با همکاری انجمن اقتصاد کشاورزی ایران
موضوعات = اقتصاد کشاورزی
اقتصاد کشاورزی

بررسی عوامل مؤثر بر الگوی مصرف نان سبوس‌دار در شهر مشهد

دوره 40، شماره 1، بهار 1405، صفحه 30-17

https://doi.org/10.22067/jead.2025.89076.1280

علیرضا کرباسی، بهاره زندی دره غریبی، صدیقه نورالدینی

چکیده نان به‌عنوان یکی از مهم‌ترین غلات در تاریخ بشر و فرهنگ‌های مختلف، همواره جایگاه ویژه‌ای در سبد خانوار داشته است. ارزش تغذیه­ای نان می­تواند مستقیماً در سلامتی افراد تأثیرگذار باشد و درصورتی‌که نان سالمی در اختیار مردم قرار نگیرد، مشکلات سلامتی در قالب انواع بیماری­ها بروز می­کند. از این‌رو این مطالعه به بررسی عوامل مؤثر بر الگوی مصرف‌ نان سبوس­دار پرداخته است. اطلاعات مورد نیاز با تکمیل پرسشنامه از 265 خانوار شهر مشهد در سال 1402 جمع‌آوری گردید. الگوی لاجیت ترتیبی برای تجزیه‌ و تحلیل داده‌ها به کار گرفته شد که با توجه به نقض فرض رگرسیون­های موازی، مدل لاجیت ترتیبی تعمیم­یافته برآورد  گردید. نتایج نشان داد، احتمال مصرف نان­های با سبوس بالاتر در میان مصرف‌کنندگانی که برای سلامت و کیفیت نان اهمیت بالاتری قائل هستند، افزایش می­باید. همچنین افزایش میزان رضایت‌مندی مصرف­کنندگان احتمال مصرف نان­های با سبوس بالاتر را افزایش می­دهد. درصورتی­که اهمیت شکل ظاهری نان در میان مصرف­کنندگان، احتمال مصرف نان­های با سبوس بالا را به‌دلیل رنگ تیره این نان­ها نسبت به نان معمولی کاهش می­یابد. لذا ارائه برنامه‌های آموزشی و کمپین‌های آگاهی‌بخشی برای اطلاع‌رسانی به مردم در مورد فواید نان‌های سبوس‌دار، تمرکز بر فرمولاسیون‌های بهبودیافته برای بهبود رنگ، شکل و طعم نان سبوس‌دار و همچنین استفاده از بسته­بندی ترکیبی نان­های با سبوس بالا و کم سبوس می­تواند در ارتقای سطح سلامت عمومی مؤثر واقع گردد.

اقتصاد کشاورزی

ارزیابی تأثیر نااطمینانی‌های نرخ ارز مؤثر واقعی بر میزان سرمایه‌گذاری بخش کشاورزی در استان‌های ایران: تحلیل با استفاده از رهیافت دو مرحله‌ای سوامی

دوره 40، شماره 1، بهار 1405، صفحه 43-31

https://doi.org/10.22067/jead.2025.91433.1323

مهدی مقدم

چکیده نرخ ارز مؤثر واقعی، معیاری برای ارزیابی ارزش پول یک کشور در برابر سبدی از ارزهای دیگر، با لحاظ تفاوت‌های سطح قیمت داخلی و خارجی است که رقابت‌پذیری اقتصادی را در تجارت بین‌المللی نشان می‌دهد. این پژوهش به بررسی تأثیر نااطمینانی‌های نرخ ارز مؤثر واقعی بر سرمایه‌گذاری در بخش کشاورزی استان‌های مختلف ایران در دوره زمانی 1387 تا 1402 پرداخته است. در این مطالعه، ابتدا نااطمینانی نرخ ارز با استفاده از مدل‌های EGARCH محاسبه و به‌عنوان متغیر توضیحی در مدل مورد بررسی قرار گرفت. سپس، تابع سرمایه‌گذاری بخش کشاورزی با استفاده از تکنیک Swamy برآورد شد. برای تخمین توابع رگرسیونی و حل مدل‌ها، از نرم‌افزارهای Eviews9 و Stata14 استفاده شد. نتایج آزمون‌های ریشه واحد فیشر و دیکی فولر نشان‌دهنده ناپایداری متغیرها در این سطح بوده و آزمون‌های هم‌انباشتگی درونی رابطه بلندمدت میان متغیرها را تأیید کردند. یافته‌های این پژوهش نشان داد که تولید ناخالص داخلی بخش کشاورزی استان‌ها، نرخ بهره و اعتبارات بانکی تأثیر معناداری بر سرمایه‌گذاری کشاورزی دارند. همچنین، تأثیر نااطمینانی نرخ ارز مؤثر واقعی در استان‌های مختلف متفاوت بوده است. به‌طور خاص، این نااطمینانی تأثیر مثبت و معناداری بر سرمایه‌گذاری کشاورزی در استان‌های اصفهان و آذربایجان غربی داشته، در حالی‌که در استان‌های سمنان، سیستان و بلوچستان، مازندران، آذربایجان شرقی و کرمانشاه تأثیر منفی مشاهده شده است.

اقتصاد کشاورزی

بهینه‌سازی الگوی کشت و اثر آن بر بهره‌وری آب و انرژی (مطالعه موردی: اراضی زراعی شهرستان دهلران، استان ایلام)

دوره 40، شماره 1، بهار 1405، صفحه 65-45

https://doi.org/10.22067/jead.2025.93513.1354

پروین قادری نژاد، سمیه شیرزادی لسکوکلایه، مصطفی مردانی نجف آبادی، فاطمه کشیری کلایی

چکیده  با توجه به محدود بودن منابع آب و انرژی در کشاورزی، در مطالعه حاضر با استفاده از مدل برنامه­ریزی ریاضی چند هدفه، اثر تعیین الگوی کشت بهینه بر بهره­وری آب و انرژی در شهرستان دهلران مورد توجه قرار گرفته است. در این راستا اهداف حداکثرسازی سود و تولید و حداقل­سازی مصرف آب و انرژی به‌صورت چند هدفه مورد بررسی قرار گرفت. داده­های مورد نیاز از سازمان جهاد کشاورزی و شرکت آب منطقه­ای استان ایلام مربوط به سال 1401-1400 جمع­آوری شد. نتایج الگوی پیشنهادی افزایش متغیرهایی مانند سطح زیرکشت کل، تولید کل و سود ناخالص، به‌ترتیب به میزان 85/3، 48/8 و 70/4 را نسبت به حالت الگوی پایه نشان می­دهند. اجرای الگوی کشت بهینه سبب بهبود بهره­وری فیزیکی و اقتصادی آب و انرژی به میزان 09/22، 84/17، 16/10 و 33/6 و صرفه­جویی 14/11 و 52/1 درصد در مصرف آب و انرژی شد. از نظر مصرف انرژی، نهاده کود شیمیایی با سهمی حدود 44/0 درصد بالاترین سهم از کل منابع انرژی به خود اختصاص داد. نتایج حاصل از اجرای سناریوهای کاهش موجودی آب نیز حاکی از آن است که کاهش 30 درصدی موجودی آب، تولید کل، سودناخالص کل، مصرف انرژی و آب را به‌ترتیب حدود 6/0، 5/1، 2 و 21 درصد کاهش می­یابد. اما در مقابل بهره­وری­های آب و انرژی در سناریوهای مورد بررسی افزایش می­یابد. لذا می­توان گفت با اجرای الگوی کشت بهینه در منطقه دهلران ضمن کاهش مصرف آب و انرژی، به افزایش بهره­وری نیز دست یافت.که، می­تواند گام مهمی در زمینه پیشبرد اهداف منطقه باشد.

اقتصاد کشاورزی

ارتباط قیمت سهام و کارایی مالی شرکت‌های کشاورزی فعال در بازار بورس ایران

دوره 40، شماره 1، بهار 1405، صفحه 82-67

https://doi.org/10.22067/jead.2025.95208.1373

بهناز ناظرانی، جواد حسین زاد، محمد قهرمان زاده

چکیده یکی از نشانگرهای مهم بازار بورس که بسیار بر تصمیم­گیری­های مالی مؤثر است، قیمت سهام می­باشد؛ و افزایش قیمت سهام نیز بیانگر بهبود کارایی مالی شرکت می­باشد. کارایی مالی نیز به‌عنوان شاخصی از توانایی سازمان در استفاده از منابع موجود در ایجاد بازده و سود برای سهامدارانش استفاده می‌شود. بهبود کارایی مالی نیر به نوعی موجب افزایش ارزش سهام شرکت­ها می­گردد. عملکرد مالی شرکت‌ها تحت تأثیر عوامل مختلفی است که این عوامل بر موفقیت یا عدم موفقیت آن‌ها تأثیر به سزایی دارند. بنابراین با توجه به ارتباط متقابل قیمت سهام و کارایی مالی در مطالعه حاضر سعی شده است، ارتباط قیمت سهام و کارایی مالی شرکت­های کشاورزی فعال در بازار بورس ایران در بازه زمانی 1390 الی 1402 با استفاده از سیستم معادلات همزمان بررسی گردد. داده­ها و گزارشات حسابرسی شده سالیانه از پایگاه اینترنتی کدال و شرکت فناوری بورس تهران تهیه شده است. در این مطالعه از نسبت­های مالی نظیر نسبت فعالیت، نسبت سودآوری و نسبت اهرمی و همچنین نسبت کیوتوبین جهت اندازه­گیری کارایی مالی استفاده شده است. نتایج حاکی از آن بود که یک ارتباط مثبت و معنادار میان قیمت سهام و کارایی مالی وجود دارد. لذا رفع موانع ساختاری بنگاه­های بخش کشاورزی مانند عدم برندسازی محصولات، عدم رعایت استاندارهای لازم در مصرف مواد شیمیایی، فقدان تکنولوژی­های مناسب و ایجاد زمینه بهتر و بیشتر حضور این بنگاه­ها در بازار بورس موجب می شود که کارایی مالی آنها بهبود یابد. بدین­ترتیب انگیزه بیشتری هم برای سرمایه­گزاران و خریداران سهام وجود خواهد داشت که با تقاضای بیشتر سهام این بنگاه­ها منبع مطمئن­تری برای تأمین سرمایه فعالیت­های بخش کشاورزی فراهم نمایند. 
طبقه‌بندی JEL: O16, G14, N50, D45

اقتصاد کشاورزی

راهبرد توسعه صادرات گیاهان دارویی ایران از منظر بخش خصوصی

دوره 40، شماره 1، بهار 1405، صفحه 102-83

https://doi.org/10.22067/jead.2025.95365.1376

مرتضی محمدی، جعفر یزدی مقدم

چکیده اقلیم‌های متنوع و عرصه‌های پهناور ایران شرایط بسیار مناسبی را برای تولید گونه‌های مختلف گیاهان دارویی فراهم نموده است، با این وجود بررسی داده‌های تجاری 20 سال اخیر نشان می‌دهد که سهم ایران از تجارت جهانی رو به رشد این محصولات، ناچیز بوده و ارزش صادرات آنها نیز از رشد باثباتی برخوردار نبوده است. این تحقیق با هدف تدوین راهبرد توسعه صادرات گیاهان دارویی ایران جهت برخورداری از فرصت‌های رو به رشد بازار انجام شده است و از آنجاکه پیشبرد این راهبرد بدون مشارکت بخش خصوصی میسر نیست، لذا در تدوین آن نیز به نظرات تولیدکنندگان و صادرکنندگان این حوزه توجه ویژه‌ای شده است. در این راستا بر اساس نظرات خبرگان از روش تجزیه و تحلیل سوات (SWOT) جهت تدوین راهبردها، از ماتریس برنامه‌ریزی راهبردی کمی (QSPM) جهت اولویت‌بندی برنامه‌ها و سیاست‌ها و از فرآیند تحلیل سلسله مراتبی (AHP) جهت اولویت‌بندی گونه‌های گیاهان دارویی استفاده شد. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهند: 1- با توجه به مجموع امتیازات وزنی عوامل داخلی (4/2) و خارجی (5/2) از نظر تولیدکنندگان و کارشناسان راهبرد توسعه باید با رویکرد محافظه‌کارانه تدوین شود، در حالی‌که با توجه به ضرایب اهمیت عوامل داخلی (4/2) و عوامل خارجی (2/2) از نظر صادرکنندگان این رویکرد باید تدافعی باشد؛ 2- با توجه به ضرایب اهمیت، اجرای برنامه‌های ایجاد سیستم اطلاعات بازاریابی (0912/0)، افزایش ثبات در بازار (0832/0)، مدرن‌سازی صنایع تکمیلی و تبدیلی (0825/0)، تهیه و ترویج الگوی کشت گیاهان دارویی کشور (0789/0)، رفع موانع تجاری و ارائه مشوق‌های صادراتی (0732/0) و حمایت از مکانیزاسیون کشاورزی (0675/0) در اولویت قرار می‌گیرند؛ 3- با در نظر گرفتن شش معیار مهم اقتصادی و زیست‌محیطی مشخص شد که به‌ترتیب گیاهان با عصاره و صمغ‌های دارویی (338/0)، گیاهان دارویی معطر و اسانس دار (253/0) و گیاهان با دانه‌های دارویی (164/0) از اهمیت بالاتری برخوردارند. نتایج تحقیق حاکی از اینست که با رویکرد تدافعی، راهبرد نفوذ در بازار از طریق بهبود کیفیت محصولات فعلی و با رویکرد محافظه‌کارانه، راهبرد توسعه بازار از طریق تقویت بازاریابی خارجی می‌توانند فرصت‌های رشد مناسبی را جهت پر کردن شکاف برنامه‌ریزی استراتژیک در شرایط فعلی فراهم نمایند. لازمه پیشبرد راهبردهای مذکور، ارتقاء دانش و فناوری در زنجیره ارزش گیاهان دارویی است که برنامه‌ها و سیاست‌های حمایتی دولت نقش مهمی در تحقق آن دارند. علاوه بر این، ایجاد یک سیستم اطلاعات بازاریابی کارآمد در پیشبرد راهبردها از طریق ساماندهی زنجیره ارزش بر اساس نیازها، سلیقه‌ها و استانداردهای بازارهای هدف بسیار مؤثر است. در نهایت به‌منظور هدفمندی در اجرای برنامه‌ها، با توجه به ارزشگذاری خبرگان و ارزش‌های صادراتی پیشنهاد می‌شود گونه‌های شیرین بیان، آنغوزه، گل محمدی، زیره سبز، گشنیز و حنا به‌عنوان پیشران‌های توسعه صادرات در این حوزه در نظر گرفته شوند.

اقتصاد کشاورزی

تأثیر مدل‌های ذهنی بر مصرف پایدار بذر گندم: مطالعه تطبیقی در غرب ایران

دوره 39، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 328-309

https://doi.org/10.22067/jead.2025.90803.1315

اکبر انصاری، شهپر گراوندی، فرحناز رستمی، امیرحسین علی بیگی

چکیده درک مدل‌های ذهنی (MM) کشاورزان برای فهم رفتار آن‌ها ضروری است؛ با این حال، این مدل‌ها که از عوامل فنی، اقتصادی و اجتماعی تأثیر می‌پذیرند، اغلب مورد غفلت قرار گرفته‌اند. در پژوهش حاضر سعی شد با استفاده از مطالعه موردی در شهرستان کنگاور (واقع در غرب ایران)، به بررسی مدل‌های ذهنی کشاورزان و کارشناسان در زمینه مصرف بذر گندم در مزارع پرداخته شود و سپس با رویکرد ترکیبی، راهکارهایی برای بهینه‌سازی مصرف آن پیشنهاد شود. در بخش کیفی، به تحلیل پدیدارشناسی تجربیات کشاورزان و کارشناسان در زمینه بذر مصرفی پرداخته شد. مصاحبه با ۱۶ شرکت‌کننده (انتخاب‌شده با نمونه‌گیری هدفمند و گلوله‌برفی) منجر به شناسایی پنج عامل کلیدی شکل‌دهنده مدل‌های ذهنی در کشاورزان (بستر کاری، آب‌وهوا، ریسک‌های تجربه‌شده، منابع در دسترس و هنجارهای ذهنی) و سه مدل ذهنی در کارشناسان (دانش آکادمیک، تجربه حرفه‌ای و ویژگی‌های کاربر) شد. در بخش کمی، پرسشنامه ساختاریافته بر روی نمونه جداگانه‌ای شامل ۲۵۵ کشاورز (نمونه‌گیری طبقه‌ای متناسب) و ۵۰ کارشناس (سرشماری کامل) اجرا شد و اختلافات قابل توجهی را آشکار نمود. آزمون t مستقل، تفاوت‌های آماری معنادار (p <0.1) را در همه حوزه‌های اصلی مدل‌های ذهنی تأیید نمود. پاسخ‌ها ابتدا به‌صورت درصد (۰–۱۰۰) بر اساس میزان توافق با گویه‌ها امتیازدهی و سپس به مقیاس استاندارد ۱۰۰ امتیازی تبدیل شدند. میانگین امتیاز کشاورزان در ریسک‌های تجربه‌شده (۷۴.۰۲ در برابر ۱۵.۸۰)، هنجارهای ذهنی (۶۶.۲۴ در برابر ۱۸.۹۳) و زمینه کاری (۶۵.۶۷ در برابر ۳۵.۳۰) به مراتب بالاتر بود که نشان‌دهنده تأثیر قوی‌تر عوامل تجربی و اجتماعی است. در مقابل، کارشناسان در دانش آکادمیک امتیاز بیشتری کسب کردند (۷۵.۲۸ در برابر ۴۱.۷۱) که بیانگر اتکای بیشتر به شواهد علمی است. روش دلفی، راهکارهای کلیدی را شناسایی و اولویت‌بندی کرد؛ به‌طوری‌که «آماده‌سازی بستر بذر مناسب» (میانگین وزنی: ۰.۱۴۸) و «استفاده از بذرهای گواهی‌شده» (میانگین وزنی: ۰.۱۴۳) در صدر قرار گرفتند. این یافته‌ها بر شکاف عمیق میان مدل‌های ذهنی کشاورزان و کارشناسان تأکید دارند و بر ضرورت مداخلات هدفمند برای پیوند دانش تجربی با شواهد علمی به منظور کاهش این شکاف و ترویج مصرف پایدارتر بذر دلالت می‌کنند.

اقتصاد کشاورزی

تجزیه رشد بهره‌وری کل عوامل تولید بخش کشاورزی ایران با تأکید بر متغیرهای آب و هوایی

دوره 39، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 344-329

https://doi.org/10.22067/jead.2025.91643.1328

قادر دشتی، محمد قهرمان زاده، کوثر قلی پور، سعیده محمدپور

چکیده شرایط اقلیمی از عوامل تعیین­کننده بهره­وری تولید محصولات کشاورزی است که ضمن تأثیر بر سطح تولید، بر امنیت غذایی نیز مؤثر می­باشد. بنابراین هدف مطالعه حاضر تجزیه رشد بهره‌وری کل عوامل تولید بخش کشاورزی در ایران با لحاظ متغیرهای آب و هوایی است. برای این منظور، از مدل TRP-SPF و روش حداکثر درست‌نمایی برای برآورد پارامترها در دو سناریو با لحاظ متغیرهای آب و هوایی ( ) و بدون آن ( ) بهره گرفته شد. نتایج نشان می‌دهند که در هر دو مدل، متغیرهای سطح زیرکشت، تراکتور و فناوری تأثیر مثبت و معناداری بر تولید دارند که بیشترین تأثیر مربوط به متغیر سطح زیرکشت است. همچنین در مدل ، متغیرهای دما و بارش نیز به­طور معناداری اثر مثبت بر تولید دارند. میانگین کارایی فنی در مدل   برابر با 5/56 درصد برآورد شد و در مدل با متغیرهای اقلیمی به 3/43 درصد کاهش یافت که ضمن تأیید تأثیر قابل­توجه متغیرهای اقلیمی بر تولید، موید امکان افزایش تولیدات بخش کشاورزی با همان منابع و تکنولوژی به میزان بالغ بر 50 درصد می­باشد، درصورتی‌که عوامل عدم کارایی و تأثیر سوء متغیرهای اقلیمی به کمترین مقدار خود تقلیل داده شوند. تجزیه شاخص CATFP به چهار جزء، اثرات  اقلیمی، اثرات مقیاس، کارایی فنی و پیشرفت فناوری، نشان داد که اثرات اقلیمی با سهم 4/26 درصدی بیشترین تاثیر و سه جزء دیگر سهم تقریبا یکسانی در ارتقای بهره­وری عوامل تولید داشته­اند. نظر به تأثیر قابل توجه متغیرهای آب و هوایی بر عملکرد بخش کشاورزی، اتخاذ تدابیری که انطباق بیشتری با شرایط اقلیمی مناطق مختلف داشته باشد، توصیه می­گردد.

اقتصاد کشاورزی

شناسایی عوامل مؤثر بر تخریب مراتع از استان آذربایجان شرقی، ایران: از دیدگاه کارشناسان

دوره 39، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 358-345

https://doi.org/10.22067/jead.2025.92035.1332

اسماعیل روحی، آزاده فلسفیان

چکیده در استان آذربایجان شرقی با توجه به تعداد دام موجود در عرصه مراتع،‌ فشار چرای دام بیش از 5/2 برابر ظرفیت مراتع می‌باشد. شناسایی عوامل مؤثر بر تخریب مراتع می­تواند به تدوین سیاست‌های مناسب برای کاهش تخریب آن کمک نماید. بدین منظور، در مطالعه حاضر با استفاده از تکنیک دو مرحله‌ایی دلفی اقدام به شناسایی و اولویت­بندی عوامل نظارتی، طبیعی، اقتصادی، فرهنگی، قانونی، اداری و زیرساختی مؤثر بر تخریب مراتع از دیدگاه کارشناسان سازمان­های منابع طبیعی، امور عشایر و جهاد کشاورزی استان گردید. یافته­های مرحله دوم دلفی نشان داد که کارشناسان به‌ترتیب وجود فقر در بین روستائیان حاشیه مراتع (با امتیاز 7/4)، حمایت کم جهاد‌ کشاورزی در تأمین علوفه و تخصیص وام برای دامداران (با امتیاز 53/4)، تبدیل مراتع به زمین­های زراعی و باغی با هدف کسب سود بیشتر (با امتیاز 43/4)، چرای زودرس (با امتیاز 4/4) و چرای طولانی­مدت (با امتیاز 29/4) را به‌عنوان مهم­ترین عوامل تخریب مراتع شناسایی نمودند. براساس نتایج مطالعه، اقدامات جامع قانونی، اجرایی و نظارتی برای جلوگیری از چرای زودرس و بی­رویه از مراتع به‌منظور تغذیه دام به‌عنوان راهکار کلیدی برای کاهش و کنترل تخریب مراتع شناخته شد. در میان عوامل اقتصادی، وجود فقر در بین روستانشینان حاشیه مراتع و وابستگی معیشت آنان به مراتع مهم­ترین عامل تخریب مراتع و جنگل­ها شناخته شده است. همچنین، همکاری با سازمان جهاد کشاورزی در تأمین علوفه جایگزین برای دام، تقویت سازوکارهای نظارتی سازمان‌های ذیربط و افزایش سطح آموزش و آگاهی عمومی در مورد حفاظت از منابع طبیعی به‌عنوان سایر راهکارهای مهم در کاهش سطح تخریب مراتع مورد تأکید قرار گرفت.

اقتصاد کشاورزی

ارائه الگویی برای استرتژی تخفیف قیمت در محصولات فاسدشدنی: مطالعه موردی گوجه‌فرنگی تازه

دوره 39، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 375-359

https://doi.org/10.22067/jead.2025.92139.1335

معصومه عسگری، سید مجتبی مجاوریان، فواد عشقی، مائوریتزیو کانواری

چکیده بسیاری از محصولات کشاورزی تازه، مانند میوه‌ها و سبزیجات، به‌شدت فسادپذیر هستند و حفظ کیفیت آن‌ها از طریق نگهداری در شرایط سردخانه‌ای یا شرایط بهینه، می‌تواند برای خرده‌فروشان و تولیدکنندگان کوچک از نظر اقتصادی چالش‌برانگیز باشد. گاهی این محصولات در کمتر از 24 ساعت کیفیت و بازار پسندی خود را از دست می دهند. لازم است خرده‌فروش با استفاده از استراتژی تخفیف قیمت متناسب با کاهش کیفیت از هدر رفتن سرمایه خود جلوگیری کند. چالش اصلی در اتخاذ این استراتژی، تعیین زمان و میزان تخفیف قیمت است. برای بهینه‌سازی تنزیل قیمت، چهار تابع باید برآورد شود: الف) تابع کیفیت وابسته به زمان، ب) تابع تغییر قیمت، ج) تابع تقاضا که تابعی از قیمت و کیفیت است، و د) تابع هدف که در اینجا به‌عنوان تابع سود خرده‌فروش در نظر گرفته می‌شود. ما از مدل‌های قیمت‌گذاری پویا استفاده می‌کنیم که عواملی مانند کاهش کیفیت، سطح موجودی، و رفتار مصرف‌کننده را ادغام می‌کند. برای ارائه بینش واقعی، داده‌های تحقیق از سه فروشگاه میوه و تره‌بار در شهر گرگان جمع‌آوری شد. مدت زمان سه ماه و شامل تمام روزهای کاری بود. از هر فروشنده خواسته شد تا قیمت و مقدار فروش را به‌صورت ساعتی از ابتدا تا پایان روز کاری گزارش دهد. به این ترتیب از هر فروشگاه حدود 1000 داده ثبت شد. گوجه‌فرنگی به‌دلیل مصرف گسترده، عرضه مداوم و فسادپذیری سریع به‌عنوان مطالعه موردی انتخاب شد. نتایج نشان می‌دهد که تخفیف‌های قیمت می‌تواند به‌طور قابل‌توجهی سودآوری را افزایش دهد و در عین حال خطر محصولات فروخته نشده و فاسد را کاهش دهد. به‌طور خاص، یافته‌ها نشان می‌دهد که اجرای تخفیف‌های قیمتی هر 3 تا 4 ساعت، بیشترین سودآوری را به همراه داشته است. میانگین تخفیف 35 درصد است که منجر به افزایش 82 درصدی سود ناخالص می‌شود. در مقابل، فواصل تخفیف کوتاه‌تر (هر 1 تا 2 ساعت) با میانگین تخفیف 18 درصد، سود ناخالص را تا 73 درصد بهبود بخشید. از سوی دیگر، فواصل تخفیف‌های طولانی‌تر (هر پنج تا هفت ساعت) با میانگین تخفیف 46 درصد منجر به افزایش 66 درصدی سود ناخالص شد. علاوه بر این، این مطالعه بر اهمیت درک مصرف‌کننده در موفقیت استراتژی‌های قیمت‌گذاری پویا تأکید می‌کند. تخفیف بیش از حد می‌تواند منجر به درک کیفیت پایین محصول شود که ممکن است بر اعتماد مصرف‌کننده و اعتبار طولانی مدت فروشگاه تأثیر منفی بگذارد. پژوهش‌های آینده می‌توانند با افزودن متغیرهای مؤثر بر کیفیت محصول- مانند دما، رطوبت و نوع محصول- چارچوب فعلی را توسعه دهند. همچنین، تحلیل نقش انتظارات قیمتی مصرف‌کنندگان در شکل‌گیری تابع تقاضا، تعمیم مدل به سایر محصولات فسادپذیر از جمله لبنیات و گوشت، و استفاده از فناوری‌های نوین نظیر هوش مصنوعی و بلاک‌چین در بهینه‌سازی قیمت‌گذاری پویا و مدیریت موجودی، می‌تواند در ارتقای اثربخشی راهبردهای فروش محصولات فسادپذیر نقش مهمی ایفا کند.

اقتصاد کشاورزی

شناسایی و طبقه‌بندی عوامل مؤثر بر قصد خرید مصرفکنندگان نسبت به مرغ بدون آنتی‌بیوتیک: شواهدی از مشهد، ایران

دوره 39، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 395-377

https://doi.org/10.22067/jead.2025.93389.1352

بهاره زندی دره غریبی، علیرضا کرباسی، حسین محمدی

چکیده تولید طیور یکی از سریع‌ترین صنایع در حال رشد در جهان به­شمار می­رود و به­عنوان منبع اصلی تأمین گوشت عمل می‌کند. برای دستیابی به رشد حداکثری در حداقل زمان، تولیدکنندگان اغلب از آنتی‌بیوتیک‌ها به­عنوان پیشگیری‌کننده بیماری و محرک‌ رشد استفاده می‌کنند. با این حال، در مطالعات متعددی جهانی، بقایای آنتی‌بیوتیک‌ در گوشت طیور شناسایی شده است که نگرانی‌هایی را درباره توسعه بالقوه مقاومت ضدمیکروبی در عوامل بیماری‌زای انسانی ایجاد می‌کند. در نتیجه، تقاضای برای محصولات غذایی سالم‌تر، از جمله طیور بدون آنتی‌بیوتیک، رو به افزایش است. در حالی‌که این روند در سطح جهانی گسترش‌یافته، در ایران هنوز در مراحل اولیه قرار دارد. بر این اساس، شناسایی عوامل مؤثر بر الگوهای مصرف خانوار نخستین گام اساسی برای توسعه بازار محصولات سالم محسوب می­شود. در این مطالعه ترکیبی از سه ابزار تصمیم‌گیری شامل مدل‌سازی ساختاری تفسیری، تحلیل میک­مک و روش بهترین-بدترین فازی برای ارزیابی عوامل مؤثر بر خرید مرغ بدون آنتی‌بیوتیک در شهر مشهد به­کار گرفته شده است؛ بازاری کلیدی که چنین محصولاتی در آن عرضه می­شود و رفتار مصرف‌کننده در آن در حال شکل­گیری است. فرآیند تحقیق با مدل­سازی ساختاری تفسیری آغاز می‌شود که مدلی سلسله مراتبی از روابط تأثیر و وابستگی متقابل میان عوامل ترسیم می­کند. این مرحله در درک اثر جمعی متغیرها بر قصد خرید مصرف‌کننده نقش بنیادین دارد. در ادامه، تحلیل میک­مک این عوامل را بر اساس میزان تأثیر و وابستگی طبقه­بندی کرده و عناصر کلیدی مؤثر بر مزیت رقابتی را شناسایی می‌کند. در نهایت، روش بهترین-بدترین فازی برای وزن‌دهی این عوامل کلیدی به­کار می­رود. نتایج نشان می‌دهد که آگاهی مصرف‌کننده بالاترین وزن را دارد و پس از آن نگرش و هنجارهای ذهنی قرار می­گیرند. شناسایی این عوامل و روابط متقابل آن­ها، بینش‌های کاربردی ارزشمندی برای تصمیم‌گیرندگان و ذینفعان در زمینه برنامه‌ریزی استراتژیک و تعیین اولویت‌ها فراهم می‌کند. بر اساس این یافته‌ها، توصیه می‌شود که سیاست‌گذاران و بازاریابان بر افزایش آگاهی مصرف‌کنندگان، شکل‌دهی نگرش‌های مثبت و بهره‌گیری از هنجارهای ذهنی برای تشویق به خرید مرغ بدون آنتی‌بیوتیک تمرکز کنند. اجرای کمپین‌های آموزشی هدفمند، استفاده از برچسب‌گذاری آموزنده و طراحی استراتژی‌های بازاریابی متناسب با ترجیحات مصرف‌کننده می‌تواند به افزایش پذیرش و حمایت از الگوهای مصرف سالم‌تر کمک کند.

اقتصاد کشاورزی

تدوین راهبرد سیاستهای سازگار با افزایش تابآوری ناشی از تغییر اقلیم (مطالعه موردی: کشاورزی حوضه زایندهرود)

دوره 39، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 417-397

https://doi.org/10.22067/jead.2025.93615.1355

اسماعیل حیدری رامشه، آرش دوراندیش، سید صفدر حسینی، سعید یزدانی

چکیده تغییرات اقلیمی با تأثیرگذاری تدریجی و پیچیده، خسارات فزاینده‌ای را به بخش کشاورزی مناطق خشک و نیمه‌خشک ایران از جمله حوضه زاینده‌رود تحمیل کرده است. این پژوهش با هدف تدوین راهبرد سیاست‌های سازگاری به‌منظور افزایش تاب‌آوری کشاورزی در مواجهه با تغییر اقلیم این حوضه، بر اساس سند چارچوب کاهش ریسک بلایا (SFDRR)، و معیارهای تاب‌آوری مجمع جهانی اقتصاد (2013) انجام شد. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر ترکیب مطالعات اسنادی، پیمایش میدانی و روش دلفی سیاستی برای اخذ اجماع خبرگان و جمع‌آوری داده‌ها انجام گرفت. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و از میان اساتید دانشگاهی، کارشناسان جهاد کشاورزی و تولیدکنندگان و صادرکنندگان محصولات کشاورزی که شناخت مناسبی از مباحث تغییر اقلیم، سیاست‌های سازگاری و تاب‌آوری داشتند، صورت پذیرفت. ابزار گردآوری داده‌ها شامل چهار پرسشنامه ساختاریافته (برای شناسایی نقاط قوت و ضعف، وزن‌دهی معیارهای تاب‌آوری، اولویت‌بندی سیاست‌ها و انتخاب راهبردها) و مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته بود. در گام نخست، برای تعیین موقعیت راهبردی کشاورزی حوضه زاینده‌رود، از ماتریس‌های ارزیابی عوامل داخلی (IFE)، عوامل خارجی (EFE) و ماتریس موقعیت داخلی-خارجی (IE) استفاده شد. سپس به‌منظور اولویت‌بندی سیاست‌های سازگار با افزایش تاب‌آوری ناشی از تغییر اقلیم، از فرآیند تحلیل سلسله‌مراتبی(AHP)  و روش تصمیم‌گیری چندمعیاره  PROMETHEE بهره گرفته شد. راهبردهای مناسب نیز با استفاده از تحلیل SWOT توسعه و استخراج گردید و در نهایت، با به‌کارگیری ماتریس برنامه‌ریزی راهبردی کمّی (QSPM)، جذابیت نسبی و قابلیت اجرای هر راهبرد ارزیابی و سیاست‌های نهایی قابل‌اجرا انتخاب شد. یافته‌ها نشان داد که کشاورزی حوضه زاینده‌رود با امتیاز نهایی عوامل داخلی 2.04 و عوامل خارجی 2.12 در وضعیت تدافعی (بقا) قرار دارد و تاب‌آوری آن به‌دلیل انتقال و کمبود آب، خردشدگی و فرونشست اراضی و ضعف زیرساخت‌های نوین، پایین است. جذاب‌ترین سیاست‌های سازگاری شناسایی‌شده در راهبرد تدافعی، شامل توزیع عادلانه آب (TAS=1.46)، برنامه‌ریزی توسعه‌محور منابع آب (TAS=1.38)، بهینه‌سازی مصرف و کاهش تلفات آب (TAS=1.35)، کنترل سطح آب‌های زیرزمینی (TAS=1.23)، اصلاح قوانین مرتبط با خردشدگی اراضی  (TAS=1.18)و مشارکت کشاورزان در مدیریت منابع آب  (TAS=1.16)می‌باشد. راهکارهای پیشنهادی این پژوهش عبارت‌اند از: تقویت حکمرانی یکپارچه و حوضه‌محور منابع آب، اجرای مدل مدیریت راهبردی مشارکتی، سرمایه‌گذاری در فناوری‌های نوین و نرم، بازنگری تدریجی در قوانین و مقررات آب و گسترش تحقیقات و تدوین راهبرد ملی. نتایج این پژوهش، راهکارهای عملی و مبتنی بر مشارکت ذی‌نفعان را برای سیاست‌گذاران جهت ارتقای پایداری و تاب‌آوری کشاورزی در مناطق آسیب‌پذیر را پیشنهاد می‌نماید.

اقتصاد کشاورزی

ارزیابی اثرات همه‌گیری کووید-19 در تحلیل تقاضای محصولات دامی با استفاده از چارچوب رگرسیون سوئچینگ

دوره 39، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 224-211

https://doi.org/10.22067/jead.2025.90323.1303

محمد رضوانی، مهدی پندار، سید صفدر حسینی، حامد رفیعی

چکیده با توجه به تأثیر همه‌گیری کووید-19 بر تقاضای مواد غذایی در نتیجه اختلال در زنجیره تأمین و تکانه‌های درآمدی، هدف پژوهش حاضر بررسی وجود شکست ساختاری در ترجیحات محصولات دامی (گوشت قرمز، مرغ، تخم مرغ و شیر) مصرف‌کنندگان ایرانی با استفاده از سیستم تقاضای تقریبا ایده­آل درجه دو و چارچوب رگرسیون سوئیچینگ در بازه زمانی بهار 1394 تا زمستان 1401 است. نتایج بیانگر وجود شکست ساختاری به‌صورت ناگهانی در نتیجه همه‌گیری کووید-19 است. همچنین نتایج نشان می‌دهد که بعد از همه‌گیری کووید-19 کشش خود قیمتی گوشت قرمز و مرغ افزایش چشم‌گیری داشته است. با توجه به کشش بالای خود قیمتی گوشت قرمز، مرغ و تخم‌ مرغ  بعد از همه‌گیری کووید-19 پیشنهاد می‌شود برای حمایت از مصرف‌کنندگان دولت از ابزار قیمتی همچون کالا برگ الکترونیکی استفاده کند. به‌دلیل بالا بودن ضرائب کشش‌های متقاطع تقاضا برای گوشت قرمز، مرغ و تخم مرغ بعد از همه‌گیری کووید-19 می‌توان انتظار داشت که تغییر در قیمت یکی از محصولات گوشت قرمز، مرغ و تخم‌ مرغ، تقاضای محصول دیگر را به گونه‌ای چشمگیر دچار تغییر کند، بنابراین، در صورت افزایش قیمت یکی از محصولات برای حمایت از مصرف‌کنندگان پیشنهاد می‌شود برای محصولات دیگر تخفیف­های ویژه‌ای در نظر گرفته شود.

اقتصاد کشاورزی

مؤلفه‌های مؤثر بر توسعه کارآفرینی در نواحی روستایی: مطالعه موردی شهرستان هامون

دوره 39، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 244-225

https://doi.org/10.22067/jead.2025.90314.1302

حسن مهماندوست، علیرضا سرگزی، علیرضا کیخا، سامان ضیایی، علیرضا ثانی حیدری

چکیده این تحقیق به بررسی ظرفیت‌ها و عوامل مؤثر بر توسعه کارآفرینی در نواحی روستایی شهرستان هامون می‌پردازد. با توجه به اهمیت کارآفرینی در ایجاد اشتغال، کاهش فقر و بهبود کیفیت زندگی در مناطق روستایی، شناسایی و تحلیل عوامل کلیدی در این زمینه ضروری است. پژوهش حاضر با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای، شامل 278 نفر از افراد فعال در حوزه کسب‌وکارهای روستایی در پایان سال 1402 انجام شده است. در این مطالعه، عوامل مؤثر بر توسعه کارآفرینی به شش بعد اصلی عوامل انسانی و فردی، زیرساختی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی تقسیم‌بندی شده‌اند. برای تحلیل داده‌ها از روش تحلیل عاملی و الگوی لاجیت ترتیبی بهره گرفته شد. نتایج الگوی تحلیل عاملی تحقیق نشان داد "یارانه‌ها و حمایت دولت از تولید"، "درآمد" و "تنوع محصولات روستایی" سهم بالایی در تغییرپذیری بعد اقتصادی توسعه کارآفرینی روستایی دارد. "تجربه، "مشاوره و خدمات حمایتی"، "میزان آگاهی" و "علاقه‌مندی به آبادانی روستا"سهم بالایی در توضیح بعد فرهنگی و اجتماعی توسعه کارآفرینی روستایی دارند. در بعد زیرساختی، به‌ترتیب "دسترسی به خدمات و تسهیلات" و "دسترسی به محیط پویای روستایی" نقش تعیین‌کننده‌ای را ایفا می‌کنند. در نهایت در بعد فردی، نتایج نشان داد "انگیزه"، "تحصیلات"، "توان روحی و روانی" و "مدیریت ابتکار و خلاقیت"، سهم بالایی در توضیح این بعد را به خود اختصاص داده است. افزون‌براین، ‌نتایج الگوی لاجیت ترتیبی نشان داد به ازای افزایش هر یک واحد در شاخص‌های عوامل اقتصادی، عوامل فرهنگی و اجتماعی، عوامل نهادی و آموزشی و عوامل زیرساختی، احتمال قرار گرفتن افراد در گروه انگیزه زیاد برای کارآفرینی روستایی، به‌ترتیب به میزان 2202/0، 2497/0، 3381/0 و 3620/0 واحد افزایش می‌یابد. همچنین، به ازای افزایش هر یک واحد در شاخص‌های موانع اقتصادی و موانع فرهنگی و اجتماعی، احتمال قرار گرفتن افراد در گروه انگیزه زیاد برای کارآفرینی روستایی به‌ترتیب به میزان 8430/0 و 872/0، واحد کاهش می‌یابد. نتایج این تحقیق اطلاعات مهمی را برای سیاست‌گذاران فراهم می‌کند، لذا توصیه می‌شود سیاست‌گذاران در گام اول در اجرای برنامه‌های توسعه‌ کارآفرینی روستایی متغیرهای تعیین‌کننده توسعه کارآفرینی را مورد توجه قرار دهند و در گام دوم با حمایت‌های یارانه‌ای، اعطای تسهیلات کم بهره و صندوق‌های بیمه‌ای خرد روستایی، موانع کارآفرینی روستایی و ریسک سرمایه‌گذاری در آن را کاهش دهند.

اقتصاد کشاورزی

طراحی مدل اقتصادی توسعه فرآیند کنترل و گواهی بذر گندم با رویکرد تلفیقی تئوری بنیادی و تحلیل شبکه‏ ای

دوره 39، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 259-245

https://doi.org/10.22067/jead.2025.90404.1306

معصومه بهادری، بیتا رحیمی بدر، علیرضا نیکوئی، رویا اشراقی سامانی

چکیده سیستم کنترل و گواهی بذر به‌عنوان ابزاری کلیدی جهت تأیید کیفیت بذور تولیدی شناخته شده است. با توجه به جایگاه منحصر به فرد گندم در نظام زراعی و مصرفی، این فرآیند نقش ویژه‌ای در پایداری تولید بذر سالم و امنیت غذایی در کشور ایفا می‏نماید. مطالعه حاضر به‌دلیل فقدان غنای تئوریکی و با هدف طراحی مدل مفهومی عوامل مؤثر بر توسعه نظام کنترل بذر و شناسایی مهم ترین مؤلفه‌های اثر‌گذار با توجه به معیارهای فنی، اقتصادی، اجتماعی و ساختاری انجام گرفت. جهت دستیابی به اهداف پژوهش از تئوری مفهوم‌سازی بنیادی و تحلیل شبکه‌ای استفاده گردید. اطلاعات مورد نیاز از طریق 30 مصاحبه هدفمند با خبرگان بخش کشاورزی در حوزه بذر غلات گردآوری شد. 47 مفهوم، 11 مقوله محوری و چهار مقوله گسترده در قالب ابعاد شش گانه مدل پارادایمی شناسایی شدند. در ادامه هشت نفر از اعضای هیأت علمی متخصص در زمینه کنترل بذر برای انجام مقایسات زوجی انتخاب گردید. روایی و پایایی پژوهش در سطح مطلوب ارزیابی شد. در تفسیر معنایی مدل مفهومی، عوامل نظارتی و سیاست‏های حمایتی دولت در جایگاه راهکارها با پیامدهای، بهبود کیفیت بذر و ثبات بازار بذر شناسایی گردید. نتایج نشان داد، کیفیت هسته‏های بذری و متعادل‌سازی قیمت فروش بذر سالم نسبت به سایر مؤلفه‏های معیار فنی و اقتصادی دارای اهمیت بیشتری بودند. افزون بر این، رتبه‌بندی شرکت‌های تولید‌کننده بذر جهت ارائه تسهیلات تشویقی به واحدهای برتر و حمایت از ورود شرکت‏های دانش بنیان به عرصه تولید بذر از جمله راهبردهایی بودند که برای توسعه این فرآیند پیشنهاد شد و می‌تواند مورد توجه مسئولان قرار گیرد.

اقتصاد کشاورزی

محاسبه درجه ریسک‌‌گریزی کشاورزان و اثر آن بر تنوع کشت محصولات (مطالعه موردی: اراضی زراعی رودپی شمالی شهرستان ساری)

دوره 39، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 272-261

https://doi.org/10.22067/jead.2025.92772.1340

طاهره یوسفی فرح آبادی، سمیه شیرزادی لسکوکلایه، فاطمه کشیری کلائی، خدیجه عبدی رکنی

چکیده کشاورزی فرآیندی است که در هرلحظه از زمان با مسئله ریسک و نبود قطعیت همراه است. لذا یکی از مواردی که بایستی در مدیریت واحدهای کشاورزی به آن توجه ویژه داشت، مدیریت ریسک می­باشد. با توجه به اینکه یکی از ابزارهای مدیریت ریسک، تنوع کشت است، در مطالعه حاضر سعی شد که ضمن محاسبه درجه ریسک‌‌گریزی، تأثیر درجه ریسک‌‌گریزی بر تنوع کشت تعیین گردد. در این راستا، برای محاسبه درجه ریسک‌‌گریزی از روش تابع مطلوبیت چند مشخصه‌ای و برای بررسی میزان اثرگذاری متغیرهای تعیین شده بر تنوع کشت از مدل توبیت استفاده شد. داده­های مطالعه حاضر از اداره جهاد کشاورزی و مصاحبه حضوری با ۲۵۰ کشاورز در سال زراعی 140۲-140۱ در منطقه رودپی شمالی شهرستان ساری جمع‌آوری گردید. نتایج نشان داد 225 نفر (90 درصد) از افراد نمونه در طبقه ریسک­گریزی زیاد قرار دارند. 10درصد زارعین دارای ریسک‌گریزی کم و تنها یک نفر از زارعین، ریسک­خنثی می­باشند. نتایج حاصل از بررسی تاثیر متغیرهای اقتصادی-اجتماعی و درجه ریسک­گریزی بر تنوع کشت نشان می­دهد که، رابطه معنی­داری بین تنوع کشت و سن کشاورز وجود ندارد و متغیرهای درجه ریسک‌‌گریزی، تحصیلات کشاورز، اندازه مزرعه و سهم درآمد کشاورزی اثر معنی­داری روی تنوع کشت داشته­اند. در بین عوامل یاد شده، سهم درآمد کشاورزی، بیشترین تاثیر را بر انتخاب ابزار مدیریتی تنوع کشت داشته است؛ به­گونه­ای که با افزایش سهم درآمد کشاورزان، 06/0 درصد احتمال استفاده از ابزارهای مدیریتی، افزایش می­یابد. در ادامه نتایج نشان داد با افزایش درجه ریسک­گریزی کشاورزان، احتمال استفاده از ابزار تنوع کشت، به اندازه ۰۰6/۰ درصد افزایش می­یابد. با توجه به تاثیر مثبت تحصیلات و درآمد بر استفاده از ابزار مدیریت ریسک (تنوع کشت)، افزایش میزان آگاهی کشاورزان از سوی مروجان کشاورزی، پیشنهاد شده است.

اقتصاد کشاورزی

ارزیابی پایداری ترجیحات مصرف‌کنندگان برنج در کشور

دوره 39، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 289-273

https://doi.org/10.22067/jead.2025.93036.1343

ناصر آسیابانی، اتابک کاظم پور کهریز، مجید حسنی مقدم، آرش دور اندیش، احمد قاسمی

چکیده برنج یکی از مهم‌ترین اقلام غذایی جهان است که نقشی اساسی در سبد مصرفی خانوارهای ایرانی دارد. در دو دهه‌ی گذشته، روند افزایشی واردات به‌ویژه از هند و پاکستان، همراه با کاهش تولید داخلی، موجب کاهش سهم برنج ایرانی در مصرف سرانه و افزایش سهم برنج وارداتی شده است. این تغییرات نگرانی‌هایی درباره وفاداری مصرف‌کنندگان به برنج داخلی و احتمال تغییر پایدار ترجیحات غذایی ایجاد کرده است.هدف اصلی پژوهش حاضر آزمون پایداری ترجیحات مصرف‌کنندگان برنج ایرانی در کشور است. برای این منظور با استفاده از رهیافت‌های غیر پارامتری با بکارگیری دو رویکرد ترجیحات آشکار شده ضعیف و ترجیحات آشکار شده تعمیم‌یافته، پایداری ترجیحات مصرف‌کنندگان برنج ایرانی در کشور در دوره‌ی زمانی 1401-1382 مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد باوجود این که در دوره‌ی مورد مطالعه 4 نقض در ترجیحات مصرف‌کنندگان اتفاق افتاده است اما این نقض‌ها پایدار نبوده و شکست ساختاری در ترجیحات رخ نداده است و به عبارت دیگر وفاداری به برنج ایرانی کماکان وجود دارد. لذا پیشنهاد می‌شود که جهت کاربست سیاست‌گذاری‌های مناسب اقداماتی نظیر سرمایه‌گذاری در فناوری و تحقیق و توسعه و بهبود زنجیره‌ی تأمین در دستور کار قرار گیرد تا برنج ایرانی با قیمت رقابتی به بازار وارد شود.

اقتصاد کشاورزی

طراحی الگوی توسعه کشت گیاهان دارویی در دیمزارهای استان مازندران

دوره 39، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 308-291

https://doi.org/10.22067/jead.2025.93298.1350

فاطمه شفیعی، امید جمشیدی

چکیده امروزه گیاهان دارویی نقش حیاتی در سلامت، ایجاد اشتغال و توسعه اقتصادی دارند. علی رغم توجه به کشت گیاهان دارویی در دیمزارهای استان مازندران در سال‌های اخیر و توجه به اصول کشاورزی پایدار و به تبع آن ایجاد ارزش افزوده و اشتغال در جوامع روستایی و کاهش مهاجرت، توسعه و ترویج کشت این گیاهان و اشتغال در این حوزه با مشکلاتی مواجه است. در عین حال، یکی از نقش‌ها و وظایف تخصصی استان در بخش کشاورزی، زراعت گیاهان دارویی در نواحی شرقی و میانی است. از طرفی، مطالعات محدودی در خصوص توسعه کشت گیاهان دارویی در دیمزارها و اصلاح الگوی کشت انجام شده است. در این پژوهش به‌منظور رسیدن به الگوی توسعة کشت گیاهان دارویی در دیمزارهای استان مازندران از نظریه داده بنیاد استفاده شده است. گردآوری داده‌ها از راه مصاحبه‌های عمیق نیمه ساختارمند بود و جامعه مورد مطالعه 16 نفر از متخصصان و کارشناسان و کشاورزان پیشرو در حوزه گیاهان دارویی استان مازندران بودند که با استفاده از نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. به‌منظور دستیابی به اهداف پژوهش، از فرآیند تحلیل محتوای متعارف سه مرحله‌ای استفاده شد و داده‌ها ابا استفاده از نرم‌افزار MAXQDAV24.4.1 تجزیه و تحلیل شدند. به‌منظور دستیابی به روایی و پایایی از روش مرور و بازبینی متن مصاحبه‌ها توسط مصاحبه‌شوندگان و مثلث‌بندی استفاده شد. الگوی به‌دست آمده از پژوهش، شرایط علی (نقش کشت گیاهان دارویی در اشتغال، ارزش افزوده و بهبود اقتصاد کشاورزی در دیمزارها)، شرایط زمینه‌ای (شرایط اکولوژیکی و ظرفیت دیمزارها برای توسعه گیاهان دارویی، چالش های بازار و تجارت)، شرایط مداخله‌گر (انتخاب و کشت گونه‌های سازگار با اکوسیستم دیمزارها و حمایت‌های مالی و نهادی از کشاورزان در کشت گیاهان دارویی)، راهبردها (توانمندسازی کشاورزان و ترویج کشت پایدار، مکانیزاسیون، تسهیلات و حمایت از کشاورزان و خرید تضمینی و ایجاد بازار پایدار برای گیاهان دارویی) و پیامدها (توسعه اشتغال پایدار و بهره‌گیری از نیروی انسانی متخصص و کمک به بهبود وضعیت اقتصادی جوامع روستایی و بهره‌برداران) را به‌عنوان مهم‌ترین مؤلفه‌های اصلی توسعه کشت گیاهان دارویی در دیمزارهای استان مازندران نشان داده است. بنابراین، توسعه کشت گیاهان دارویی در دیمزارهای مازندران مستلزم ارتقای آموزش و ترویج، به‌کارگیری الگوهای کشت پایدار، افزایش سطح مکانیزاسیون، تأمین منابع مالی و حمایت از صنایع تبدیلی است. همچنین، ایجاد بازارهای پایدار از طریق خرید تضمینی و اجرای مدل‌های الگویی می‌تواند انگیزه کشاورزان را افزایش دهد و ریسک تولید را کاهش دهد. بر این اساس، تدوین سیاست‌های منطقه‌ای برای بهبود زیرساخت‌ها و مدیریت منابع آب، به‌عنوان اقدامی راهبردی توصیه می‌شود.

اقتصاد کشاورزی

نابرابری‌های روستایی-شهری در تقاضای غذای حیوانی و زیان‌های رفاهی در ایران طی کووید-۱۹: رویکرد QUAIDS

دوره 39، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 138-117

https://doi.org/10.22067/jead.2025.88095.1267

علیرضا کرباسی، سعید جلالیان

چکیده پاندمی کووید-۱۹، چالش‌های جهانی عمده‌ای ایجاد کرد، از جمله نرخ رشد منفی درآمد سرانه در تمامی گروه‌های درآمدی کشورها در سال ۲۰۲۰. زنجیره تأمین پروتئین، به‌ویژه با منشأ حیوانی (ASF)، با فشارهای فزاینده‌ای از هر دو سوی عرضه و تقاضا مواجه شد که منجر به نوسانات قیمتی گردید. این مطالعه، تأثیر شوک‌ درآمدی بر الگوهای مخارج غذایی و رفتار مصرفی را با تمرکز بر این نوع غذاها بررسی می‌کند. داده‌های بودجه خانوارهای ایرانی برای سال‌های ۲۰۱۹ (پیش از پاندمی) و ۲۰۲۰ (طی پاندمی) با بکارگیری مدل سیستم تقاضای تقریباً ایده‌آل درجه دوم (QUAIDS) تحلیل شد. یافته‌ها سه بینش کلیدی ارائه دادند: 1) سهم متوسط مخارج غذایی از 37% به 42% افزایش یافته است، ضمن رشد شدیدتر در مناطق روستایی؛ 2) کشش‌های مخارج برای هر شش گروه ASF شامل گوشت دام، آبزیان، طیور، محصولات لبنی، تخم‌مرغ و چربی‌ها، مثبت مشاهده شد در حالی‌که کشش‌های خودقیمتی به‌طور نسبی کوچکتر بودند؛ و 3) زیان‌های رفاهی در این شش گروه‌، از 2% تا 24% متغیر بود، که ناشی از عدم تعادل سیاستی و اختلالات زنجیره تأمین بود. خانوارهای روستایی به جز در گروه چربی‌ها، زیان‌های رفاهی بیشتری متحمل شدند. این مطالعه مداخلات هدفمند به شکل سیاست‌های حمایتی قیمتی برای مناطق شهری و حمایت اجتماعی برای مناطق روستایی، پیشنهاد می‌کند. برای تقویت واکنش‌های سیاستی و بهبود امنیت غذایی بلندمدت، تحقیقات آتی می‌تواند پتانسیل جایگزینی پروتئین‌های گیاهی را به‌عنوان گزینه‌های پایدار و مقرون‌به‌صرفه ارزیابی کند. این یافته‌ها راهنمایی ارزشمندی برای سیاست‌گذاران در راستای بهبود تاب‌آوری و ثبات اقتصادی در دوران پساپاندمی ارائه می‌دهند.

اقتصاد کشاورزی

تأثیر سیاست‌های کشاورزی بر تاب‌آوری کشاورزان خرده مالک در برابر ناامنی غذایی در ایران

دوره 39، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 149-139

https://doi.org/10.22067/jead.2025.91359.1322

شیرین ظریف مرادیان، محمود دانشور کاخکی، محمود صبوحی صابونی

چکیده یکی از اهداف اساسی جوامع، به‌ویژه در کشورهای در حال توسعه و کمتر توسعه‌یافته، ریشه­کن کردن فقر و دستیابی به توسعه پایدار است. با توجه به اینکه افراد آسیب‌پذیر در بسیاری از جوامع با چالش‌های اقتصادی، زیست‌محیطی و سیاسی روزافزون مواجه هستند، مدیریت پیشگیرانه بحران‌ها توسط دولت‌ها و سیاست‌گذاران، به‌ویژه در راستای افزایش بهره‌وری بخش‌های کلیدی اقتصادی مانند کشاورزی، به امری ضروری تبدیل شده است. کارآیی بخش کشاورزی نه تنها برای تضمین امنیت غذایی ملی از اهمیت بالایی برخوردار است، بلکه تأثیر عمده‌ای بر معیشت، درآمدها و تاب‌آوری کشاورزان روستایی کوچک دارد. هدف این مطالعه، بررسی تأثیر سیاست‌های حمایتی کشاورزی بر تاب‌آوری کشاورزان روستایی در منطقه فریمان است. این مطالعه بر روستای حسین‌آباد رخنه‌گل در ایران متمرکز بوده و داده‌ها از طریق مصاحبه و با استفاده از پرسشنامه‌ها جمع‌آوری شده است. برای اندازه‌گیری میزان تاب‌آوری کشاورزان روستایی از شاخص اندازه‌گیری و تحلیل تاب‌آوری (RIMA) که توسط سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (FAO) معرفی شده است، استفاده گردیده است. همچنین، توزیع کودهای یارانه‌ای به کشاورزان، به‌عنوان یک سیاست حمایتی رایج کشاورزی در کشور، به‌عنوان متغیر مورد بررسی انتخاب شده است. تأثیر این سیاست حمایتی بر تاب‌آوری کشاورزان روستایی از طریق روش همسان‌سازی امتیاز تمایل (Propensity Score Matching) برآورد شده است. نتایج مطالعه نشان می‌دهد که خانوارهای واجد شرایط برای دریافت کود یارانه‌ای، به‌طور متوسط تاب‌آوری بالاتری نسبت به خانوارهایی که واجد شرایط دریافت این کود نبوده‌اند، دارند. بر اساس نتایج این تحقیق در منطقه مورد مطالعه، پیشنهاد می‌شود که کشاورزان روستایی کوچک در تخصیص کود یارانه‌ای، که با محدودیت‌های مقداری و بودجه‌ای دولت مواجه است، نسبت به کشاورزان بزرگ‌مقیاس در اولویت قرار گیرند. علاوه بر این، تسهیل دسترسی کشاورزان روستایی به چاه‌های کشاورزی موجود که تحت مالکیت مؤسسات غیرخصوصی هستند، می‌تواند به‌طور بالقوه تاب‌آوری کشاورزان را افزایش دهد.

اقتصاد کشاورزی

بازاریابی دیجیتال محصولات کشاورزی: عوامل مؤثر بر تمایل مصرف‌کنندگان در ارومیه، ایران

دوره 39، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 164-151

https://doi.org/10.22067/jead.2025.91586.1325

مرتضی مولائی، معصومه رشیدقلم، باقر حسین‌پور

چکیده با توجه به رشد شتابان پلتفرم‌های دیجیتال و تغییر بنیادین روش‌های بازاریابی، بررسی میزان تمایل مصرف‌کنندگان به استفاده از بازارهای دیجیتال در بخش کشاورزی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. این مطالعه به بررسی عوامل مؤثر بر تمایل مصرف‌کنندگان به استفاده از بازاریابی دیجیتال محصولات کشاورزی در شهر ارومیه می‌پردازد. داده‌ها از طریق پرسشنامه ساختاریافته از ۳۸۵ پاسخ‌دهنده جمع‌آوری و با استفاده از مدل رگرسیون لوجیت تحلیل شدند. نتایج نشان می‌دهد که مفید بودن، سهولت استفاده، اعتماد، کیفیت اطلاعات و تأثیر اجتماعی به‌طور معنادار و مثبتی بر تمایل مصرف‌کنندگان تأثیر دارند. همچنین، عوامل جمعیت‌شناختی نظیر سن (با اثر منفی)، سطح تحصیلات و درآمد (هر دو با اثر مثبت) نقش مهمی ایفا می‌کنند. تجربه قبلی خرید آنلاین یکی از مهمترین عوامل تاثیرگذار بر تمایل می‌باشد و حساسیت به قیمت تأثیر منفی نسبتاً معناداری دارد. این مطالعه با ارائه شواهد تجربی از یک کشور در حال توسعه و مدل جامعی برای درک رفتار مصرف‌کننده در بازاریابی دیجیتال کشاورزی، به ادبیات موجود کمک می‌کند. از جمله پیامدهای این مطالعه برای بازاریابان می‌توان به طراحی پلتفرم‌های کاربرپسند، اولویت دادن به سازوکارهای ایجاد اعتماد و تدوین راهبردهای متناسب با ویژگی‌های جمعیت‌شناختی مختلف اشاره کرد.

اقتصاد کشاورزی

ارزیابی همزمان کارایی فنی و ریسک تولید مزارع برنج

دوره 39، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 180-165

https://doi.org/10.22067/jead.2025.91636.1327

هانیه کظمی شعبانزاده افلاکی، عذرا جوان بخت، خدیجه الفی

چکیده فعالیت‌های کشاورزی در مقایسه با سایر فعالیت‌های تولیدی، فعالیتی پرریسک بوده و این ریسک اغلب با ناکارآمدی همراه است. بنابراین مطالعه همزمان ریسک و عدم کارایی می‌تواند منجر به تولید کاراتر شود. بر اساس داده‌های سازمان جهاد کشاورزی استان گیلان (سال ۱۳۹۵)، تعداد کل کشاورزان در زمان مطالعه ۳۸۷۶۳ نفر بود. با استفاده از فرمول کوکران، حجم نمونه مورد نیاز ۲۲۶ نفر محاسبه شد که تقریباً ۵۸ درصد از جمعیت را تشکیل می‌دهد. پرسشنامه شامل دو بخش بود که به‌ترتیب مربوط به نهاده‌های مورد استفاده در فرآیند تولید برنج و متغیرهای اجتماعی-اقتصادی کشاورزان و مزارع آنها بود. برای ارزیابی همزمان کارایی فنی و ریسک تولید برنج‌کاران، در شهرستان رشت در سال ۱۳۹۷، از یک مدل تولید مرزی تصادفی تعمیم‌یافته (SFP) با ویژگی‌های ریسک انعطاف‌پذیر استفاده شد. نتایج تخمین تابع ریسک تولید نشان داد که تولید برنج به‌طور معنی‌داری تحت تأثیر نهاده‌های زمین، بذر و نیروی کار قرار دارد. همچنین، نهاده‌های سطح زیرکشت، آب، سن شالیکار و جنسیت ریسک فزاینده و بذر، علف‌کش‌ها، ماشین‌آلات، تحصیلات کشاورز، اندازه خانواده و تجربه کشاورزی از نهاده‌های ریسک کاهنده هستند. علاوه بر این، بذر، نیروی کار، عضویت در تعاونی‌های کشاورزی و بیمه، ناکارایی فنی را افزایش می‌دهد. کود نیترات، آب، جنسیت، تجربه کشت برنج و شرکت در کلاس‌های آموزشی و ترویجی اثر مثبت بر کارایی فنی در منطقه‌ی مورد مطالعه داشتند. نتایج برآورد کارایی فنی نشان داد که میانگین کارایی فنی شالیکاران با مؤلفه ریسک 47/93 درصد و بدون مؤلفه ریسک 27/96 درصد بوده است. بنابراین واضح است که برآورد مدل بدون مؤلفه ریسک منجر به خطای بزرگنمایی در میزان کارایی فنی می‌شود. در نتیجه، توصیه می‌شود هنگام اندازه‌گیری کارایی فنی شالیزارها برای دستیابی به مدیریت ریسک صحیح و تولید بسیار کارآمد، مؤلفه ریسک در نظر گرفته شود. 

اقتصاد کشاورزی

تعیین الگوی بهینه کشت با تأکید بر تعامل ریسک و سودآوری: اراضی کشاورزی دشت دهگلان

دوره 39، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 192-181

https://doi.org/10.22067/jead.2024.90686.1312

مهسا قصابی، محمود حاجی رحیمی، حامد قادرزاده، راضیه شنکایی

چکیده ریسک یکی از عوامل مهم در فعالیت‌های کشاورزی است و نادیده گرفتن آن می‌تواند به تخصیص ناکارآمد منابع در این بخش منجر شود. نظریه‌ها و مدل‌های مختلف برنامه‌ریزی ریاضی برای کمک به تصمیم‌گیری در مدیریت الگوی کشت در شرایط ریسکی توسعه یافته‌اند. هدف این مطالعه تعیین الگوی بهینه کشت در دشت دهگلان با استفاده از داده‌های دوره زمانی 1393 تا 1402 بود. در این راستا، از مدل برنامه‌ریزی خطی برای حداکثرسازی درآمد ناخالص کشاورزان استفاده شد و نتایج آن با مدل برنامه‌ریزی درجه دوم و مدل حداقل‌سازی انحراف مطلق کل (MOTAD) که هر دو به کاهش ریسک توجه دارند، مقایسه گردید. یافته‌ها نشان داد که عامل ریسک می‌تواند به‌طور معناداری الگوی کشت را تغییر دهد؛ در بالاترین سطح ریسک، الگوی کشتِ مبتنی بر حداکثرسازی سود با استفاده ار برنامه­ریزی خطی ساده تنها شامل خیار، یونجه و کلزا بود که بیانگر ترجیح محصولات با درآمد ناخالص بالاتر، علی‌رغم نیاز بیشتر به منابع آبی، است. در شرایط در نظر گرفتن ریسک در مدل­های برنامه­ریزی ریسکی، سطح زیر کشت گندم و جو نسبت به حالت بدون در نظر گرفتن ریسک افزایش یافت که نشان‌دهنده گرایش به سوی محصولات با نیاز آبی کمتر باوجود کاهش درآمد ناخالص است. این نتایج بر ضرورت برقراری توازن میان حداکثرسازی درآمد و مدیریت ریسک به‌منظور دستیابی به الگوی کشت پایدارتر تأکید دارد.

اقتصاد کشاورزی

تحلیل الگوی مصرف مواد غذایی در مناطق روستایی ایران: شناسایی استان‌های با مصرف استاندارد و همگن

دوره 39، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 210-193

https://doi.org/10.22067/jead.2025.92120.1333

مهدی شعبان زاده خوشرودی

چکیده بررسی الگوی مصرف غذا در مناطق روستایی ایران برای درک وضعیت امنیت غذایی و رفاه اجتماعی در کشور ضروری است. شناسایی استان‌های دارای الگوی مصرف استاندارد و همگن، نه تنها به برنامه‌ریزی برای تأمین نیازهای غذایی کمک می‌کند، بلکه می‌تواند به تدوین سیاست‌های مناسب و مؤثر در راستای حل مسائل مرتبط با تغذیه و بهداشت عمومی نیز منجر شود. با این رویکرد در این مطالعه، ابتدا الگوی فعلی مصرف غذا در مناطق روستایی ایران در سال 1402 مورد بررسی قرار گرفت و با الگوی استاندارد مقایسه شد. سپس، استان‌هایی که الگوی غذایی آن‌ها شباهت بیشتری به الگوی استاندارد دارد، با استفاده از روش TOPSIS شناسایی و رتبه‌بندی شدند. پس از آن، با بهره‌گیری از روش خوشه‌بندی k-means، استان‌های با الگوی مصرف مشابه استخراج و نقشه‌ی الگوی مصرف غذا برای مناطق روستایی ایران ترسیم گردید. در نهایت، رابطه بین الگوی مصرف و شاخص‌های زیرساختی، اقتصادی و اجتماعی استان‌ها مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که الگوی غذایی کنونی خانوارها در مناطق روستایی ایران عمدتاً شامل غلات است و این گروه بیش از 60 درصد انرژی روزانه را تأمین می‌کند. در حالی‌که در سطح جهانی، سهم غلات در تأمین کالری روزانه معادل 50 درصد است و این نسبت در کشورهای با درآمد بالا، متوسط و پایین، به‌ترتیب 30، 55 و 70 درصد می­باشد. علاوه بر این، در شرایط کنونی، مصرف غذا در ایران مطابق با الگوی استاندارد نیست و ساکنان مناطق روستایی کشور 4/28 درصد کمتر از مواد غذایی سبد استاندارد استفاده می‌کنند و همچنین 16 درصد کمتر از انرژی مورد نیاز را دریافت می‌نمایند. افراد بیشتر از نیاز خود نان مصرف می­کنند، اما در خصوص لبنیات، میوه‌ها و گوشت قرمز، مصرف کنونی به‌ترتیب 4/64، 1/52 و 50 درصد پایین‌تر از مقدار استاندارد است. الگوی غذایی در مناطق روستایی شش استان چهارمحال و بختیاری، مرکزی، اصفهان، همدان، زنجان و مازندران به استاندارد تعیین‌شده توسط وزارت بهداشت نزدیک‌تر است. در مقابل، الگوی غذایی در نواحی روستایی شش استان هرمزگان، سمنان، کرمان، خراسان شمالی، ایلام و سیستان و بلوچستان بیشترین فاصله را با سبد غذایی استاندارد دارد. از سوی دیگر، الگوی مصرف مواد غذایی در مناطق روستایی استان‌ها متنوع و ناهمگون است و می‌توان پنج نوع الگوی رفتاری را شناسایی کرد؛ بر اساس نتایج، الگوی مصرف در مناطق روستایی ایران با موقعیت جغرافیایی ارتباط چندانی ندارد و استان­هایی که شاخص­های زیربنایی، اقتصادی و اجتماعی مناسب­تری دارند، از الگوی مصرف غذایی استانداردتری برخوردار هستند. با توجه به تجربیات کشورهای مختلف، بهبود تغذیه در مناطق روستایی فرآیندی چند بعدی است و تحت تأثیر مجموعه‌ای از متغیرها شامل عوامل اقتصادی (مانند درآمد، قیمت مواد غذایی، نرخ بیکاری و ...)، عوامل منطقه‌ای (از جمله دسترسی به غذا، توسعه زیرساخت‌های حمل و نقل، شرایط آب و هوایی و ...)، عوامل اجتماعی و فرهنگی (شامل فرهنگ و باورهای اجتماعی، سطح آموزش و آگاهی، شبکه‌های اجتماعی و ...) و نهایتاً عوامل فردی (مانند سلامت فردی، عادات و رفتارهای غذایی، دانش شخصی و ...) قرار دارد و برای دستیابی به یک الگوی تغذیه‌ای سالم و متوازن، باید به تعامل و هم‌افزایی میان این عوامل توجه جدی نمود.

اقتصاد کشاورزی

نقش ویژگی‌های مصرف‌کننده و آمیخته بازاریابی بر ضایعات محصولات کشاورزی

دوره 39، شماره 1، بهار 1404، صفحه 18-1

https://doi.org/10.22067/jead.2024.87048.1255

مهدی محمودی، حسین محمدی، علیرضا کرباسی

چکیده مطابق با گزارشات فائو، وجود مقدار نامتعارف ضایعات محصولات کشاورزی امروزه به یکی از معضلات و تهدیدهای پیش‌روی تحقق امنیت غذایی در جوامع بشری تبدیل شده است. بر این اساس یکی از سیاست‌های کلیدی دولت‌ها در ارتقاء امنیت غذایی، کاهش ضایعات محصولات کشاورزی است. گزارشات فائو حاکی از آن است که سهم تشکیل ضایعات محصولات کشاورزی در کشور ایران نسبت به جهان برابر با 7/2 درصد و به اندازه 35 میلیون تن در سال است و روند افزایشی آن به‌عنوان یک مسئله جدی تلقی می­شود. مطالعه حاضر سعی کرده تا ویژگی­های مصرف‌کنندگان و اثرات آمیخته بازاریابی بر ضایعات محصولات کشاورزی منتخب (زیرگروه میوه و سبزیجات به‌عنوان یکی از زیرگروه­های دارای بیشترین میزان ضایعات) با استفاده از رویکرد بیزین چندسطحی، مورد ارزیابی قرار دهد. بر این اساس، شهر مشهد (در استان خراسان رضوی) به‌عنوان دومین شهر پرجمعیت ایران انتخاب شد و نمونه‌گیری بر حسب مناطق 13 گانه آن انجام شد. تعداد 368 مصرف‌کنندگان (در سطح اول)، 53 خرده‌فروش محصولات (در سطح دوم) و 3 میدان بار اصلی شهر (در سطح سوم) در نظر گرفته شدند. نتایج تحقیق نشان داد که فاکتورهای فردی ذکرشده در تحقیق و آمیخته بازاریابی، با توجه به نتایج رویکرد بکار گرفته شده؛ نقش مؤثری در کاهش ضایعات دارند. فاکتورهای فردی و اجتماعی مصرف‌کنندگان از جمله جنسیت (اثر مثبت)، سطح تحصیلات (اثر منفی در سطح دیپلم تا لیسانس)، تعداد افراد خانوار (اثر مثبت)، تعداد افراد مشغول به کار در خانواده (اثر مثبت)، نوع شغل (اثر مثبت)، درآمد خانوار (اثر منفی برای گروهای درآمدی کمتر از 20 میلیون تومان در ماه و اثر مثبت برای گروه درآمدی بالای 20 میلیون تومان در ماه)، میزان ساعت صرف­شده در هفته جهت خرید محصولات کشاورزی (اثر منفی) و تعداد دفعات مراجعه در هفته به مراکز خرید (اثر مثبت) بر درصد ضایعات ایجادشده برای زیرگروه محصولات خام انواع میوه و سبزیجات کشاورزی اثرگذار هستند. همچنین از نظر مصرف‌کنندگان فاکتورهای آمیخته بازاریابی برای قیمت نسبی (اثر مثبت)، مکان توزیع (اثر مثبت)، فرآیند تولید (اثر منفی) و ترویج و معرفی (اثر مثبت) بر کاهش ضایعات محصولات کشاورزی داشته است. در سطح دوم و سوم که بیانگر خرده­فروشان و میدان بارهای اصلی شهر مشهد هستند؛ نتایج نشان داد که مقادیر واریانس عرض از مبدأ در سطح دوم (2830/35) و سوم (9445/26) بیشتر از واریانس جملات خطا (3568/10) هستند که به‌ترتیب بیانگر ایجاد 28/35 و 94/26 درصد از واریانس کل، توسط عرض از مبدأهای تصادفی سطح دوم و سوم برای تشکیل ضایعات محصولات کشاورزی هستند. بر اساس نتایج پیشنهاد می­شود تا مسئله ضایعات علاوه بر مصرف­کنندگان نهایی، در حلقه­های خرده­فروشی و میادین بار نیز مورد توجه  قرار بگیرد و راهکارهای کاهش آن شناسایی و ارائه شود. با توجه به نتایج مرتبط با مصرف­کنندگان، می­توان پیشنهاد داد که با استفاده از ابزارهای آمیخته بازاریابی شامل قیمت، مکان توزیع، ترویج و معرفی محصولات (با توجه به اثر مثبت هر سه فاکتور بر کاهش ضایعات)؛ مسئله ضایعات محصولات کشاورزی را بهبود بخشید.

اقتصاد کشاورزی

آثار زیست‌محیطی کاهش یارانه کودهای شیمیایی (محصولات زراعی شهرستان زرندیه، استان مرکزی)

دوره 39، شماره 1، بهار 1404، صفحه 32-19

https://doi.org/10.22067/jead.2024.88266.1273

سید محمد جعفر اصفهانی، الهام باریکانی

چکیده با توجه به لزوم حمایت دولت از تولید محصولات کشاورزی، چگونگی اعطای یارانه به محصولات کشاورزی با توجه به اثرات مختلف اقتصادی و زیست‌محیطی آن همواره مورد بحث مجامع علمی و سیاسی بوده است. در این مطالعه با استفاده از برنامه‌ریزی ریاضی مثبت، پیامدهای زیست­محیطی کاهش یارانه اعطایی به کودهای شیمیایی در تولید محصولات زراعی و اعطای یارانه به محصول در شهرستان زرندیه استان مرکزی بررسی شد. اطلاعات لازم از طریق منابع آماری وزارت جهاد کشاورزی برای سال زراعی 1401 برای سه محصول گندم آبی، جو آبی و ذرت علوفه‌ای که بیش از 85 درصد سطح زیر کشت این منطقه را به خود اختصاص داده‌اند، گردآوری شد. نخست میزان انتشار گازهای گلخانه­ای ناشی از تولید هر محصول محاسبه و سپس تبعات زیست‌محیطی سیاست­های مختلف اعطای یارانه بررسی شدند. در الگوسازی و تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از نرم‌افزارهایExcel  و GAMS و مدل برنامه‌ریزی ریاضی مثبت با رویکرد تابع هزینه استفاده شد. نتایج این مطالعه نشان داد که بیشترین میزان انتشار گازهای گلخانه‌ای مربوط به تولید ذرت علوفه‌ای است و الکتریسیته، دیزل و کودهای شیمیایی بیشترین سهم را در انتشار گازهای گلخانه‌ای داشتند. شبیه‌سازی رفتار کشاورزان منطقه نشان داد که با افزایش قیمت کودهای شیمیایی، سطح زیر کشت ذرت علوفه‌ای نسبت به دو محصول دیگر کاهش بیشتری داشته و افزایش قیمت کود فسفر نسبت به سایر کودهای شیمیایی، تأثیر بیشتری بر کاهش میزان انتشار گازهای گلخانه‌ای دارد. همچنین بر اساس نتایج این مطالعه به نظر می­رسد سیاست انتقال یارانه از نهاده­های شیمیایی به محصول، تبعات زیست­محیطی کمتری به دنبال خواهد داشت.