi.org/10.22067/jead.2026.99054.1433
قاسم لیانی، مهدی کرمی، محمدباقر اورعی
چکیده چکیده
مقدمه: پیوندهای عمیق و چندجانبه بخش کشاورزی با سایر حوزههای اقتصادی، آن را به موتور محرک رشد و توسعه پایدار در سطوح ملی و منطقهای تبدیل کرده است. با این حال، تغییرات اقلیمی و بروز پدیدههایی نظیر خشکسالیهای متوالی، سیلابهای ویرانگر، افزایش بیسابقه دما و برهم خوردن الگوی منظم بارش، ظرفیت تولیدی این بخش را بهطور جدی تهدید کرده و امنیت غذایی و معیشت بهرهبرداران را با چالشهای ساختاری مواجه ساخته است. در این میان، استان چهارمحال و بختیاری به عنوان یکی از قطبهای مهم کشاورزی، به دلیل حساسیتهای اقلیمی و اتکای زیاد به منابع آب سطحی و زیرزمینی، نیازمند گذار به سمت «کشاورزی اقلیمهوشمند» است. هدف اصلی این پژوهش، ارزیابی چندبعدی (اقتصادی، اجتماعی-زیستمحیطی و فنی-نهادی) استراتژیهای انطباقی با تغییر اقلیم و ارائه یک چارچوب تصمیمگیری علمی برای ذینفعان محلی است.
مواد و روش: در این پژوهش، برای دستیابی به اهداف تحقیق از چارچوبی تلفیقی مبتنی بر روشهای دلفی فازی، تحلیل سلسلهمراتبی فازی (FAHP) و تاپسیس (TOPSIS) استفاده شد. ابتدا با مرور منابع داخلی و خارجی، گزینههای انطباق با تغییر اقلیم استخراج و از طریق دلفی فازی با مشارکت 9 خبره (5 عضو هیئت علمی و 4 کارشناس سازمان جهاد کشاورزی)، 10 راهکار دارای بیشترین قابلیت اجرا و تناسب با شرایط منطقه انتخاب شدند. سپس، وزن معیارها و زیرمعیارهای اقتصادی، اجتماعی، زیستمحیطی و فنی-نهادی با استفاده از روش FAHP و نظر 16 خبره (5 عضو هیئت علمی، 6 کارشناس و 5 مدیر سازمان جهاد کشاورزی) تعیین شد. در نهایت، راهکارهای منتخب با تلفیق نتایج FAHP و تکنیک TOPSIS اولویتبندی شدند.
نتایج: نتایج حاصل از تحلیل سلسلهمراتبی فازی حاکی از آن است که معیارهای «اقتصادی» و «زیستمحیطی»، حیاتیترین مؤلفهها در فرآیند پذیرش نوآوریها هستند. بهطور خاص، زیرمعیار «بازده مالی و سودآوری» با وزن کلی 1685/0 و «مدیریت پایدار منابع آب» با وزن 1364/0 به عنوان اولویتهای اصلی شناسایی شدند. در رتبهبندی نهایی، گزینه «کشت ارقام مقاوم به تنش اقلیمی» با امتیاز 719/0 در رتبه نخست قرار گرفت؛ چرا که این راهکار با کاهش نیاز آبی و حفظ پایداری عملکرد، مستقیماً به دغدغههای معیشتی کشاورزان و محدودیتهای اقلیمی پاسخ میدهد. «تناوب زراعی همراه با کشت محصولات پوششی» با امتیاز 700/0 در جایگاه دوم ایستاد که نشاندهنده اهمیت رویکردهای اکوسیستمی و تقویت سلامت خاک (وزن 0848/0) است. گزینههای «کمخاکورزی» (با امتیاز 668/0) و «آبیاری هوشمند» (با امتیاز 654/0) نیز رتبههای بعدی را کسب کردند. در مقابل، فناوریهایی نظیر اینترنت اشیاء به دلیل نیاز به دانش تخصصی و زیرساختهای فنی، و بیمه محصولات به دلیل ماهیت واکنشی (جبران خسارت بهجای پیشگیری)، کمترین اولویت را دریافت کردند.
نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان داد که معیارهای بازده اقتصادی، مدیریت پایدار منابع آب و ظرفیت نهادی بیشترین نقش را در اولویتبندی راهکارهای کشاورزی اقلیمهوشمند دارند و گزینههای «کشت ارقام مقاوم به تنشهای اقلیمی» و «تناوب زراعی همراه با کشت محصولات پوششی» به عنوان مؤثرترین راهکارهای انطباق شناسایی شدند. این نتایج بیانگر آن است که سیاستهای توسعه کشاورزی اقلیمهوشمند باید بر حمایت از راهکارهای دارای توجیه اقتصادی، کارایی بالا در مدیریت منابع و قابلیت اجرای بیشتر متمرکز باشند.
تحلیل محرکهای تغییرات ردپای کربن مصرف پروتئین حیوانی در بستر شوکهای اقتصاد ایران
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 09 شهریور 1405
https://doi.org/10.22067/jead.2026.99723.1437
فرشاد محمدیان، خلیل حیدری، احمد سام دلیری
چکیده افزایش انتشار گازهای گلخانهای ناشی از رژیمهای غذایی، ضرورت شناخت عوامل مؤثر بر تغییرات ردپای کربن الگوهای مصرف را بیش از پیش آشکار ساخته است. این پژوهش با هدف بررسی روند تغییرات ردپای کربن ناشی از مصرف پروتئین حیوانی خانوارهای شهری ایران طی دوره 1403-1371 انجام شد. برای این منظور، با بهرهگیری از روش تجزیه شاخص لگاریتمی میانگین دیویژیا (LMDI)، اثر فعالیت (تغییر در مقدار مصرف کل پروتئین) و اثر ساختاری (تغییر در ترکیب سبد مصرف پروتئین) در شش دوره متمایز اقتصادی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که تغییرات ردپای کربن مصرف پروتئین حیوانی بیش از آنکه ناشی از گذار آگاهانه به رژیم غذایی پایدار باشد، تحت تأثیر تحولات اقتصادی، کاهش قدرت خرید و تغییر ترکیب سبد مصرف قرار داشته است. در دورههای رونق اقتصادی، افزایش مصرف کل پروتئین، عامل اصلی افزایش انتشار بود؛ درحالیکه در دورههای بیثباتی اقتصادی، کاهش مصرف و تغییر ترکیب سبد پروتئین نقش بیشتری در کاهش انتشار داشتند. کاهش سهم گوشت قرمز و جایگزینی آن با مرغ، مهمترین مسیر تغییر ساختار سبد مصرف بود و گوشت قرمز نیز بیشترین نقش را در نوسانات ردپای کربن داشت. بااینحال، کاهش انتشار را نمیتوان بهتنهایی نشانه بهبود پایداری رژیم غذایی دانست، زیرا بخشی از آن همزمان با کاهش قدرت خرید و محدودیت دسترسی خانوارها به منابع پروتئینی رخ داده است. بنابراین، سیاستهای کاهش ردپای کربن باید ضمن ارتقای بهرهوری و کاهش شدت انتشار تولید، به حفظ کفایت پروتئینی و توان اقتصادی خانوارها توجه کنند. طراحی سبدهای پروتئینی کمکربن و مقرونبهصرفه، حمایت از منابع پروتئینی مغذی و کمانتشار، بهبود بهرهوری تولید، استقرار برچسبگذاری ردپای کربن و ایجاد نظام پایش یکپارچه پیشنهاد میشود.
بررسی رفتار مصرفی خانوارهای شهری استان خوزستان
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 24 شهریور 1405
https://doi.org/10.22067/jead.2026.97737.1419
رضا یوسفی حاجی اباد، علی سایه میری، علیرضا اقبالی
چکیده بررسی رفتار مصرفی خانوارهای شهری و روستایی زمینهساز برنامهریزی صحیح اقتصادی در جهت شناخت و تفکیک گروههای مختلف کالایی مصرفی خانوارها بوده و با محاسبه کششهای تقاضا، برنامه ریزان اقتصادی را در انتخاب سیاستهای اقتصادی، از قبیل پرداخت و حذف یارانه و ایجاد رفاه اجتماعی یاری می رساند. مطالعات آماری در رابطه با بودجه خانوار و برآورد تقاضای خانوار برای گروههای عمده و زیرگروههای بودجه خانوار میباشد. تنوع الگوی مصرف که توسط خانوارها انجام میگیرد، به این معنی است که اثرات رفاهی تغییر قیمت کالاها برای خانوارهای مختلف درآمدی متفاوت است. هدف تحقیق حاضر، بررسی رفتار مصرفی خانوارهای شهری استان خوزستان است. در این راستا، دادههای ترکیبی گروههای مختلف کالایی مصرفی خانوارها جمعآوری و با استفاده از سیستم تقاضای تقریباً ایده آل ترکیبی، به روش رگرسیون بهظاهر نامرتبط (SUR)، طی دوره 1401-1393، رفتار مصرفی خانوارها موردبررسی قرارگرفته است. درمجموع نتایج تحقیق نشان میدهد که در مناطق شهری گروه خوراکیها و آشامیدنی و دخانیات و گروه مسکن و سوخت و روشنایی ازجمله کالاهای ضروری محسوب میشوند .گروه خوراکیها و آشامیدنی و دخانیات با گروه مسکن و سوخت و روشنایی، بهداشت و درمان، حملونقل و ارتباطات، تفریح و تحصیل جانشین ناخالص میباشد و با گروه پوشاک و کفش مکمل ناخالص میباشند. گروه پوشاک و کفش با گروه مسکن و سوخت و روشنایی، حملونقل و ارتباطات جانشین ناخالص و با گروه بهداشت و درمان و تفریح تحصیل مکمل ناخالص میباشد. مسکن و سوخت و روشنایی با گروه حملونقل و ارتباطات جانشین ناخالص و با گروه بهداشت و درمان و تفریح و تحصیل مکمل ناخالص میباشد. بهداشت و درمان با تفریح و تحصیل جانشین ناخالص و با حملونقل و ارتباطات مکمل ناخالص میباشد. حملونقل و ارتباطات با گروه تفریح و تحصیل مکمل ناخالص میباشد.
نقش کشاورزی بر آلودگی زیستمحیطی در ایران، کاربرد الگوی خودرگرسیون با وقفههای توزیعی نامتقارن
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 مهر 1405
https://doi.org/10.22067/jead.2026.95581.1379
زهرا نعمت الهی، رقیه زاهدیان تجنکی
چکیده نقش کشاورزی بر آلودگی زیستمحیطی در ایران، کاربرد الگوی خودرگرسیون با وقفههای توزیعی نامتقارن
چکیده
آلودگی زیستمحیطی یکی از چالشهای عمده در مسیر توسعه پایدار محسوب میشود. در این مطالعه با هدف تحلیل رابطه میان عوامل مختلف با تاکید بر بخش کشاورزی و آلودگی زیستمحیطی (ردپای اکولوژیکی) در ایران، از مدل خودرگرسیون با وقفههای توزیعی نامتقارن (NARDL) استفاده شده است. نتایج الگوی NARDL مربوط به دوره 1961 تا 2022 نشان میدهد متغیرهای آزادسازی مالی، تراکم جمعیت، جمعیت روستایی، وضعیت بخشهای کشاورزی و صنعت و آزادسازی تجاری بر آلودگی زیستمحیطی اثرگذار هستند. نتایج الگوی کوتاهمدت نیز نشان میدهد 25 درصد شوکهای ایجاد شده در هر دوره تعدیل میشود و متغیرهای مورد بررسی دارای رابطه بلندمدت با یکدیگر هستند. متغیرهای جمعیت روستایی، وضعیت بخش کشاورزی و تکانههای مثبت و منفی تجارت آزادی تجارت دارای اثرات متفاوتی در کوتاهمدت و بلندمدت هستند. بخش کشاورزی در کوتاهمدت (03/0-) اثر منفی و در بلندمدت (8/0) اثر مثبت بر بروز آلودگی زیستمحیطی دارد. همچنین واکنش آلودگی زیستمحیطی به تکانههای مثبت (افزایش) آزادی تجاری به مراتب بیشتر از تکانههای منفی است و موید وجود فرضیه پناهگاه آلودگی در ایران است. این نتایج حاکی از لزوم اتخاذ سیاستهای دقیق در حوزه تجارت و کشاورزی شامل "توسعه بخش کشاورزی با بکارگیری فناوریهای پاکتر و کممصرف"، "تغییر ساختار تجارت کشور به سمت فناوریهای پاک و همکاری بینالمللی زیستمحیطی" تغییر پیدا کند.
کلیدواژه: آلودگی، کشاورزی، آزادسازی تجاری، واکنش نامتقارن، ردپای اکولوژیکی
کلیدواژه: آلودگی، کشاورزی، آزادسازی تجاری، واکنش نامتقارن، ردپای اکولوژیکی
کلیدواژه: آلودگی، کشاورزی، آزادسازی تجاری، واکنش نامتقارن، ردپای اکولوژیکی
کلیدواژه: آلودگی، کشاورزی، آزادسازی تجاری، واکنش نامتقارن، ردپای اکولوژیکی
رتبهبندی غیر خطی متغیرهای اقلیمی-اقتصادی موثر بر ارزش افزودهی کشاورزی ایران: رویکرد مدلهای هوشمند هیبریدی منتخب موجک- یادگیری ماشین
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 05 مهر 1405
https://doi.org/10.22067/jead.2026.98469.1428
کوهسار خالدی، سید محمد رضا حاج سیدجوادی
چکیده این پژوهش با هدف رتبهبندی غیرخطی متغیرهای اقلیمی-اقتصادی مؤثر بر ارزش افزوده کشاورزی ایران در دوره 1402-1360 با رویکرد هیبریدی موجک-یادگیری ماشین انجام شده است. با توجه به آسیبپذیری شدید بخش کشاورزی ایران در برابر تغییرات اقلیمی و ماهیت غیرخطی روابط اقتصادی-اقلیمی، این مطالعه نوآورانه با بهکارگیری تکنیک نوفهزدایی مبتنی بر تبدیل موجک ناپیوسته و سپس مدلسازی با سه الگوریتم پیشرفته یادگیری ماشین (شبکه عصبی بوتاستراپ، جنگل تصادفی و ماشین بردار پشتیبان) به تحلیل چندمقیاسی اثرات متغیرهای کلیدی پرداخته است. پیش از مدلسازی، آزمون BDS بر غیرخطی بودن سریهای زمانی متغیرها تأکید نمود و نیاز به استفاده از مدلهای غیرخطی را اثبات کرد. یافتههای این مطالعه نشان داد که مدل هیبریدی موجک-شبکه عصبی بوتاستراپ (Wavelet-NB) با ضریب تبیین 0.99 در هر دو مرحلهی آموزش و اعتبارسنجی، عملکرد برتری نسبت به دو مدل دیگر داشته است. بر اساس آنالیز حساسیت و اهمیت متغیرها در مدل برتر، سه عامل بهرهوری نیروی کار کشاورزی (با اثر کل 0.338)، ارزش افزوده بخش کشاورزی با وقفه (0.216) و میانگین دمای سالانه کشور (0.162) بهترتیب بیشترین تأثیر را بر ارزش افزودهی بخش کشاورزی ایران داشتهاند. این نتایج ضمن تأکید بر نقش حیاتی متغیرهای اقلیمی (بهویژه دما) در رشد تولیدات کشاورزی ایران، ضرورت انتقال از سیاستهای مبتنی بر نیروی کار به سمت ارتقای بهرهوری نیروی کار کشاورزی و سازگاری با تغییرات اقلیمی را برجسته میسازد. نوآوری اصلی پژوهش، ادغام تکنیک نوفهزدایی موجک با مدلهای یادگیری ماشین برای استخراج روابط پیچیده غیرخطی در دادههای کشاورزی است که میتواند الگویی برای تحلیلهای مشابه در کشورهای خشک و نیمهخشک فراهم آورد.
