با همکاری انجمن اقتصاد کشاورزی ایران
موضوعات = اقتصاد کشاورزی
اقتصاد کشاورزی

سیاست‌ها و راهبردهای کاربردی برای کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای در بخش کشاورزی ایران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 13 اردیبهشت 1405

https://doi.org/10.22067/jead.2026.96168.1395

کوروش صادق زاده، ساناز محمدی

چکیده بخش کشاورزی ایران سهمی قابل‌توجه در انتشار گازهای گلخانه‌ای و تشدید تغییرات اقلیمی دارد. این پژوهش با هدف برآورد میزان انتشار گازهای گلخانه‌ای بخش کشاورزی ایران و شناسایی فرصت‌های کاهش آن انجام شده است. میزان انتشار گازهای گلخانه ای بخش کشاورزی با لحاظ منابع مختلف از جمله کودهای آلی و شیمیایی، دام ها، شالیزارها، انتشار غیرمستقیم خاک، گازوئیل، برق و گاز مصرفی این بخش برآورد گردید. براساس نتایج پژوهش مجموع انتشار مستقیم و غیرمستقیم گازهای گلخانه‌ای در بخش کشاورزی ایران حدود ۱۰۳ میلیون تن CO₂eq در سال است که معادل ۱۰ درصد از کل انتشار کشور می‌باشد. بیشترین سهم انتشار مربوط به تخمیر روده‌ای دام‌ها، مصرف کودهای شیمیایی و آلی، مصرف انرژی و آزاد شدن کربن خاک است. یافته‌ها بیانگر آن است که برآوردهای رسمی نهادهایی مانند IPCC وUNFCCC به‌دلیل عدم لحاظ CO₂eq منتشر شده از خاک و مصرف انرژی در بخش کشاورزی به عنوان سهم بخش کشاورزی از انتشار، میزان انتشار را کمتر از واقع نشان می‌دهند که نیازمند بازنگری و توجه ویژه در سیاست‌گذاری‌های ملی است. در سطح سیاست‌گذاری، تجربه کشورهایی مانند ایالات متحده نشان داده است که اجرای قوانین حمایتی و تخصیص بودجه مشخص برای کاهش انتشار، اثرگذار است. در ایران نیز پیشنهاد می‌شود بخشی از تولید ناخالص داخلی به توسعه کم‌کربن اختصاص یابد. در این راستا، اصلاح الگوی مصرف نهاده‌ها و تولید کودهایی با رهایش کنترل شده، ترویج انرژی‌های تجدیدپذیر، گذار تدریجی از دامداری‌های سنتی به صنعتی و استفاده از افزودنی‌ها و واکسن‌های کاهنده متان در دامداری‌های صنعتی، و بهره‌گیری از سامانه‌های زراعی تلفیقی مانند دارکشتورزی می‌تواند مؤثر باشد.

اقتصاد کشاورزی

تحلیل حافظه بلندمدت و پایداری قیمت در بازار محصولات دامی ایران: رویکرد مقایسه‌ای بین سطوح مزرعه و خرده‌فروشی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 اردیبهشت 1405

https://doi.org/10.22067/jead.2026.95871.1387

محمد رضوانی، مهدی پندار، الهام وفائی

چکیده در پژوهش حاضر، برای بررسی پایداری قیمت محصولات دامی در ایران، از مدل ARFIMA استفاده و داده‌های قیمتی در دو سطح مزرعه و خرده‌فروشی برای محصولات دامی (گوشت گوسفند، گاو، مرغ، شیر و تخم‌مرغ) تحلیل شده‌اند. علاوه بر این، تأثیر سه تکانه مهم اقتصادی شامل حذف ارز ترجیحی، کووید-۱۹، و خروج آمریکا از برجام نیز در نظر گرفته شده است. نتایج مدل نشان می‌دهد که قیمت تمامی محصولات دامی دارای حافظه بلندمدت است. این امر به معنای آن است که تکانه‌های قیمتی گذشته، اثرات خود را برای مدت طولانی بر قیمت‌های آتی حفظ می‌کنند. تحلیل‌ها وجود تفاوت‌های قابل توجهی در پایداری قیمت بین دو سطح مزرعه و خرده‌فروشی را آشکار می‌سازند. به طور مشخص، درجه انباشتگی برای گوشت در سطح خرده‌فروشی پایین‌تر از مزرعه، و برای شیر در سطح مزرعه پایین‌تر از خرده‌فروشی است. این یافته با نتایج آزمون‌های ریشه واحد فصلی کاملاً همخوانی دارد و نشان‌دهنده عملکرد متفاوت سازوکارهای بازار در هر سطح است. نتایج نشان داد که کووید-۱۹ به طور معناداری بر پایداری قیمت در سطح مزرعه تأثیر گذاشته است، در حالی که تکانه حذف ارز ترجیحی بر پایداری قیمت در سطح خرده‌فروشی اثرات ماندگاری داشته است. در مقابل، تکانه خروج آمریکا از برجام هیچ اثر معناداری بر هیچ یک از متغیرها نداشته است. این یافته‌ها بر لزوم اتخاذ سیاست‌های هدفمند و متناسب با هر محصول و هر سطح از بازار تأکید می‌کنند تا بتوان به ثبات قیمتی پایدارتر و در نتیجه بهبود رفاه عمومی دست یافت.- تأثیر معنادار تکانه‌های خارجی مانند کووید-۱۹ بر پایداری قیمت در سطح مزرعه، بر لزوم تقویت زنجیره تأمین اولیه و تولید تأکید دارد. سیاست‌ها باید به سمت افزایش تاب‌آوری بخش تولید در برابر تکانه‌های احتمالی حرکت کنند. همچنین تأثیر معنادار تکانه حذف ارز ترجیحی بر پایداری قیمت در سطح خرده‌فروشی، نشان می‌دهد که سیاست‌های کلان اقتصادی اثرات مستقیم و ماندگاری بر قیمت مصرف‌کننده دارند. از این رو، سیاست‌گذاران باید هنگام طراحی و اجرای چنین سیاست‌هایی، پیامدهای تورمی آن‌ها را با دقت ارزیابی کنند.

اقتصاد کشاورزی

تأثیر تغییرات آب‌وهوایی بر شکاف جنسیتی در نرخ مشارکت اقتصادی زنان روستایی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 26 اردیبهشت 1405

https://doi.org/10.22067/jead.2026.96523.1402

لیلی السادات طبایی اردکانی، زهرا نصراللهی

چکیده در عصر حاضر عوامل گوناگونی ساختارهای اقتصادی-اجتماعی جوامع روستایی را تحت تأثیر قرار داده‌است. ازجمله، تغییرات اقلیمی به‌عنوان یک شوک برون‌زا و قدرتمند، ریسک‌هایی مانند ناامنی غذایی و جابه‌جایی جمعیت را افزایش می‌دهد و تأثیر نامتقارن این شوک‌ها بر گروه‌های مختلف، به‌ویژه زنان و کودکان، می‌تواند منجر به تشدید نابرابری‌های موجود به‌ویژه نابرابری‌های جنسیتی شود. بازار کار روستایی به‌عنوان هسته اصلی معیشت از این تحولات تأثیر می‌پذیرد. باوجود مطالعات گسترده درباره آسیب‌پذیری زنان، تحلیل پویایی نسبت مشارکت اقتصادی زنان به مردان به‌عنوان شاخصی کلان و ساختاری، کمتر موردتوجه قرارگرفته است هدف این پژوهش، تحلیل شواهد علمی برای تبیین مکانیسم‌های اقتصادی است که از طریق آن‌ها تغییرات اقلیمی بر نسبت جنسیتی مشارکت در نیروی کار روستایی تأثیر می‌گذارد.
در این پژوهش، با به‌کارگیری روش گشتاورهای تعمیم‌یافته (GMM)، تأثیر عوامل اقتصادی، اجتماعی، آموزشی و اقلیمی بر نسبت مشارکت زنان به مردان در بازار کار مناطق روستایی 30 استان ایران طی دوره زمانی 1394-1402موردبررسی قرارگرفته است. بررسی تجربی تأثیر عوامل اقتصادی، اجتماعی، آموزشی و اقلیمی بر نسبت مشارکت اقتصادی زنان به مردان در بازار کار، با استفاده از داده‌های ۳۰ استان کشور طی سال‌های ۱۳۹۴ تا ۱۴۰۲ و به‌کارگیری روش گشتاورهای تعمیم‌یافته (GMM)، نشان می‌دهد که شاخص دومارتن، به‌عنوان شاخصی از تغییرات اقلیمی، ارزش‌افزوده بخش کشاورزی، نرخ شهرنشینی، نرخ فرزندآوری و نرخ طلاق در مناطق روستایی اثری مثبت و معنی‌دار بر نسبت مشارکت اقتصادی برجای می‌گذارند. همچنین متغیر نرخ طلاق در مناطق روستایی ازنظر آماری در سطح 10 درصد معنی‌دار است و تأثیر مثبتی در افزایش مشارکت زنان دارد. در مقابل ضریب جینی اثر منفی و معنی‌داری بر نسبت مشارکت زنان به مردان در مناطق روستایی دارند.
به‌طورکلی، تأثیر نهایی تغییرات اقلیمی بر نسبت جنسیتی مشارکت اقتصادی در مناطق روستایی ماهیتی مبهم دارد و به برآیند نیروهای متضاد وابسته است که بر بازار کار روستایی اثر می‌گذارند. افزایش این نسبت لزوماً به‌معنی بهبود وضعیت اقتصادی یا توانمندسازی زنان نیست؛ بلکه ممکن است بازتابی از فشارهای اقتصادی، افزایش بارکاری زنان، یا مهاجرت نیروی کار مردان باشد.

اقتصاد کشاورزی

بررسی اثر و کارایی سیاست تهاتر صادرات سیب با واردات موز در ایران: کاربست مدل MIDAS-FMOLS

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 27 اردیبهشت 1405

https://doi.org/10.22067/jead.2026.94900.1367

رضا حیدری، مریم اردستانی

چکیده تجارت محصولات کشاورزی نقش کلیدی در تأمین امنیت غذایی و توسعه اقتصادی کشورها دارد و می‌تواند با غلبه بر محدودیت‌های داخلی مانند تغییرات اقلیمی و کمبود منابع، به رشد تولید و ارزآوری کمک کند. در ایران، بخش کشاورزی به ویژه محصولات باغی سهم مهمی در تولید ناخالص داخلی و صادرات دارد که سیب یکی از مهم‌ترین این محصولات است. طی سال‌های ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۲، سیب به طور میانگین ۱۷ درصد از تولید محصولات باغی را تشکیل داده و جایگاه بالایی در صادرات داشته است. سیاست‏های دولتی نقش موثری در حمایت از توسعه صادرات محصولات باغی و از جمله سیب ایفا می ‏کنند. یکی از برنامه‌های مهم دولت برای حمایت از صادرات سیب و تأمین موز وارداتی، «تهاتر صادرات سیب با واردات موز» است که از سال ۱۳۹۵ اجرا شده است. هدف از این مطالعه بررسی تأثیر سازوکار اجرایی تهاتر بر حجم صادرات سیب و واردات موز در دوره زمانی ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۲ با استفاده از مدل MIDAS-FMOLS است. نتایج این مطالعه نشان داد که سازوکار اجرایی تهاتر اثر مثبت و معناداری بر صادرات سیب و نیز افزایش واردات موز دارد و بدون تحمیل هزینه مالی به دولت برای صادرکننده مزیت ایجاد کرده است. برآورد تابع عرضه صادرات سیب در ایران نشان داد که اثر قیمت نسبی سیب، نرخ ارز واقعی و تولید داخلی بر صادرات سیب مثبت و معنادار است، در حالی که بحران‌های تجاری-اقتصادی سبب کاهش عرضه سیب صادراتی ایران می‌شود. افزون بر این، تخمین تابع تقاضای واردات موز برای ایران گویای آن است که اثر قیمت نسبی موز، تولید داخلی، نرخ ارز واقعی و بحران‌های تجاری- اقتصادی بر حجم واردات موز منفی و معنادار است؛ در حالی که درآمد ملی واقعی اثر مثبت و معناداری بر حجم واردات موز دارد. با وجود مزایای سازوکار تهاتر، اجرای آن با چالش‌هایی مانند ضعف سازوکار اجرایی، مخالفت برخی فعالان، محدودیت واردات موز و مشکلات سامانه رفع تعهد ارزی همراه بوده است. بر این اساس، تداوم این برنامه همراه با اصلاحات اجرایی و گسترش آن به سایر محصولات باغی می‌تواند به تقویت صادرات و تأمین نیاز داخلی کمک کرده و راهنمایی مفید برای سیاست‌گذاران در بهبود تجارت محصولات باغی باشد.

اقتصاد کشاورزی

مدل جامع کاربردهای هوش مصنوعی و اینترنت اشیا در کشاورزی هوشمند با رویکرد فراترکیب

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 20 تیر 1405

https://doi.org/10.22067/jead.2026.96163.1391

علی احسانی، فرزاد بهرامی

چکیده کشاورزی هوشمند به‌عنوان رویکردی داده‌محور، گام بعدی در مسیر پایداری تولید مواد غذایی به شمار می‌رود؛ جایی که هوش مصنوعی، اینترنت اشیاء و تحلیل‌های داده‌محور برای بهینه‌سازی تخصیص منابع و ارتقای تاب‌آوری محیطی با یکدیگر همگرا می‌شوند. با وجود حجم گسترده پژوهش‌های جهانی در این زمینه، مدل‌های بومی متناسب با مناطق آب و هوایی خشک و نیمه‌خشک همچون ایران هنوز تا حد زیادی پراکنده و محدودند. این پژوهش با هدف طراحی مدل جامع و بومی کشاورزی هوشمند در ایران انجام شده است. مدل شامل سه حوزه کلان، ده فناوری اصلی و چهل و چهار ابزار عملیاتی است و با استفاده از روش وزن‌دهی ترکیبی آنتروپی شانون و نظر خبرگان ایرانی توسعه یافته است. داده‌ها از بررسی مقالات مختلف پژوهشی و نظرات چهار متخصص حوزه کشاورزی دیجیتال استخراج شدند. ترکیب دو روش با پارامتر بهینه 4/0α= ، تعادل مناسبی میان شواهد علمی و شرایط بومی ایران ایجاد نموده است. نتایج نشان داد فناوری‌های اینترنت اشیا با وزن (123/0) و هوش مصنوعی با وزن (116/0) در صدر اهمیت قرار دارند. یافته‌های این مطالعه بیانگر آن هستند که گرایش کشاورزی هوشمند ایران به سمت تصمیم‌سازی عملیاتی و پایش بلادرنگ منابع به‌جای تمرکز بر مدل‌های یادگیری عمیق داده‌محور است. از منظر سیاست‌گذاری، تقویت زیرساخت‌های ارتباطی کم‌مصرف، ایجاد مرکز ملی داده‌های کشاورزی هوشمند و آموزش تخصصی کشاورزان در حوزه هوش مصنوعی و سایر فناوری‏های مرتبط ضروری است. علیرغم محدودیت‌های ناشی از کمبود داده‌های میدانی و تنوع اقلیمی، این مدل گامی راهبردی در بومی‌سازی مفهوم کشاورزی هوشمند محسوب می‌شود و می‌تواند به‌عنوان زیربنای مفهومی و سیاستی برای تدوین و اجرای چارچوب ملی کشاورزی هوشمند ایران در افق برنامه‌ریزی 1410 مورد استفاده قرار گیرد.

اقتصاد کشاورزی

بررسی نقش بیمه محصول استراتژیک کشاورزی در تاب‌آوری معیشت روستاییان در تحت تنش بی‌آبی (مورد مطالعه: استان سیستان)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 مرداد 1405

https://doi.org/10.22067/jead.2026.98243.1426

ولی اله سارانی، سمیه شهرکی ده سوخته، سمانه سارانی

چکیده بخش کشاورزی در منطقه سیستان به ‌عنوان هسته اصلی اقتصاد روستایی، در سال‌های اخیر با مخاطرات فزاینده‌ای همچون تنش آبی مزمن و خشکسالی‌های متوالی مواجه شده است که تولید محصولات استراتژیک را با افت شدید عملکرد در واحد سطح همراه ساخته و پایداری معیشت بسیاری از خانوارهای استان را به مخاطره انداخته است؛ از این‌رو، این پژوهش درصدد است تا نقش بیمه محصولات استراتژیک کشاورزی را در ارتقای تاب‌آوری معیشت روستاییان تحت تنش بی‌آبی در منطقه سیستان مورد بررسی قرار دهد. از این رو، به لحاظ هدف، کاربردی است و از نظر روش کمی و دارای ماهیت توصیفی-تحلیلی است. به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات نیز از نرم‌افزار SPSS ( تحلیل عاملی تاییدی، آزمون t مستقل، تحلیل مسیر) استفاده شده است. جامعه آماری تحقیق شامل 796 روستای سیستان است که 12 روستا با بیش از 300 خانوار به عنوان نمونه نهایی انتخاب شدند. این انتخاب با هدف تمرکز بر اجتماعات پایدار کشاورزی، که اثرات تنش آبی بر معیشت در آن‌ها ملموس‌تر است، صورت گرفته است. در نهایت، با استفاده از فرمول کوکران، 384 خانوار به عنوان نمونه تصادفی برای پژوهش تعیین گردید. تحلیل عاملی نشان داد که تمامی ۲۵ شاخص تاب‌آوری معیشتی در استان از اعتبار مطلوبی برخوردارند. این شاخص‌ها در شش عامل اصلی که بیش از ۹۲ درصد واریانس را تبیین می‌کنند، خلاصه شده‌اند. در میان این عوامل، ابعاد اقتصادی-مالی مانند تنوع درآمدی و حفظ دارایی‌های مولد، نقش بسیار پررنگ‌تری نسبت به سایر ابعاد در تبیین تاب‌آوری در این جامعه کشاورزی دارند. از سوی دیگر، نتایج آزمون تی مستقل نشان داد، کشاورزانی که محصول خود را بیمه کرده‌اند، از سطح تاب‌آوری معیشتی بالاتری در برابر خشکسالی برخوردارند. در نهایت نتایج تحلیل مسیر نشان داد، تنش بی‌آبی به عنوان یک متغیر میانجی بسیار قوی عمل کرده و نقش اصلی در انتقال اثر بیمه به تاب‌آوری را ایفا می‌نماید. اثر مستقیم بیمه محصولات استراتژیک بر تاب‌آوری معیشتی (44/2) در مقایسه با اثر غیرمستقیم آن از طریق تنش بی‌آبی (34/26) بسیار ناچیز است، به ‌طوری که بیش از 90/0 از اثر کل بیمه (80/29) به صورت غیرمستقیم و از طریق تشدید یا تعدیل شرایط خشکسالی منتقل می‌شود.

اقتصاد کشاورزی

رهیافت رگرسیون بتای صفر متورم در بررسی مولفه‌های اثرگذار بر تنوع کشت زراعی (مطالعه موردی: شهرستان اسلام آباد غرب)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 مرداد 1405

https://doi.org/10.22067/jead.2026.99454.1434

فرشاد محمدیان، عادل نعمتی

چکیده تنوع کشت یکی از راهبردهای اساسی برای ارتقای پایداری کشاورزی، کاهش ریسک تولید و بهبود امنیت غذایی محسوب می‌شود. با وجود اهمیت موضوع، بسیاری از مطالعات پیشین میان عوامل مؤثر بر پذیرش تنوع کشت و عوامل تعیین‌کننده شدت آن تمایز قائل نشده‌اند. پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر تنوع کشت و تفکیک عوامل مؤثر بر احتمال تک‌کشتی و شدت تنوع کشت انجام شد. داده‌های مورد نیاز از طریق پیمایش میدانی و تکمیل پرسشنامه از 325 بهره‌بردار کشاورزی جمع‌آوری و با استفاده از مدل رگرسیون بتای صفرمتورم تحلیل شدند. نتایج نشان داد که تجربه کشاورزی، سواد سرپرست خانوار، مقیاس تولید، قطعات زمین، مالکیت دام، مشارکت در برنامه‌های آموزشی-ترویجی و دسترسی به اعتبارات، احتمال قرار گرفتن در وضعیت تک‌کشتی را به طور معناداری کاهش می‌دهند. همچنین تجربه کشاورزی، بعد خانوار، سواد، دسترسی به منابع آب، قطعات زمین، مالکیت دام، مالکیت تراکتور و ادوات کشاورزی و درآمدهای غیرکشاورزی اثر مثبت و معناداری بر شدت تنوع کشت دارند، در حالی که فاصله تا نزدیک‌ترین بازار اثر منفی و معناداری نشان می‌دهد. نتایج اثرات نهایی کلی نیز بیانگر آن است که سرمایه انسانی، منابع تولید، دسترسی به اعتبارات و درآمدهای غیرکشاورزی از مهم‌ترین محرک‌های تنوع کشت هستند. علاوه بر این، تجربه کشاورزی دارای اثر غیرخطی بر تنوع کشت بوده و اثر آن تا حدود 36 سال تجربه افزایشی و پس از آن کاهشی است. یافته‌ها بر ضرورت تقویت سرمایه انسانی، بهبود زیرساخت‌های آبیاری و بازار، حمایت از نظام‌های تلفیقی زراعت و دامداری و دسترسی آسان به اعتبارات برای توسعه تنوع کشت تأکید دارند.

اقتصاد کشاورزی

اولویت‌بندی راهبردهای اقلیم-هوشمند براساس رویکرد هیبریدی تصمیم‌گیری چندمعیاره در پهنه کشاورزی چهارمحال و بختیاری

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 04 شهریور 1405

https://doi.org/10.22067/jead.2026.99054.1433

قاسم لیانی، مهدی کرمی، محمدباقر اورعی

چکیده چکیده
مقدمه: پیوندهای عمیق و چندجانبه بخش کشاورزی با سایر حوزه‌های اقتصادی، آن را به موتور محرک رشد و توسعه پایدار در سطوح ملی و منطقه‌ای تبدیل کرده است. با این حال، تغییرات اقلیمی و بروز پدیده‌هایی نظیر خشکسالی‌های متوالی، سیلاب‌های ویرانگر، افزایش بی‌سابقه دما و برهم خوردن الگوی منظم بارش، ظرفیت تولیدی این بخش را به‌طور جدی تهدید کرده و امنیت غذایی و معیشت بهره‌برداران را با چالش‌های ساختاری مواجه ساخته است. در این میان، استان چهارمحال و بختیاری به عنوان یکی از قطب‌های مهم کشاورزی، به دلیل حساسیت‌های اقلیمی و اتکای زیاد به منابع آب سطحی و زیرزمینی، نیازمند گذار به سمت «کشاورزی اقلیم‌هوشمند» است. هدف اصلی این پژوهش، ارزیابی چندبعدی (اقتصادی، اجتماعی-زیست‌محیطی و فنی-نهادی) استراتژی‌های انطباقی با تغییر اقلیم و ارائه یک چارچوب تصمیم‌گیری علمی برای ذی‌نفعان محلی است.
مواد و روش: در این پژوهش، برای دستیابی به اهداف تحقیق از چارچوبی تلفیقی مبتنی بر روش‌های دلفی فازی، تحلیل سلسله‌مراتبی فازی (FAHP) و تاپسیس (TOPSIS) استفاده شد. ابتدا با مرور منابع داخلی و خارجی، گزینه‌های انطباق با تغییر اقلیم استخراج و از طریق دلفی فازی با مشارکت 9 خبره (5 عضو هیئت علمی و 4 کارشناس سازمان جهاد کشاورزی)، 10 راهکار دارای بیشترین قابلیت اجرا و تناسب با شرایط منطقه انتخاب شدند. سپس، وزن معیارها و زیرمعیارهای اقتصادی، اجتماعی، زیست‌محیطی و فنی-نهادی با استفاده از روش FAHP و نظر 16 خبره (5 عضو هیئت علمی، 6 کارشناس و 5 مدیر سازمان جهاد کشاورزی) تعیین شد. در نهایت، راهکارهای منتخب با تلفیق نتایج FAHP و تکنیک TOPSIS اولویت‌بندی شدند.
نتایج: نتایج حاصل از تحلیل سلسله‌مراتبی فازی حاکی از آن است که معیارهای «اقتصادی» و «زیست‌محیطی»، حیاتی‌ترین مؤلفه‌ها در فرآیند پذیرش نوآوری‌ها هستند. به‌طور خاص، زیرمعیار «بازده مالی و سودآوری» با وزن کلی 1685/0 و «مدیریت پایدار منابع آب» با وزن 1364/0 به عنوان اولویت‌های اصلی شناسایی شدند. در رتبه‌بندی نهایی، گزینه «کشت ارقام مقاوم به تنش اقلیمی» با امتیاز 719/0 در رتبه نخست قرار گرفت؛ چرا که این راهکار با کاهش نیاز آبی و حفظ پایداری عملکرد، مستقیماً به دغدغه‌های معیشتی کشاورزان و محدودیت‌های اقلیمی پاسخ می‌دهد. «تناوب زراعی همراه با کشت محصولات پوششی» با امتیاز 700/0 در جایگاه دوم ایستاد که نشان‌دهنده اهمیت رویکردهای اکوسیستمی و تقویت سلامت خاک (وزن 0848/0) است. گزینه‌های «کم‌خاک‌ورزی» (با امتیاز 668/0) و «آبیاری هوشمند» (با امتیاز 654/0) نیز رتبه‌های بعدی را کسب کردند. در مقابل، فناوری‌هایی نظیر اینترنت اشیاء به دلیل نیاز به دانش تخصصی و زیرساخت‌های فنی، و بیمه محصولات به دلیل ماهیت واکنشی (جبران خسارت به‌جای پیشگیری)، کمترین اولویت را دریافت کردند.
نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش نشان داد که معیارهای بازده اقتصادی، مدیریت پایدار منابع آب و ظرفیت نهادی بیشترین نقش را در اولویت‌بندی راهکارهای کشاورزی اقلیم‌هوشمند دارند و گزینه‌های «کشت ارقام مقاوم به تنش‌های اقلیمی» و «تناوب زراعی همراه با کشت محصولات پوششی» به عنوان مؤثرترین راهکارهای انطباق شناسایی شدند. این نتایج بیانگر آن است که سیاست‌های توسعه کشاورزی اقلیم‌هوشمند باید بر حمایت از راهکارهای دارای توجیه اقتصادی، کارایی بالا در مدیریت منابع و قابلیت اجرای بیشتر متمرکز باشند.

اقتصاد کشاورزی

تحلیل محرک‌های تغییرات ردپای کربن مصرف پروتئین حیوانی در بستر شوک‌های اقتصاد ایران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 09 شهریور 1405

https://doi.org/10.22067/jead.2026.99723.1437

فرشاد محمدیان، خلیل حیدری، احمد سام دلیری

چکیده افزایش انتشار گازهای گلخانه‌ای ناشی از رژیم‌های غذایی، ضرورت شناخت عوامل مؤثر بر تغییرات ردپای کربن الگوهای مصرف را بیش از پیش آشکار ساخته است. این پژوهش با هدف بررسی روند تغییرات ردپای کربن ناشی از مصرف پروتئین حیوانی خانوارهای شهری ایران طی دوره 1403-1371 انجام شد. برای این منظور، با بهره‌گیری از روش تجزیه شاخص لگاریتمی میانگین دیویژیا (LMDI)، اثر فعالیت (تغییر در مقدار مصرف کل پروتئین) و اثر ساختاری (تغییر در ترکیب سبد مصرف پروتئین) در شش دوره متمایز اقتصادی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که تغییرات ردپای کربن مصرف پروتئین حیوانی بیش از آنکه ناشی از گذار آگاهانه به رژیم غذایی پایدار باشد، تحت تأثیر تحولات اقتصادی، کاهش قدرت خرید و تغییر ترکیب سبد مصرف قرار داشته است. در دوره‌های رونق اقتصادی، افزایش مصرف کل پروتئین، عامل اصلی افزایش انتشار بود؛ درحالی‌که در دوره‌های بی‌ثباتی اقتصادی، کاهش مصرف و تغییر ترکیب سبد پروتئین نقش بیشتری در کاهش انتشار داشتند. کاهش سهم گوشت قرمز و جایگزینی آن با مرغ، مهم‌ترین مسیر تغییر ساختار سبد مصرف بود و گوشت قرمز نیز بیشترین نقش را در نوسانات ردپای کربن داشت. بااین‌حال، کاهش انتشار را نمی‌توان به‌تنهایی نشانه بهبود پایداری رژیم غذایی دانست، زیرا بخشی از آن هم‌زمان با کاهش قدرت خرید و محدودیت دسترسی خانوارها به منابع پروتئینی رخ داده است. بنابراین، سیاست‌های کاهش ردپای کربن باید ضمن ارتقای بهره‌وری و کاهش شدت انتشار تولید، به حفظ کفایت پروتئینی و توان اقتصادی خانوارها توجه کنند. طراحی سبدهای پروتئینی کم‌کربن و مقرون‌به‌صرفه، حمایت از منابع پروتئینی مغذی و کم‌انتشار، بهبود بهره‌وری تولید، استقرار برچسب‌گذاری ردپای کربن و ایجاد نظام پایش یکپارچه پیشنهاد می‌شود.

اقتصاد کشاورزی

بررسی رفتار مصرفی خانوارهای‎ ‎شهری ‏ استان خوزستان

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 24 شهریور 1405

https://doi.org/10.22067/jead.2026.97737.1419

رضا یوسفی حاجی اباد، علی سایه میری، علیرضا اقبالی

چکیده بررسی رفتار مصرفی خانوارهای شهری و روستایی زمینه‌ساز برنامه‌ریزی صحیح اقتصادی در جهت شناخت و تفکیک ‏گروه‌های مختلف کالایی مصرفی خانوارها بوده و با محاسبه کشش‌های تقاضا، برنامه ریزان اقتصادی را در انتخاب سیاست‌های ‏اقتصادی، از قبیل پرداخت و حذف یارانه و ایجاد رفاه اجتماعی یاری می رساند. مطالعات آماری در رابطه با بودجه خانوار و ‏برآورد تقاضای خانوار برای گروه‌های عمده و زیرگروه‌های بودجه خانوار می‌باشد. تنوع الگوی مصرف که توسط خانوارها ‏انجام می‌گیرد، به این معنی است که اثرات رفاهی تغییر قیمت کالاها برای خانوارهای مختلف درآمدی متفاوت است. هدف تحقیق ‏حاضر، بررسی رفتار مصرفی خانوارهای شهری استان خوزستان است. در این راستا، داده‌های ترکیبی گروه‌های مختلف کالایی ‏مصرفی‎ ‎خانوارها جمع‌آوری و با استفاده از سیستم تقاضای تقریباً ایده آل ترکیبی، به روش رگرسیون به‌ظاهر نامرتبط (‏SUR‏)، ‏طی دوره‌ 1401‏‎-‎‏1393، رفتار مصرفی خانوارها موردبررسی قرارگرفته است. درمجموع نتایج تحقیق نشان می‌دهد که در ‏مناطق شهری گروه خوراکی‌ها و آشامیدنی و دخانیات و گروه مسکن و سوخت و روشنایی ازجمله کالاهای ضروری محسوب ‏می‌شوند .گروه خوراکی‌ها و آشامیدنی و دخانیات با گروه مسکن و سوخت و روشنایی، بهداشت و درمان، حمل‌ونقل و ارتباطات، ‏تفریح و تحصیل جانشین ناخالص می‌باشد و با گروه پوشاک و کفش مکمل ناخالص می‌باشند. گروه پوشاک و کفش با گروه مسکن ‏و سوخت و روشنایی، حمل‌ونقل و ارتباطات جانشین ناخالص و با گروه بهداشت و درمان و تفریح تحصیل مکمل ناخالص ‏می‌باشد. مسکن و سوخت و روشنایی با گروه حمل‌ونقل و ارتباطات جانشین ناخالص و با گروه بهداشت و درمان و تفریح و ‏تحصیل مکمل ناخالص می‌باشد. بهداشت و درمان با تفریح و تحصیل جانشین ناخالص و با حمل‌ونقل و ارتباطات مکمل ناخالص ‏می‌باشد. حمل‌ونقل و ارتباطات با گروه تفریح و تحصیل مکمل ناخالص می‌باشد.‏

اقتصاد کشاورزی

نقش کشاورزی بر آلودگی زیست‌محیطی در ایران، کاربرد الگوی خودرگرسیون با وقفه‌های توزیعی نامتقارن

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 مهر 1405

https://doi.org/10.22067/jead.2026.95581.1379

زهرا نعمت الهی، رقیه زاهدیان تجنکی

چکیده نقش کشاورزی بر آلودگی زیست‌محیطی در ایران، کاربرد الگوی خودرگرسیون با وقفه‌های توزیعی نامتقارن

چکیده
آلودگی زیست‌محیطی یکی از چالش‌های عمده در مسیر توسعه پایدار محسوب می‌شود. در این مطالعه با هدف تحلیل رابطه میان عوامل مختلف با تاکید بر بخش کشاورزی و آلودگی زیست‌محیطی (ردپای اکولوژیکی) در ایران، از مدل خودرگرسیون با وقفه‌های توزیعی نامتقارن (NARDL) استفاده شده است. نتایج الگوی NARDL مربوط به دوره 1961 تا 2022 نشان می‌دهد متغیرهای آزادسازی مالی، تراکم جمعیت، جمعیت روستایی، وضعیت بخش‌های کشاورزی و صنعت و آزادسازی تجاری بر آلودگی زیست‌محیطی اثرگذار هستند. نتایج الگوی کوتاه‌مدت نیز نشان می‌دهد 25 درصد شوک‌های ایجاد شده در هر دوره تعدیل می‌شود و متغیرهای مورد بررسی دارای رابطه بلندمدت با یکدیگر هستند. متغیرهای جمعیت روستایی، وضعیت بخش کشاورزی و تکانه‌های مثبت و منفی تجارت آزادی تجارت دارای اثرات متفاوتی در کوتاه‌مدت و بلندمدت هستند. بخش کشاورزی در کوتاه‌مدت (03/0-) اثر منفی و در بلندمدت (8/0) اثر مثبت بر بروز آلودگی زیست‌محیطی دارد. همچنین واکنش آلودگی زیست‌محیطی به تکانه‌های مثبت (افزایش) آزادی تجاری به مراتب بیشتر از تکانه‌های منفی است و موید وجود فرضیه پناهگاه آلودگی در ایران است. این نتایج حاکی از لزوم اتخاذ سیاست‌های دقیق در حوزه تجارت و کشاورزی شامل "توسعه بخش کشاورزی با بکارگیری فناوری‌های پاک‌تر و کم‌مصرف"، "تغییر ساختار تجارت کشور به سمت فناوری‌های پاک و همکاری بین‌المللی زیست‌محیطی" تغییر پیدا کند.
کلیدواژه: آلودگی، کشاورزی، آزادسازی تجاری، واکنش نامتقارن، ردپای اکولوژیکی
کلیدواژه: آلودگی، کشاورزی، آزادسازی تجاری، واکنش نامتقارن، ردپای اکولوژیکی
کلیدواژه: آلودگی، کشاورزی، آزادسازی تجاری، واکنش نامتقارن، ردپای اکولوژیکی
کلیدواژه: آلودگی، کشاورزی، آزادسازی تجاری، واکنش نامتقارن، ردپای اکولوژیکی

اقتصاد کشاورزی

رتبه‌بندی غیر خطی متغیرهای اقلیمی-اقتصادی موثر بر ارزش افزوده‌ی کشاورزی ایران: رویکرد مدل‌های هوشمند هیبریدی منتخب موجک- یادگیری ماشین

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 05 مهر 1405

https://doi.org/10.22067/jead.2026.98469.1428

کوهسار خالدی، سید محمد رضا حاج سیدجوادی

چکیده این پژوهش با هدف رتبه‌بندی غیرخطی متغیرهای اقلیمی-اقتصادی مؤثر بر ارزش افزوده کشاورزی ایران در دوره 1402-1360 با رویکرد هیبریدی موجک-یادگیری ماشین انجام شده است. با توجه به آسیب‌پذیری شدید بخش کشاورزی ایران در برابر تغییرات اقلیمی و ماهیت غیرخطی روابط اقتصادی-اقلیمی، این مطالعه نوآورانه با به‌کارگیری تکنیک نوفه‌زدایی مبتنی بر تبدیل موجک ناپیوسته و سپس مدل‌سازی با سه الگوریتم پیشرفته یادگیری ماشین (شبکه عصبی بوت‌استراپ، جنگل تصادفی و ماشین بردار پشتیبان) به تحلیل چندمقیاسی اثرات متغیرهای کلیدی پرداخته است. پیش از مدل‌سازی، آزمون BDS بر غیرخطی بودن سری‌های زمانی متغیرها تأکید نمود و نیاز به استفاده از مدل‌های غیرخطی را اثبات کرد. یافته‌های این مطالعه نشان داد که مدل هیبریدی موجک-شبکه عصبی بوت‌استراپ (Wavelet-NB) با ضریب تبیین 0.99 در هر دو مرحله‌ی آموزش و اعتبارسنجی، عملکرد برتری نسبت به دو مدل دیگر داشته است. بر اساس آنالیز حساسیت و اهمیت متغیرها در مدل برتر، سه عامل بهره‌وری نیروی کار کشاورزی (با اثر کل 0.338)، ارزش افزوده بخش کشاورزی با وقفه (0.216) و میانگین دمای سالانه کشور (0.162) به‌ترتیب بیشترین تأثیر را بر ارزش افزوده‌ی بخش کشاورزی ایران داشته‌اند. این نتایج ضمن تأکید بر نقش حیاتی متغیرهای اقلیمی (به‌ویژه دما) در رشد تولیدات کشاورزی ایران، ضرورت انتقال از سیاست‌های مبتنی بر نیروی کار به سمت ارتقای بهره‌وری نیروی کار کشاورزی و سازگاری با تغییرات اقلیمی را برجسته می‌سازد. نوآوری اصلی پژوهش، ادغام تکنیک نوفه‌زدایی موجک با مدل‌های یادگیری ماشین برای استخراج روابط پیچیده غیرخطی در داده‌های کشاورزی است که می‌تواند الگویی برای تحلیل‌های مشابه در کشورهای خشک و نیمه‌خشک فراهم آورد.

اقتصاد کشاورزی

ارزیابی اثرات رفاهی و زیست‏محیطی استفاده از انرژی زیست‌توده سلولزی در ایران

دوره 40، شماره 3، پاییز 1405، صفحه 252-237

https://doi.org/10.22067/jead.2026.93528.1353

امیر مهرجو، حمید امیرنژاد، کمال عطایی سلوط، حسین آزادی

چکیده تولید انرژی از بقایای کشاورزی یک حوزه مهم تحقیقاتی با پتانسیل قابل‌توجهی برای تولید انرژی پایدار است. در ایران، استفاده از بقایای کشاورزی برای تولید انرژی، به‌دلیل ویژگی‌های جغرافیایی مطلوب، پتانسیل مقابله با ناامنی انرژی، کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای و ایجاد فرصت‌های اقتصادی برای جوامع روستایی را دارد؛ بنابراین، هدف این مطالعه ارزیابی اثرات رفاهی و زیست‏محیطی استفاده از انرژی زیست‌توده سلولزی در ایران، با تمرکز ویژه بر استفاده از یک مدل تعادل جزئی با به حداکثر رساندن مجموع مازاد مصرف‌کنندگان زیست‏توده و تولیدکنندگان زیست‏توده، مشروط به محدودیت‌های در دسترس بودن منابع برای تحلیل پیامدهای اقتصادی است. در این مطالعه جهت ارزیابی اثرات رفاهی و زیست‏محیطی از زیست‏توده دو محصول گندم و برنج استفاده شده است. نتایج شبیه‏سازی مدل نشان می‌دهد که رفاه مصرف‌کنندگان زیست‏توده کاهش و تولیدکنندگان زیست‏توده افزایش می‏یابد؛ به‌طوری‌که در قیمت 3/286 میلیون ریال در هر تن برای زیست‏توده گندم و 9/275 میلیون ریال در هر تن برای زیست‏توده برنج حداکثر رفاه اجتماعی حاصل می‏گردد. همچنین نتایج نشان داد که افزایش قیمت زیست‏توده منجر به افزایش تولید زیست‏توده می‏شود و با بکارگیری این زیست‏توده تولید شده از دو محصول گندم و برنج در تولید برق می‏توان میزان انتشار گاز گلخانه‏ای را تا 2/8 درصد در کشور را کاهش داد؛ بنابراین با توجه به نتایج، قیمت‌گذاری مناسب زیست‏توده و ایجاد انگیزه برای جمع‌آوری پسماند محصولات کشاورزی و سرمایه‏گذاری در نیروگاه‏های تولید برق از زیست‌توده می‌تواند به‌عنوان سیاست‌های افزایش رفاه اجتماعی و بهبود کیفیت محیط‏زیست انتخاب شود. در نهایت نتایج این تحقیق می‌تواند به سیاست‌گذاری برای توسعه استراتژی‌های کاهش انتشار گازهای گلخانه‏ای در کشور با منابع فراوان زیست‌توده کمک کند.

اقتصاد کشاورزی

چالش‌های پایداری واحدهای تولید دامی مبتنی بر چرا در شرایط تغییر اقلیم (مطالعه موردی: استان کرمانشاه)

دوره 40، شماره 3، پاییز 1405، صفحه 275-253

https://doi.org/10.22067/jead.2026.94239.1361

شیوا نجاتیان، حسین شعبانعلی فمی، ناصر مطیعی

چکیده افزایش سریع جمعیت، تغییرات اقلیمی و محدودیت منابع تولید، تأمین امنیت غذایی جهان را با چالشی بزرگ مواجه کرده است. نظام‌های تولید غذایی پایدار، ازجمله نظام‌های تولید دامی مبتنی بر چرا، نقش مهمی در مقابله با این چالش دارند. این نظام‌ها نه‌تنها بخشی از تقاضای جهانی گوشت و محصولات لبنی را تأمین می‌کنند، بلکه به تنوع‌بخشی منابع غذایی و پایداری اکوسیستم‌ها کمک می‌کنند. بااین‌حال، این نظام‌ها به‌ویژه در کشورهای درحال‌توسعه و مناطق خشک و نیمه‌خشک با چالش‌های متعددی مواجه هستند. این مطالعه باهدف شناسایی و تحلیل چالش‌های پیش روی نظام‌های دامی در شرایط تغییر اقلیم در استان کرمانشاه انجام شد. جامعه آماری شامل ۱۴۰ کارشناس و خبره در حوزه تخصصی مدیریت امور دام و منابع طبیعی بودند که به روش سرشماری مورد مطالعه قرار گرفتند. از بین این کارشناسان ۱۳۱ نفر (با نرخ پاسخگویی 93 درصد) پرسشنامه‌های تحقیق را تکمیل کردند. روایی محتوایی و پایایی پرسشنامه توسط اعضای هیأت علمی و کارشناسان تأیید شدند. داده‌ها به‌وسیله پرسشنامه محقق‌ساخته گردآوری و با نرم‌افزار SMART-PLS تحلیل شد. نتایج نشان داد مهم‌ترین چالش‌های پایداری این نظام­ها به‌ترتیب شامل چالش‌های زیست‌محیطی با ضریب مسیر (756/0β=)، اقتصادی (683/0β=)، مدیریتی (669/0β=)، فنی (593/0β=)، اجتماعی (563/0β=) و قانونی (454/0β=) بودند. در بین چالش‌های زیست‌محیطی، تغییرات اقلیمی و خشکسالی مهم‌ترین سهم را در پایداری نظام‌های تولید دامی استان دارا بودند. همچنین چالش‌های اقتصادی مانند بالا بودن قیمت نهاده‌ها، ضعف توان مالی دامداران و نوسانات بازار و عدم دسترسی به اعتبارات نیز از موانع مهم بودند. شناخت این چالش‌ها می‌تواند به تدوین راهکارهای عملی برای ارتقای پایداری این نظام‌ها کمک کند. به‌منظور بهبود پایداری نظام‌های دامی، راهکارهایی نظیر ایجاد تشکل‌های محلی، افزایش دسترسی به آموزش‌های فنی، توسعه فناوری‌های نوین و حمایت مالی از دامداران پیشنهاد شد.

اقتصاد کشاورزی

واکاوی نقش فناوری‌های واقعیت مجازی و واقعیت افزوده در توسعۀ کشاورزی هوشمند با نقش میانجی تحول دیجیتال (مورد مطالعه: استان اردبیل)

دوره 40، شماره 3، پاییز 1405، صفحه 289-277

https://doi.org/10.22067/jead.2026.96257.1394

ناصر سیف اللهی

چکیده امروزه، با توجه به چالش‌هایی مانند کمبود منابع آب، تغییرات اقلیمی، نیاز به حفظ محیط‌زیست، افرایش بهره­وری، سیستم‌های آبیاری هوشمند، بررسی شرایط مزرعه، استفاده از فناوری‌های نوین و تحول دیجیتال نقش اساسی در تبدیل کشاورزی به یک صنعت پیشرفته و پایدار ایفا می‌کنند. هدف از پژوهش حاضر، واکاوی نقش فناوری‌های واقعیت مجازی و واقعیت افزوده در توسعۀ کشاورزی هوشمند با نقش میانجی تحول دیجیتال است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت روش، توصیفی-همبستگی بود. جامعۀ آماری پژوهش، کلیۀ تولیدکنندگان محصولات کشاورزی استان اردبیل بود. با توجه به نامحدود بودن حجم جامعۀ آماری، حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران، 384 نفر تعیین شد که انتخاب این افراد از جامعۀ آماری با روش تصادفی ساده صورت گرفت و پرسشنامۀ پژوهش در بین آن‌ها توزیع گردید. روایی پرسشنامه‌ها به‌وسیلۀ تحلیل عاملی تأییدی و پایایی آن‌ها با روش آلفای کرونباخ بررسی و تأیید شد. تحلیل داده‌ها با روش مدل‌سازی معادلات ساختاری و با کمک نرم‌افزارهای SPSS 26 و Smart-PLS 3 انجام شد. یافته‌ها نشان دادند که واقعیت مجازی، واقعیت افزوده و تحول دیجیتال بر کشاورزی هوشمند، تأثیر مثبت و معنادار دارند. واقعیت مجازی به‌عنوان یک فناوری نوظهور در کشاورزی هوشمند می‌تواند به بهبود آموزش، تصمیم‌گیری، طراحی سیستم‌ها و مدیریت مزارع کمک کند. استفاده از واقعیت افزوده، مراحل و فرآیندهای مختلف کشاورزی را پایش می‌کنند و داده‌های گردآوری شده را در تصمیم‌گیری‌های مرتبط هم به کار می‌برند و تحول دیجیتال با ایجاد زیرساخت‌های فناورانه، هوشمندسازی فرآیندها، افزایش بهره‌وری و کاهش اتلاف منابع، بستری قدرتمند برای توسعۀ کشاورزی هوشمند فراهم می‌کند.

اقتصاد کشاورزی

مطالعه ترکیب بهینه پایدار محصولات کشاورزی منتخب کم‌آب‌بر ایران

دوره 40، شماره 3، پاییز 1405، صفحه 317-291

https://doi.org/10.22067/jead.2026.96305.1401

ریحانه اله وردی، حامد رفیعی، اسماعیل پیش‌بهار، سعید یزدانی، مهدی پندار، عبدالمجید لیاقت

چکیده محدودیت شدید منابع آبی و ناپایداری بازارهای جهانی، ضرورت بازنگری در الگوی صادرات محصولات کشاورزی را دوچندان کرده است. در سال‌های اخیر، سیاست‌های محدودکننده صادرات محصولات آب‌بر بدون توجه به بازده اقتصادی آب، موجب فاصله ترکیب صادراتی از حالت بهینه شده است. این پژوهش با هدف شناسایی الگوی بهینه صادرات محصولات کم‌آب‌بر ایران و ارزیابی پایداری بازارهای هدف، با استفاده از دو رویکرد مکمل انجام شده است. هدف این پژوهش، بررسی امکان ارتقای ترکیب صادراتی محصولات کشاورزی منتخب به حالتی بهینه است؛ به‌طوری‌که درآمد حاصل از صادرات با همان میزان مصرف آب مجازی بیشینه و یا مصرف آب مجازی با همان میزان ارزآوری حداقل شود. در این راستا، ابتدا با استفاده از الگوی زنجیره مارکوف، پایداری صادرات محصولات عمده کشاورزی ایران در بازارهای هدف طی دوره‌ی ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۲ تحلیل شد. سپس دو الگوی برنامه‌ریزی ریاضی جداگانه تدوین گردید. الگوی نخست با هدف بیشینه‌سازی درآمد صادراتی تحت قید مصرف آب و الگوی دوم با هدف کمینه‌سازی مصرف آب مجازی تحت قید درآمد صادراتی برآورد شد. نتایج نشان داد محصولاتی مانند زعفران، با توجه به کارایی اقتصادی بالای آب و ارزش افزوده صادراتی، گزینه‌های مناسبی برای تمرکز صادرات هستند. همچنین، بازارهایی مانند افغانستان در صادرات زعفران بیش‌ترین پایداری را داشتند، در حالی‌که برخی بازارهای بزرگ مانند اسپانیا و امارات ناپایدارتر بودند. بر اساس نتایج الگوهای بهینه در الگوی صادراتی ایران، بدون کاهش درآمدهای ارزی و با چینش صحیح بازارهای هدف و نسبت مناسب صادرات محصولات می‌توان در حدود 5 تا 40 درصد در مصرف آب صرفه‌جویی نمود. از طرفی، نتایج بر امکان افزایش درآمد حاصل از صادرات در بازه 5 تا 55 درصدی با الزام تثبیت مصرف آب در الگو دلالت دارد. بنابراین، باتوجه به نتایج و با استناد بر جز دوم ماده 11 قانون برنامه هفتم توسعه، درنظرگیری مشوق‌های صادراتی در این زمینه راه‌گشا خواهد بود.

اقتصاد کشاورزی

تحلیل موانع و محدودیت‌های بازاریابی کارآفرینانه بین‌المللی از دیدگاه گلخانه‌داران استان تهران

دوره 40، شماره 3، پاییز 1405، صفحه 337-319

https://doi.org/10.22067/jead.2026.96614.1403

محمد خراسانی، فاطمه رزاقی بورخانی، طاهر عزیزی خالخیلی

چکیده بخش کشاورزی ایران با وجود اهمیت حیاتی، با چالش‌های ساختاری و ضعف در نظام بازاریابی کارآمد مواجه است. رویکرد بازاریابی کارآفرینانه بین‌المللی (IEM)، به‌عنوان یک استراتژی نوآورانه و فرصت‌محور برای خلق ارزش در بازارهای خارجی، برای واحدهای گلخانه‌ای استان تهران یک ضرورت راهبردی است. هدف اصلی پژوهش حاضر، شناسایی و تحلیل ساختارمند موانع و محدودیت‌های بازاریابی کارآفرینانه بین‌المللی در راستای ارائه راهکارهای راهبردی برای توسعه صادرات محصولات گلخانه‌ای است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه بهره‌برداران (مدیران و مالکان) واحدهای تولیدی سبزی و صیفی‌جات گلخانه‌ای فعال در چهار شهرستان کلیدی استان تهران شامل پاکدشت، پیشوا، ورامین و شهر ری بودند که مجموعاً ۱۹۳۴ واحد را تشکیل می‌دهند. با استناد به جدول کرجسی و مورگان، حجم نمونه ۳۲۲ واحد تعیین گردید. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی-پیمایشی است. داده‌ها از طریق پرسشنامه گردآوری شده و موانع با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی مبتنی بر روش PLS در نرم‌افزار SmartPLS نسخه ۳ مورد ارزیابی قرار گرفت. موانع و محدودیت‌های بازاریابی کارآفرینانه بین‌المللی با استفاده از هفت مؤلفه (شامل موانع اقتصادی-مالی، حمایتی-قانونی، زیرساختی-نهادی، سیاست‌گذاری-برنامه‌ریزی، بازاریابی سبز، آموزشی-اطلاع‌رسانی و اجتماعی-فرهنگی) و ۲۸ گویه نهایی مورد سنجش قرار گرفت. نتایج حاصل از تحلیل عاملی تأییدی حاکی از برازش و پایایی مطلوب ساختار هفت‌عاملی موانع است و تمامی مؤلفه‌ها در سطح اطمینان ۹۹ درصد معنادار بودند. مطابق یافته‌ها، مهم‌ترین موانع بر اساس ضریب مسیر به‌ترتیب عبارت‌اند از: موانع اقتصادی-مالی (848/0)، موانع حمایتی-قانونی (820/0) و موانع زیرساختی-نهادی (819/0). همچنین، گویه‌های کلیدی با بالاترین بار عاملی شامل فقدان سرمایه کافی برای استانداردسازی تجهیزات واحدهای کسب‌وکار و تحریم‌های دولتی و محدودیت در ورود نهاده‌های تولیدی باکیفیت و مجاز بودند. نتایج پژوهش به‌وضوح نشان می‌دهد که موانع کلان محیطی و بیرونی، مؤثرترین چالش در محدودسازی بازاریابی کارآفرینانه بین‌المللی محسوب می‌شوند. رفع این محدودیت‌ها نیازمند مداخله جدی نهادهای دولتی در قالب حمایت مالی از صادرات، تسهیل فرایندهای اداری و توسعه زیرساخت‌های هوشمند و زنجیره تأمین سرد است. در این راستا، طراحی مکانیزم اعطای تسهیلات سرمایه‌ای هدفمند صادراتی با نرخ بهره پایین، به‌منظور استانداردسازی و مکانیزاسیون تجهیزات سردخانه‌ای و بسته‌بندی در واحدهای گلخانه‌ای پیشنهاد می‌شود.

اقتصاد کشاورزی

ارزیابی کارایی زیست‌-اقتصادی بازیافت ضایعات مواد غذایی در ایران: رویکرد تحلیل پوششی داده‌های پویا با خروجی‌های نامطلوب

دوره 40، شماره 3، پاییز 1405، صفحه 356-339

https://doi.org/10.22067/jead.2026.97043.1411

خدیجه کریمی، مصطفی مردانی نجف ‎آبادی، عباس میرزایی

چکیده در شرایطی که فشار جمعیتی فزاینده و کاهش منابع طبیعی، مدیریت پایدار ضایعات کشاورزی را به یکی از اولویت‌های ملی در چارچوب اقتصاد زیستی تبدیل کرده است، ارزیابی جامع کارایی این سیستم‌ها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. این مطالعه با هدف ارزیابی کارایی زیست‌اقتصادی بازیافت ضایعات مواد غذایی در ۳۱ استان ایران طی دوره ۱۳۹۳ تا ۱۳۹۸ طراحی شده است. برخلاف مطالعات سنتی که تنها خروجی‌های مطلوب را مدنظر قرار می‌دهند، در این مطالعه از مدل تحلیل پوششی داده‌های شبکه‌ای پویا (DN-DEA) استفاده شده تا خروجی‌های نامطلوب شامل دی‌اکسیدکربن (CO₂) و متان (CH₄) به‌صورت همزمان در ساختار ارزیابی کارایی گنجانده شوند. یافته‌ها نشان می‌دهد که تنها پنج استان (تهران، بوشهر، ایلام، خوزستان و خراسان جنوبی) در تمام سال‌های مورد بررسی، دارای کارایی کامل (امتیاز ۱) بوده‌اند، در حالی‌که استان‌های گلستان (34/0)، کردستان (35/0)، سیستان و بلوچستان (36/0) و آذربایجان شرقی (41/0) عملکردی بسیار پایین داشته‌اند. میانگین کارایی دوره‌ای نیز از 72/0 در سال ۱۳۹۳ به 61/0 در سال ۱۳۹۸ کاهش یافته است. بر این اساس، دستیابی به اهداف توسعه پایدار در گرو بهبود مستمر فرآیندهای بازیافت و کاهش آلاینده‌های زیست‌محیطی در سراسر کشور است. آزمون همبستگی پیرسون رابطه‌ای مثبت، قوی و معنادار (r ≥ 0.94, p < 0.01) میان کارایی بازیافت و کارایی در مدیریت خروجی‌های نامطلوب تأیید می‌کند؛ این یافته بیانگر آن است که استان‌هایی که در کاهش هزینه، مصرف انرژی و انتشار گازهای گلخانه‌ای موفق‌تر هستند، به‌طور همزمان کارایی بالاتری در بازیافت ضایعات نیز کسب می‌کنند. نتایج این پژوهش بر ضرورت اتخاذ سیاست‌های منطقه‌محور و تسهیل انتقال دانش از استان‌های الگو به مناطق کم‌کارا تأکید دارند.

اقتصاد کشاورزی

کاربرد داده‌کاوی در تحلیل عوامل مؤثر بر طبقه‌بندی کارایی فنی گندم‌کاران: مطالعه‌ای در شهرستان اهر

دوره 40، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 127-103

https://doi.org/10.22067/jead.2025.93203.1349

جبرئیل واحدی، محمد قهرمان زاده، قادر دشتی، پریسا پاکروح

چکیده شهرستان اهر به‌عنوان یکی از مناطق اصلی تولید محصولات کشاورزی، بخش قابل­توجهی از گندم دیم استان آذربایجان شرقی را تولید می­کند. بهبود کارایی فنی در این منطقه می‌تواند تأثیر قابل­توجهی بر بهره‌وری و پایداری اقتصادی کشاورزان داشته باشد. بنابراین مطالعه حاضر با هدف کاربرد داده­کاوی در تحلیل کارایی کشاورزان گندم دیم در شهرستان اهر انجام شد. بدین منظور کارایی فنی کشاورزان با استفاده از روش تحلیل پوششی داده‌ها محاسبه گردید و کشاورزانی که کارایی بالاتر از میانگین منطقه (یعنی 59/0) داشتند، به‌عنوان گروه کشاورزان با کارایی بالاتر از میانگین و بقیه به‌عنوان گروه کشاورزان با کارایی پایین‌تر از میانگین طبقه‌بندی شدند. سپس، با استفاده از آزمون­های تی و خی­دو، متغیرهایی که احتمال می­رفت بر کارایی اثرگذار باشند، شناسایی شدند و برای طبقه­بندی و تحلیل کارایی فنی از الگوریتم‌های یادگیری ماشین شامل رگرسیون لجستیک، ماشین بردار پشتیبان،k  نزدیک‌ترین همسایه و جنگل تصادفی استفاده گردید. نتایج نشان داد که رگرسیون لجستیک عملکرد بهتری نسبت به سایر الگوریتم‌ها دارد. خروجی این الگوریتم حاکی از آن بود که عواملی مانند علف­کش، کنترل علف­های هرز، کود حیوانی، ارزش اجاره­ای زمین­ها، کود نیتراته، تعداد قطعه زمین­ها، آفت­کش، سن کشاورز، روش برداشت ترکیبی، تجربه، اعضای خانوار با تحصیلات دانشگاهی، تأمین بذر از جهاد کشاورزی و سکونت در روستا دارای تأثیر مثبت بر کارایی فنی می­باشند. عواملی مانند، مالکیت زمین­ها به‌صورت شخصی-اجاره­ای، تأمین بذر از منابع شخصی و درآمد غیرکشاورزی نیز تأثیر منفی بر کارایی دارند. بر اساس نتایج، توصیه می‌شود کشاورزان آموزش‌های لازم در خصوص مدیریت بهینه مصرف نهاده‌های کشاورزی اثرگذار شامل علف­کش، کود حیوانی، کود نیتراته و آفت­کش را دریافت کنند. همچنین، سیاست‌گذاران با ارائه مشوق‌های مالی و خدمات مشاوره‌ای، انگیزه بهبود کارایی را در کشاورزانی که روی زمین‌های اجاره‌ای فعالیت می‌کنند، افزایش دهند. توسعه برنامه‌های حمایتی برای تأمین بذر و نهاده‌های کشاورزی با کیفیت از طریق جهاد کشاورزی نیز پیشنهاد می‌شود.

اقتصاد کشاورزی

مطالعۀ پیامدهای پذیرش فناوری‌های کشاورزی هوشمند با نقش تعدیلگر سیاست‌ها و مقررات دولتی

دوره 40، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 150-129

https://doi.org/10.22067/jead.2026.94497.1364

حسین نوروزی، مریم مولا قلقاچی، باقر عسگرنژاد نوری

چکیده بخش کشاورزی یکی از حوزه‌هایی است که فناوری‌های کشاورزی هوشمند در آن کاربرد زیادی دارند. فناوری‌های کشاورزی هوشمند پتانسیل تجزیه‌و‌تحلیل داده‌های کشاورزی را در مقیاسی ارائه می‌دهند که قبلاً امکان‌پذیر نبود. پذیرش فناوری‌های کشاورزی هوشمند پتانسیل بهبود بهره‌وری و سودآوری در کشاورزی را دارد و در عین حال پایداری را نیز بهبود می‌بخشد. دستیابی به این پتانسیل نه تنها به پیشرفت تکنولوژی نیاز دارد، بلکه نیازمند درک دقیق پیامدهایی است که پذیرش فناوری‌های کشاورزی هوشمند بر آنها تأثیر می‌گذارد. با توجه به توضیحات مذکور، پراکندگی پژوهش‌های قبلی و نبود نگاه جامع، هدف پژوهش حاضر، مطالعۀ پیامدهای پذیرش فناوری‌های کشاورزی هوشمند با نقش تعدیلگر سیاست‌ها و مقررات دولتی است. جامعۀ آماری پژوهش شامل مدیران، کارشناسان و خبرگان حوزۀ کشاورزی هوشمند در استان تهران و البرز است. یکی از روش‌های تعیین حداقل حجم نمونه، روش نسبت تعداد اعضای نمونه به تعداد سؤالات مدل پژوهش یا نظریۀ N:q است که حداقل نسبت پیشنهادی توسط جکسون است. بر همین اساس با توجه به تعداد گویه‌های پرسش‌نامه (27 سؤال)، حجم نمونه 270 نفر برآورد شد. ابزار گردآوری داده‌ها پرسش‌نامه است. روایی پرسشنامه به‌صورت تشخیصی، هم‌گرا و واگرا و پایایی پرسشنامه نیز با ضریب آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی بررسی شد. آزمون مدل پژوهش بر‌اساس روش حداقل مربعات جزئی و به کمک نرم‌افزار Smart - PLS 3 انجام شد. نتایج تجزیه‌و‌تحلیل داده‌ها نشان داد که پذیرش فناوری‌های کشاورزی هوشمند بر پیامدهای نیروی کار، اقتصادی و زیست‌محیطی تأیر مثبت و معنادار دارد. علاوه بر این، سیاست‌ها و مقررات دولتی در ارتباط بین پذیرش فناوری‌های کشاورزی هوشمند و پیامدهای نیروی کار، اقتصادی و زیست‌محیطی نقش تعدیلگر مثبت دارد.

اقتصاد کشاورزی

تصمیم‌گیری در پیوند آب، انرژی، غذا و محیط زیست: مسیرهایی به سوی توسعه‌ی پایدار کشاورزی

دوره 40، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 172-151

https://doi.org/10.22067/jead.2025.95571.1378

رضا احمد فخرالدین، عباس میرزایی، مرتضی تاکی، حسن آزرم

چکیده ما کوشیده‌ایم تا با ایجاد یک سیستم جامع و به‌هم‌پیوسته، تعریف تازه‌ای از پیوند آب-انرژی-غذا-محیط­زیست-تصمیم‌گیرندگان (WEFED) ارائه دهیم. در این مطالعه، معیارهای مصرف، بهره‌وری فیزیکی و بهره‌وری اقتصادی مربوط به آب آبیاری، انرژی تجدیدپذیر و تجدیدناپذیر، همچنین معیارهای مصرف کود و آفت‌کش، انتشار CO₂ و حفاظت از تالاب‌ها را برای تبیین پیوند آب-انرژی-غذا-محیط­زیست (WEFE) در نظر گرفتیم. سپس تأثیر دیدگاه‌های تصمیم‌گیرندگان را بر معیارهای این پیوند، در قالب هفت سناریوی مدیریتی متفاوت شامل مدیریت مصرف آب (WCM)، مدیریت مصرف انرژی (ECM)، مدیریت اقتصادی آب (WEM)، مدیریت اقتصادی انرژی (EEM)، مدیریت زیست‌محیطی (ENM)، مدیریت با وزن‌دهی مساوی به معیارها (WEFE)، و مدیریت با وزن‌دهی بر اساس نظرات تصمیم‌گیرندگان منطقه مورد مطالعه (WEFED) با استفاده از روش TOPSIS ارزیابی کردیم. به‌منظور ادغام صریح دیدگاه‌های تصمیم‌گیرندگان در این سیستم (رویکرد WEFED)، وزن اختصاص‌یافته به هر معیار پایداری در یکی از سناریوها، مستقیماً بر اساس نظرسنجی از تصمیم‌گیرندگان محلی و با استفاده از روش فرآیند تحلیل سلسله‌مراتبی فازی (FAHP) تعیین شد. یافته‌های مطالعه نشان داد که در سناریوهای WCM، ECM و ENM، کشت جو بالاترین اولویت را داشت، با این حال، علی‌رغم بهبود پارامترهای زیست‌محیطی، کاهش بهره‌وری اقتصادی آب و انرژی نسبت به الگوی فعلی مشاهده شد. در مقابل، در سناریوهای WEM و EEM، کشت گوجه‌فرنگی در اولویت قرار گرفت و علی‌رغم بدتر شدن شرایط زیست‌محیطی، بهبود بهره‌وری فیزیکی و اقتصادی آب و انرژی نسبت به الگوی فعلی نشان داده شد. اختلاف نتایج میان الگوهای سناریوی پایدار مختلف، تأثیر قابل‌توجه دیدگاه‌های تصمیم‌گیرندگان را بر مدیریت پایدار کشاورزی برجسته ساخت. در نهایت مشخص شد که سناریوی WEFE بیشترین تعداد بهبود (۱۱ مورد از ۱۳ معیار) را در معیارهای مدیریت پایدار نسبت به الگوی فعلی به همراه دارد. بنابراین، یافته‌ها نشان داد که رویکرد کل‌نگر و مبتنی بر وزن‌دهی مساوی در پیوند (WEFE)، ضمن افزایش مصرف آب، متعادل‌ترین نتایج پایداری را ارائه می‌دهد، هرچند که اجرای آن باید با حاکمیت قوی بر آب همراه باشد.

اقتصاد کشاورزی

برآورد تقاضای مواد غذایی خانوارهای روستایی در ایران در چارچوب مدل QUAID: شواهدی برای طراحی سیاست‌ها

دوره 40، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 189-173

https://doi.org/10.22067/jead.2026.95667.1382

مهدی شعبان زاده خوشرودی

چکیده امنیت غذایی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین ارکان توسعه پایدار و رفاه اجتماعی، به‌ویژه در جوامع روستایی، همواره تحت‌تأثیر تغییرات قیمتی و نوسانات درآمدی قرار دارد. در ایران، فشارهای تورمی سال‌های اخیر و کاهش قدرت خرید خانوارها، ضرورت تحلیل علمی الگوی تقاضای مواد غذایی و ارزیابی پیامدهای سیاست‌های حمایتی را بیش از پیش آشکار ساخته است. این پژوهش با هدف تحلیل سیاستی تقاضای مواد غذایی در مناطق روستایی ایران انجام شد. داده‌های مورد استفاده از پیمایش هزینه و درآمد خانوار سال 1402 استخراج گردید و برای برآورد الگوهای مصرفی، سیستم تقاضای QUAIDS با اعمال محدودیت‌های نظری و در نظر گرفتن متغیرهای جمعیت‌شناختی به‌کار گرفته شد. هشت گروه اصلی غذایی شامل غلات، پروتئین‌ها، لبنیات، روغن‌ها و چربی‌ها، میوه و خشکبار، سبزیجات و حبوبات، قند و شیرینی، و ادویه و نوشیدنی‌ها مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که غلات و پروتئین‌ها در مناطق روستایی ایران ماهیت ضروری دارند و کشش‌های درآمدی و قیمتی آن‌ها پایین است، در حالی‌که گروه‌هایی مانند سبزیجات و حبوبات بیشتر به‌عنوان کالاهای لوکس عمل می‌کنند. بررسی کشش‌های قیمتی متقاطع بیانگر وجود روابط جانشینی و مکملی بین گروه‌های غذایی بود که در طراحی سیاست‌های قیمتی و مالیاتی اهمیت دارد. همچنین، متغیرهای جمعیت‌شناختی از جمله اندازه خانوار، تحصیلات و سن، تأثیر معناداری بر الگوی مصرف داشتند. یافته‌های پژوهش علاوه بر تأیید نتایج مطالعات مشابه داخلی و بین‌المللی، با ارائه شواهدی جدید در زمینه حساسیت تقاضای مواد غذایی به تغییرات درآمدی و قیمتی در ایران، بر ضرورت تدوین سیاست‌های چندبعدی در حوزه امنیت غذایی تأکید دارد. بر این اساس، بازنگری در یارانه‌های غذایی، طراحی حمایت‌های هدفمند برای کالاهای پرکشش، ارتقای آگاهی تغذیه‌ای، و توجه به ناهمگنی جمعیتی می‌تواند به بهبود رفاه و امنیت غذایی خانوارهای روستایی کشور کمک کند.

اقتصاد کشاورزی

اثر تکانه‌های ساختاری و رفتاری بر قدرت بازاری صنایع غذایی در ایران

دوره 40، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 209-191

https://doi.org/10.22067/jead.2026.96326.1399

مرضیه دینداررستمی، علی رنجبرکی، سید محمد موسی مطلبی

چکیده این پژوهش با هدف بررسی اثر تکانه‌های ساختاری و رفتاری بر قدرت بازار در ۱۷ زیربخش (کد چهار رقمی ISIC) صنعت غذایی ایران طی سال‌های ۱۳۸۱ تا ۱۴۰۱ انجام شده است. مطالعه حاضر با به‌کارگیری مدل خودرگرسیون برداری ساختاری تابلویی (PSVAR) در چارچوب ساختار-رفتار-عملکرد (SCP) برای اولین بار در این زمینه، امکان تحلیل پویای تعاملات بین شوک‌های ساختاری و رفتاری را فراهم می‌سازد. متغیرهای ساختاری و رفتاری مورد بررسی شامل نرخ ارز، هزینه انرژی، شاخص تمرکز، ارزش افزوده، هزینه تبلیغات و هزینه نهاده‌های واسطه‌ای بودند. نتایج تجزیه واریانس نشان می‌دهد که بیش از ۸۰ درصد تغییرات قدرت بازار (شاخص لرنر) توسط عوامل ساختاری و هزینه‌ای (شامل هزینه نهاده‌های واسطه‌ای، ارزش افزوده، انرژی و نرخ ارز) توضیح داده می‌شود. هزینه نهاده‌های واسطه‌ای مهم‌ترین عامل اثرگذار منفی بر قدرت بازار شناسایی شده است. تمرکز بازار اثر مثبت و ارزش افزوده نیز از طریق نوآوری، اثر تقویت‌کننده داشته است. در مقابل، عوامل رفتاری مانند تبلیغات، با سهمی کمتر از ۱٪، نقش کاملاً حاشیه‌ای داشته و به‌دلیل محدودیت‌های نهادی و حساسیت قیمتی مصرف‌کننده، نتوانسته‌اند تأثیر معناداری بر قدرت قیمت‌گذاری بنگاه‌ها بگذارند. این یافته‌ها مؤید آن است که قدرت بازار در صنایع غذایی ایران عمدتاً تابعی از ساختار هزینه‌ها، تمرکز صنعتی و سیاست‌های کلان اقتصادی است، نه استراتژی‌های رفتاری بنگاه‌ها. بر این اساس، با توجه به نقش کلیدی عوامل ساختاری و هزینه‌ای در قدرت بازار صنایع غذایی ایران، پیشنهادات سیاستی شامل مدیریت هزینه‌های تولید، تقویت نوآوری و ارزش افزوده، مدیریت ریسک ارزی، تنظیم ساختار بازار، بازنگری در استراتژی‌های تبلیغاتی و تقویت سیاست‌های تنظیم بازار ارائه شده است.

اقتصاد کشاورزی

عوامل تعیین‌کننده مشارکت در بازار شلتوک و شدت آن در ایران: شواهدی مبتنی بر مدل رگرسیون کسری دو بخشی تعمیم‌یافته

دوره 40، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 236-211

https://doi.org/10.22067/jead.2026.96839.1407

فاطمه حبیبی نوده، علی فیروززارع، محمد قربانی، فلاویو بوچیا

چکیده برنج به‌عنوان دومین محصول راهبردی پس از گندم، نقشی محوری در پایداری معیشت روستاییان و تأمین درآمد کشاورزان ایران ایفا می­کند. با وجود این جایگاه، موانع ساختاری، نهادی و مرتبط با بازار، همچنان تجاری­سازی مؤثر را برای تولیدکنندگان شلتوک با محدودیت مواجه ساخته است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل تعیین‌کننده تصمیم به مشارکت و شدت مشارکت در بازار شلتوک در استان گلستان انجام شد. داده­ها در فصل زراعی ۱۴۰3–۱۴۰2 با استفاده از پرسشنامه­ای ساختاریافته، از ۱۵۰ تولیدکننده شلتوک جمع­آوری گردید. تحلیل داده­ها با به کارگیری مدل رگرسیون کسری دو بخشی تعمیم یافته (GTP-FRM) صورت گرفت که به‌طور همزمان تصمیم دودویی مشارکت و سهم شلتوک عرضه شده به بازار را برآورد می­کند و در عین حال ماهیت کران دار متغیر وابسته و وابستگی احتمالی بین مراحل مختلف مشارکت را نیز مد­نظر قرار می­دهد. متغیرهای توضیحی شامل ویژگی­های سرمایه انسانی (تحصیلات و بعد خانوار)، دارایی­های سرمایه­ای (سطح زیر کشت و مکانیزاسیون) و متغیرهای نهادی و دسترسی به بازار (خدمات شالیکوبی، تأسیسات انبارداری، اطلاعات بازار و کانال­های بازاریابی) بودند. یافته­ها حاکی از آن است که ۶۴ % از کشاورزان در بازار شلتوک مشارکت دارند و به‌طور میانگین ۴۹ % از ارزش ناخالص تولید به فروش می­رسد. تحصیلات رابطه منفی با مشارکت در بازار شلتوک دارد که بیانگر تغییر راهبردی به سوی ارزش افزایی است؛ به گونه­ای که کشاورزان دارای سطح تحصیلات بالاتر، تمایل دارند محصول شلتوک خود را فرآوری و به‌صورت برنج به بازار عرضه نمایند. در مقابل، افزایش سطح زیر کشت و مازاد تولید، به‌طور معناداری احتمال مشارکت و شدت آن را افزایش می­دهد. متغیرهای نهادی و بازار نیز نقش­های متمایزی ایفا می­کنند: دسترسی به اطلاعات بازار، احتمال مشارکت را افزایش می­دهد، در حالی‌که دسترسی به تسهیلات شالیکوبی، احتمال مشارکت در بازار شلتوک را کاهش و می­تواند باعث افزایش مشارکت در بازار برنج شود. به‌طور کلی، نتایج نشان می­دهد که تجاری سازی در استان گلستان نه تنها تحت تأثیر ظرفیت تولید، بلکه تحت تأثیر راهبردهای ارزش افزایی و ملاحظات هزینه­های مبادله در چارچوب سیاست­ها و ساختارهای بازار موجود شکل می­گیرد. از این رو، طراحی و اجرای سیاست­هایی که بر بهبود زیرساختهای فرآوری روستایی، تقویت سامانه­های اطلاعات بازار، افزایش مازاد تولید و کاهش موانع نهادی متمرکز باشند، می­تواند به‌طور مؤثرتری از مشارکت و تجاری‌سازی پایدار در میان تولیدکنندگان شلتوک استان گلستان حمایت کند.

اقتصاد کشاورزی

نقش سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی و باز بودن تجاری در عملکرد بخش کشاورزی ایران

دوره 40، شماره 1، بهار 1405، صفحه 16-1

https://doi.org/10.22067/jead.2025.88372.1274

روح اله بابکی، مهناز عفتی

چکیده یکی از مهمترین اهداف همه کشورها به­ویژه کشورهای در حال توسعه، رسیدن به رشد و توسعه اقتصادی است و با توجه به اینکه بخش کشاورزی یکی از مهم­ترین بخش­های اقتصادی چنین کشورهایی است، بنابراین سیاست­گذران اقتصادی، همواره به‌دنبال رشد و توسعه این بخش هستند. سرمایه­گذاری مستقیم خارجی (FDI) برای سرعت بخشیدن به اقتصاد یک کشور در حال توسعه مانند ایران، بسیار مهم است. باز بودن تجاری و تأثیر آن بر رشد اقتصادی نیز به‌طور گسترده در ادبیات اقتصادی، مورد بحث و تحقیق قرار گرفته است. از این رو با توجه به اهمیت FDI و باز بودن تجاری در اقتصاد و مشخص نبودن اثر قطعی آنها بر عملکرد بخش کشاورزی از لحاظ نظری، در این مطالعه با استفاده از روش خودتوضیح با وقفه­های توزیعی (ARDL) به بررسی اثر سرمایه­گذاری مستقیم خارجی و باز بودن تجاری بر رشد تولید ناخالص داخلی بخش کشاورزی ایران طی دوره 1970-2022 به‌صورت تجربی پرداخته شد. نتایج این پژوهش نشان می­دهد که سرمایه­گذاری مستقیم خارجی، تولید ناخالص داخلی (رشد اقتصادی) و سرمایه ثابت ناخالص بر رشد تولید بخش کشاورزی ایران در بلندمدت، اثر مثبت و معنی­دار دارد. این در حالی است که اثر نرخ تورم بر رشد تولید بخش کشاورزی ایران در بلندمدت، منفی و معنی­دار است؛ اما باز بودن تجاری اثر معنی­داری بر رشد تولید بخش کشاورزی ایران در بلندمدت ندارد.