بیمه کشاورزی و نظامهای تامین غذای پایدار: ارزیابی کشاورزان نیجریایی
دوره 37، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 119-130
https://doi.org/10.22067/jead.2023.78280.1159
سان دی آجمانگهان، ابراهیم عبدالعزیز
چکیده بخش کشاورزی نقش مهمی در توسعه قاره آفریقا و دستیابی به اهداف توسعه پایدار (SDGs) دارد. با این حال، ریسک تولید در بخش کشاورزی فراگیر است، و همچنان، کشاورزان در سراسر کشورهای در حال توسعه، به دلیل محدودیت داده و دانش در مورد نیازهای بیمهای کشاورزان و هزینههای گزاف بیمه برای پوشش ریسکهای کشاورزی، به پوشش بیمه کشاورزی با کیفیت دسترسی ندارند. برای این منظور، بهبود بیمه کشاورزی، به عنوان یک ابزار، میتواند به ثبات درآمد کشاورزی و در نتیجه کاهش فقر، به عنوان هدف اول توسعه پایدار (SDG 1)، اطمینان از محیط مناسب برای تولید غذا (SDG 13)، و ایجاد یک بسته (حمایتی) با رفاه بیشتر برای رفع گرسنگی (SDG 2) کمک کند. بنابراین، این مطالعه به ارزیابی بیمه کشاورزی به عنوان یک ابزار برای نظامهای تولید غذای پایدار در نیجریه میپردازد. این مطالعه یک نظرسنجی را در بر میگیرد و طی آن طرز نگرش، تجربه و مشاهدات پذیرهنویسان منتخب کشاورزی در صنعت بیمه نیجریه را از طریق پرسشنامه ساختارمند گردآوری کرده است. برای این مطالعه از آمار توصیفی برای تحلیل دادهها استفاده شده است. نتایج مطالعه نشان داد که به غیر از آگاهی کشاورزان، که سطحی از معیارهای مرتبط با رفتار کشاورزان را نشان میدهد، سایر معیارها نقش مهمی نداشتند. این نتایج همچنین نشان داد که چرا سن، جنسیت، اندازه خانوار و تجربه کشاورزی نقش معناداری در دریافت بیمه کشاورزی نداشت. برای باقی مولفههای مشارکت کننده در این پژوهش تاثیر محوری دانسته شد. این مطالعه به ایجاد یک تصویر از چالشهای پیشروی بیمه کشاورزی در نیجریه کمک کرد. نتایج این مطالعه میتواند در ارائه پیشنهادات مناسب برای دستیابی به اهداف توسعه پایدار (SDGs) در نیجریه کمک کند.
کاربرد دادهکاوی در تحلیل عوامل مؤثر بر طبقهبندی کارایی فنی گندمکاران: مطالعهای در شهرستان اهر
دوره 40، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 127-103
https://doi.org/10.22067/jead.2025.93203.1349
جبرئیل واحدی، محمد قهرمان زاده، قادر دشتی، پریسا پاکروح
چکیده شهرستان اهر بهعنوان یکی از مناطق اصلی تولید محصولات کشاورزی، بخش قابلتوجهی از گندم دیم استان آذربایجان شرقی را تولید میکند. بهبود کارایی فنی در این منطقه میتواند تأثیر قابلتوجهی بر بهرهوری و پایداری اقتصادی کشاورزان داشته باشد. بنابراین مطالعه حاضر با هدف کاربرد دادهکاوی در تحلیل کارایی کشاورزان گندم دیم در شهرستان اهر انجام شد. بدین منظور کارایی فنی کشاورزان با استفاده از روش تحلیل پوششی دادهها محاسبه گردید و کشاورزانی که کارایی بالاتر از میانگین منطقه (یعنی 59/0) داشتند، بهعنوان گروه کشاورزان با کارایی بالاتر از میانگین و بقیه بهعنوان گروه کشاورزان با کارایی پایینتر از میانگین طبقهبندی شدند. سپس، با استفاده از آزمونهای تی و خیدو، متغیرهایی که احتمال میرفت بر کارایی اثرگذار باشند، شناسایی شدند و برای طبقهبندی و تحلیل کارایی فنی از الگوریتمهای یادگیری ماشین شامل رگرسیون لجستیک، ماشین بردار پشتیبان،k نزدیکترین همسایه و جنگل تصادفی استفاده گردید. نتایج نشان داد که رگرسیون لجستیک عملکرد بهتری نسبت به سایر الگوریتمها دارد. خروجی این الگوریتم حاکی از آن بود که عواملی مانند علفکش، کنترل علفهای هرز، کود حیوانی، ارزش اجارهای زمینها، کود نیتراته، تعداد قطعه زمینها، آفتکش، سن کشاورز، روش برداشت ترکیبی، تجربه، اعضای خانوار با تحصیلات دانشگاهی، تأمین بذر از جهاد کشاورزی و سکونت در روستا دارای تأثیر مثبت بر کارایی فنی میباشند. عواملی مانند، مالکیت زمینها بهصورت شخصی-اجارهای، تأمین بذر از منابع شخصی و درآمد غیرکشاورزی نیز تأثیر منفی بر کارایی دارند. بر اساس نتایج، توصیه میشود کشاورزان آموزشهای لازم در خصوص مدیریت بهینه مصرف نهادههای کشاورزی اثرگذار شامل علفکش، کود حیوانی، کود نیتراته و آفتکش را دریافت کنند. همچنین، سیاستگذاران با ارائه مشوقهای مالی و خدمات مشاورهای، انگیزه بهبود کارایی را در کشاورزانی که روی زمینهای اجارهای فعالیت میکنند، افزایش دهند. توسعه برنامههای حمایتی برای تأمین بذر و نهادههای کشاورزی با کیفیت از طریق جهاد کشاورزی نیز پیشنهاد میشود.
سازگاری کشاورزان با نوسانات اقلیمی: مشکلات و موانع موجود و راهکارهای پیشنهادی
دوره 30، شماره 3، پاییز 1395، صفحه 148-159
https://doi.org/10.22067/jead2.v30i3.42826
طاهر عزیزی خالخیلی، غلامحسین زمانی، عزت اله کرمی
چکیده تغییرات و نوسانات اقلیمی روی بخش کشاورزی در مناطق مختلف جهان از جمله ایران تأثیرات منفی گذاشته و کشاورزان برای حفظ معیشت خویش نیازمند سازگاری بیشتر با این تغییرات و نوسانات میباشند. برای سازگار شدن، کشاورزان با مشکلات و موانعی مواجه هستند و نیاز به کمک سازمانهای مسئول دارند. در این راستا این تحقیق با هدف شناسایی موانع و مشکلات کشاورزان برای سازگاری با نوسانات اقلیمی و ارائه راهکارهایی برای بهبود شرایط در شهرستان مرودشت استان فارس در سه فاز انجام شد. در فاز اول یک مطالعه کیفی با بهرهگیری از فن مصاحبه در گروه تمرکز در دو روستای شهرستان مرودشت که آزمودنی ها به صورت هدفمند انتخاب شدند، انجام گردید. در فاز دوم یک پیمایش با استفاده از ابزار پرسشنامه روی 307 نفر از کشاورزان شهرستان که با استفاده از نمونهگیری تصادفی طبقه بندی شده انتخاب شده بودند انجام شد و در فاز سوم در یک جلسه گروه افراد خبره با کارشناسان جهاد کشاورزی شهرستان مرودشت نظرات انها بررسی شد. بر اساس نتایج فاز اول هشت مشکل در دو روستا با شرایط متفاوت شناسایی گردید. در فاز دوم موانع و مشکلات در دو بعد موانع فردی و موانع نهادی اولویت بندی شدند و در فاز سوم بر اساس نظرات کارشناسان جهاد کشاورزی شهرستان وضعیت موجود و وضعیت مطلوب راهکارهای بهبود سازگاری در سه بعد اطلاعرسانی، مدیریت مزرعه و اداری و مالی ارائه شد.
اثر آزادسازی تجاری بر تولید، مصرف و تجارت برنج
دوره 32، شماره 3، پاییز 1397، صفحه 199-212
https://doi.org/10.22067/jead2.v32i3.68802
لیلا راوند، آرش دوراندیش، محمود صبوحی
چکیده آزادسازی تجاری منجر به حذف کلیه تحریفهای تجاری میشود و هدف نهایی آن تشکیل یک بازار واحد جهانی میباشد. برنج یکی از مهمترین محصولات کشاورزی و استراتژیک بوده و نقش بسیار مهمی در تجارت و امنیت غذایی ایران و جهان دارد. این پژوهش با استفاده از الگوی تعادل جزئی بخش کشاورزی و بهینهسازی با استفاده از برنامهریزی مثبت و رهیافت حداکثر بینظمی مقطعی به بررسی اثر آزادسازی تجاری بر تولید، مصرف و تجارت برنج در استانهای تولیدکننده عمده برنج ایران (مازندران، گیلان، خوزستان، گلستان و فارس) پرداخته است. برای این منظور از میانگین دادههای تولید، مصرف و تجارت برای سالهای 1393 و 1394 بهعنوان سال پایه استفاده گردید و الگو با استفاده از نرم افزار GAMS برآورد گردید. سناریوهای مورد بررسی شامل کاهش نرخ تعرفه واردات برنج به میزان 10، 25، 50، 75، 90 و 100 درصد بود. نتایج نشان داد که با کاهش نرخ تعرفه واردات سطح زیرکشت برنج دانه بلند و دانه متوسط در استان مازندران بهترتیب 61/0 و 38/3 درصد، در استان گیلان 49/0 و 18/9 درصد، در استان گلستان 82/2 و 32/4 درصد، در استان خوزستان 90 و 6/0 درصد و در استان فارس 47/24 و 47/2 درصد کاهش مییابد و سطح زیرکشت برنج دانه کوتاه در استان گلستان 93/22 درصد و در استان فارس 33/43 درصد کاهش مییابد. مجموع کل میزان مصرف، واردات و صادرات برنج دانه بلند، متوسط و کوتاه نیز افزایش مییابد. میزان افزایش رفاه خالص اجتماعی بسیار کم و حدود 2/0 درصد، رفاه مصرفکنندگان حدود 11 درصد و رفاه دولت نیز حدود 11 درصد افزایش مییابد، رفاه تولیدکنندگان نیز به اندازه 2 درصد کاهش مییابد. بنابراین با ایجاد تکنولوژیهای جدید و روشهای نوین کاشت مانند کشت هیدروپونیک که منجر به افزایش عملکرد و افزایش بهرهوری آب در واحد سطح میشوند و کاشت ارقامی از برنج که در هر استان مزیت نسبی دارند میتوان برنج ایرانی را حفظ نمود و بخشی از کاهش رفاه تولیدکنندگان را جبران نمود.
بررسی عوامل اجتماعی- اقتصادی مؤثر بر مشارکت زنان روستایی در ایجاد مشاغل خانگی در استان کرمانشاه
دوره 35، شماره 3، پاییز 1400، صفحه 205-217
https://doi.org/10.22067/jead.2021.17745.0
پوریا عطائی، وحید علی آبادی، موسی اعظمی
چکیده مشاغل خانگی یکی از راههای دستیابی جوامع روستایی به توسعه پایدار بوده است و زنان روستایی نقش مهمی در اقتصاد خانوار دارند. این تحقیق توصیفی- پیمایشی با هدف کلی بررسی تفکیک سطوح مشارکت زنان روستایی در ایجاد مشاغل خانگی بر اساس متغیرهای اجتماعی- اقتصادی انجام گردید. جامعه آماری این تحقیق را زنان خانوارهای مرکز دهستان فش شهرستان کنگاور، استان کرمانشاه که اقدام به گرفتن وامهای مشاغل خانگی کرده بودند، تشکیل دادند (168N= ). در این تحقیق برای انتخاب نمونهها از روش تمامشماری استفاده گردید. ابزار گردآوری دادهها در این تحقیق پرسشنامه بود. روایی صوری ابزار تحقیق توسط پانلی از متخصصین مورد تأیید قرار گرفت. برای تأیید پایایی پرسشنامه یک مطالعه راهنما و تکمیل 30 پرسشنامه و تعیین آلفای کرونباخ صورت پذیرفت. ضریب آلفای کرونباخ بهدستآمده، بین 86/0-81/0 بود. برای تجزیهوتحلیل دادهها از مدل لاجیت استفاده گردید. دادههای بهدستآمده با استفاده از نرمافزارهای SPSS22 و R مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفتند. یافتهها نشان دادند که از بین متغیرهای اجتماعی و اقتصادی به ترتیب پایگاه اجتماعی، منزلت اجتماعی و میزان درآمد قدرت بالایی در تفکیک سطوح مشارکت زنان در مشاغل خانگی داشتند. پیشنهاد میشود در راستای آشنایی و تشویق زنان روستایی به مشارکت در مشاغل خانگی نسبت به تهیه برنامههای آموزشی هدفمند در جهت بهبود کسبوکارهای زنان روستایی و آشناسازی آنان با بازارها اقدام نمایند.
تحلیل ناامنی غذایی و ارزش اقتصادی غذا در ایران
دوره 36، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 207-225
https://doi.org/10.22067/jead.2022.70211.1044
محمد قهرمان زاده، فرناز جعفرزاده، رقیه فتحی
چکیده تأمین غذا و امنیت غذایی یکی از اهداف مهم توسعه در همه کشورها تلقی میشود، بهطوریکه کاهش ناامنی غذا برای همه افراد بهعنوان یک هدف مهم سیاسی قلمداد میگردد. در این راستا، هدف از مطالعه حاضر بررسی ناامنی غذایی و تعیین ارزش اقتصادی غذا در کشور میباشد و بدین منظور از تحلیل اقتصاد رفاه چاوز (2017) بهره گرفته شد. در این خصوص با استفاده از سیستم تقاضای تقریباً ایدهآل درجه دو (QUAIDS) تقاضای خانوار برای مواد غذایی برآورد گردید و ارزش اقتصادی غذا برای شش گروه عمده مواد غذایی تحت سه سناریو: 1- ناامنی غذایی بالا، 2- ناامنی غذایی متوسط و 3- امنیت غذایی محاسبه گردید. نتایج مؤید آن است که در مجموع ارزش اقتصادی غذا برای یک خانوار شهری در سطح ناامنی غذایی بالا برابر 24192 هزار ریال است در حالیکه تحت سناریو وجود امنیت غذایی برابر با 77046 هزار ریال به دست آمده است. مقایسه ارزش اقتصادی گروههای مواد غذایی متفاوت تحت سناریو ناامنی غذایی متوسط نسبت به سناریو ناامنی غذایی بالا، حاکی از آن است که ارزش غذا در سناریو دوم حداقل 6/1 برابر بیشتر از سناریو اول بوده و همچنین ارزش اقتصادی گروههای مواد غذایی منتخب تحت سناریو وجود امنیت غذایی در مقایسه با سناریو وجود ناامنی غذایی بالا، بیانگر آن است که نان و غلات 18/3 برابر، گوشت 29/3 برابر، لبنیات 22/3 برابر، میوه 16/3 برابر، روغن و چربیها 94/2 برابر و سبزی 11/3 برابر میگردد. با توجه به نتایج سناریوهای ناامنی غذایی، ملاحظه گردید که درآمد خانوار عامل اصلی در امنیت غذایی خانوار و کسب منفعت غذایی بوده و بیشترین تأثیر را بر آن دارد، لذا پیشنهاد میشود دولت در برنامههای تأمین امنیت غذایی خود، بسترهای لازم جهت بهبود سطح درآمد قشر متوسط و کم درآمد جامعه را در جزء گروههای هدف اصلی خود قرار دهد.
اثرسیاست خرید تضمینی محصول گندم برارزش اقتصادی منابع آب زیرزمینی؛ مطالعه موردی دشت ارزوئیه-کرمان
دوره 29، شماره 3، پاییز 1394، صفحه 217-223
https://doi.org/10.22067/jead2.v0i0.32924
سید حبیب الله موسوی، سعیده شهابی
چکیده طی دهههای اخیر منابع آبهای زیر زمینی در دشتهای استان کرمان به دلیل تقاضای رو به افزایش آنها به شدت تحت فشار بودهاند. از این رو، مدیریت هوشمندانه و تخصیص بهینهی منابع آب از اهمیت روزافزونی در بین سیاست گذاران و کشاورزان برخوردار شدهاست. بدون تردید یکی از مهمترین ابزارهای تخصیص بهینه ی منابع آب، ارزش اقتصادی این نهاده است که راهبرد توسعه ی بلندمدت کشور نیز بر آن تأکید دارد. با این حال سؤال اصلی مورد بحث اینجاست که آیا سیاستهای کشاورزی مختلفی که دولت عموماً جهت نیل به خودکفایی در تولید محصولات اساسی اتخاذ میکند، هم راستا با مدیریت منابع آبی هستند؟ با این رویکرد و جهت ایجاد چهارچوبی تحلیلی برای پاسخ گویی به مسئلهی فوق، در مطالعهی حاضر اثر سیاست خرید تضمینی گندم به عنوان یکی از مهمترین سیاستهای حمایتی دولت در بازار این محصول بر ارزش اقتصادی منابع آب زیر زمینی دشت ارزوئیه با استفاده از روش برنامه ریزی ریاضی چند دوره ای مورد ارزیابی قرار گرفت. اطلاعات مورد نیاز در این مطالعه برای سال زراعی 91-90 با استفاده از اطلاعات پرسشنامه ای از کشاورزان منطقه ارزوئیه، همچنین از سازمان آب منطقهای و سازمان جهاد کشاورزی استان کرمان جمع آوری گردید. نتایج نشان داد که سیاست خرید تضمینی گندم هر چند سود ناخالص کشاورزان را افزایش می دهد ولی با مدیریت اقتصادی منابع آبی دشت سازگار نیست. لذا میبایست سیاست گذاران در زمان وضع سیاستهای حمایت از تولید، اثرات جنبی آنها بر منابع آبی را مد نظر قرار دهند تا علاوه بر تشویق به تولید بیشتر به حفظ منابع آب نیز اهمیت داده شود. همچنین به منظور کاهش و کنترل بهره برداری از منابع آب، همگام با سیاستهای حمایت از تولید سیاست دریافت آب بهای تدریجی، بسط تکنولوژیهای جدید و آب اندوز، ترویج ارقام مقاوم به خشکی و البته استراتژی کم آبیاری بهینه نیز میتواند اجرا شود.
تحلیل اثرات پروتکل کیوتو و توافقنامه پاریس بر انتشار CO2: به کارگیری رهیافتهای رگرسیون تفاضل در تفاضل و جورسازی براساس نمرهی تمایل
دوره 33، شماره 3، پاییز 1398، صفحه 221-237
https://doi.org/10.22067/jead2.v33i3.72539
اسماعیل پیش بهار، فاطمه ثانی، محمد قهرمان زاده
چکیده در دهههای اخیر پدیده تغییر آب و هوا به عنوان نگرانی عمدهی جوامع جهانی مطرح بوده است. بنابراین جامعه بین الملل اقداماتی را در پاسخ به این مشکلات به عمل آورده است که از جمله میتوان به انعقاد معاهدههای پروتکل کیوتو و توافقنامهی پاریس اشاره نمود. هدف مطالعهی حاضر بررسی اثرات تعهد کشورهای عضو پروتکل کیوتو و توافقنامه پاریس در میزان انتشار آلاینده CO2 میباشد. برای بررسی این مسئله از دو رهیافت رگرسیون تفاضل در تفاضل (DiD) و جورسازی براساس نمره تمایل (PSM) استفاده گردید. نتایج رهیافت رگرسیون تفاضل در تفاضل بیانگر آن است که تعهد کشورهای پیشرفته در پروتکل کیوتو سبب کاهش انتشار CO2 به میزان 89/1 درصد و بر اساس رهیافت PSM سبب کاهش 76/1 درصد شده است. در توافقنامهی پاریس نیز تعهد کشورهای در حال توسعه با استفاده از رهیافتهای DiD و PSM به ترتیب سبب کاهش انتشار CO2 به میزان 21/1 و 45/1 درصد گردیده است. براساس آنچه ارائه شد، اگر چه این معاهدههای بینالمللی در کاهش انتشار CO2 موفقیتآمیز عمل کردهاند ولی میزان کاهش انتشار این آلاینده کمتر از میزان تعهد کشورها میباشد چرا که پروتکل کیوتو کشورهای صنعتی را ملزم به کاهش نشر آلایندهها تا حداقل 5 درصد نموده بود. از این رو پیشنهاد میگردد در جهت حفظ محیطزیست، اجرای تعهدات کشورها در توافقنامههای مذکور پیگیری گردد تا با همکاری همهی کشورها، کاهش فزایندهای در انتشار آلاینده CO2 به وجود آید.
ارزیابی اثرات همهگیری کووید-19 در تحلیل تقاضای محصولات دامی با استفاده از چارچوب رگرسیون سوئچینگ
دوره 39، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 224-211
https://doi.org/10.22067/jead.2025.90323.1303
محمد رضوانی، مهدی پندار، سید صفدر حسینی، حامد رفیعی
چکیده با توجه به تأثیر همهگیری کووید-19 بر تقاضای مواد غذایی در نتیجه اختلال در زنجیره تأمین و تکانههای درآمدی، هدف پژوهش حاضر بررسی وجود شکست ساختاری در ترجیحات محصولات دامی (گوشت قرمز، مرغ، تخم مرغ و شیر) مصرفکنندگان ایرانی با استفاده از سیستم تقاضای تقریبا ایدهآل درجه دو و چارچوب رگرسیون سوئیچینگ در بازه زمانی بهار 1394 تا زمستان 1401 است. نتایج بیانگر وجود شکست ساختاری بهصورت ناگهانی در نتیجه همهگیری کووید-19 است. همچنین نتایج نشان میدهد که بعد از همهگیری کووید-19 کشش خود قیمتی گوشت قرمز و مرغ افزایش چشمگیری داشته است. با توجه به کشش بالای خود قیمتی گوشت قرمز، مرغ و تخم مرغ بعد از همهگیری کووید-19 پیشنهاد میشود برای حمایت از مصرفکنندگان دولت از ابزار قیمتی همچون کالا برگ الکترونیکی استفاده کند. بهدلیل بالا بودن ضرائب کششهای متقاطع تقاضا برای گوشت قرمز، مرغ و تخم مرغ بعد از همهگیری کووید-19 میتوان انتظار داشت که تغییر در قیمت یکی از محصولات گوشت قرمز، مرغ و تخم مرغ، تقاضای محصول دیگر را به گونهای چشمگیر دچار تغییر کند، بنابراین، در صورت افزایش قیمت یکی از محصولات برای حمایت از مصرفکنندگان پیشنهاد میشود برای محصولات دیگر تخفیفهای ویژهای در نظر گرفته شود.
واکاوی قصد رفتاری پستهکاران شهرستان اردکان به سمت تولید ارگانیک: کاربست نظریه تجزیه رفتار برنامهریزی شده
دوره 37، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 231-251
https://doi.org/10.22067/jead.2023.77473.1142
طاهره شرقی، مجتبی رضایی احمدآبادی
چکیده روند توسعه کشت ارگانیک در ایران وضعیت مطلوبی ندارد و این در حالی است که غذاهای آلوده به انواع مواد شیمیایی تأثیر ناخوشایندی را بر سلامت عمومی جامعه دارد. از آنجایی که هر گونه تغییر در بکارگیری مواد شیمیایی در کشاورزی باید با بررسی رفتار کشاورزان باشد. بنابراین، هدف مطالعه حاضر واکاوی قصد رفتاری برای تولید محصول ارگانیک در سطح 5200 نفر پستهکار شهرستان اردکان استان یزد با بهرهگیری از نظریه تجزیه رفتار برنامهریزی شده بود. این تحقیق به روش پیمایشی اجرا شد. بر اساس فرمول کوکران حجم نمونه 358 نفر تعیین گردید. با توجه به توزیع و پراکندگی پستهکاران در بخشهای مختلف از نمونهگیری چند مرحلهای تصادفی استفاده شد. روایی ظاهری و محتوایی پرسشنامه توسط پانلی از متخصصان دانشگاهی در بخشهای باغبانی، توسعه کشاورزی، گیاهپزشکی و روانشناسی و همچنین کارشناسان خبره جهادکشاورزی شهرستان مورد تأیید قرار گرفت. پایایی ابزار از طریق پایلوت تست مورد بررسی قرار گرفت. ضریب آلفای کرونباخ از 649/0 تا 836/0 بدست آمد که بیانگر پایایی قابل قبول است. برای تحلیل دادهها از نرم افزار SPSS22 و SmartPLS2 استفاده شد. نتایج نشان داد که مهمترین عامل در قصد رفتار تولید پسته ارگانیک به ترتیب متغیرهای هنجار ذهنی (362/0=β) و کنترل رفتار درک شده (185/0=β) است. همچنین نتایج پژوهش حاضر نشان داد که به دلیل عدم قابلیت سازگاری روشها و اصول تولید ارگانیک در باغات پسته با ارزشها و نیازهای کشاورزان از جمله عدم وجود بازار پسته ارگانیک، هزینههای تولید پسته ارگانیک و تمایل کم مصرفکننده به پرداخت بالاتر برای خرید پسته ارگانیک، ناسازگاری رقم، کیفیت آب و خاک باغات پسته با روشهای تولید ارگانیک و همچنین عدم سهولت کاربرد روشهای تولید ارگانیک در باغ، نگرش آنها در بکارگیری این نوع روشها در باغ معنادار نشد. با توجه به نتایج پیشنهاد میگردد که که تدابیر لازم حمایتی از طرف دولت در زمینه پوشش هزینههای اجرایی تولید پسته ارگانیک تا مرحله دستیابی پستهکاران به بازارهای محصولات ارگانیک در داخل و خارج کشور ایجاد گردد. همچنین در این راستا پیشنهاد میگردد سازمان ترویج دورههای آموزش را با توجه به تنوع در کیفیت آب، خاک و رقم پسته به گونهای برگزار نماید تا کشاورزان ضمن ارتقا و بهبود دانش در خصوص نحوه تولید محصول ارگانیک، سهولت بکارگیری این نوع روشها و مدیریت آن را در باغ درک نمایند.
ارزیابی پایداری سیستمهای کشاورزی با استفاده از رهیافت برنامهریزی توافقی: منطقه کوهدشت لرستان
دوره 34، شماره 3، پاییز 1399، صفحه 239-257
https://doi.org/10.22067/jead.2020.17730.0
سید محمد نظریان، منصور زیبایی، آذر شیخ زین الدین
چکیده یکی از جنبههای مهم توسعهی پایدار، کشاورزی پایدار بوده که نهتنها نیازهای آتی مربوط به افزایش تولید، بلکه کیفیت محیطزیست، آب و خاک را نیز حفظ میکند. از اینرو، در این مطالعه پایداری زیستمحیطی، اقتصادی و اجتماعی سیستمهای کشاورزی در منطقه کوهدشت با استفاده از مدل برنامهریزی توافقی مورد ارزیابی قرار گرفته است. اطلاعات مورد نیاز از 252 کشاورز نمونه در سال زراعی 5965 69 جمعآوری شد. نتایج نشان داد که بر اساس دیدگاه زیستمحیطی و در مقادیر حداقل و حداکثر وزن انحرافات ( 5 π = و 511 π = )، به ترتیب سیستمهای گندم با عملکرد بالای 4 تن و چغندر قند با عملکرد بالای 60 تن در هکتار، بالاترین سطح پایداری را در منطقه دارا میباشند. اما سیستم کشاورزی چغندرقندبا عملکرد زیر 60 تن در هکتار، براساس تمامی مقادیر π ، ناپایدارترین سیستم منطقه است. همچنین استفاده بیش از حد از آب زیرزمینی جهت آبیاری کشاورزی و مصرف بیرویه کودها و سموم شیمیایی موجب ناپایداری بیشتر کشاورزی در برخی از مناطق شده است. همچنین نتایج نشان داد که در π =1 ، دهستتان کوهنانی و طرهان شرقی به ترتیب پایدارترین و ناپایدارین مناطق هستند. عدم پایداری سیستمهای کشاورزی دهستان طرهان شرقی، ناشی از عملکرد اقتصادی ضعیف در برخی مناطق روستایی دهستان است. با این حال، در سطح بالای حساسیت نسبت به انحراف از سطح ایده آل، دهستان بلوران و طرهان غربی، ناپایدارترین دهستانها و کوهدشت شمالی و جنوبی، گلگل، دربگنبد و زیر تنگ، پایدارترین دهستانهای منطقه هستند. بنابراین از نتایج این مطالعه، استنباط میشود که در زمینه پایداری کشاورزی تفاوتهای منطقهای در کوهدشت وجود دارد، در نتیجه توصیه می شود کته سیاست های کشاورزی منطقهای مؤثر بر اساس تحقیقات محلی تدوین شوند.
ارزیابی اثرات رفاهی و زیستمحیطی استفاده از انرژی زیستتوده سلولزی در ایران
دوره 40، شماره 3، پاییز 1405، صفحه 252-237
https://doi.org/10.22067/jead.2026.93528.1353
امیر مهرجو، حمید امیرنژاد، کمال عطایی سلوط، حسین آزادی
چکیده تولید انرژی از بقایای کشاورزی یک حوزه مهم تحقیقاتی با پتانسیل قابلتوجهی برای تولید انرژی پایدار است. در ایران، استفاده از بقایای کشاورزی برای تولید انرژی، بهدلیل ویژگیهای جغرافیایی مطلوب، پتانسیل مقابله با ناامنی انرژی، کاهش انتشار گازهای گلخانهای و ایجاد فرصتهای اقتصادی برای جوامع روستایی را دارد؛ بنابراین، هدف این مطالعه ارزیابی اثرات رفاهی و زیستمحیطی استفاده از انرژی زیستتوده سلولزی در ایران، با تمرکز ویژه بر استفاده از یک مدل تعادل جزئی با به حداکثر رساندن مجموع مازاد مصرفکنندگان زیستتوده و تولیدکنندگان زیستتوده، مشروط به محدودیتهای در دسترس بودن منابع برای تحلیل پیامدهای اقتصادی است. در این مطالعه جهت ارزیابی اثرات رفاهی و زیستمحیطی از زیستتوده دو محصول گندم و برنج استفاده شده است. نتایج شبیهسازی مدل نشان میدهد که رفاه مصرفکنندگان زیستتوده کاهش و تولیدکنندگان زیستتوده افزایش مییابد؛ بهطوریکه در قیمت 3/286 میلیون ریال در هر تن برای زیستتوده گندم و 9/275 میلیون ریال در هر تن برای زیستتوده برنج حداکثر رفاه اجتماعی حاصل میگردد. همچنین نتایج نشان داد که افزایش قیمت زیستتوده منجر به افزایش تولید زیستتوده میشود و با بکارگیری این زیستتوده تولید شده از دو محصول گندم و برنج در تولید برق میتوان میزان انتشار گاز گلخانهای را تا 2/8 درصد در کشور را کاهش داد؛ بنابراین با توجه به نتایج، قیمتگذاری مناسب زیستتوده و ایجاد انگیزه برای جمعآوری پسماند محصولات کشاورزی و سرمایهگذاری در نیروگاههای تولید برق از زیستتوده میتواند بهعنوان سیاستهای افزایش رفاه اجتماعی و بهبود کیفیت محیطزیست انتخاب شود. در نهایت نتایج این تحقیق میتواند به سیاستگذاری برای توسعه استراتژیهای کاهش انتشار گازهای گلخانهای در کشور با منابع فراوان زیستتوده کمک کند.
برآورد ارزش بهبود وضعیت زیست محیطی دریاچه ارومیه: کاربرد روش آزمون انتخاب
دوره 27، شماره 4، زمستان 1392، صفحه 267-276
https://doi.org/10.22067/jead2.v1391i5.21029
مینا صالح نیا، باب اله حیاتی، محمد قهرمان زاده، مرتضی مولایی
چکیده دریاچه ارومیه و تالاب های اقماری آن به عنوان یکی از سایت های نمونه طرح حفاظت از تالاب های ایران با مشارکت برنامه عمران سازمان ملل انتخاب شده است. هدف این طرح، کاهش تهدیدات عمده پیش روی این منطقه تالابی با استفاده از یک برنامه جامع مدیریتی است. لذا در این تحقیق به بررسی ترجیحات و استخراج مقادیر تمایل به پرداخت شهروندان ارومیه در جهت بهبود ویژگی های زیست محیطی دریاچه ارومیه با استفاده از روش آزمون انتخاب پرداخته شده است. داده ها و اطلاعات مورد نیاز از شهروندان شهر ارومیه در سال 1390 به دست آمده و با کاربرد مدل لاجیت مختلط مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که بیشترین تمایل به پرداخت به بهبود ارتفاع سطح تراز آب از شرایط بحرانی فعلی به سطح مطلوب (26000 ریال در سال به ازای هر خانوار) تعلق دارد. رسیدن به حد مطلوب کیفیت آب (میزان شوری)، تعداد فلامینگو و آرتمیای دریاچه (به ترتیب با 23000، 14670 و11330 ریال در سال به ازای هر خانوار) در ردیف های بعدی تمایل به پرداخت افراد قرار دارند.
نوسان قیمت نهاده ها و عرضه دام سبک (کاربرد الگوی فضای حالت)
دوره 30، شماره 4، زمستان 1395، صفحه 277-284
https://doi.org/10.22067/jead2.v30i4.48049
الهام صادقی، رضا مقدسی
چکیده پرورش دام سبک یکی از مهمترین منابع تأمین گوشت قرمز میباشد. در کشور ما نرخ رشد سالیانه تولید دام سبک در سال 1393 نسبت به سال 1383، 4/6 کاهش یافته است. از طرف دیگر قیمت نهاده های مورد نیاز برای تولید دام سبک دارای نوساناتی است که بر تصمیم تولیدکنندگان جهت افزایش تولید، تأثیر زیادی دارد. این مطالعه با هدف بررسی اثر نوسانات قیمت نهاده ها بر عرضهی دام سبک در سطح استانی انجام شده است. جامعه آماری این پژوهش استان های عرضه کننده دام سبک در سطح کشور میباشد که سه استان آذربایجانشرقی، اصفهان و قم از میان آن ها بر اساس میزان سهم در عرضه انتخاب شده است. تحلیل نوسان قیمت ها و ریسک قیمتی بر اساس فرآیند GARCH و واکنش عرضه دام سبک با استفاده از الگوی فضای حالت انجام شده است. نتایج این پژوهش نشان میدهد که در استانهای آذربایجان شرقی، اصفهان و قم متغیر قیمت انتظاری دام سبک بر میزان عرضه دام سبک تأثیر مثبت و معنیدار داشته، در حالی که واریانس قیمتی دام سبک بر میزان عرضه آن تأثیر منفی و معنیدار دارد. همچنین، متغیر قیمت انتظاری نهادههای لازم برای عرضه دام سبک و واریانس آن تأثیر منفی و معنیدار بر میزان عرضه آن دارد. نوسانات فصلی مربوط به فصول تابستان، پاییز و زمستان در استان آذربایجانشرقی تأثیر منفی و معنیدار بر عرضه دام سبک داشته است. نوسانات فصلی مربوط به فصول تابستان و پاییز در استان اصفهان تأثیر منفی و معنیدار بر عرضه دام سبک داشته، در حالیکه نوسانات فصلی مربوط به زمستان تأثیر مثبت و معنی دار بر عرضه دام سبک داشته است. متغیرهای موهومی مربوط به فصول تابستان و پاییز در استان قم تأثیر منفی و معنیدار و فصل زمستان تأثیر مثبت و معنیدار بر عرضه دام سبک داشته اند. با بررسی نوسانات سیکلی و روند در هر سه استان مشخص می شود که در میزان عرضه دام سبک نوسانات سیکلی و روند معنیدار و مثبت با ضرایب تصادفی در هر سال وجود داشته است. عرضه دام سبک نسبت به تغییرات قیمت نهاده ها و دام سبک کم کشش است و تأثیر ریسک قیمتی دام سبک بزرگتر از ریسک قیمتی نهادهها میباشد.
سنجش میزان پایداری کشاورزی استان آذربایجان شرقی با رهیافت برنامهریزی توافقی
دوره 31، شماره 4، زمستان 1396، صفحه 279-289
https://doi.org/10.22067/jead2.v31i4.60005
مرضیه منافی ملایوسفی، باب اله حیاتی، اسماعیل پیش بهار، جواد نعمتیان
چکیده در طی دهههای اخیر افزایش تولید محصولات کشاورزی گرچه بخشی از نیازهای جمعیت رو به رشد را برطرف نموده است، اما امروزه مشخص شده است که استفاده از روشهای کشاورزی مرسوم به دلیل استفاده بیرویه از منابع، منجر به تخریب محیط زیست شده است. لذا کشاورزی پایدار به عنوان کلید رهایی از مشکلات به وجود آمده، مطرح شده است. در این مطالعه با استفاده از روش برنامهریزی توافقی اقدام به ارزیابی میزان پایداری کشاورزی شهرستانهای استان آذربایجان شرقی گردید. وزن شاخصها از طریق نظرسنجی مستقیم از کارشناسان کشاورزی تعیین شد و سایر اطلاعات لازم از منابع ثانویه نظیر سازمان جهاد کشاورزی، سازمان آب منطقهای و سالنامههای آماری استان آذربایجان شرقی در سال 1394 جمعآوری گردید. نتایج نظرسنجی نشان داد که در بعد اقتصادی راندمان آبیاری، عملکرد، خاکورزی حفاظتی و شاخص بیمه، در بعد اجتماعی شاخص باسوادی، تعداد کارشناس کشاورزی، شاخص بهداشت و درصد اشتغال کشاورزی و در بعد زیستمحیطی شاخص سطح تراز آب زیرزمینی، مصرف آب کشاورزی، سیستمهای کارآمد آبیاری، شوری و غلظت نیترات مهمترین شاخصها شناخته شدهاند. با اجرای برنامهریزی توافقی مشخص شد که در بعد اقتصادی، عجبشیر در بعد اجتماعی، جلفا، در بعد زیستمحیطی و نیز در کل، کلیبر پایدارترین شهرستانها بودهاند. نتایج مطالعه نشان میدهد که با توجه به بحران خشکسالی در منطقه، پایداری منابع آب از دغدغههای اصلی پایداری کشاورزی و منابع طبیعی استان محسوب میشود. همچنین توزیع عادلانه-تر امکانات و زیرساختهای توسعه کشاورزی نظیر صنایع تبدیلی، مدارس روستایی، خانههای بهداشت و اماکن رفاهی میتواند به توسعه اقتصادی–اجتماعی شهرستانهای محروم استان بیانجامد.
آثار افزایش قیمت کالاهای خوراکی بر رفاه و فقر خانوارهای شهری ایران
دوره 32، شماره 4، زمستان 1397، صفحه 287-298
https://doi.org/10.22067/jead2.v32i4.69715
نیلوفر اشک تراب، زهرا نعمت الهی
چکیده هدف اصلی این پژوهش بررسی تأثیر افزایش قیمت کالاهای خوراکی بر رفاه خانوارهای شهری است. بهمنظور بررسی رفتار مصرفکنندگان و برآورد کششهای قیمتی کالاهای مورد مطالعه از رهیافت دیتون استفاده شده است. براساس این رهیافت واکنش مصرفکنندگان نسبت به افزایش قیمت کالاهای خوراکی مورد بررسی قرار گرفته است. بدین منظور از اطلاعات مربوط به هزینه و درآمد خانوارهای شهری مرکز آمار ایران در سال 1393 استفاده شده است. دادههای این بررسی نیز شامل مخارج و مقادیر مصرف کالاهای خوراکی و همچنین ویژگیهای جمعیتی اندازه خانوار و میزان تحصیلات سرپرست خانوار است. پس از تخمین تابع تقاضای کالاهای خوراکی خانوار با استفاده از سیستم تقاضای تقریبا ایدهآل درجه دوم (QAIDS)، کشش قیمتی و درآمدی محاسبه شده است. بر اساس نتایج به دست آمده، در نتیجهی اعمال سه سناریوی افزایش قیمت، با 15 درصد افزایش قیمتها، 144 خانوار (98/1 درصد) به خانواده های فقیر و زیر خط فقر اضافه شدهاند. با افزایش 25 درصدی قیمتها، 253 خانوار (5/3 درصد) و با افزایش 50 درصدی قیمتها 503 خانوار (93/6 درصد) به زیر خط فقر منتقل شدند. بنابراین با توجه به اینکه خوراکیها، سهم بالایی از سبد مصرفی خانوارهای شهری را به خود اختصاص داده است، میبایستی جهت حفظ سطح رفاه خانوارها، حمایتهای مالی لازم انجام شده و معادل تغییرات جبرانی محاسبه شده جهت حفظ مطلوبیت خانوارها، پرداخت گردد.
بررسی کارایی مصرف برق و برآورد احتمالات انتقال میان رژیمهای با کارایی بالا و پایین مصرف برق در بخش کشاورزی ایران
دوره 31، شماره 4، زمستان 1396، صفحه 290-298
https://doi.org/10.22067/jead2.v31i4.63651
خلیل جهانگیری، حسن حیدری، سیدعلی حسینی ابراهیم آباد
چکیده هدف اصلی این مطالعه بررسی کارایی مصرف برق در بخش کشاورزی ایران در دوره زمانی 1342 تا 1393 با استفاده از مدل تغییر رژیم مارکف است. نتایج حاصل از تخمین مدل تغییر رژیم مارکف برای کارایی مصرف برق در بخش کشاورزی در دوره زمانی تحقیق حاکی از تداوم رژیم با کارایی پایین مصرف برق در این بخش نسبت به رژیم با کارایی بالای استفاده از انرژی برق میباشد. همچنین، گذار از وضعیتهایی که در آنها کارایی استفاده از برق پایین میباشد به کندی و خروج از رژیمهایی که در آنها کارایی استفاده از برق بالا میباشد به تندی صورت میگیرد. در نهایت، نتایج پژوهش نشان داد که سطح عمومی قیمتها اثر منفی و معنیدار و تولید سرانه بخش کشاورزی تأثیر مثبت و معنیدار بر کارایی مصرف برق در بخش کشاورزی دارند.
کاربرد الگوهای چندسطحی در تحلیل داده- ستانده
دوره 28، شماره 4، زمستان 1393، صفحه 301-311
https://doi.org/10.22067/jead2.v0i0.30983
فاطمه حیاتغیبی، محمد قربانی
چکیده در مطالعه حاضر نمونهای از کاربرد الگوسازی چندسطحی برای تحلیل جداول داده- ستانده منطقهای ارائه شده است. برای این منظور ابتدا جداول داده- ستانده کلیه استانهای کشور براساس روش سهم مکانی اصلاحشده فلگ استخراج شدهاند. سپس متمایز بودن ضرایب فنی لئونتیف و پیوندهای پسین و پیشین بین فعالیتها و بخشهای اقتصادی استانهای مختلف، با استفاده از الگوهای سهسطحی و دو سطحی، آزمون شده است. نتایج حاصل از تجزیه واریانس بین سطوح مختلف نشان میدهد فعالیتها، بخشها و استانهای مختلف از لحاظ شاخصهای مذکور ناهمگن هستند. بنابراین تجمیع فعالیتهای جداول داده- ستانده و همچنین تلفیق فضایی جداول داده- ستانده منطقهای با یکدیگر منجر به کاهش دقت و خطا در تحلیلها میگردد.
سنجش تأثیر کاهش آب بر تولید بخشهای اقتصادی با استفاده از ماتریس حسابداری اجتماعی (SAM)
دوره 35، شماره 4، زمستان 1400، صفحه 320-307
https://doi.org/10.22067/jead.2021.17773.0
عباس پرور، حمیدرضا میرزایی خلیل آبادی، حسین مهرابی بشرآبادی، محمدرضا زارع مهرجردی
چکیده آب گرانبهاترین ثروتی است که در اختیار بشر قرارگرفته، امروزه جوامع بینالمللی از اهمیت آب در جهت داشتن رشد اقتصادی پایدار در زمان حال و آینده آگاهاند. در این مطالعه، تأثیر کاهش منابع آب بر بخش های اقتصادی و زیرشاخه های کشاورزی از طریق یک مدل ماتریس حسابداری اجتماعی بررسی شد. نتایج آن در قالب آثار مطلق و نسبی ارائه شدهاست. آثار و تبعات مستقیم و غیرمستقیم کاهش 10 و 50 درصد منابع آب منجر به کاهش تولید 4/3 و22 درصد از دید تقاضا کننده، 7/4 و 24 درصد از دید عرضه کننده برای محصولات کشاورزی شده است. از منظر تقاضا کننده کاهش منابع آب به میزان 10 درصد، 5/10درصد کاهش تولید در سایر بخشهای اقتصادی داشته است. آثار نسبی کاهش10 درصدی آب از منظر عرضه کننده نشان میدهد که بیشترین کاهش مربوط به بخشهای آب و سایر معادن بوده است. کاهش نسبی منابع آب از منظر تقاضا کننده بیشترین تاثیر را بر بخش آب و دامپزشکی میگذارد. از منظر آثار مطلق تقاضا کننده و عرضه کننده، میزان آسیب پذیری خانوارهای شهری ناشی از کاهش منابع آب بیش از خانوارهای روستایی بوده است. از منظر آثار نسبی عرضه کننده ، بیشترین تاثیر کاهش درآمد بر خانوارهای کم درآمد شهری از منظر تقاضا کننده مربوط به خانوارهای کم درآمد روستایی میباشد.کاهش نسبی منابع آب از منظر تقاضا کننده بر روی عامل سرمایه تاثیر بیشتری از عامل کار دارد.
تأثیر مدلهای ذهنی بر مصرف پایدار بذر گندم: مطالعه تطبیقی در غرب ایران
دوره 39، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 328-309
https://doi.org/10.22067/jead.2025.90803.1315
اکبر انصاری، شهپر گراوندی، فرحناز رستمی، امیرحسین علی بیگی
چکیده درک مدلهای ذهنی (MM) کشاورزان برای فهم رفتار آنها ضروری است؛ با این حال، این مدلها که از عوامل فنی، اقتصادی و اجتماعی تأثیر میپذیرند، اغلب مورد غفلت قرار گرفتهاند. در پژوهش حاضر سعی شد با استفاده از مطالعه موردی در شهرستان کنگاور (واقع در غرب ایران)، به بررسی مدلهای ذهنی کشاورزان و کارشناسان در زمینه مصرف بذر گندم در مزارع پرداخته شود و سپس با رویکرد ترکیبی، راهکارهایی برای بهینهسازی مصرف آن پیشنهاد شود. در بخش کیفی، به تحلیل پدیدارشناسی تجربیات کشاورزان و کارشناسان در زمینه بذر مصرفی پرداخته شد. مصاحبه با ۱۶ شرکتکننده (انتخابشده با نمونهگیری هدفمند و گلولهبرفی) منجر به شناسایی پنج عامل کلیدی شکلدهنده مدلهای ذهنی در کشاورزان (بستر کاری، آبوهوا، ریسکهای تجربهشده، منابع در دسترس و هنجارهای ذهنی) و سه مدل ذهنی در کارشناسان (دانش آکادمیک، تجربه حرفهای و ویژگیهای کاربر) شد. در بخش کمی، پرسشنامه ساختاریافته بر روی نمونه جداگانهای شامل ۲۵۵ کشاورز (نمونهگیری طبقهای متناسب) و ۵۰ کارشناس (سرشماری کامل) اجرا شد و اختلافات قابل توجهی را آشکار نمود. آزمون t مستقل، تفاوتهای آماری معنادار (p <0.1) را در همه حوزههای اصلی مدلهای ذهنی تأیید نمود. پاسخها ابتدا بهصورت درصد (۰–۱۰۰) بر اساس میزان توافق با گویهها امتیازدهی و سپس به مقیاس استاندارد ۱۰۰ امتیازی تبدیل شدند. میانگین امتیاز کشاورزان در ریسکهای تجربهشده (۷۴.۰۲ در برابر ۱۵.۸۰)، هنجارهای ذهنی (۶۶.۲۴ در برابر ۱۸.۹۳) و زمینه کاری (۶۵.۶۷ در برابر ۳۵.۳۰) به مراتب بالاتر بود که نشاندهنده تأثیر قویتر عوامل تجربی و اجتماعی است. در مقابل، کارشناسان در دانش آکادمیک امتیاز بیشتری کسب کردند (۷۵.۲۸ در برابر ۴۱.۷۱) که بیانگر اتکای بیشتر به شواهد علمی است. روش دلفی، راهکارهای کلیدی را شناسایی و اولویتبندی کرد؛ بهطوریکه «آمادهسازی بستر بذر مناسب» (میانگین وزنی: ۰.۱۴۸) و «استفاده از بذرهای گواهیشده» (میانگین وزنی: ۰.۱۴۳) در صدر قرار گرفتند. این یافتهها بر شکاف عمیق میان مدلهای ذهنی کشاورزان و کارشناسان تأکید دارند و بر ضرورت مداخلات هدفمند برای پیوند دانش تجربی با شواهد علمی به منظور کاهش این شکاف و ترویج مصرف پایدارتر بذر دلالت میکنند.
تحلیل عوامل مؤثر بر ریسک تولید گندم در ایران
دوره 33، شماره 4، زمستان 1398، صفحه 329-338
https://doi.org/10.22067/jead2.v33i3.66850
آذر هاشمینژاد، عباس عبدشاهی، منصور غنیان، بهمن خسرویپور
چکیده یکی از مهمترین زنجیرههای غذایی کشور که نقش مهمی در امنیت غذایی جامعه دارد، زنجیره تأمین نان میباشد. تولید گندم به عنوان حلقه آغازین این زنجیره نقش مهمی در بهبود عملکرد آن دارد. همچنین گندم یکی از محصولات استراتژیک کشور بوده است که از نظر ارزش غذایی، دارای اهمیت بسیار بالایی بوده و از مهمترین و پرمصرفترین محصولات کشاورزی میباشد. اما طی چند دهه گذشته از یک طرف به دلیل شرایط اقلیمی و خشکسالیهای پیاپی و از طرف دیگر، به دلیل برخی سیاستها، تولید این محصول با نوسانات و ریسک زیادی مواجهه شده که منجر به اختلالاتی در زنجیره تأمین نان گردیده است. لذا این مطالعه به تحلیل عوامل مؤثر بر ریسک تولید گندم در زنجیره تأمین نان پرداخته است. دادههای مورد استفاده، مربوط به دوره زمانی 1393-1361 میباشد. برای شناسایی عوامل مؤثر بر ریسک تولید گندم، ابتدا با استفاده از یک مدل GARCH(2,0)، واریانس تولید گندم به عنوان معیار ریسک تعیین گردید. با توجه به انباشتگی متغیرها از مرتبه صفر و یک، از یک مدل ARDL برای شناسایی عوامل مؤثر بر ریسک استفاده گردید. نتایج مطالعه نشان داد که متغیرهای جمعیت، واردات گندم، بارندگی و سطح زیرکشت در جهت مثبت و متغیرهای قیمت تضمینی و طرح محوری گندم در جهت منفی واریانس تولید گندم (ریسک تولید گندم) را متأثر مینمایند. لذا پیشنهاد میشود ضمن استمرار قیمت تضمینی گندم، از طرحهایی نظیر طرح محوری که موجبات کاهش ریسک تولید گندم را فراهم میآورند، حمایت به عمل آمده و در جهت بهبود سیاستهایی مثل واردات گندم یا تعیین بهینه سطح زیرکشت اقدام نمود. همچنین با توجه به انگیزه پایین بخش خصوصی برای بیمه محصولات کشاورزی، بایستی دولت با افزایش سهم خود در پرداخت حق بیمه و همچنین اعطای خسارت، موجبات تمایل بیشتر گندمکاران به بیمه محصول را فراهم نماید.
بررسی چگونگی انتقال قیمت جهانی غلات به بازارهای داخلی این محصولات در ایران: کاربرد کشش جانشینی آرمینگتون و کشش ارزی
دوره 29، شماره 4، زمستان 1394، صفحه 334-344
https://doi.org/10.22067/jead2.v29i4.40078
قاسم لیانی، عفت قربانیان، محمد بخشوده
چکیده هدف از این مطالعه بررسی انتقال قیمت غلات از بازار جهانی به بازار داخلی میباشد. در این راستا با استفاده از مدل ARDL به محاسبه کشش آرمینگتون و ارزی در بلندمدت و کوتاه مدت پرداخته شده و در ادامه عوامل تأثیرگذار بر واردات غلات مورد تجزیه و تحلیل واقع شده است. بدین منظور چهار گروه عمده غلات شامل گندم، جو، ذرت و برنج انتخاب و داده های سری زمانی طی سالهای 1360 تا 1390 مورد استفاده قرار گرفت. بر اساس نتایج، گندم، جو و ذرت از نظر مصرف کننده ایرانی جانشین و برنج مکمل نمونه وارداتی آن است. برای سه گروه اول سیاستهای قیمتی که باعث گرانتر شدن نسبی آنها شود سهم وارداتی آنها را افزایش خواهد داد البته در مورد ذرت کشش ارزی منفی نشان دهنده این است که افزایش قیمت جهانی میتواند باعث افزایش صادرات این محصول به سایر کشورها شود. همچنین نتایج حاکی از آن است که در کوتاه مدت و بلند مدت تولید ناخالص داخلی، تولید داخلی غلات و نرخ تعرفه گمرکی اثر معنی داری بر واردات غلات داشتهاند. لذا به منظور تنظیم واردات غلات به کشور و تنظیم بازار داخلی آنها، علاوه بر چگونگی انتقال قیمت از بازار جهانی به بازار داخلی، دولت به اثر عواملی همچون نرخ تعرفه و نرخ ارز بر واردات این محصولات نیز توجه نماید.
عوامل موثر بر انتخاب استراتژی بازاریابی در مراحل مختلف چرخه عمر محصول
دوره 36، شماره 4، زمستان 1401، صفحه 337-352
https://doi.org/10.22067/jead.2022.17748.0
حسین محمدی، علیرضا ثانی حیدری، عبدالله شهرکی
چکیده یک استراتژی بازاریابی مناسب برای افزایش فروش و سودآوری در مراحل مختلف چرخه عمر محصول ضروری است. هدف اصلی این مطالعه بررسی عوامل موثر بر انتخاب استراتژی بازاریابی در مراحل مختلف چرخه عمر محصول در صنایع غذایی مشهد میباشد. دادهها از طریق یک نظرسنجی جمعآوری شده و پرسشنامهها توسط 88 مدیر بازاریابی صنعت تولید مواد غذایی در سال 1396 تکمیل شده است. برای رسیدن به هدف پژوهش، از الگوی لاجیت چند جملهای برای تعیین تأثیر متغیرهای توضیحی بر احتمال انتخاب یک استراتژی بازاریابی ویژه در مراحل مختلف چرخه عمر محصول استفاده بهره گرفته شد. نتایج نشان داد که متغیرهای تجربه مدیر، تحصیلات، نوع محصول، رقابتپذیری، برند معتبر و سهم بازار تأثیر معناداری بر استراتژی انتخابی در مراحل مختلف چرخه عمر محصول داشته است. بنابراین، سودآوری یک شرکت در بازار را میتوان با اجرای یک استراتژی بازاریابی مبتنی بر نوع محصول و در ارتباط با مراحل خاص چرخه عمر محصول بهبود داد.
بررسی عوامل رفتاری تأثیرگذار بر ارزش ویژه برند سبز در صنعت غذایی
دوره 34، شماره 4، زمستان 1399، صفحه 357-374
https://doi.org/10.22067/jead.2021.17698.0
محمدجواد تقی پوریان، حسن صابری
چکیده امروزه مسئله حفاظت از محیطزیست به قدری مهم تلقی میگردد که سبب تحولات بنیادی در رفتار، علایق، ترجیحات و ... جوامع بشری شده است در این راستا مصرفکنندگان و مشتریان محصولات و خدمات، سازمانها را مجبور ساختند که رویکرد خود را به سمت رویکرد پایدار تغییر دهند. بر همین اساس امروزه داشتن برندی سبز و افزایش ارزش ویژه برند سبز یک مزیت رقابتی محسوب میشود. هدف از ارائه این پژوهش مطالعه عوامل رفتاری تاثیر گذار بر ارزش ویژه برند سبز در صنعت غذایی بود. در این پژوهش از روش تحقیق توصیفی-پیمایشی بهره گرفته شد. جامعه آماری پژوهش مردم شهر تهران بودند. که تعداد آنها 480 نفر بودند که از طریق نمونهگیری تصادفی خوشهای انتخاب شدند و از پرسشنامه برای جمعآوری اطلاعات استفاده شد، همچنین اطلاعات لازم از جامعه آماری در بین مردادماه 1397 لغایت دیماه 1397 جمعآوری شد. نتایج تحقیق نشان داد که تصویر برند سبز به میزان (399/0)؛ اعتماد سبز به میزان (199/0)؛ رضایت سبز به میزان (157/0-)؛ و وفاداری سبز به میزان (166/0) بر ارزش ویژه برند سبز موثر بوده اما تمایل به برند سبز از نگاه جامعه آماری پژوهش موثر نمیباشد. همچنین در مجموع میتوان گفت عوامل رفتاری موجود در این پژوهش به میزان (578/0) بر ارزش ویژه برند سبز موثر میباشند. به طور کلی میتوان چنین نتیجه گرفت که پایبندی به اصول محیط زیستی و تقویت و ترویج آن در سازمان و تمامی محصولات و خدمات آن باعث میشود که ذینفعان سازمان نسبت به حسن نیت سازمان در راستای انجام مسئولیت اجتماعی اش آگاه شوند و از این طریق وفاداری و تعهد ذینفعان نسبت به برند سازمان افزایش مییابد و از این طریق باعث ارتقای ارزش ویژه برند سبز میگردد.
رویکرد داده کاوی برای انتخاب بازار خردهفروشی مصرفکنندگان: مطالعه موردی بازارهای خردهفروشی شهری در ایران
دوره 38، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 370-351
https://doi.org/10.22067/jead.2024.88151.1269
هومن هاشمزاده، نازنین یوسفیان، ساسان اسفندیاری بهرآسمان، علیرضا کرباسی، علی فیروززارع
چکیده بازارهای خردهفروشی شهری، بازارهای خردهفروشی دولتی هستند که اخیراً در ایران با هدف افزایش رفاه مصرفکنندگان و تولیدکنندگان تأسیس شدهاند. برای دستیابی به این هدف و گسترش حضور در بخش خردهفروشی شهری، درک جامعی از رفتار مصرفکننده در این بازارها ضروری است. این مطالعه با استفاده از الگوریتم C4.5 به بررسی عوامل مختلف اجتماعی-اقتصادی مؤثر بر تصمیمگیری مصرفکنندگان در بازارهای خردهفروشی پرداخته است. دادهها از طریق نظرسنجی از 189 مصرفکننده با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی در شهر مشهد در سالهای 1398 و 1399 جمعآوری شد. نتایج نشان داد که آگاهی از تخفیفهای موجود بهطور قابل توجهی انتخاب مصرفکننده را در بازارهای خردهفروشی شهری تحت تأثیر قرار میدهد. با این حال، علیرغم تخفیفهای موجود، آگاهی در میان مصرفکنندگان پایین است که نیاز به بازنگری در استراتژیهای تبلیغاتی میباشد. همچنین نتایج نشان داد تجربه خرید از بازارهای شهری، درآمد خانوار و تحصیلات از جمله عوامل تأثیرگذار بر انتخاب مصرفکننده میباشند. یافتههای این مطالعه میتواند بینشهای ارزشمندی برای سیاستگذاران و سهامداران فراهم آورد که در پی افزایش اثربخشی بازارهای خردهفروشی محلی در ایران هستند. علاوه بر این، با بهرهگیری از این بینشها در زمینه رفتار مصرفکننده و پویایی بازار، این بازارها میتوانند رونق گرفته و نقش بسزایی در بهبود بخش خردهفروشی و اقتصاد ایران ایفا کنند. در این راستا، توصیههایی مانند کمپینهای تبلیغاتی، استراتژیهای آموزشمحور، همکاری با تولیدکنندگان محلی و سیاستهای بازاریابی فراگیر با هدف بهبود دسترسی همه مصرفکنندگان به بازارهای خردهفروشی شهری ارائه گردید.
